0

شعر «پري در باد»

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

شعر «پري در باد»

ستاره مي شود و مي وزد سري در باد
چنان که پيکر در خون شناوري در باد
نواي رودکي و سوز چنگ مي آيد
به مويه هاي غم انگيز ديگري در باد
در آن سپيده خونينِ خاک و خاکستر
که مانده باز به در چشم دختري در باد
شکوفه مي دهد از نيزه ها به شکل انار
صداي العطش سرخ حنجري در باد
به هرکجا برَوي ديده اي غم آلود است
به هر طرف که گلوي معطّري در باد ...
چه ليليانه ز محمل کشانده در خونش
به مشک پاره و لب هاي پرپري در باد
مرا غزل شد و در خيمه ها رهايم کرد
پريد با پري از خون، کبوتري در باد
به روي خاک چنين نقش بسته خونش را
که مانده است ز طاووس ها پري در باد
سه شنبه پنجم اسفند، ظهر عاشورا
که گُرگرفته به دستان لاغري در باد
صداي سنج گلوي تو را به ياد آورد
و غنچه کرد پس از آن به دفتري در باد
بنيامين ديلم کتولي

پنج شنبه 7 دی 1391  7:51 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها