0

مادران کربلا: رباب

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

مادران کربلا: رباب

رباب (سلام الله علیها):
دختر عاقله و عالمه ی «عدی بن اوس» از انصار ساکن شام بود. کسی که کلامش به فصاحت مشهور و زبانش به شاعری مشغول شده بود. پس از ازدواج با حسین بن علی (ع)، مورد توجه و علاقه ی ایشان قرار گرفت؛ تا جایی که ایشان درباره ی رباب و دخترش فرموده است: «هرگز زندگی در خانه ای را دوست ندارم که در آن سکینه و رباب نباشند. می خواهم تمام مال خود را نثارشان نمایم و من را سرزنش و عتاب نکنید.»
رباب که در واقعه ی کربلا حضور داشت، پس از اربعین، یکسال در زیر آفتاب نشست و هرگز در سایه نرفت تا اینکه از این مصیبت، به لقاء خداوند پیوست. (1)

آخرین لحظات شهید:
لبهای علی، مثل ماهیان بیرون از آب به هم می خورد. رباب، لبهای خشکش را گاز گرفت و او را به سینه ی بی شیر چسباند. ناگهان برخاست. هاجر وار میان خیمه ها می دوید و طلب آب می کرد. زیر لب با خود می گفت: «تلظی (2) نباشد!»

زینب (س) با چشمان پر اشک به او می نگریست. آرامش کرد. فرزند برادر را به آغوش گرفت و به سمت حسین (علیه السلام) رفت که برای آخرین بار به خیمه ها سر می زد. خونین و زخمی از پیکار. رباب در سکوت به زینب خیره شد که طفل را در دستان برادر گذاشت و فرمود: «این طفل تو سه روز است آبی ننوشیده. از این قوم برای او جرعه ای آب بطلب.» (3)

حسین بن علی (ع) به سمت لشکریان دشمن برگشت و فرمود: «ای مردم! شما پیروان و خانواده ام را کشتید. جگر این طفل شیرخواره از تشنگی آتش گرفته است. نزدیک به هلاکت رسیدن است، جرعه آبی برای این تشنه لب بدهید.» (4)

رباب، به چشم خود دید، حرمله را و گلوی شش ماهه اش را. رباب، در سکوت، به رضای الهی راضی شد.

وداع:
برای علی (ع) یک قبر کوچک با غلاف شمشیر می کند و خاک مزارش با اشک در می آمیخت. صدای آه حسین (ع) زنها را از خیمه بیرون کشید. اول ام کلثوم دوید... پایش به لباس عربی می پیچید و زمین می خورد؛ آخر برادرزاده اش برای چه کشته بودند؟ فریاد می کشید: «یا مُهجة قلباه (5)! ویلاه!» (6)

علی در خاک رفت ولی این آخرین دیدار رباب نبود. رباب، زمانی که با دستان بسته و پای غل شده در زنجیر، در کاروان می رفت، بارها و بارها سر بلند کرد و سر علی را بر قامت نیزه دید و دید و دید... (7)

 
پی نوشت:
1.       دایرة المعارف تشیع، ج 8، صص 30-31، ذیل واژه ی رباب
2.       تلظی یعنی زبانه زدن در آتش (لغت نامه ی دهخدا) و حالتی است که فرد چه آب بخورد و چه نخورد از دنیا خواهد رفت. حالت ماهی است که مدت زیادی بدون آب مانده باشد؛ اگر دوباره به آب برگردد، زنده نخواهد شد.
3.       لهوف، نشر نبوغ، ص 159
4.       مجلسی، مقتل، نشر آرام دل، ص 1009؛ لهوف، همان. با اندک تفاوت در ترجمه
5.       مهجة یعنی خون دل خوردن. معنی عبارت به طور کلی یعنی: از این مصیب خون دل باید خورد.
6.       مجلسی، همان، ص 1010
7.       منتهي الامال، ج1 ، ص 451


پ.میعاد

یک شنبه 3 دی 1391  2:10 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها