0

مار در آسایشگاه 12

 
papeli
papeli
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 12867
محل سکونت : قم

مار در آسایشگاه 12

سید محمد حسینی/ تکریت11

من از ناحیه پا مجروح بودم دوستان کمکم می کردند اما یک خاطره از بند 4 اردوگاه 11 تکریت، آسایشگاه 12، اول بگویم که اردوگاه تکریت 11 چهار ردیف یا قاطع داشت و در هر ردیف و بقول عراقی ها در هر قاطع ،سه آسایشگاه اتاق ها به صورت عمودی افقی به هم وصل بود در یک زمانی در آسایشگاه 12 بچه های منافق آنجا جمع شده بودند زمان رحلت امام تیره ترین لباس ها را برای رحلت پوشیده بودیم منافقین با روشهای مختلف بچه ها را اذیت میکردند آهنگ می زدند، نقشه کشیدیم ...........

نقشه کشیدیم یک سال قبل در آسایشگاه ماری را کشته بودند ما هم تصمیم گرفتیم منافقین را بکشیم سه تا پتو داشتیم قصد داشتیم منافقین را با پتو خفه کرده ولی قبل از هر کاری یکی از آنها که بچه مشهد بود در رفت  و جریان را به عراقی ها گفت و ما لو رفتیم به خاطر همین اتاق ها را سوا کردند (می خواستیم بگوییم مار اینها را کشته).

قبل از اسارت در تاریخ 12.12.65 رفته بودم روی مین کف پایم  چند ترک برداشته بود و به دلیل پایین بودن سن در عملیات کربلای 5  در شلمچه بین نخلستان و با همان وضع اسیر شده و از بصره به بغداد بعد به استغفارات انتقال دادند بعد به اردوگاه فرستادند بعد از 3و 4 روز پزشک آمد تامرا معاینه کند پایم را باز کرد پنجه پایم به دلیل پوسیدگی افتاد و برای همین مرا از بقیه جدا کردند پشت اردوگاه داخل اتاقک بردند دکتر خودش با وسائل ابتدایی با تیغ سابلون من را خواباندند و یکی از بچه ها را روی سینه من نشاندند و دمپایی ابری در دهان من گذاشتند بدون بیهوشی پای مرا قطع کردند من از هوش رفتم به هوش آمدم دیدم پایم قطع شده است بعد از سه روز انتقال به بیمارستان شهر صلاع الدین دادند و پایم را از بالا قطع نمودند .

ساکن بابل/شغل کارشناس بودجه دانشگاه علوم پزشکی باب

شنبه 9 دی 1391  6:03 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها