0

اهداف قيام عاشورا (3)

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

اهداف قيام عاشورا (3)

ب. امر به معروف و نهى از منكر
امام حسين عليه السلام پس از طلب اصلاح در امت جدش امر به معروف و نهى از منكر را از جمله اهداف قيام خود معرفى مى كند:
و اءن آمر بالمعروف و اءنهى عن المنكر؛ و اينكه امر به معروف و نهى از منكر كنم.
مفهوم «امر به معروف و نهى از منكر» روشن است، ولى چه تفاوتى ميان امر به معروفى كه در كتابهاى فقهى آمده و شرايط خاصى دارد، با امر به معروفى كه امام حسين عليه السلام مى فرمود و بدان عمل مى كرد، وجود دارد. اين چگونه امر به معروفى است كه بايد براى تحقق آن دست زن و فرزندان خود را گرفت و در بيابانى بى آب و علف، با كسانى كه به امر به معروف توجه نكرده اند، جنگيد و كشته شد؟ در كتابهاى فقهى براى امر به معروف و نهى از منكر شرايطى ذكر شده است. در امر به معروف لازم است كه انسان خوف ضرر نداشته باشد؛ در صورتى كه امام حسين عليه السلام با يقين به ضرر، امر به معروف كرد. آيا اين عمل با احكامى كه درباره امر به معروف و نهى از منكر مى شناسيم، سازگار است؟ برخى مى گويند اين نوع امر به معروف حكمى است كه اختصاص به امام حسين عليه السلام داشت و اين امر در حق ايشان، به نحوى، جنبه آسمانى داشت. برخى ديگر نيز مى گويند هر كدام از ائمه اطهار عليهم السلام وظيفه اى اختصاصى داشته اند كه از جانب خدا براى آنان مشخص شده بود و اين اعمال ملاك عامى نداشته و قابل سرايت به ديگران نيست. اكنون بايد ديد كه آيا اين پاسخها صحيح و قانع كننده اند يا نه.
پيش از پاسخ به اين پرسش و بررسى آراى مزبور، به اهميت امر به معروف و نهى از منكر در قرآن، روايات و كلمات اهل بيت اشاره مى كنيم.
اهميت امر به معروف و نهى از منكر
در جامعه ما كه فرهنگ اسلامى در آن حاكم است، از جمله اولين مسائلى كه در خانواده و مدرسه به كودكان آموزش مى دهند، اصول و فروع دين است. در شمار فروع دين، فرع هفتم و هشتم را امر به معروف و نهى از منكر ذكر مى كنند؛ يعنى امر به معروف و نهى از منكر نيز مانند نماز و روزه واجب است. بنابراين مى توان گفت همه مردم مى دانند كه اين مسئله از ضروريات دين است. در اين زمينه، هيچ شك و شبهه اى وجود ندارد و كسى نمى تواند بگويد كه قرائت من اين است كه در اسلام امر به معروف و نهى از منكر واجب نيست.
همچنين آيات فراوان و متنوعى درباره امر به معروف و نهى از منكر وجود دارد كه جاى هيچ شبهه و ابهامى را باقى نمى گذارد. (20) در اين باره روايات بسيارى نيز از معصومان عليهم السلام وارد شده است.
شيخ طوسى قدس سره در كتاب تهذيب و همچنين مرحوم كلينى در اصول كافى روايت كرده اند كه امام باقر عليه السلام به جابر مى فرمايد: «در آخرالزمان مردمى خواهند بود كه از گروه خاصى پيروى مى كنند كه رياكارند و تظاهر مى كنند كه قارى و اهل عبادت اند. آنان تازه كار و ساده لوح اند، نه امر به معروفى را بر خود واجب مى دانند نه نهى از منكرى را، مگر زمانى كه از ضرر و زيان محفوظ باشند؛ پيوسته در اين راه براى خود عذر و بهانه مى تراشند». (21)
آن گروه خاص كه مردم به رفتار و گفتارشان اعتماد مى كنند، كسانى اند كه مردم آنان را با عنوان عالم و شخصيتهاى موجه مى شناسند و سخنشان را مى پذيرند. اين اشخاص چنين صفاتى دارند:
يتقرؤ ون و يتنسكون: تظاهر مى كنند و قارى و عابدند. «تيقرؤ ون» از ماده قراء است. در صدر اسلام، كسانى داراى مرتبه علمى بالا به شمار مى آمدند كه قرآن و علوم قرآنى را خوب مى دانستند و مى توانستند به ديگران تعليم دهند. اين افراد را «قراء» مى ناميدند؛ براى مثال، هنگامى كه مى خواستند براى شهرى، كشورى يا گروهى كه تازه مسلمان شده بودند، مبلغ بفرستند، يكى از اين قراء را مى فرستادند و آنان قرآن را به مردم تعليم مى دادند و تفسير مى كردند و به اين ترتيب، آنان را با معارف اسلام آشنا مى كردند. از اين روى قراء عالمان و دانشمندان برتر صدر اسلام به شمار مى آمدند. اما در اين ميان، افرادى نيز بودند كه خود را به لباس قراء در مى آوردند، در حالى كه صلاحيت اين عنوان را نداشتند. آنان تنها به اين كار تظاهر مى كردند. امروزه، «روحانى نما» معادل مناسبى براى اصطلاح قراء مى تواند باشد. امام باقر عليه السلام مى فرمايد: مردم آخرالزمان پيرو روحانى نمايانى مى شوند كه تظاهر مى كنند قارى و عالم اند.
همچنين اين افراد تظاهر به عبادت مى كنند. «يتنسكون» از ماده «نُسك» است و ناسك كسى است كه عبادت مى كند. تنسك يعنى تظاهر به عبادت كردن. كسانى كه چندان اهل عبادت نيستند، ولى در حضور مردم به گونه اى رفتار مى كنند كه مردم مى پندارند آنان اهل عبادت اند.
حدثاء و سفهاء: از ديگر صفات اين افراد، تازه كارى و سطحى نگرى است. لا يوجبون اءمرا و لا نهيا عن منكر الا إ ذا امنوا الضرر؛ اين افراد كه مردم از آنها تبعيت مى كنند، خود را به امر به معروف و نهى از منكر مكلف نمى دانند و از وجوب امر به معروف و نهى از منكر در ميان مردم سخنى به ميان نمى آورند، مگر جايى كه براى آنان ضررى نداشته باشد. آنان اين گونه به مردم القا مى كنند كه امر به معروف و نهى از منكر فقط هنگامى واجب است كه عمل به آن براى انسان مشكلى ايجاد نكند.
يطلبون لا نفسهم الرخص و المعاذير؛ اين متظاهران به تقوا، پيوسته به دنبال بهانه اند كه از زير بار تكليف شانه خالى كنند؛ زيرا امر به معروف و نهى از منكر، خواه ناخواه، مشكلات و تبعاتى در پى دارد و كسانى كه نهى از منكر مى شوند، از گرد شخص نهى كننده پراكنده شده، رفتار دوستانه اى با او در پيش نخواهند گرفت.
بدين ترتيب اين افراد، عالم نما و روحانى نما هستند و به هيچ روى، صلاحيت ندارند كه مردم را رهبرى و راهنمايى كنند. اينان عالمان حقيقى را از عرصه كنار مى زنند و خود جاى گزين آنان مى شوند. اين افراد براى آنكه عالمان حقيقى را از صحنه بيرون كنند، لازم است كارى انجام دهند كه آنان را از چشم مردم بيندازند؛ از اين روى مى كوشند نقطه ضعفهايى از عالم حقيقى پيدا كنند. ساده ترين كارى كه در اين باره مى توانند كرد، اين است كه اشتباهى در كلام يا رفتار آن عالم حقيقى بيابند و آن را به غايت بزرگ جلوه دهند. عالمان نيز همچون معصوم نيستند، ممكن است گاه مرتكب اشتباه شوند؛ زيرا انسان غيرمعصوم هر قدر هم تقوا داشته باشد، حتى اگر نزديك به عصمت باشد، باز مصون از اشتباه نخواهد بود؛ از اين روى، ممكن است از روى اشتباه كار خلافى انجام دهد يا حتى ممكن است كارى را واجب پندارد، و بعد معلوم شود كه اشتباه كرده است. بنابراين امكان دارد كه در رفتار و گفتار بهترين عالمان و بهترين شخصيتها نيز نقطه ضعفهايى پيدا شود. اين روحانى نماها منتظر فرصت اند تا بتوانند از روحانيان حقيقى نقطه ضعفى پيدا كنند و آنها را بزرگ جلوه دهند و عالمان حقيقى را در چشم مردم تضعيف و ترور شخصيت كنند تا مردم از اطراف عالمان واقعى پراكنده شوند.
امام باقر عليه السلام در ادامه حديث، به جابر مى فرمايد:
يتبعون زلات العلماء و فساد علمهم؛ اينان اشتباهات و لغزشهايى را كه در رفتار و گفتار عالمان حقيقى رخ داده است دنبال مى كنند.
يقبلون على الصلاة و الصيام و ما لا يكلمهم فى نفس و لا مال؛ اين عالم نمايان، در انظار مردم به نماز و روزه و اعمالى كه براى مال و جانشان خطرى ندارد، روى مى آورند، در حالى كه امر به معروف و نهى از منكر ممكن است به مال و جان انسان آسيب برساند.
و لو اضرت الصلاة بسائر ما يعملون باموالهم و اءبدانهم لرفضوها كما رفضوا اءتم الفرائض و اءشرفها؛ اگر زمانى شرايطى پيش آيد كه نماز خواندن هم موجب بروز مشكلى براى مالها و بدنهايشان شود، نماز را نيز ترك مى كنند.
زيرا ملاك ترك امر به معروف و نهى از منكر نيز ضرر بود. اگر نماز هم موجب ضرر به مال و جان باشد، براساس همان ملاك آن را ترك مى كنند. چنان كه كامل ترين و شريف ترين فريضه ها، يعنى امر به معروف و نهى از منكر را به علت ضرر به مال و جان ترك كردند؛ از ترس اينكه مبادا به منافعشان خسارت وارد آيد. از اين روى، اگر نماز هم ضررى براى آنان داشته باشد، آن را نيز ترك مى كنند.
امام باقر عليه السلام در اين مقام، امر به معروف را اتم الفرائض و اشرف الفرائض، و حتى بالاتر از نماز مى خوانند. ايشان در ادامه نيز اهميت نهى از منكر و امر به معروف را متذكر مى شوند: ان الا مر بالمعروف و النهى عن المنكر فريضة عظيمة؛ امر به معروف و نهى از منكر فريضه بسيار بزرگى است كه واجبات ديگر نيز وابسته به آن اند: بها تقام الفرائض. از اين روى، حيات و بقاى دين و احكام آن به امر به معروف و نهى از منكر وابسته است. اگر به اين دو واجب عمل نشود، واجبات ديگر نيز از ياد مى روند.
سپس حضرت نيتجه گيرى مى كنند كه: هنالك يتم غضب الله عليهم؛ زمانى كه مردم اين گونه شدند و دنباله رو چنين افرادى گشتند، غضب خدا بر آنان كامل مى شود و خداوند همه مردم را عقوبت مى كند: فيعمهم بعقابه، فيهلك الا برار فى دار الفجار؛ هنگامى كه عقاب و عذاب عمومى خدا براى همه مردم نازل شد، بد و خوب، و تر و خشك را باهم مى سوزاند، والصغار فى دار الكبار؛ حتى كودكان نيز همراه با بزرگ ترها مشمول عقوبت خواهند شد.
امام عليه السلام دوباره بر اهميت امر به معروف و نهى از منكر تاءكيد ورزيده، مى فرمايند:
ان الامر بالمعروف و النهى عن المنكر سبيل الانبياء؛ امر به معروف و نهى از منكر راه و روش انبياست.
كسانى كه مى خواهند در راه انبيا گام بردارند، بايد اهل امر به معروف و نهى از منكر باشند، وگرنه راه ديگرى پيموده اند و دنباله رو انبيا نبوده اند.
و منهاج الصالحين: امر به معروف و نهى از منكر، شيوه صالحان است. فريضة عظيمة بها تقام الفرائض؛ فريضه بزرگى است كه اقامه واجبات ديگر نيز در گرو عمل به امر به معروف و نهى از منكر است.
و تاءمن المذاهب: امنيت راهها در سايه امر به معروف حاصل مى شود، و تحل المكاسب؛ كسبها در سايه آن حلال مى گردند. اگر مردم مى خواهند كسب و تجارت حلال داشته باشند، بايد در اقامه امر به معروف و نهى از منكر بكوشند. در غير اين صورت، رفته رفته ربا در كسب آنها راه مى يابد و مردم حلال و حرام را از يكديگر تشخيص نخواهند داد. زمانى كه وضع چنين شد، كسب حلال يا حرام مشتبه مى شود.
و ترد المظالم: اگر كسى حق ديگرى را ضايع كرده باشد، رواج امر به معروف و نهى از منكر در جامعه باعث مى شود كه حق به صاحبش  برگردد.
و تعمر الارض: از جمله بركات امر به معروف و نهى از منكر، عمران و آبادانى زمين است. امر به معروف و نهى از منكر مانع تخريب محيط زيست به دست سودجويان اقتصادى مى شود؛ زيرا اين اعمال در دايره منكرات قرار دارند.
و ينتصف من الاعداء: زمانى كه امر به معروف و نهى از منكر پابرجا باشد، دشمنان نيز به رعايت انصاف وادار مى شوند. آن گاه كه اهل امر به معروف و نهى از منكر صاحبان قدرت باشند، دشمنان جرئت نمى كنند به ظلم و ستم دست يازند و مؤمنان را آماج هجومهاى خصمانه قرار دهند.
در نهايت، حضرت مى فرمايد: و يستقيم الامر؛ كارها در سايه امر به معروف و نهى از منكر به سامان مى رسد. اين همان اصلاح است؛ زيرا وقتى كارها به سامان مى رسند كه مفاسد برطرف شوند. اينها از جمله نتايج امر به معروف و نهى از منكرند.
وظيفه مسلمانان در برابر منكرات
امام باقر عليه السلام درباره اجراى عملى امر به معروف و نهى از منكر مراحلى را ذكر مى كنند.
1. فانكروا بقلوبكم: نخستين وظيفه مسلمانان در مقابل منكرات جامعه انكار قلبى و احساس نفرت از آن، و اظهار اشمئزاز و انزجار از آن است، به طور قطع، نخستين گام در برخورد با گناه، واكنش قلبى و ابراز خشم و غضب در برابر آن است. در مقابل، رضايت و خشنودى قلبى از گناه در جامعه، از جمله علايم نفاق و نخستين مرحله آن است؛ زيرا اگر انسان به حكم خدا راضى نباشد، دلش از عدم اجراى احكام خدا خشنود مى شود بنابراين نخستين اقدام در مقابل انجام گناه اين است كه انسان ناراحت شود كه چرا اين اعمال صورت مى گيرند.
2. والفظوا بالسنتكم: دومين مرحله امر به معروف و نهى از منكر، اعتراض زبانى به انجام گناه و معصيت است. اين مرحله - كه اولين اقدام عملى شمرده مى شود - بهتر است با ملايمت و مهربانى صورت گيرد.
3. «وصكوا بها جباههم: سومين مرحله از مراحل امر به معروف و نهى از منكر، برخورد تند است. تعبير صكوا بها جباههم يعنى به پيشانى آنها بزنيد. وقتى سخن نرم، ملاطفت و موعظه اثر نبخشيد، و باعث جرئت و گستاخى بيشتر گناهكار گرديد، بايد با چنين شخصى با تندى برخورد كرد و با اعتراض شديد مانع عصيان او شد.
البته چنين برخوردى، اعتراض و ملامت ديگران را به دنبال دارد؛ حتى ممكن است دوستان فرد نهى كننده، او را به دليل پرخاشگرى سرزنش كنند. ولى امام باقر عليه السلام مى فرمايد: و لا تخافوا فى الله لومة لائم؛ از ملامت ملامت كنندگان نترسيد، اگرچه ملامتگران از نزديك ترين دوستان شما باشند؛ زيرا اگر مردم از ترس ملامت و سرزنش ديگران، نهى از منكر را ترك كنند، بلا نازل مى شود و تر و خشك با هم مى سوزند.
بنابراين پس از امر به معروف و نهى از منكر، يكى از اين دو حالت پيش ‍ مى آيد: فرد گناهكار بعد از امر به معروف و نهى از منكر تحت تاءثير واقع مى شود و از گناه و كارهاى ناشايست دست بر مى دارد، كه در اين صورت تكليف انجام گرفته و بايد با مهربانى و عطوفت با او رفتار كرد. از اين روى، امام باقر عليه السلام مى فرمايد:
فإ ن اتعظوا و إ لى الحق رجعوا فلا سبيل عليهم؛ اگر به سوى حق برگشتند و از گناهان خود توبه كردند، ديگر سرزنش آنان سزاوار نيست.
اما اگر آنان از كارهاى ناشايست خود دست برنداشتند، خداى تعالى مى فرمايد:
إ نما السبيل على الذين يظلمون الناس و يبغون فى الا رض بغير الحق اءولئك لهم عذاب اءليم (22) اشكال متوجه كسانى است كه به مردم ستم روا مى دارند و در روى زمين به ناحق سركشى مى كنند.
اينان عذابى دردناك در پيش دارند. اگر موعظه ناصحان را نشنيدند و بر جنايت، ظلم و كج روى خود اصرار ورزيدند، مؤمنان وظيفه ديگرى خواهند داشت. امام مى فرمايد: هنالك فجاهدوهم بابدانكم؛ در اينجا با آنان جهاد كنيد. در اين صورت، وظيفه از سخن گفتن و ملامت و حتى تندى كردن فراتر مى رود. چنين افرادى دشمن اسلام اند و بايد با ايشان مبارزه كرد. با چنين افرادى كه گستاخانه و به طور علنى، احكام اسلام را انكار، و به مقدسات اسلام اهانت مى كنند، بايد مبارزه كرد و از عمق دل با آنان دشمنى ورزيد. در اين مقام نبايد بعد محبت و راءفت دين را در نظر گرفت؛ زيرا راءفت اسلام شامل اين افراد نمى شود.
البته مؤمن هنگامى كه با اين افراد بناى مخالفت مى گذارد، بايد مراقب نيت خود و مكر شيطان باشد. اين كار همچون نماز، عبادت است. شيطان سراغ شخص تارك الصلوة نمى رود تا او را به رياكارى ترغيب و تشويق كند؛ چون او اصلا اهل عبادت و نماز نيست تا رياكارى كند؛ اما وقتى كسى در مقام عبادت و نماز برآيد، به ويژه در داخل مسجد و در حضور مردم، شيطان او را به رياركارى وسوسه مى كند. از اين روى مى توان گفت شيطان با كسى كه در مجالس عزادارى شركت نمى كند و به مكانهاى فاسد و مفسده برانگيز مى رود، كارى ندارد. او خود راه باطل و جهنم را پيش گرفته است؛ اما زمانى كه به مجلس عزادارى آمد، شيطان او را وسوسه مى كند كه به گريستن تظاهر كند و خود را دل سوخته و اهل ولايت جلوه دهد. بدين ترتيب زمانى شيطان سراغ كسى مى آيد كه او در راه حق باشد. شيطان با كسى كه اهل امر به معروف و نهى از منكر نيست، كارى ندارد، بلكه با او رفيق و همراه است، و خود، از ياران شيطان به شمار مى آيد. اما آن گاه كه بخواهد امر به معروف و نهى از منكر كند، راهش از راه شيطان جدا مى شود، و شيطان چنين كسانى را وسوسه مى كند.
بنابراين هنگام مبارزه بايد نيت را خالص كرد و دل را از خودنمايى و قدرت طلبى پيراست. در غير اين صورت، تمام زحتمهايى كه با انگيزه هاى نفسانى و شيطانى صورت گرفته، بيهوده خواهد بود و هيچ اجر و ثوابى نخواهد داشت؛ زيرا عبادتى ارزشمند است كه براى خدا و به انگيزه امتثال امر خدا باشد امام عليه السلام مى فرمايد:
و اءبغضوهم بقلوبكم غير طالبين سلطانا و لا باغين مالا و لا مريدين بالظلم ظفرا؛ آنان را از عمق دل، دشمن بداريد و در اين امر، نه در صدد كسب قدرت و نه در صدد كسب مال باشيد، و نه بخواهيد از روى سركشى بر ديگران پيروز شويد.
پيروزى مطلوب است؛ اما پيروزى اى كه از راه صحيح و مشروع به دست آيد، نه از هر راهى. در بازيهاى سياسى اين موازين رعايت نمى شود، و هدف وسيله را توجيه مى كند. اما در اسلام اين گونه نيست. اسلام در كنار فرمان امر به معروف و نهى از منكر، حتى تا حد به خطر افتادن جان، سفارش مى كند كه مراقب وسوسه هاى شيطان باشيد؛ مبادا گمان كنيد به هر بهايى و از هر راهى بايد به پيروزى رسيد؛ حتى اگر آن راه نامشروع باشد. احكام و حدود الاهى را بايد به درستى رعايت كرد و نيت را براى خدا خالص گردانيد.
اما اينكه چرا بايد با افرادى كه در مقابل امر به معروف و نهى از منكر مقاومت مى ورزند، مبارزه كرد، حضرت مى فرمايد: حتى يفيئوا الى امر الله و يمضوا على طاعته؛ تا دست از مخالفت بردارند و از راه باطل بازگردند و سر به فرمان خدا بگذارند، و بر اساس طاعت الاهى سلوك كنند.
عاقبت ترك امر به معروف و نهى از منكر
امام باقر عليه السلام در پايان روايت، موعظه اى ديگر فرموده، داستان حضرت شعيب را نقل مى كند كه خداى تعالى به حضرت شعيب وحى كرد كه صد هزار نفر از قومش را هلاك خواهد ساخت، كه چهل هزار نفر از آنان اهل معصيت بودند و شصت هزار نفر ديگر، انسانهايى خوب و صالح. شعيب پيامبر از اين امر تعجب كرد و پرسيد: بار خدايا اشرار مستحق عذاب اند، اما خوبان چرا؟ خداى تعالى فرمود عقاب و عذاب خوبان از آن روست كه آنان به اهل گناه سازش كردند و در جايگاه غضب من نكردند. (23) در متن عربى حديث، «داهنوا» آمده كه مصدر آن «مداهنه» و از ماده «دهن» به معناى روغن مالى كردن است و در فارسى به سازش ‍ ترجمه مى شود؛ زيرا دهن و روغن مالى از بروز اصطكاك جلوگيرى مى كند؛ از اين روى به رفتارى كه موجب تنش و اختلاف نشود، مداهنه گويند.
بنابراين اگر انسان در بعضى موارد غضب نكند، دچار عذاب خدا مى شود با اينكه اسلام دين رحمت، محبت و راءفت است. پيوسته نمى توان با نرمى و محبت رفتار كرد، بلكه در مواردى، تندى و خشونت لازم است.
در حديثى از امير مؤمنان عليه السلام آمده است، كمترين اقدام در مواجهه با گناه برخورد سرد و عبوس با اهل آن است. (24) اين حد تكليف، از هيچ كس ساقط نمى شود. البته مهربانى با گناهكار به منظور راهنمايى و توجه دادن او به اشتباهش، اشكال ندارد و ترفندى براى هدايت وى به شمار مى آيد. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد: خداى تعالى دو فرشته را ماءمور كرد تا شهرى را زيرو رو كنند. وقتى به آن شهر رسيدند، مردى را [در آن شهر] يافتند كه دعا مى كرد و به درگاه خداوند با ناله و زارى مى گريست. يكى از دو فرشته به ديگرى گفت: اين مرد را مى بينى؟ رفيقش  پاسخ داد: آرى، ولى تو [به او كارى نداشته باش و] آنچه خدا دستور داده، انجام بده. فرشته اولى گفت: من كارى انجام نمى دهم، مگر اينكه نزد پروردگارم بازگردم. پس بلافاصله نزد خداوند تبارك و تعالى برگشت و عرض كرد: بار خدايا، من به آن شهر رفتم. ولى فلان بنده ات را در حال دعا و تضرع به درگاه تو ديدم. خداوند فرمود: آنچه به تو دستور داده ام، انجام بده؛ زيرا او مردى است كه هيچ گاه رنگ صورتش به سبب خشم و غضب به خاطر من تغيير نكرده است. (25) بنابراين همان گونه كه عذاب خدا مردمان گستاخ و متجاهر به فسق را كه از كرده خود پشيمان نمى شوند، در برمى گيرد، كسانى را نيز كه اهل نهى از منكر نيستند و معصيت گناهكاران هيچ تغييرى در رفتار آنان پديد نمى آورد، شامل مى شود؛ اگرچه خودشان اهل عبادت بوده، از گناه بپرهيزند.
ماجراى اصحاب سَبت نمونه ديگرى است از سرانجام ترك امر به معروف و نهى از منكر. صيد روز شنبه در شريعت حضرت موسى عليه السلام حرام بود. اكنون نيز يهوديان سنت گرا و پاى بند به يهوديت، شنبه ها آتش روشن نمى كنند، چيزى نمى پزند، ذبح نمى كنند و به صيد نمى روند. گروهى از يهوديان، كنار دريا يا رودخانه زندگى مى كردند. آنان روزهاى شنبه مى ديدند ماهيان احساس امنيت مى كنند و كنار ساحل مى آيند، در حالى كه روزهاى ديگر چنين نبود. سرانجام گروهى از آنان تاب نياوردند و براى استفاده از اين فرصت حيله اى به كار بستند: در كنار ساحل حوضچه هايى كندند و روز شنبه راه حوضچه ها را باز مى گذاشتند و زمانى كه آب رودخانه همراه با ماهيان وارد حوضچه مى شد، جلو آب را مى بستند و در حقيقت ماهيها را در آن حوضچه ها حبس مى كردند، تا روز شنبه بگذرد و سپس آنها را صيد كنند. خداى تعالى به سبب اين كار، آنان را مسخ كرد و به صورت ميمون در آورد:(26)
و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر إ ذ يعدون فى السبت إ ذ تاءتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعا و يوم لا يسبتون لا تاءتيهم كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون... فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم كونوا قردة خاسئين؛ (27) از ايشان درباره [اهالى] شهرى كه در كنار دريا بود، بپرس كه به [حكم] روز شنبه تجاوز مى كردند؛ آن گاه كه روز شنبه آنان، ماهيهايشان روى آب مى آمدند، و روزهاى غير شنبه به سوى آنان نمى آمدند. اين گونه ما ايشان را به نافرمانى شان مى آزموديم...، و چون در برابر آنچه از آن نهى شده بودند، گردن كشى كردند، به ايشان گفتيم كه بوزينگانى باشيد رانده شده.
همه افرادى كه به عذاب الاهى دچار شدند، از جمله كسانى نبودند كه بر خلاف نهى خداوند صيد مى كردند، بلكه همچنين در ميان عذاب شدگان كسانى بودند كه در روز نهى شده صيد نمى كردند. به طور كلى، در ميان عذاب شدگان كسانى بودند كه در روز نهى شده نمى كردند. به طور كلى، اين مردم به سه دسته تقسيم مى شدند:
دسته اول كسانى بودند كه برخلاف نهى خداوند روز شنبه صيد مى كردند؛ دسته دوم، كسانى كه خود روز شنبه صيد نمى كردند، ولى صيد كنندگان و گناهكاران را نيز از اين منكر باز نمى داشتند؛ دسته سوم كسانى بودند كه نه تنها خود صيد نمى كردند، ديگران را نيز از اين كار منع و گناه آنان را گوشزد مى كردند.
دسته دوم كه خود، گناهكاران را از صيد روز شنبه نهى نمى كردند، به دسته سوم مى گفتند نهى آنان چه سودى دارد؛ آنان را به حال خود رها كنيد؛ خداوند آنها را هلاك خواهد ساخت.
خداوند گفت وگوى دو گروه را به اين صورت بازگو مى فرمايد:
و إ ذ قالت اءمة منهم لم تعظون قوما الله مهلكهم اءو معذبهم عذابا شديدا قالوا معذرة إ لى ربكم و لعلهم يتقون؛ (28) و چون گروهى از ايشان گفتند: چرا قومى را پند مى دهيد كه خداوند هلاك كننده يا عذاب كننده آنان به عذابى شديد است؟ گفتند: اين [در حكم] معذرتى به درگاه پروردگار شماست و باشد كه پروا پيشه كنند.
به هر حال از ميان اين سه گروه، دسته اى كه نهى از منكر مى كردند، به رغم بى تاءثير بودن عملشان، نجات يافتند، و دو دسته ديگر دچار عذاب الاهى شدند:(29)
فلما نسوا ما ذكروا به اءنجينا الذين ينهون عن السوء...؛ (30) پس ‍ چون پندى را كه به ايشان داده بودند، از ياد بردند، كسانى را كه ناهيان از منكر بودند، نجات داديم.
---------------------------------------
1-محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 44، ص 329؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 89.
2-حسن بن على بن شعبه، تحف العقول، ص 237 - 239.
3-نساء (4)، 35.
4-نساء (4)، 128.
5-انفال (8)، 1.
6-ر. ك: شيخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 179 و 180.
7-حجرات (49)، ص 9.
8-بقره (2)، 160؛ نساء (4)، 146.
9-reformist.
10-نساء (4)، 141.
11-نساء (4)، 143.
12-بقره (2)، 8 - 9.
13-بقره (2)، 11.
14-ابى مخنف، وقعة الطف، تحقيق محمدهادى يوسفى غروى، ص 172.
15-خداى تعالى درباره عهد عبوديت در قرآن مى فرمايد: اءلم اءعهد إ ليكم يا بنى آدم اءن لا تعبدوا الشيطان إ نه لكم عدو مبين # و اءن اعبدونى هذا صراط مستقيم (يس، 60 - 61).
16-ر. ك: ميزان، زمستان 1359 و بهار 1360.
17-ر. ك: كيهان، 23، 24 و 25 فروردين 1379، گزارشهاى كنفرانس برلين.
18-سبط ابن جوزى، پيشين.
19-سبط ابن جوزى، پيشين.
20-از جمله آيات:
و لتكن منكم اءمة يدعون إ لى الخير ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اءولئك هم المفلحون؛ «و بايد از ميان شما گروهى باشند دعوتگر به خير كه به نيكى فرمان دهند و از ناشايستى باز دارند و اينان رستگارند» آل عمران (3)، 104.
الذين يتبعون الرسول النبى الا مى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الا نجيل ياءمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر...؛ «كسانى كه از فرستاده و پيامبر امى پيروى مى كنند، كه نام [و نشان ] او را در تورات و انجيل كه در نزدشان است، نوشته مى يابند [همو] كه آنان را به نيكى فرمان مى دهد و از ناشايستى باز مى دارد» اعراف (7)، 157.
يومنون بالله و اليوم الاخر و ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون فى الخيرات و اءولئك من الصالحين؛ «به خداوند و روز بازپسين ايمان مى آورند و به نيكى فرمان مى دهند و از ناشايستى باز مى دارند و به نيكوكارى مى شتابند و اينان از شايستگان اند» آل عمران (3)، 114.
فلما نسوا ما ذكروا به اءنجينا الذين ينهون عن السوء واءخذنا الذين ظلموا؛ «پس چون پندى كه به ايشان داده بودند، از ياد بردند، كسانى را كه ناهيان از منكر بودند، نجات داديم و ستمكاران را به عذاب گرفتار كرديم» اعراف (7)، 165.
والمومنون والمؤمنات بعضهم اءولياء بعض ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلاة؛ «و مردان و زنان مؤمن دوست دار همديگرند، كه امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و نماز برپا مى دارند» توبه (9)، 71.
يا بنى اءقم الصلاة و اءمر بالمعروف و انه عن المنكر؛ «اى فرزندم، نماز را به پا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن» لقمان (31)، 17.
21-عن جابر عن اءبى جعفر عليه السلام قال: يكون فى آخر الزمان قوم يتبع فيه قوم مراؤ ون، يتقرؤ ون و يتنسكون، حدثاء، سفهاء، لا يوجبون اءمرا بمعروف و لا نهيا عن منكر الا اذا امنوا الضرر، يطلبون لا نفسهم الرخص و المعاذير....
22-شورى (42)، 42.
23-قال ابو جعفر: اوحى الله الى شعيب النبى عليه السلام انى لمعذب من قومك مائة اءلف اءربعين اءلفا من شرارهم و ستين اءلفا من خيارهم. فقال يا رب هؤ لاء الا شرار فما بال الا خيار. فاءوحى الله عزوجل إ ليه: إ نهم داهنوا اهل المعاصى و لم يغضوا غضبى.
24-شيخ طوسى، تهذيب الاحكام، ج 6، ص 176، باب 22، روايت 5.
25-عن ابى عبدالله عليه السلام إ ن عزوجل بعث ملكين الى اهل مدينه ليقلباها على اهلها فلما انتهيا الى المدينة وجدا رحلا يدعو الله و يتضرع فقال احد الملكين لصاحبه اءما ترى هذا الداعى؟ فقال قد راءيته ولكن امض لما اءمر به ربى فقال لا ولكن لا احدث شيئا حتى اراجع ربى فعاد إ لى الله تبارك و تعالى فقال يا رب! انى انهيت الى المدينة فوجدت عبدك فلانا يدعوك و يتضرع إ ليك. فقال: امض بما امرتك به فان ذا رجل لم يتمعر وجهه غيظا لى قط (كلينى، كافى، ج 5، ص 58، روايت 8).
26-محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 14، ص 49، باب 4، روايت 34.
27-اعراف (7)، 163 و 166.
28-اعراف (7)، 164.
29-محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 14، ص 4، باب 4، روايت 34.
30-اعراف (7)، 165.
-----------------------------------
آيت الله محمدتقى مصباح يزدى

یک شنبه 10 دی 1391  4:49 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها