0

مادران کربلا: رمله

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

مادران کربلا: رمله

رمله: یا دیانجمه یا ام ولد، از زنان امام حسن مجتبی (علیه السلام) و مادر دو شهید کربلا بود: ابابکر و قاسم بن حسن (ع). حضرت قاسم (ع) کمتر از 5 سال داشت که پدرش را به شهادت رساندند، از همین رو، در دامن امام حسین (علیه السلام) پرورش یافت. رمله، از زنانی بود که در برابر کشته شدن فرزندش،هیچ سخنی نگفت و اعتراضی نکرد؛ بلکه با تسلیم کردن او برای امام خویش، صبر و طاعتی بی نظیر از خود نشان داد. او پس از شهادت امام حسین (ع)، همراه با باقی زنان و کودکان به اسارت گرفته شد. (1)
آخرین لحظات شهید: قاسم بن حسن (ع)
رمله، آرام به فرزندش می نگریست که سرش را بر پای حسین بن علی (ع) گذاشته بود و می گفت: «عمو جان! مولا جان! بگذار در راهت به میدان بروم.» حسین (ع) دست بر سرش می کشید و می گریست و راضی نمی شد. قاسم، می گریست. حسین (ع)، می گریست و رمله.

عمو، اجازه داد. اما دست در گردن برادرزاده انداخت و هر دو اشک ریختند. از نظر رمله سالها گذشت تا حسین (ع) اجازه داد قاسم از آغوشش به میدان برود. و قرنها بعد بود که قاسم فریاد زد: «عمو جان! مرا دریاب.»

رمله با نگرانی نگاه می کرد و دید حسین بن علی(ع) به میان دشمن می رود. فهمید که اسب قاسم را میان دشمنان رانده است. لبهایش را گاز گرفت و صبر کرد.

بغضش وقتی ترکید که شنید حسین بن علی (ع) می گوید: «به خدا سوگند برای عموی تو سخت است که تو او را بخوانی و او به فریاد تو نرسد یا تو را پاسخ بگوید ولی یاری ات نکند یا یاری ات بکند ولی فایده ای به حال تو نداشته باشد...» (2)

وداع:
رمله، نگاه داغش را به چهره ی چون حسنِ قاسم دوخته بود. نیزه صورتش را عوض کرده بود. رمله صورت آشفته ی پسرش را نگاه می کرد و او را نمی دید. نمی توانست قد بلند شده ی قاسم را از یاد ببرد، زمانی که حسین (ع) او را بر دوش گرفته بود و پای نوجوان 13 ساله اش به زمین کشیده می شد. نیزه صورتش را عوض کرده بود؛ اسب تنش را...

 

پی نوشت:
1. عاشورا پژوهی، ج 3، نشر اسوه، 1388، ص 749
2. مجلسی، محمد باقر، محن الابرار، ترجمه ی مقتل بحارالانوار، ج 1، ص 936 – 937
3. همان.

پ.میعاد

یک شنبه 3 دی 1391  2:11 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها