0

امام حسن (ع)

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

امام حسن (ع)

دانشمند توانا شهيد حاج شيخ احمد كافى رضوان اللّه تعالى عليه فرمود يكى از منبرى هاى مهم تهران مرحوم حاج شيخ على اكبر ترك بود خيلى منبر خوبى بود او دو خوبى داشت يكى آدم رشيد بود دوم آدم متدينى بود، عالى بود، حاج شيخ على اكبر تبريزى آن سال كه من نجف بودم ايام فاطميّه عراق مى آمد فاطميه اول را كربلا منبر مى رفت فاطميه دوم نجف ، من از خودش ‍ شنيدم .
مرحوم حاج شيخ على اكبر تبريزى مى گفت : من جوان بودم تبريز منبر مى رفتم ماه رمضان تا شب بيست و هفتم ماه رمضان پيش نيآمد ما شبى نامى از آقا امام حسين ع ببريم غرضى هم نداشتم زمينه حرف جور نشد منبراست گفت همان شب بيست و هفتم رفتم خانه خوابيدم در عالم رؤ يا مشرف شدم محضر مقدس بى بى فاطمه سلام اللّه عليها سلام كردم حضرت كِدرانه جوابم داد. گفتم بى بى جان من از آن نوكرهاى بى ادب نيستم اسائه ادبى خيال نمى كنم از من سر زده باشد كه از من كدر شده باشيد. چرا اين طور جواب مرا مى دهيد؟
حضرت فرمود: حاج شيخ مگر حسن پسر من نيست ؟ فهميدم كار از كجا آب خورده چرا يادى از حسنم نمى كنى ؟ حسنم غريب است حسنم مظلوم است .(1)
شهى كه بود ز جانها لطيف تر بدنش

شدى بسان زمرد ز زهر كينه تنش

امام دوم و سبط رسول و پور بتول

كه ذوالجلال بناميد از ازل حسنش

روا نبود كه آبش بزهر آلايند

كسى كه فاطمه دادى زجان خود لبنش

فلك بدست حسن داد تا كه كاسه زهر

بريخته جگر پاره پاره در لنگش

چه حرفها كه شنيداززبان دشمن و دوست

كه سخت تر بدى از زخم نيزه بر بدنش

زبسكه جام بلانوش كرد و صبر نمود

فزون زجد و پدر بود گوئيا محنش

كمان جور كشيدند بر جنازه او

كه پاره پاره زپيكان تير شد كفنش

-------------------------------------------
1-تنغمه هائى از بلبل بوستان حضرت مهدى عج، ج 3، ص 198.
-----------------------------------
على مير خلف زاده

یک شنبه 17 دی 1391  12:43 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها