0

مسلم بن عقيل (1)

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

مسلم بن عقيل (1)

مـسلم بن عـقـيل بن ابيطالب برادرزاده اميرالمؤ منين على عليه السلام و داماد آنحضرت و پسر عموى امام حسين و مورد اعتماد و وثوق آن حضرت بوده و باتفاق امام از مدينه به مكه هجرت نمود.
پـدرش عـقيل نسّابه عرب بود چنانكه حضرت اميرالمؤمنين پس از رحلت زهراى اطهر (س) خـواست ازدواج كند به عقيل فرمود: تو عالم به انساب عربى زنى را براى من پيدا كن كه داراى چنين و چنان اوصافى باشد تا از او فرزندان شجاع و دليرى بوجود آيد.
عقيل عرض كرد: ام البنين كلابيه را به شما معرفى مى نمايم كه واجد چنين صفاتى است و پدران او از شجاعان عرب و در دلاورى معروف و مشهورند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از شهادت مسلم بنعقيل خبر مى دهد
ابن عـباس روايت مـى كند: قـال عـلى لرسول الله صلى الله عـليه و آله : يا رسول الله انك لتحبّ عقيلا؟ قال : اى و اللّه لاحبّه جبّين: حبّا له و حبّا لحبّ ابى طالب له و انّ ولده لمـقـتـول فـى مـحبّة ولدك ، فـتدمع عليه عيون المؤ منين ، و تصلّى عليه الملائكة المـقـرّبون ، ثـمّ بكى رسول الله حتـى جرت دمـوعـه عـلى صدره ثـمـّ قال : الى الله اءشكو ما تلقى عترتى من بعدى .
((عـلى عـليه السلام به رسول خـدا صلى الله عـليه و آله عـرض كرد: اى رسول خدا عقيل را دوست مى دارى؟ رسول خدا فرمود: آرى بخدا او را از دو جنبه دوست دارم يكى بخاطر خودش و ديگرى بخاطر اين كه ابوطالب او را دوست مى داشت همانا پسرش مـسلم بخـاطر محبت و دوستى فرزندت (حسين) در راه او كشته مى شود و بر شهادت او مؤ مـنين اشك مـى ريزند و فـرشتـگـان مـقـرب بر او درود مـى فـرستـند سپـس رسول خـدا آنچـنان گريست كه اشكهايش بر سينه مباركش فرو ريخت آنگاه فرمود بخدا شكايت مى برم از آنچه كه بر عترت من بعد از من مى گذرد.))(1)
مسلم بن عقيل به كوفه مى رود
امـام حسين عـليه السلام جناب مـسلم بن عـقـيل را به نيابت از طرف خود به كوفه گسيل داشت و قيس بن مسهر را هم ملازم وى نمود و عبدالرحمن بن عبدالله و عمارة بن عبدالله نمـايندگـان مـردم كوفه نيز با مسلم و نامه امام حركت نمودند امام حسين مسلم را به هنگام حركت به تقوى و كتمان سر و مدارات با مؤ منين سفارش كرد و فرمود: اگر مردم در يارى مـا مـتـحد بودند و به يارى آنها اعـتـمـادى بود سريعـا برايم بنويس مـسلم بن عـقـيل پـس ‍ از وداع با امـام به سوى مـدينه منوره رهسپار شد و نمايندگان راهى كوفه شدند، مـسلم پـس از ورود به مـدينه ابتـدا به مـسجد رسول خـدا صلى الله عـليه و آله و سلم رفـت و نمـاز خـواند و سپس به خانه رهسپار گـرديد و با اهل بيت خود وداع كرد و دو نفر راهنما استخدام نمود و بطرف كوفه حركت كرد امـا راهنمايان راه را گم كردند و بر اثر تشنگى هر دو جان دادند و مسلم با قيس بن مـسهر بزحمت خود را به مضيق كه آبادى بنى كلب بود رسانيد و نامه اى به امام نوشت كه مـرا از اين مـاءمـوريت مـعـاف دار كه با پـيش آمـدى كه برايم نمود اين سفر را به فال نيك نمى گيرم و نامه را بوسيله قيس براى حضرت فرستاد.
امـام حسين عـليه السلام استعفاى وى را قبول نفرمود و نوشت : نباشد كه ترس ترا به استعفاء وا داشته باشد سپس او را امر به رفتن به كوفه و انجام ماءموريت فرمود، مسلم با وصول پاسخ امام براه خود ادامه داد تا بكوفه رسيد و به خانه مختار بن ابى عبيده ثقفى وارد شد.(2)
مسلم در خانه مختار
مسلم بن عقيل نماينده امام حسين عليه السلام پس از ورود به كوفه به خانه مختار بن ابى عـبيده ثـقفى وارد شد، زيرا اولا مختار در ميان شيعه فردى سرشناس و متنفذ و مقتدرترين افـراد شيعـه بود ضمـنا نسبت به حضرت امام حسين عليه السلام بسيار علاقه مند و خيرخواه آن حضرت بود و علاوه بر مراتب گذشته مختار داماد نعمان بن بشير حاكم كوفه بود كه عـمـره دخـتـر نعـمـان همـسر مـخـتـار بود و بهمـين جهت از اعمال قدرت نعمان عليه مسلم جلوگيرى مى شد.
و شايد بيشترين موفقيت مسلم در امر بيعت گرفتن براى امام همين بوده است مختار هم به تـمـام مـعـنى از مسلم استقبال كرد و منتهى درجه تكريم و احترام از وى بجا مى آورد و مردم شيعـه از اطراف و اكناف به خانه مختار كه از نظر وسعت نيز استعداد خوبى داشت روى آوردند.
مـسلم نامه امام حسين عليه السلام را براى هر دسته و جمعيتى كه حضور مى يافتند قرائت مـى كرد و آنها از شوق اشك مـى ريخـتند و از آمدن نايب امام اظهار خوشوقتى و آرزو مى كردند كه به وسيله مسلم يا شخص امام حسين عليه السلام از تحت حكومت ظالمانه اموى نجات يابند و روش ‍ حكومت عدل على عليه السلام دوباره به اجراء در آيد.(3)
بيعت كوفيان با مسلم
وقـتـى مـردم كوفـه خـبردار شدند كه نماينده امام حسين عليه السلام به كوفه آمده و در خـانه مـخـتـار نزول اجلال فـرمـوده است دسته دسته بحضورش ‍ رسيده و با او بيعت مى نمودند تا اينكه وعده بيعت كنندگان به هيجده هزار نفر رسيد.
در اين هنگام مسلم بن عقيل نامه اى به حضرت نوشت كه تاكنون هيجده هزار نفر بيعت كرده اند اگر صلاح مى دانيد به سوى كوفه حركت كنيد.
خـبر بيعـت مردم با مسلم بگوش نعمان بن بشير والى كوفه رسيد به مسجد رفت و بر فـراز مـنبر شد و با مردم سخن گفت و آنها را از فتنه بر حذر داشت و اضافه نمود: تا كسى با من جنگ نكند من با او به نبرد نخواهم پرداخت و به گمان و وهم و تهمت كسى را نخـواهم گرفت پس براى ايجاد تفرقه و آشوب شتاب نكنيد كه موجب خونريزى و هلاكت مـردان و غـصب و غارت اموال است و من اميدوارم كه طرفداران حق و آنها كه حق را مى شناسند در بين شما بيش از منكرين آن و طرفداران باطل باشد.
عـبدالله بن مسلم بن سعيد حضرمى كه از طرفداران بنى اميه بود در مقام انتقاد و اعتراض برآمـد و باو گـفـت : طريق مسالمت آميزى كه تو در پيش ‍ گرفته اى صحيح نيست بايد سخـت گـيرى كرد و روشى كه تو انتخاب نموده اى روش مستضعفين است نعمان بن بشير گـفـت : اءن اكون مـن المـستضعفين فى طاعة اللّه احبّ الىّ من ان اكون من الاعزين فى معصية الله .
((يعـنى من دوست دارم كه از مستضعفين باشم در اطاعت و فرمانبردارى از خدا تا اينكه از عزيزان و سختگيران باشم در نافرمانى خدا و از منبر فرود آمد.))(4)
شرايط بيعت با حسين عليه السلام
مـسلم بن عـقيل در بيعت با مردم مسائلى را شرط مى كرد و با اين شرايط از مردم بيعت مى گرفت :
1 ـ با حسين بيعت مى كنيم تا مردم را به كتاب خدا و سنت پيامبر دعوت كنيم .
2 ـ با ستمكاران و دشمنان اسلام و مسلمين بجنگيم .
3 ـ از مستضعفين و محرومان جامعه حمايت كنيم .
4 ـ در آمد كشور اسلامى يكسان و برابر ميان مسلمانان تقسيم گردد.
5 ـ حقوق از دست رفته مظلومان را بگيرند و به آنان برگردانند.
6 ـ از خاندان پيامبر حمايت و آنان را يارى دهند.
7 ـ آشتـى كنند با هر كه با خاندان پيامبر در صلح و آشتى هستند و بجنگند با هر كه با اين خاندان در جنگ است .(5)
چه تعدادى با مسلم بيعت كردند؟
در شمـاره و تـعـداد بيعـت كنندگـان با مـسلم بن عـقـيل اخـتـلاف است و مـشهورتـرين اقوال در ميان مورخين چهار قول است :
1 ـ چـهل هزار نفـر كه شارح وافـيه ابى فـراس اين قول را اختيار نموده است .
2 ـ سى هزار نفـر كه اين قول نيز عقيده بسيارى از مورخين نظير دايرة المعارف وجدى ، روضة الاعـيان فـى اخبار مشاهيرالزمان ، و مناقب الامام على بن ابى طالب عليه السلام و غيره است .
3 ـ بيست و هشت هزار نفـر، چـنانكه از تـاريخ ابى الفـداء نقل شده .
4 ـ هيجده هزار نفر و اين گفته مشهورترين اقوال بين مورخين و حكايت نامه مسلم به حسين عـليه السلام است اين قول منافات با گفته ديگران ندارد زيرا مسلما بعد از نوشتن نامه هم عده اى بيعت كردند.(6)

یک شنبه 10 دی 1391  12:05 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها