0

مادران کربلا: قمر

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

مادران کربلا: قمر

قمر: مادر «وهب بن عبدالله بن حباب کلبی» و به «امّ وهب» مشهور بود. او زنی شجاع و دلیر از یکی از طوایف مسیحی بود. او، پسر و همسر پسرش به دست امام حسین (علیه السلام) مسلمان شدند و با حضرت راهی کربلا گشتند.

امّ وهب، پسرش را تشویق به جنگ می کرد و از جنگاوری خود او نیز در مقاتل سخن به میان آمده است. او با عمود یکی از خیمه ها 2 تن از سربازان عمر بن سعد ملعون را به دوزخ فرستاد و از طرفی با سر بریده ی پسر خود نیز فرد دیگری را کشت. او زمانی دست از جنگ کشید که امام حسین (ع) او را خطاب قرار داده و فرمودند: «ای مادر وهب! تو با پسرت به خدمت جناب رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) مشرف خواهید شد. به سوی خیمه برگرد که جهاد از زنان برداشته شده است.» (1)

برخی منابع تاریخی معتقدند که امّ وهب، تنها یا نخستین زن شهید کربلا بود. (2) قاتل او «رستم»، غلام شمر بود. (3)

آخرین لحظه ی شهید: وهب بن عبدالله
وهب، تازه داماد بود. در صورتش برق جوانی و طراوت می درخشید و وقتی رجز می خواند، همه از هیبتش عقب می رفتند. امّ وهب، شانه های نازک عروسش را گرفته بود و آرامش می کرد و گاهی وقتی جنگ سخت می شد و هانیه تاب از کف می داد، به او نهیب می زد که: «بنگر شجاعت شوهرت را!»

وهب برای خداحافظی بازگشت. خون و عرق از سر و رویش می چکید ولی همچنان لبخند می زد. به سمت مادر و همسرش دوید و از مادرش پرسید: «مادر مهربانم! از من راضی شدی؟»

امّ وهب چشم از هانیه که خیره به وهب نگاه می کرد، برداشت و گفت: «هنوز نه! زمانی راضی می شوم که در مقابل امامت تو را کشته و به خون غلتیده ببینم.»

وهب لبخند زد و هانیه اشک ریخت. به بازوی او آویخت و گفت: «دل مرا در مصیبت خود مسوزان وهب! اگر تو کشته شوی من با این اندوه چه کنم؟»

امّ وهب با مهربانی شانه های عروسش را نوازش داد و او را کنار کشید. رو به روی پسرش ایستاد و بازوانش را در دست گرفت و محکم گفت: «پسر بزرگوارم! حرف زنت را نپذیر. به سوی میدان برگرد و در پیش چشم فرزند بزرگوار رسول خدا (ص) جهاد کن تا فردای قیامت از تو شفاعت نمایند.»

وهب، دست مادر را بوسید و کلاه خود بر سر گذاشت. همین که می رفت، می خواند: «مادرم! من وهب هستم و در قیامت شفاعتت خواهم کرد...» (4)

وداع:
سر وهب درست در دامن مادرش افتاد. چیزی نمانده بود که هانیه از هوش برود. ولی مادر، از جا برخاست و با قدمهای محکم به سمت لشکر لعینان رفت. سر را بدون نشانه گیری به میان لشکر پرت کرد و فریاد زد: «چیزی را که در راه خدا داده ایم، پس نمی گیریم!» (5)


پی نوشت:
1. شیخ صدوق، الامالی، ص 161، ح 1؛ مجلسی، محمد باقر، محن الابرار، ترجمه ی مقتل بحارالانوار، نشر آرام دل، ج 1، ص 865
2. علامه مجلسی در مقتل خود، معتقد است که همسر وهب نخستین شهید کربلا بود و امّ وهب اسیر شد.
3. تاریخ طبری، ج 5، صص 429 – 430؛ به نقل از دایرة المعارف تشیّع، ج 2، ذیل واژه ی ام وهب
4. مجلسی، محمد باقر، محن الابرار، ترجمه ی مقتل بحارالانوار، نشر آرام دل، ج 1، صص 862- 863
5. عبدالله ممقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج 3، ص 83؛ به نقل از حیدری، ارغوان، «نقش زن در عاشورا»، مجله ی شمیم یاس، سال 82، ش 12، ص 11؛ به نقل از سایت پایگاه حوزه به آدرس اینترنتی http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineArticleID=19610&MagazineNumberID=3707


پ.میعاد

یک شنبه 3 دی 1391  2:11 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها