0

مختار بن ابى عبيد ثقفى (1)

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

مختار بن ابى عبيد ثقفى (1)

او فـرزند ابوعـبيد ثـقـفـى است كه از صحابه و ياران پيامبر اسلام و سرداران بنام اسلامـى بوده است ، مـادرش دومـه دخـتـر وهب بن عـمـر مـى باشد، مـخـتـار در سال اول هجرت متولد گرديد بنابراين هنگام رحلت پيامبر اسلام يازده ساله بوده است به همين مناسبت در شمار اصحاب و ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است .
مـخـتار مردى عاق و با خرد و مدبر بود، در حاضر جوابى يد طولائى داشت و در فطانت و زيركى شهره آفاق و در حدسش خطا نمى كرد، او شجاعى بى پروا و داراى همتى عالى بود، كه همـواره به كارهاى بزرگ اقدام مى نمود، و در فنون و امور جنگى استاد، و در جوانمردى و بخشندگى بى مانند، و به دليل سياست و فطانتش بود كه در مدت كوتاه حكومـتـش كه از هجده ماه تجاوز نكرد چه موفقيتهائى نصيبش گرديد و در اين مدت كوتاه دشمـنان امـام حسين عـليه السلام را كيفـرى بسزا داد و بر زخـم دل خـاندان پـيغـمـبر صلى اللّه عـليه و آله مـرهم نهاد تـا آنكه در سال 67 در 67 سالگـى بدست مصعب بن زبير كشته شد و در طرف غربى گورستان كوفه دفن گرديد، و داراى قبه و بارگاه بوده است .
از ابن بطوطه مـتوفاى قرن هشتم نقل شده كه نزديك كوفه قبه و بارگاهى را مشاهده كردم كه گفته شد قبر مختار بن ابى عبيد ثقفى است.
چـنانكه رساله شرح الثار ابن نما متوفى 726 مى گويد: بارگاه مختار بن ابى عبيد مانند ستاره تابان مقابل باب مسلم مى درخشيد.(1)
ولادت مختار
براى پيدايش رجال بزرگ نوعا عواملى دست به هم مى دهند و مقدماتى آماده مى كرد تا يك شخـصيتـى بوجود آيد، بنابراين بعـيد نيست آنچـه را كه درباره ولادت مـختار نقل شده به وقوع پيوسته و صحت داشته باشد: مى گويند هنگاميكه ابوعبيد پدر مختار تـصمـيم گـرفـت همـسرى براى خـود انتـخـاب كند در صدد تـحقـيق از حال زنان شايستـه برآمد، دوشيزگانى از قبيله ثقف و بستگانش را يادآورى كردند او هيچيك از آنان را نپسنديد تا آنكه در خواب ديد كسى او را گفت دومه دختر زيباى وهب را به همسرى اختيار كن زيرا در زمينه او هيچكس ترا ملامت نخواهد كرد و در زندگى با او نگرانى نخواهى ديد.
خـوابش را با نزديكان در ميان گذاشت همه اين دختر را پسنديدند با دومه ازدواج كرد، چون همسر ابوعبيد به مختار حامله گرديد، در خواب ديد كسى اين اشعار را برايش سرود:
اءبشرى بالولد    

اءشبه شيى ء بالاسد

اذا الرجال فى كبد    

تقاتلوا على بلد

كان له الحظّ الاشد
يعـنى تـرا مـژده باد به فـرزندى كه همانند شير است، هنگاميكه مردان سختى جنگ را تحمل مى كنند براى او بالاترين لذت است.
چـون وضع حمـل نمـود باز همـان كس بخـواب دومـه آمـد و او را گـفـت: قبل از آنكه بجنبد و بيش از آنكه كامش را برداريد او را مختار نام گزاريد و ابوجبر كنيه اش دهيد.(2) شايد مـناسبت كنيه ابوجبر با مختار از آن جهت باشد كه شكستگى دل اهل بيت پيغمبر را جبران كرد و با انتقام و خونخواهى حزن و اندوهشان را به سرور و خوشى تبديل نمود.
مختار از ديدگاه امام
از لابلاى روايات بسيارى بر ميايد كه امامان و پيشوايان مذهبى همواره نسبت به مختار اظهار علاقه فراوان مى كردند و از عمليات او و خونخواهى حسين بن عليهمالسلام مسرور بوده اند، چنانكه امام باقر عليه السلام فرمود: مختار را بد نگوئيد كه او دشمنان ما را كشت و انتـقـام خـون مـا را گـرفـت ، و زنان بيوه مان را به شوهر رسانيد در هنگام شدت احتياج اموالى در ميان ما تقسيم كرد.
و در روايات ديگـرى كه جمـاعتى خدمت امام پنجم حضرت باقر عليه السلام بودند كه مـردى از اهل كوفـه وارد شد خواست دست امام را ببوسد، امام دست خود را كشيد و مانع شد، سپس پرسيد: كيستى؟
مـن ابوالحكم فرزند مختار بن ابوعبيد ثقفى هستم ، امام با فاصله زيادى كه با او داشت دست خـود را دراز كرد و او را نزديك خـواند انمـرد قدرى جلو آمد، فرمود پيشتر بيا با اصرار و تـاكيد امـام آنقـدر به حضرت نزديك شد مـثـل اينكه امـام مـى خـواهد او را روى زانوى خود جاى دهد، پس از تفقد و دلجوئى فراوان فرزند مختار عرض كرد:
قـربانت گردم مردم درباره پدرم مختار زياد حرف مى زنند، نظر شما درباره اش چيست؟ كه گفتار شما را هر چه باشد درباره پدرم مى پذيرم؟
ـ درباره مختار چه مى گويند؟
ـ مى گويند: او مردى دروغگو بوده است.
ـ سبحان الله، چه نسبتهاى ناروا به او مى دهند، با آنكه چقدر بما خدمت كرد، از پدرم امام زين العـابدين شنيدم فرمود: صداق و مهريه مادرم از پولهائى بوده كه مختار برايش فـرستـاده بود، مـگر مختار نبود كه خانه هاى خراب ما را تجديد بنا كرد و دشمنان ما را نابود ساخت و انتقام خونهاى ما را گرفت و از كشته هامان خونخواهى كرد؟
خدا پدرت را بيامرزد، خدا پدرت را بيامرزد، خدا پدرت را بيامرزد، حق ما را از هر كه بر او حقى داشتيم گرفت .(3)
مختار و امام زين العابدين
ابوحمـزه ثـمالى گويد: هر سال كه به حج مى رفتم در مراجعت حضرت على بن الحسين عـليهمـاالسلام را زيارت مـى كردم، در يكى از سالها كه خدمتش رسيدم او را ديدم كه كودكى را روى زانوى خود نشانيده و نوازش مى كند، كودك برخاست و رفت جلو درب اتاق بر زمين افتاد، سرش شكست و خون جارى شد، امام از جارى پريد و او را بلند كرد و خون از سرش پاك مى كرد و مى فرمود: انى اغيذك ان تكون المصلوب فى الكناسة .يعنى ترا به خدا مى سپارم از اينكه در كناسه بدار آويخته شوى .
گفتم : پدرم و مادرم به قربانت، كدام كناسه؟
فرمود: كناسه كوفه .
ـ آيا اين موضوع واقع خواهد شد؟
ـ آرى به خدائيكه محمد را به حق برانگيخت اگر پس از من زنده باشى خواهى ديد كه اين جوان در ناحيه اى از نواحى كوفه كشته مى شود و دفن مى گردد و سپس قبرش را مى شكافـند و جسدش را بيرون آورده در كوچه هاى كوفه بر زمين مى كشند و آنگاه به دار آويخـتـه و پـس از مدتى طولانى از دار فرود آورند و بدنش را بسوزانند و خاكسترش را بر باد دهند!!
قربانت گردم نام اين پسر چيست؟
ـ او فرزندم زيد است.
چـشمـان امـام پر از اشك شد و فرمود: پس داستان اين پسر را برايت بگويم : در يكى از شبها از كثـرت عـبادت و خسته گى خوابم ربود، در خواب ديدم كه در بهشتم و در آنجا پـيامبر و على و حسن و حسين عليهم السلام حوريه اى از حوريان بهشتى را با من تزويج كردند، در بهشت با حوريه همـبستـر شدم و در پـاى درخـت سدرة المـنتـهى غسل كردم ، همين كه از غسل فارغ شدم آوازى شنيدم كه مرا گفت : زيد برايت مبارك باشد.
از خـواب بيدار شدم وضو ساخـتـه و به نماز صبح پرداختم ، پس از نماز صداى در بگـوشم رسيد، عـقـب در رفتم مردى را ديدم كه دخترى همراه دارد كه از حيا دست ها را در آستين پنهان كرده و چادر بصورت افكنده است .
مرد را گفتم : چه مى گوئى ؟
گفت : على بن الحسين را مى خواهم .
گفتم على بن الحسين منم .
گـفـت : مـن فـرستـاده مـخـتار بن ابى عبيد ثقفى هستم ، شما را سلام رسانيد و گفت اين را براى فـروش به سرزمـين مـا آوردند او را لايق مقام شما دانستم و به ششصد اشرفى خريدم ، و اين هم ششصد اشرفى است كه براى مخارج شما فرستاده است ، نامه مختار را به من داد آنرا گشودم و خواندم و جواب او را نوشتم .
از نام كنيز پرسيدم ؟ گفت :
نامم حوراء است ، دانستم حوريه اى كه در بهشت با من تزويج كردند همين حوراء بوده است ، زنان دخـتـر را آماده زفاف كردند شب با او زفاف كردم به اين پسر آبستن گرديد، از اين جهت او را زيد نام نهادم ، به زودى خواهى ديد كه هر چه گفتم واقع خواهد شد!
ابوحمـزه ثمالى گفت : بخدا قسم تمام آنچه را كه امام فرموده بود در زندگى زيد بن على بن الحسين با چشم مشاهد كردم .
مـخـتـار از زمانيكه به حكومت رسيد نسبت به على بن الحسين عليه السلام خدمت فراوان مى كرد، از جمله يكبار بيست هزار اشرفى براى امام فرستاد كه از آن خانه هائى كه از بنى هاشم خراب شده بود از جمله خانه عقيل بن ابى طالب برادر اميرالمؤ منين عليه السلام را تجديد بنا كرد.(4)

یک شنبه 10 دی 1391  2:15 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها