0

متن ادبی «کشتی نجات »

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

متن ادبی «کشتی نجات »

اشارات :: مرداد 1386، شماره 99
آسمان خم می‏شود تا به زمین تکیه کند. فرشتگان، دسته دسته از آسمان فرود می‏آیند؛ انگار کسی می‏آید!
تمام کائنات، ایستاده‏اند تا ورودش را به نظاره بنشینند.
نسیم، مژده آمدنش را در کوچه کوچه‏های مدینه جار می‏زند؛ انگار کسی می‏آید؛ کسی که تمام گل‏های زیبا، رایحه‏شان را از عطر خوش او وام گرفته‏اند؛ کسی که تمام آب‏های دنیا، با افتخار، دست تعارف به سویش گرفته‏اند؛ کسی که کشتی نجات و چراغ هدایت خواهد شد.
حسین علیه‏السلام آمد تا...
حسین می‏آید؛ با کوله‏باری از عشق و ایمان. می‏آید، تا کمر طاغوت‏های جهان بشکند و شوکت ستم، فرو بریزد.
حسین می‏آید؛ تا همه پنجره‏های دنیا، رو به حق و حقیقت باز شوند؛ تا بندهای اسارت و بندگی را از پای بشر باز کند؛ تا ریشه باورهای سبز و آسمانی، نخشکد؛ تا فریاد آزادی و آزادگی، در سینه‏ها یخ نزند و اسلام، جاودانه شود.
زینب مسرور

جمعه 8 دی 1391  11:56 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها