اشارات :: شهریور 1384، شماره 76
«چون دید عیان جمال محبوب *** از حدّ مکان به لامکان شد
قصه چه کنم وجود پاکش *** زین مرتبه برگشت و آن شد»!
تویی... .
سلام، عشق، حضرت عشق، معنای عشق! قرنها قرن، طلیعه نامت، روشنایی راه مردانی است از تبار آزادی و عشق و هر بار و هر سال باطنین سُرخ و سبز نامت، عشق، متکثر جانهای اهورایی میشود.
از سُرخ نمیگویم؛ ای لاله قد کشیده بیسر ملکوت، ای چراغ روشنایی و راهنمایی، آقا همه محرمهای بارانی چشمهایم! از سبز میگویم؛ از میلاد، از آنکه میآید تا عشق، جنون بگیرد، تا عشق عاشق شود و تازه بفهمند که تو اولین و آخرین لحظه عشقی. تو شاه بیت عشقی، دلم میخواهد این کلمات را فقط برای تو عاشقانه بخوانم. دلبر هزاره عشق، آقای خوبم! اجازه میدهی اینبار از تو بگویم؛ از تو که میآیی شیرینی و دلبرانه و ملکوت صف بکشد تا گلوی سُرخ را ببیند؟
حسین، نام اول عشق است و عشق به دنیا آمد تا در حسین علیهالسلام بجوشد.
بیابان در بیابان طرحی از شوری غریب دارم تا به زیرگامهای معطّر تو برسم؛ مثل یک ذره غبار ساده.
امروز برایت مدینه گلباران است.
بانوی نور است و هفتاد فرشته که دست در دست، دورش را گرفتند تا همسایه خستگی دنیامان شوی. و علی بر آستانه در، نماز شکر میخواند.
آمدهای به سِیْر سیره گُل، به تهنیت اقاقی و لاله، به سایبان عرفان و به نهایت عشق.
«در عالم عشق اگر به کار آیی تو در دفتر عشق در شمار آیی تو
جبریل امین رکاب دار تو بود بر مرکب عشق اگر سوار آیی تو»
آقا! اجازه میدهی این عشق کهنه را ارادتی کنم؛ قدر تمام گلهای جهان و به پایت بریزم؟ ستاره سعد همه مهرها و ماهها، خدای سجده طولانی بر سجاده خون، پیامبر روشنایی و عشق، امامِ... امامِ... امامِ هرچه بگویم... امام همه لبریزهای نورانی نور و خلود... امام شیرینترین شهادتها، امام گُلها و شکوفهها! داری میآیی. امام اشراقهای طولانی! اجازه میدهی به مقدمت گُل بریزیم؟!...
امیر مرزبان