اشارات :: شهریور 1385، شماره 88
نامت، سایه گسترده است بر هستی. جهان، وامدار صلابت سرخ نام توست.
این تو هستی که در رگ جهان به جریان درآمدهای.
نامت، زلال آبشاران است و جریان رودها از سرسبزی تو به وجد آمدهاند.
تو در همیشه ایام، چونان ستارهای درخشنده، بر اوج آسمان به نورافروزی مشغول هستی. نامت، رمز حیات است. در چشمانت، چشمه چشمه زندگی جریان دارد. تو چراغ روشنگر "هستی" هستی. تو ایستاده بر افق شوق، آغوش گشودهای جهانی را برای رستگاری. عشق، کودکی است که در دامان آسمانی تو سخن گفتن آموخته است.
عشق، چشمی است که در چشمان تو خندیدن را تجربه کرده است.
کلمات، عاجزند از توصیف آسمانی که تو هستی. تو که در رگانت، خون خداوند جاری است.
مگر نه اینکه ثاراللّه نام توست؟! تو، با چراغی خونین در دست، بر دروازههای وصل ایستادهای. ای ناخدای ایستاده بر عرشه عشق! کشتیات در شط خون شناور است به سمت رستگاری ابدی.
تو از امروز، که پا بر خاک گذاشتی، سکان را در دست گرفتی تا عاشقانت را، عاشقانی که جز عشق تو و پدرت را در دل ندارند، به مقصد برسانی.
تو آمدهای و چه خوش آمدنی! خداوند، جهان را مسخر نامت خواهد کرد.
خداوند، تو را ـ حسین را ـ سرور آسمانها خواهد کرد.
نامت، رمز حیات خواهد شد و خون پاکت تا همیشه در رگان تاریخ جریان خواهد داشت. خون تو تا همیشه ایام زنده است.
خونی که در رگان تو جاری است.
امیر اکبرزاده