|
آیت الله علی صفایی در سال 1330 ه' . ش (1370 ق) در بیت علم و تقوا و در مهد دانش، در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. پدرش حضرت آیت الله آقای حاج شیخ عباس صفایی حائری(قدس سره) از افاضل علمای زمان خود به شمار می رفت. پدر بزرگش مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج شیخ محمد علی صفایی حائری قمی(قدس سره)، از فحول علمای نجف و از شاگردان آیات عظام: آخوند ملا محمد كاظم خراسانی(ره)، صاحب كفایة الاصول؛ و آقا سید كاظم یزدی(ره)، صاحب عروه بود كه به دعوت مرحوم آیت الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم، از نجف به قم هجرت نمود و عهده دار تدریس و تربیت طلاب شد.
تحصیلات
آقای صفایی پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، به فراگیری علوم اسلامی پرداخت.
وی ادبیات و بخشی از سطح را نزد مرحوم حاج شیخ نصرت میانجی و آیت الله جلیلی آموخت. شرح لمعه را نزد شهید محراب، مرحوم آیت الله مدنی و آیت الله میرزا ابوالفضل موسوی تبریزی و آیت الله موسوی اردبیلی، كتاب رسائل را نزد
صفحه 228
حضرت آیت الله آقای حاج سید مهدی روحانی و مكاسب و كفایه را نزد آیت الله ستوده(قدس سره)، آیت الله میرزا حسین نوری و آیت الله فاضل لنكرانی فرا گرفت.
مرحوم صفایی از استعدادی فوق العاده و هوشی سرشار برخوردار بود؛ به همین جهت در مدتی كوتاه توانست مدارج ترقی را پیموده، دروس سطح را با فراست و دقت پشت سر گذاشته و به درس خارج فقه و اصول راه پیدا كند. اساتید او در درس خارج فقه و اصول، حضرات آیات عظام آقایان: مرحوم محقق داماد(ره) و حاج آقا مرتضی حائری(ره) و مرحوم پدرش آیت الله حاج شیخ عباس صفایی حائری بودند.
عمده ترین استاد او در این مقطع، مرحوم پدرش بود. وی مراحل عالی فقه و اصول را با كنجكاوی و ذكاوت خاص خود در محضر پدر طی نمود، تا آن جا كه به حلقه مباحثات علمی ایشان راه پیدا كرد. شوق زاید الوصف او در فراگیری علوم و عشق و علاقه اش به راهی كه انتخاب كرده بود، از عواملی بودند كه لحظه ای او را آرام نگذاشتند و هیچ مانعی باعث نشد كه او از فراگیری دانش و معرفت غافل شود. او لیاقت خود را در درك عمیق و صحیح مبانی فقه و اصول به همگان نشان داد و به عنوان یكی از اساتید صاحب نام و طراز اوّل حوزه علمیه، درخشید و در عنفوان جوانی به مقام شامخ اجتهاد نایل آمد. مرحوم صفایی این راه را نه از روی احساس و غریزه و نه به عنوان یك شغل برگزیده بود، بلكه اندیشه ای عمیق و فكری بلند در این انتخاب، محرك او بود. روش و منش پدرش كه عالمی وارسته و عاشقی راه رفته بود، بزرگ ترین الگوی او بود.
ویژگی های اخلاقی
چهره بشاش او، نگاه با نفوذش، لبخند معنادارش و سخنان آرام بخش و دلنشین اش لحظه ای از یاد نمی رود.
صفحه 229
لحظه لحظه زندگی او درس بود و خاطره. خیلی كم اتفاق می افتاد كه او را با اخم و عصبانیت مشاهده كنی، مگر این كه امر مهمی او را به این كار وادار كرده باشد.
در سختی ها بسیار شكیبا و خویشتن دار بود و برای همه در این میدان بهترین اسوه و الگو بود. سیره عملی او چون دیگر ویژگی هایش این امر را ثابت كرده بود و همیشه همه را توصیه می كرد كه با پای صبر و شكر، فردِ پیروز میدان باشند.
پا به پای هر نو واردی كه گام به میدان معارف می گذاشت و به حوزه علمیه قم می آمد و از او كمك می طلبید، حركت می كرد و چونان هم مباحثه ای، ابتدایی ترین درس ها را با او مرور می كرد. در همان حال تجربه دیده ها را - كه سالیان دراز درس خارج را تجربه كرده، حرف ها را شنیده، قول ها را تتبع كرده و مبانی را شناخته بودند. - به نقد می كشید؛ آن گونه كه آدم فكر می كرد آموخته هایش را پیش او كسب كرده است؛ و زمانی كه با همه توان پس از مطالعه و تحقیق به جنگ او می رفتی تا با او پنجه نرم كنی، تازه درمی یافتی كه در آغاز راه هستی!!
در بین جمع، برخوردهایش به گونه ای بود كه به همه زوایای مجلس توجه داشت. محروم ترها در نزد او محبوب تر بودند و ناتوان ها در كنارش خود را تواناتر احساس می كردند. در دید و بازدیدها، رفت و آمدها و همنشینی ها، كمبودها و خلأها را شناسایی و به موقع به تكمیل آنها می پرداخت.
هیچ گاه اتفاق نیفتاد كه برای اذان صبح خواب باشد. یك ساعت به اذان صبح صدای پایش، وضویش، طنین آوای اذانش و بعد تلاوت نماز و قرآنش، گوش جان را نوازش می داد.
دعا خواندن و قرآن خواندنش مثال زدنی بود. مثل مرحوم پدرش در دعا و مضامین عالی آنها به دنبال سند و وثاقت راوی نبود؛ او می گفت:
«با شمیم جان می شود كلام معصوم را استشمام كرد.»
صفحه 230
وقتی مشغول راز و نیاز می شد، وجودش یكپارچه آتش گداخته بود.
در همه ساعات درب خانه ایشان به روی مراجعان باز بود. مثلاً می گفت:
«شبی در ساعت 2 - 3 تازه خوابم برده بود كه كسی در زد و گفت: به دلم افتاده كه برایم سوره قدر را تفسیر كنی.»
گاهی از اوقات به كسی احترام می گذاشت كه نه سرو وضع و حرف زدنش و نه فهمش این احترام را نمی طلبید ولی بعداً اگر دقت می كردی، می دیدی همان فرد به اندازه ای كه می فهمید بسیار خوب عمل می كرد و او را كه در جمع شاید هیچ حرمتی نداشت، بسیار بیشتر از فضلای جمع احترام می گذاشت.
یك خصوصیت ایشان متضرّع بودن دائمی ایشان بود. بزرگ ترین آدم ها در نظرشان كوچك بودند وقتی به حدود عمل نمی كردند و كوچك ترین آدم ها در چشمش بزرگ بود. سیره عملی و ساده زیستی او زبانزد خاص و عام بود، به گونه ای كه در بحران های مختلف و موقعیت های گوناگون از روش و منش خود عدول نكرد و در این راه ثابت قدم بود.
نَمی از دری
استاد صفایی از نادر افرادی بود كه دلی دریایی داشت و سینه ای صحرایی، تواضع را با صلابت و مهابت را با محبّت و رفاقت را با قاطعیت عجین كرده بود. عرفان و برهان، تار و پود جانش بود. خلق را برای خالق و خدمت را برای رشد دیگران می خواست، اشك و خشم را با هم داشت و خانه اش حجره جویندگان علم و تشنگان معرفت بود و غمخوار دردمندان و گره گشای مادی دیگران؛ هر كس مشكلی داشت، او را مشكل گشا می دانست و كثیر السفر بود. تشنگان علم و معنی را حتی در سفرها سیراب می نمود. از مصادیق «طبیب دوّار بطبه» بود، اهل ورزش و شنا بود. در سیر صحرا و دشت و
صفحه 231
طبیعت لذت عرفانی می برد و همه چیز را آینه آیه های حق می دید. عالم را جلوه دوست می دانست و خلق را محبوب خالق و لذا این شعر را به كرّات می خواند:
در جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
جداً جهان و خلق را جلوه خالق می دانست و حبّ مخلوق خدا را حبّ خدا می شمرد. در همنشینی و مصاحبت بسیار خوش محضر و متواضع بود. از تعیّن و تشخّص شدیداً پرهیز داشت. با سپیده صبح رفاقت طولانی داشت و صدای نرم اذان صبح و نماز و مناجات و قرائت قرآنش دل و جان را نوازش می بخشید.
به دعا عشق می ورزید و در راز و نیاز تمام وجودش عشق می شد. هر گاه دوستی را دلتنگ می یافت، او را ضیافت می كرد و امید و طراوت را به او هدیه می نمود.
در محضرش از خاطرات تلخ و شیرین خود و بزرگان و پدر مرحومش، به حاضرین در جلسه، درس و پند و نكته ها می آموخت.
ابری پر باران بود كه زمین جان تشنگان را به اقتضای ظرفیت، سیراب می كرد. نفس مؤثری داشت، هیچگاه نشد معاند و لجوج و متحیّر و منكری با او بنشیند و فریفته اش نشود. محضرش قلب های سنگ را نرم می كرد، سخنش چشم های خشك را تر می نمود و اشك ها را جاری. در جمع ها هر كس خیال می كرد كه او مقرب تر به استاد است، چرا كه استاد لحظه ها و نظرها را تقسیم جمع می نمود.
اهل مداهنه و سازشكار و ابن الوقت نبود، بنده وظیفه بود نه برده غریزه، كه فرق و فاصله بشر و انسان را گذشت از غریزه و رسیدن به وظیفه می دانست. زاهد و آزاد از غیر حق بود. وابستگی به نان و نام و عنوان و مقام و موقعیت نداشت. به قول خودش باید از آزادی هم آزاد شد تا به عبودیت رسید كه عبودیت را همان آزادی قانونمند و عابد را آزاد منضبط می دانست و آزاده را آزاد متعبد معرفی می كرد. كسی را عبد می دانست
صفحه 232
كه از غیر حق بریده و تسلیم قوانین حق بوده باشد. در نتیجه وابسته به غیر حق بودن و یا رهیده از غیر حق، ولی تسلیم حق نبودن را عبد و عبودیت نمی دانست. هیچگاه نشنیدم و ندیدم كه استاد كسی را خراب كند تا خود را جا بیندازد و غیبت كسی نمی كرد نه در زبان و نه در قلم.
آن وقت كه به سبب اتّهام واهی، به نوشته هایش بی اعتنایی كردند، خم به ابرو نیاورد و آنگاه كه توهین ها می شد و مصائب و حوادثی برایش اتفاق می افتاد، دلی دریا گونه داشت كه طعمه موج ها نمی شد. در نگاهش عمق بینی بود و در لبش تبسّم و تذكر و ذكر، زبانی شكر و قلبی صابر داشت. در شهادت محمّدش با متانت و حلم و صبر به جنگ غم و فراق فرزندش رفت و دیگران را امر به صبر می فرمود. در رفت و آمدهایش انگیزه تربیتی و هدایت و رشد داشت.
در حشر و نشر و معاشرت ها در صدد كشف گنجینه های روحی و استعدادهای مستعد بود تا بذر هدایت و عشق حق را در سرزمین جان ها بیفشاند و بنده ای را با مولایش آشتی دهد و آشنا كند. جدائی و هجرانش از كسی، نه به خاطر تخلیه عقده بود بلكه برای تنبّه طرف بود كه می گفت:
«برای قالب گیری و جا افتادن، گاهی فشار و ضربه هم نیاز است.»
در شاگردپروری قائل بود كه طلبه، گلی در گلدان است باید تا ریشه و تنه نرویانده با او همراهی كرد. لذا گاه می شد از ابتدای درس های حوزه تا سطح متوسط با شاگرد همراه بود. استاد از مصادیق «من یذكر لكم الله رؤیته» بود كه همنشینی با او عشق حق را در دل ایجاد می كرد و رغبت از دنیا را كم كرده و رغبت به آخرت را در دلها فزونی می بخشید. با مرید و مرادبازی و دفتر و بیت و تعیّن و تشخّص میانه خوبی نداشت. دوستان و هم نشینانش معمولاً پا برهنه ها و رانده شده ها و وامانده ها بودند. با
صفحه 233
سرمایه دارها و دنیاطلب ها خیلی خوش و بش نداشت، اهل مال افزونی و حریص به دنیا نبود بلكه تسلیم مولا و مخالف هوا بود، و بی تكلّف در سفر و حضر و مهمانی و...
استاد شجره ای بود كه گاه به سنگ زنان هم میوه تحویل می داد و مصداق «المؤمن كالنخیله» بود؛ درختی سایه افكن و پرثمر بود كه خستگان وادی تحیّر و شك و مسافرین كوی دوست، در سایه اش می آرامیدند و از میوه معنویت و علم و اندیشه اش ارتزاق می كردند.
استاد در تدریس نظر خاصی داشت كه باید شاگرد را راه انداخت نه اینكه در بغل گرفت و برد. باید معیارها و كلیدها را به او داد نه اینكه برایش درب ها را گشوده و او را غلطاند و قائل بود كه «جوشندگی بهتر از بخشندگی» است.
استاد، شانه و دوش خود را سكوی ارتقاء و بلند نگری دیگران قرار می داد و گاه غریبه های نو رسیده را كه هنوز به وسعتی دست نیافته اند، مقدم می داشت و لقمه خود را از گرسنگان مضایقه نداشت. و در گره گشائی، بیگانه ها را خودی می دید و «بدنه فی تعب و الناس منه فی راحة»
استاد از همه طیفی شاگرد گزینش می نمود و سن و شغل و تجرد و تأهل و... مانع عدم پذیرش شاگردش نمی شد. در خصوص زهد اسلامی می فرمود:
«دنیا با همه عظمت و جلوه و جلالش برای انسان عاشق كم است نه بد، كه باید از دنیا گرفت برای غیر دنیا «خذوا من ممرّكم لمقرّكم»؛ زهد اسلامی، گرفتن از بازار برای ایستگاه است نه رها كردن و از جامعه بریدن و صوفی گری راه انداختن.»
استاد اهل حزب، گروه، طیف و باندگرایی نبود؛ همیشه با جمع و در كنار جمع بود؛ نه فرد گرا و نه جمع گرا بود بلكه با جمع و در جمع و از جمع بود و مشاور، مصلح و مربّی جمع بود.
صفحه 234
خود را خادم خلق می دید و خلق را محبوب حق می دانست كه «حبّ مخلوقِ خدا حبّ خداست». استاد قائل بود كه بارهای به زمین مانده را باید برداشت. هیچگاه عمل دیگران را تخریب نمی كرد بلكه تكمیل می نمود و نظر استاد نسبت به امام(قدس سره) این بود كه: «ایشان به مقام امن رسیده» ان المتقین فی مقام امین. و نظرش به مشكلات انقلاب اسلامی این بود كه:
«توجیه، حماقت است و تضعیف، جنایت است و تكمیل، رسالت. وظیفه همگی ما تكمیل است نه تضعیف خوبیها و نه توجیه خرابی ها بلكه تكمیل رسالت ماست.»
یعنی تصحیح و اصلاحِ خلاف ها و خرابی ها و مخالف ها و تقویت و رشد نهال ها و رویش و زایش و افزایش و حراست نیروها كه می فرمود:
«خیلی از انقلاب ها به علت نداشتن نیروهای انقلابی در نطفه خفه شدند یا در راه به انحراف رفتند.»
استاد قلمی رسا و روان و عمیق و موجز داشت. عاشق ولایت بود و هر ماه زائر حضرت ثامن الحجج(ع) بود كه جانش را نیز در این سفر گذاشت.
حریص به هدایت خلق بود و مؤدّب به آداب اسلامی. عزیز بود و منیع الطبع و بلند همت و در جمع بود و غمخوار واماندگان.
عارفی بود اهل استدلال و عاشقی بود دل سوز. سخنش معمولاً با اشك چشمش تأیید می شد. اشكی روان و چشمی گریان داشت، آنگاه كه طوفان روحی حاصل می شد مجلس را دگرگون می كرد و استدلال را عجین با اشك می كرد و برهان او همیشه همراه عرفان بود.
كلامش عمیق و موجز بود، حاضر الجواب و موجزگو بود، قرآن و نهج البلاغه با جانش درآمیخته بود، اهل نقد و طرح و نظر بود، نوآور و نواندیش بود اما در چارچوب
صفحه 235
حجّت و برهان. دین را با لباس نو و در چارچوب قرآن و سنّت و عقل ارائه می داد، «حكومت ولایی» ایده اش بود و آزادی از آزادی ای را قائل بود كه پس از آزادی، انسان به عبودیت می رسد. او دشمن شناس بود كه «المؤمن ینظر بنور الله...» سال 56 چیزهایی را می دید و می گفت كه بعدها كشف گردید؛ آنگاه كه دیگران بر بزرگداشت استخوان پوسیده ملّی گراها می كوشیدند و دُرّ تملّق می سفتند، استاد توطئه آمریكائی نهضت آزادی و جبهه ملی را برملا ساخت و پنبه وابستگی ایشان را حلاّجی نمود.
تربیت شاگردان
در انتقال معارف كسب كرده خود هیچ بخلی به خرج نمی داد و آنچه را كه خود آموخته بود، در كمال اخلاص همواره به دیگران نیز می آموخت و از این رهگذر شاگردان زیادی را تربیت كرد. روش او در تربیت شاگردان، سنّت فراموش شده علمای سلف را زنده كرد، او با اقتدا به شیوه پر بار گذشته حوزه های علمیه، افرادی را تربیت كرد كه از ابتدایی ترین مراحل تحصیلی تا دروس ادبیات و سطح را به آنها آموخت و همگام با آنان و در كنارشان تا آن جا این روش را ادامه داد كه درس های خارج حوزه را با آنها به مباحثه نشست و نه تنها در كارهای علمی كه در همه امور زندگی در كنار آنها بود و به حل مشكلاتشان پرداخت.
وی این باور را به شاگردانش منتقل می كرد كه «1 - ما باید حق را انتخاب كنیم.2 - حق را باید برای حق خواست.3 - از راه حق هم باید حق را بخواهی. گاهی اوقات حق را می خواهی و برای حق هم می خواهی ولی تحمل راهش را نداری.»
استقم كما امرت را این جور معنا می كرد كه چرا از نظر لفظی «فیما امرت»نیست، یعنی در آنچه به تو امر شده استقامت كنی بلكه «كما امرت» است، یعنی آن جوری كه
صفحه 236
ما خواستیم باید استقامت كنی.
در حركتها و جهت گیری های عملی می گفت:
«حق را باید از راهش بخواهی، حتی حق خواستن تو نباید از راهی باشد كه طعمه باطل شوی و یا حقی را ضایع كنی.»
در اینجا هم به روایت امام موسی كاظم(ع) استناد می كردند: «كفی بك خیانة ان تكون امیناً یلخونه؛ برای خیانت تو همین بس كه مورد اعتماد و ستایش دشمن شوی.» اینجا نشان می دهد كه تو به جبهه باطل پیوسته ای باید مواظبت كنی و خودت را نجات دهی.
یكی دیگر از روش مندی های ایشان در مسائل تربیتی، این بود كه شیوه عملی و حركتهایی را انجام می داد كه منجر به هدایت دیگران می شد. از یك دانشجویی نقل می شد كه من اگر دو تا آدم ببینم، آدم می شوم. ایشان می گفت: به او بگویید تو نیامده ای كه آدم ببینی، تو آمده ای آدم شوی و همیشه می گفت: به این شعر مولوی می خندم كه می گوید:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
كز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم م
گفت آنكه یافت می نشود آنم آرزوست
می گفت: مرد حسابی! تو باید آدمها را بسازی نه اینكه پیدا كنی.
آیت الله حائری بر این باور بود كه كاری باید انجام داد كه دیگران انجام نداده اند. او همیشه كارهای بر زمین مانده را انجام می داد، خلأها را پر می كرد و به این حركت انقلابی كاملاً عشق می ورزید نه تنها در حد این حكومت بلكه می گفت: علما باید برای زمینه سازی حكومت حضرت مهدی(ع) كار كنند. معرفت دینی الزاماً حكومت دینی
صفحه 237
را می طلبد، نشاط این معرفت و گسترش این معرفت جامعه دینی و بالطبع حكومت دینی را خواهد داشت و طرح ائمه(ع) برای حكومت در زمان غیبت هم مشخص است.
در محضر آیت الله صفایی حائری با چنین نگرش و بینش ده ها شاگرد تربیت شده اند كه برخی از آنان به شهادت نائل آمدند و برخی دیگر در خدمت نظام مقدس اسلامی و حوزه های علمیه مشغول به كار هستند.
همگام با انقلاب
آیت الله صفایی حائری در حمایت از نظام مقدس اسلامی تا بدانجا پیش رفت كه در این راه فرزندش نیز به شهادت رسید. وی در نصیحت به فرزندش شهید محمد صفایی كه در حلبچه به شهادت رسید، می گوید: «اول شهید شو بعد به جبهه برو.»
آیت الله حائری در فرازی از نامه حكمت آموز خود به فرزند شهیدش می نویسد:
«پسرم! خدا را شكر باش كه رهبر امروز كشور تو(امام خمینی(ره)) از این انس برخوردار است و از این امن سرشار و این است كه برای مبارزه با همه اینهایی كه آتش می كارند ایستاده است و نه بر شرق و نه بر غرب نه بر جهان سوم و حتی نه بر ملیت ایرانی كه بر ایمان مردم و آن هم نه ایمان غرور كه بر ایمان به خدای واحد قهار متكی است.»
آیت الله حائری درباره امام راحل(ره) تعبیری داشت و می فرمودند:
«ایشان امام حادثه هاست، حادثه ایشان را نمی شكند بلكه از حادثه ها بهره می گیرند. بعضی در حادثه ها كنار می كشند.»
آیت الله صفایی حائری از قبل از انقلاب ارتباط تنگاتنگی با نیروهای انقلابی و
صفحه 238
پیروان امام داشت. شهید محسن حق بین - از شاگردان وی - نقل می كند:
«سال 56 اوایل شروع انقلاب كه «كامكار» در قم حكومت می كرد و همه بچه مذهبی ها از او می ترسیدند، آیت الله صفایی حائری گفت: محسن! این كامكار وقتی راه می ره، من ناراحتم چرا باید او راه بره؟ گفتم: یعنی چه؟ او گفت: نباید وقتی تو هستی، كامكار راه بره. گفتم: امكان نداره! گفت: چاقو كه داری.»
همین اشارات باعث شد كه شهید حق بین به دنبال این قضیه برود. آیت الله صفایی حائری در مقابل جریان های التقاطی چون نهضت آزادی و جبهه ملی ایستادگی كرد. در شروع پیروزی انقلاب به بچه هایی كه در طول انقلاب زحمت زیادی كشیده بودند و پس از پیروزی انقلاب احساس آرامش می كردند، می گفت: «تازه كار شروع شده است.» و شعار ایشان این بود:
«بردن باطل، یك ضرورت و آوردن حق، رسالتی بزرگ و بسیار مشكل است.»
آیت الله صفایی حائری در سال 59 طرح حمایت ازنظام را مطرح می كردند و در مقابل دوستانی كه اعتراض می كردند این چه حكومت اسلامی است كه در یك سو بازرگانی است كه ملی گراست و دیگران به صورت دیگر؟! ایشان می فرمودند: وقتی اهداف مقدس است، باید كمك كرد.» و این عبارت قصار معروف ایشان است كه:
«تضعیف خیانت است، توجیه حماقت است و تكمیل رسالت. با كمبودها باید ساخت. اگر نیرو نیست، تربیت كن؛ اصلاً خود تو نیروی خوبی باش...»(1)
صفحه 239
آثار و تألیفات
آیت الله صفایی در اوج خفقان نظام ستم شاهی و در آستانه به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی، همزمان و در كنار تدریس كتاب های درس حوزه، با نثر شیوا و قلم رسای خود آثار ارزشمندی را در زمینه های علوم اسلامی پدید آورد. اوّلین ویژگی آثار آیت الله صفایی، كلیدی بودن آنهاست. او در هر زمینه ای كه دست به تألیف زده، سعی كرده است روش های مؤثر در شناخت موضوع و راه های پیشبرد اهداف و آثار آن را فرا راه پویندگان آن علم قرار دهد. از دیگر ویژگی های آثار آن فقید سعید، مبارزه با التقاط، مادیگری، مرز بندی و جداسازی پاسخ به شبهات و اشكالاتی است كه از سوی منحرفان و مخالفان مطرح شده و او با ذهن كنجكاو و فراست خاص خود، با پاسخ های صحیح علمی و قانع كننده به رفع و دفع آنها پرداخته است. تنوع آثار به جا مانده از مرحوم صفایی، نمایانگر وسعت اطلاعات و احاطه او در حوزه های مختلف علوم است. ذیلاً به معرفی مهم ترین آثار چاپ شده استاد صفایی می پردازیم:
الف / روش تربیتی اسلام
آنچه در سیره علمی و عملی مرحوم صفایی كاملاً مشهود و شاخص بود، نگاه و توجه او به مسائل تربیتی و ثمرات عملی آن بود. او نقطه آغاز سازندگی افراد را با برخوردهای سازنده تربیتی می دانست و مسائل تربیتی را مقدم بر سایر مباحث می شناخت و خود به عنوان یك مربی كه رسالتی را بر دوش دارد، این روش را در همه ابعاد زندگی اش به كار می بست و بدان توجه داشت.
او به آنچه معتقد بود و می گفت، عیناً در برخوردها و رفت و آمدهایش عمل می كرد و آنها را به كار می بست. بر همین اساس دیدگاه خود را درباره آثارش در نوشته ای چاپ نشده این گونه بیان كرده است:
صفحه 240
«... من در نوشته هایم بر اساس همان طرح كلی كه در ذهن داشتم و نظام تربیتی را مقدم بر نظام های فكری، عرفانی، اخلاقی، حكومتی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی، قضایی و جزایی می دانستم، از «مسئولیت و سازندگی» آغاز كردم و به خاطر این كه نوشته ها در قضاوت، مستقل مطرح شوند و پیش داوری ها و بدبینی ها و خوش بینی ها نسبت به نویسنده و نوشته ها اثر نگذارد، آن را با اسم «عین - صاد» یعنی چشم جلوگیر كه مخفّفی از علی صفایی هم بود، منتشر كردم و سپس «دیدار»ها، «روش»ها و «تطهیر»ها و در ضمن شعرها كه خلاصه ای از وضع فكری و اعتقادی و آرمانی من هم بودند و یا نوشته هایی از تاریخ و ولایت مثل «غدیر» و «عاشورا» و یا نوشته ها و بحث های مقطعی مثل «بررسی» منتشر شده اند.»
مهم ترین آثار او در زمینه مسائل و روش تربیتی اسلام به شرح زیر است:
1 - انسان در دو فصل (اشاره به دو دوران قبل از بلوغ و بعد از بلوغ)، انتشارات هجرت
این كتاب حاصل یك سخنرانی استاد در تالار وحدت است كه در سال 1361 ایراد شده و سپس به وسیله آن مرحوم به نگارش در آمده و در سال 1365 انتشار یافته است. كتاب در دو فصل شكل گرفته كه فصل اوّل آن شامل مباحثی چون: محیطهای تربیتی، شكل های تربیتی، عوامل تربیتی و وسایل تربیت و فصل دوم شامل: انسان در چهار حوزه معرفت، احساس، عمل و علوم است.
2 - مسئولیت و سازندگی / در دو جلد، انتشارات هجرت.
همان گونه كه استاد خود اشاره كرده، كتاب مسئولیت و سازندگی از نخستین آثار
صفحه 241
چاپ شده اوست كه در بردارنده مهم ترین مسائل و روش های تربیتی است و بارها چاپ شده است. هم كنون این اثر همراه با كتاب انسان در دو فصل با حروفچینی و ویرایش جدید و در یك جلد به چاپ رسیده است.
ب / روش تدریس
یكی از مهم ترین مسائلی كه همیشه در حوزه های علمیه مورد بحث بوده - گذشته از منابع و مصادر و متون درسی - مسئله استاد و روش تدریس اوست. با پیروزی انقلاب اسلامی و رشد چشمگیر علاقه مندان به فراگیری علوم اسلامی، این توجه بیشتر شد، تا آن جا كه در حوزه های علمیه تحولاتی را به وجود آورد. مرحوم صفایی از همان آغاز با توجه به تجربیاتی كه در این زمینه داشت، خود اقدام به تألیف آثاری در این زمینه كرد كه متأسفانه تنها دو جلد از آنها به چاپ رسید و برخی از آنها به صورت دست نویس باقی مانده كه امیدواریم در آینده چاپ و در اختیار دانش پژوهان قرار گیرد. اما آنچه چاپ شده، به شرح زیر است:
3 - استاد و درس و روش تدریس / انتشارات هجرت.
این كتاب شامل دو بخش است:
الف: مسائل كلی آموزش و روش تدریس؛ كه بیشتر به بیان ویژگی های استاد و نحوه اثر گذاری او در شاگردان پرداخته است.
ب: صرف و نحو؛ شامل مباحث مقدماتی علم ادبیات و آنچه لازم است یك طلبه علوم دینی از صرف و نحو فراگیرد.
4 - استاد و درس، ادبیات، هنر و نقد / انتشارات هجرت.
در این كتاب استاد مباحث فصاحت، بلاغت، بدیع، معانی و آنچه را كه در حوزه هنر ادبی مطرح است، بیان كرده است.
صفحه 242
ج / تفسیر و علوم قرآن
در این زمینه تحت عنوان های: روش برداشت از قرآن، دیداری تازه با قرآن و تطهیر با جاری قرآن سلسله كتاب هایی از آن مرحوم به چاپ رسیده است. استاد در این آثار برای اوّلین بار در سال های 56 و 57 روشی نوین را در برخورد با قرآن و فهم آن مطرح و پایه گذاری نمود كه ثمراتی پربار را به همراه داشت و الگویی شد تا دیگران هم با استفاده از آن، به خلق آثاری دست بزنند. اگر چه قله ای را كه او فتح كرد، دیگران هرگز به اوج آن نرسیدند.
در این سلسله نوشته ها او تلاش می كند روشی را به دست دهد تا خواننده پا به پای او به فهم درستی از قرآن دست یابد، نه این كه تنها معلوماتی را در حافظه خود گردآوری كند. او هیچ گاه نمی خواست آنچه را خود تنها می داند، در نوشته هایش به اطلاع دیگران برساند تا محفوظات آنها، افزایش یابد، بلكه می خواست تا دیگران نیز چون او، خود به بینشی قرآنی برسند، و همیشه می گفت:
«قرآن وسیله كار است، راه است و نه هدف.»
او قرآن را چون پلی می دانست كه باید به وسیله آن عبور كرد. و می گفت:
«پل باید ما را برساند نه این كه مشغول كند.»(2)
و معتقد بود:
«ما به جای این كه با نور قرآن نگاه كنیم، به آن نگاه می كنیم و به جای رفتن با آن، در خود آن مانده ایم».
«قرآن همچون پلی بود كه ما را می رساند و كنون همچون موضوعی شده كه به تحقیق علمی در آن قانع شده ایم.»(3)
با این بینش در زمینه استفاده از این چشمه فیاض، آثار ذیل از آن مرحوم چاپ شده است:
صفحه 243
5 - روش برداشت از قرآن / انتشارات هجرت.
(شامل: مقدمه ای در ارتباط با فهم قرآن و برداشت صحیح از مفاهیم آیات آن، و بیان ترجمه، تفسیر، ظهر، بطن، تأویل، تنزیل، روح، نور و در نهایت ارائه راه با تفسیرسوره قیامت، سوره ص و سوره صافات).
6 - رشد (دیداری با سوره والعصر) / انتشارات هجرت.
7 - صراط (دیداری با سوره حمد) / انتشارات هجرت.
8 - تطهیر با جاری قرآن، جلد (1) تفسیر سوره های فلق و ناس / انتشارات هجرت.
9 - تطهیر با جاری قرآن، جلد (2) تفسیر سوره توحید / انتشارات هجرت.
10 - تطهیر با جاری قرآن، جلد (3) تفسیر سوره تبت / انتشارات هجرت.
11 - تطهیر با جاری قرآن، جلد (4) تفسیر سوره نصر / انتشارات هجرت.
12 - تطهیر با جاری قرآن، جلد (5) تفسیر سوره كافرون / انتشارات هجرت.
13 - تطهیر با جاری قرآن، جلد (6) تفسیر سوره كوثر / انتشارات هجرت.
14 - تطهیر با جاری قرآن، جلد (7) تفسیر سوره های همزه، فیل، قریش و ماعون / انتشارات هجرت.
د / روش نقد مكتب ه
در مورد نقد و ارزیابی مكتب های فكری - جدا از آثار چاپ نشده - پنج جلد كتاب از استاد منتشر شده است.عمده این آثار با توجه به شرایط زمانی مربوط به سال های 57 و 58 و اوج تضاد فكری و خودنمایی بحث های عقیدتی صاحبان مكاتب مختلف بود كه با درك ضرورت پاسخگویی علمی به آنها، مرحوم صفایی به نگارش این آثار پرداخت. مهم ترین ویژگی این آثار، روشمند بودن آنهاست كه استاد در ضمن آنها با
صفحه 244
ارائه نمونه ها و نحوه برخورد با طرز تفكر دیگران و ارزیابی و نقد آنها، روشی را ارائه می دهد كه می تواند راهگشا و الگویی مناسب باشد. این آثار با نام های ذیل بارها چاپ و به بازار عرضه شده است:
15 - روش نقد، جلد (1) نقد هدف ها و مكتب ها / انتشارات هجرت.
16 - روش نقد، جلد (2) نقد مكتب ها، آرمان آزادی / انتشارات هجرت.
17 - روش نقد، جلد (3) نقد مكتب ها، آرمان آگاهی و عرفان / انتشارات هجرت.
18 - روش نقد، جلد (4) نقد مكتب ها، آرمان تكامل، ماركسیسم / انتشارات هجرت.
19 - روش نقد، جلد (5) نقد مكتب ها، آرمان تكامل، اگزیستانسیالیزم / انتشارات هجرت.
ه' / بررسی های اسلامی
در فرصت ها و مناسبت های مختلف و براساس نیاز و ضرورت هایی كه احساس می شده، مرحوم صفایی در زمینه برخی مسائل تاریخی، اخلاقی و عقیدتی آثاری به شرح زیر نگاشته است كه بارها چاپ شده:
20 - فقر (مباحثی در زمینه اقتصاد اسلامی) / انتشارات هجرت.
21 - انفاق (نگاهی به بحث انفاق و اثرات سازنده آن) / انتشارات هجرت.
22 - غدیر (بحثی فشرده در زمینه مسأله ولایت و رهبری) / انتشارات هجرت.
23 - ای قامت بلند امامت (تحلیلی كوتاه از مسأله انتظار در زمان غیبت) / انتشارات هجرت.
24 - عاشورا (نگاهی به مسأله قیام امام حسین(ع)) / انتشارات هجرت.
25 - بشنوازنی (بحثی در مورد دعا، زیارت و شرحی بر دعای ابوحمزه ثمالی) /
صفحه 245
انتشارات هجرت.
26 - بررسی (مباحث این كتاب عمدتاً به نقد مكتب ماركسیسم می پردازد و ضمن بیان مسائلی درباره تاریخ، طبیعت، آزادی، زن، حجاب و مالكیت اسلامی، پاسخ های لازم را در مورد این زمینه ها بیان می كند.) / انتشارات هجرت.
و / درس هایی از انقلاب
پاسخ مجموعه سوالاتی كه از طرف دانشجویان و انجمن های اسلامی دانشجویان در آغاز انقلاب مطرح شده، حاصل آن به صورت كتاب هایی تحت عنوان درس هایی از انقلاب به قلم مرحوم صفایی نوشته و چاپ شده كه به شرح زیر است:
27 - دفتر اول: تعریف انقلاب اسلامی و آرمان انقلاب / انتشارات هجرت
28 - دفتر دوم: بینات / انتشارات هجرت.
29 - دفتر سوم: بینش و آگاهی / انتشارات هجرت.
30 - دفتر چهارم: مسئله انتظار / انتشارات هجرت.
31 - دفتر پنجم: میزان / انتشارات هجرت.
32 - دفتر ششم: ولایت فقیه / انتشارات هجرت.
33 - دفتر هفتم: عمل در ارتباط با معرفت و محبت / انتشارات هجرت.
34 - دفتر هشتم: مفهوم تقیّه / انتشارات هجرت.
35: دفتر نهم: ضرورت تقیّه / انتشارات هجرت.
36: دفتر دهم: موارد تقیّه و احكام تقیّه / انتشارات هجرت.
37 - دفتر یازدهم: ائمه و تقیّه / انتشارات هجرت.
38 - دفتر دوازدهم: قیام / انتشارات هجرت.
صفحه 246
ز / ادبیات و شعر
مرحوم صفایی از قریحه ای سرشار برخوردار بود. او به شعر جدید و قدیم علاقه داشت و خود در این زمینه به خلق آثاری پرداخت كه به قول خودش بیشتر آنها سیر
روحی و آرمان هایش را بیان می كنند. عمده آنها به شرح زیر است:
39 - فریاد (شعری بلند در زمینه توحید و خداشناسی) / انتشارات هجرت.
40 - آرامش (مجموعه شعر) / انتشارات هجرت.
41 - تابوت (مجموعه شعر) / انتشارات هجرت.
42 - پیروز (مجموعه شعر) / انتشارات هجرت.
43 - وداع (مجموعه شعر) / انتشارات هجرت.
44 - شعرهای شهادت (مجموعه شعر) / انتشارات هجرت.
ح / مسائل متفرقه
45 - پاسخ به پیام نهضت آزادی / انتشارات هجرت.
(این اثر پاسخی است از مرحوم استاد به نامه نهضت آزادی كه در سال 1365 انتشار یافته است.) اصل نامه از طرف نهضت آزادی در محكومیت جنگ ایران و عراق برای مرحوم امام(قدس سره) نوشته شده است كه استاد به آن پاسخ داده است.
46 - ذهنیّت و زاویه دید (این اثر به نقد ادبیات داستانی معاصر می پردازد و در آن مجموعاً 11 اثر از نویسندگانی چون: حسن عابدینی، سیمین دانشور، محمود دولت آبادی، رضا براهنی، اسماعیل فصیح، شهرنوش پارسی پور، تقی مدرسی و گابریل گارسیاماركز مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته است. این كتاب از طرف انتشارات كوبه در تهران با نام علی حائری در سال 1369 و در تیراژ 5500 نسخه انتشار یافته است.)
صفحه 247
47 - از زلال ولایت (بررسی چهل حدیث از سخنان امام حسین(ع)) چاپ انتشارات مسجد جمكران قم.
48 - تعدادی از نامه ها و طرح ها و نوشته های پركنده در موضوعات مختلف كه همگی در حال جمع آوری است.
ط / آثار خطی و چاپ نشده
از مرحوم صفایی در زمینه های مختلف آثاری بر جای مانده است كه برخی از آنها به صورت دست نویس باقی مانده و هنوز چاپ نشده است و برخی دیگر به صورت نوار كاست یا ویدیویی است كه در مناسبت های مختلف مثل ماه های محرم (دهه عاشورا) و رمضان (شب های قدر) در موضوعاتی خاص و سلسله وار مطرح و نگهداری شده است. آنچه از آثار فوق تا این تاریخ (24 / 7 / 78) جمع آوری شده، به شرح زیر است:
1 - از معرفت دینی تا جامعه و حكومت دینی (در دست چاپ).
2 - طرحی در زمینه روحانیت، مسائل حوزه و تبلیغ.
3 - طرحی در زمینه مسائل فقه.
4 - تقریرات درس فقه.
5 - تقریرات درس اصول.
6 - تفسیر سوره های بقره، انعام، آل عمران، لقمان، مدثرو علق (دنباله مباحث تطهیر با جاری قرآن كه آماده چاپ است.)
7 - پنج نامه بلند به فرزندانش قبل از بلوغ.
8 - نوشته ای در 46 صفحه دست نویس كه قبل از رفتن به جبهه در سال 1365 نوشته و طرح های كلی و آراء و عقاید خود را در آن بیان داشته است.
9 - وصیت نامه او.
صفحه 248
10 - نزدیك به 300 نواركاست و ویدیویی از سخنرانی های مختلف او درباره مباحث كلامی، اخلاقی، تاریخی، تفسیر و فقه.
رحلت
سرانجام این مشعل فروزان در سحرگاه روز سه شنبه بیست و دوم تیر ماه 1378 در حالی كه طبق عادت همیشگی با تنی چند از دوستان و شاگردان خود عازم زیارت مرقد مطهر حضرت ثامن الائمه(ع) بود، در سانحه تصادف جان به جان آفرین تسلیم كرد.
پیكر آن فقید سعید به قم منتقل شد و روز پنجشنبه بیست و چهارم تیرماه پس از اقامه نماز توسط حضرت آیت الله آقای حاج سید مهدی روحانی، در میان موجی از غم و اندوه و بر روی دوش دوستان و شاگردانش با حضور جمعی از علما، فضلا، اساتید حوزه علمیه و اقشار مردم قم از حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) تا گلزار شهدای قم با شكوه تمام تشییع و در جوار قبر فرزند شهیدش محمد صفایی به خك سپرده شد. رضوان و رحمت حق بر او گوارا باد.
پی نوشت ها:
1 - رك: دو هفته نامه صبح، دهم آذرماه 1378، ص 12 - 15 .
2 - تطهیر با جاری قرآن، ج 1، ص 13 .
3 - همان، ص 5 .
|