سعدابن ابي وقاص، پيروزمند نبرد با سپاه ايران در قادسيه است و اکنون فرزند او عمر سعد روز 11 محرم سال 61 هجري در حالي که خود را فاتح کربلا مي داند به همراه کاروان اسيران، وارد کوفه مي گردد. به ياد داريم که امام حسين (ع) تمام مسير مدينه تا کربلا را آگاهانه و هدفمند طي کرده است. اسناد معتبر فراواني وجود دارد که امام حسين (ع) به نتايج حرکت خود آگاهي کامل داشت و اين موضوع را بارها به اطلا ع ياران و همراهان خود نيز رسانده بود. امام حسين (ع) هرگز نمي خواهد، نمايش قدرت او در کربلا و عاشورا پايان پذيرد و هدفش آن است که همه جا کربلا و در هر زمان عاشورا بيافريند. امام (ع) آگاه است، پس از کربلا ، قدرت شاهانه يزيد هرگز تمايل ندارد، کوچک ترين خبر از مکتب و خروش عاشورا، به دست نسل هاي بعد قرار گيرد و کربلا ، به عنوان افسانه اي در جهت توجيه سلطنت در تاريخ بماند. امام حسين (ع) مي دانست که رژيم سلطنتي يزيد، با نمايش فتوحات شاهانه اش در کربلا ، جرات و جسارت را از اهالي روزگارش مي گيرد و واقعه نگار از جان گذشته اي، گزارشي از قدرت ايمان و تباهي سپاه يزيد به نسل هاي بعد نمي سپارد (زيرا کسي که چنين جراتي دارد، در کربلا و کوفه تماشاچي و واقعه نگار نخواهد شد) پس بايد کساني را همراه خود به کربلا بياورد که برق شمشير رجاله ها و عربده هاي ابن سعد و ابن زياد و دژخيمانشان هراسي در دل آنان نيفکند. اين حقيقت هدف او در به همراه داشتن خاندان خويش است، ولي ناصحان سازشکار مدينه و مکه از آن بي خبرند و نه رژيم سرمست يزيد آن را مي فهمد. اينک عمر سعد (فاتح کربلا ) بازماندگان کاروان حسين ابن علي (ع) را (که روز قبل، پس از قتل عام پدر و برادر و فرزندان و يارانشان، خيمه هايشان را آتش زده و اموال شان را غارت کرده اند) به عنوان اسير، به کوفه (مقر فرماندهي ابن زياد) وارد مي کند. ابن زياد به شکرانه اين پيروزي بزرگ همه شهر را چراغاني کرده است و در اين موقعيت که، وحشت و صداي عربده و شمشير جلا دان و نگاه هاي تيز و مرگپاش جاسوسان يزيد بر کوفه حاکم است، بازماندگان و وارثان نهضت حسيني وارد شهر مي شوند. ابن زياد دستور داده است همه مردم، شمشيرها و قداره هاي خود را در خانه بگذارند و خلع سلا ح شده، بيرون بيايند، فقط ارتشيان و نگهبانان امتحان داده حکومت بايد مسلحانه همه جا حاضر باشند. در سر راه اسيران مردم را به صف کرده اند، چنان ترس و وحشتي بر کوفه حاکم است که کسي جرات پرسيدن و تحقيق از جريان را هم ندارد. بسياري از مردم، فقط سربسته و مبهم مي دانستند که گروهي شورشي که بر اسلا م و خليفه مسلمين شوريده بودند، سرکوب شده و اسيران آن، در شهر به نمايش درميآيند و مسلمانان بايد در اين پيروزي بزرگ(؟!) شادماني کنند(!)اسيران کربلا به چنين شهري وارد مي شوند، (مردم کوفه از نظر روحيه در تاريخ مشهور بودند به مردمي بي ريشه و بي پايه، که به سرعت مي توان از آنان خشن ترين جلا دان را ساخت و همچنين در مدت کوتاهي، آنان را به نازک دل ترين انسان ها تبديل کرد) با ديدن اسيران، توده مردم کوفه و حتي برخي شرکت کنندگان در قتل مسلم بن عقيل (ع) و کربلا ، که اسيران را مي شناسند، از چشمانشان اشک جاري مي گردد. ديدن اين اشک ها، موقعيت مناسبي به دست اسيران مي دهد تا قدرت و شکوه و عظمت دختر علي(ع) (زينب سلا م الله عليها) به نمايش درآيد. در ميان همهمه بغضآلود تماشاچيان و سر و صداي اوباش طرفدار ابن زياد ناگهان دختر علي(ع) به مردم نهيب مي زند.(تمام مورخاني که در اين موقع در دروازه کوفه حضور داشتند بدون استثنا از نهيب طوفاني دختر علي(ع) و سکوت ناگهاني و بهت تماشاچيان سخن گفته اند) با اين اشاره و نهيب، نفس ها در سينه تماشاچيان حبس مي شود، مردمي که در مدت بيست سال پس از شهادت حضرت علي(ع) جز اختناق نديده و صدايي جز برق شمشير نشنيده اند و بارها ديده اند که سخن حقگويان (فقط به جرم حقگويي) بريده شده است و نمايش هاي امنيتي معاويه و ابن زياد و يزيد، چنان ترسي بر دل هاي آنان ريخته است که نه تنها جرات سخن گفتن ندارند، بلکه شجاعت شنيدن سخن از گوينده اي جز ابن زياد و واعظان درباري را نيز از دست داده اند. دختر علي(ع) در چنين اوضاعي آفريننده اولين پيروزي کربلا مي گردد، او مي دانست که اين مردم دستور دارند، فقط براي تماشاي اسيران و سرهاي بر نيزه رفته شهيدان و اعتقاد يافتن به قدرت شاهانه ابن زياد، در مسير کاروان اجتماع کنند. لذا موقعيت را مناسب تشخيص مي دهد و يک مرتبه نهيب مي زند و با اشاره به دست، مردم را به سکوت فرمان مي دهد.(و حقيقت اين است که مردم سکوت نکردند، بلکه خاموش شدند و در بهت غلطيدند) کوفيان نمي توانند باور کنند که بانويي اسير، پس از اين همه کشته و آن هم شکنجه، هنوز ياراي سخن دارد، از تعجب مات مي شوند و نفس در سينه هايشان خشک مي گردد و دختر علي(ع) همين را مي خواهد و در فرصتي که آفريده است سخنش را آغاز مي کند:«سخنم را به حمد وستايش خدا و درود و سلا م بر پيامبرش آغاز مي کنم، اما بعد، اي اهل کوفه، اي نيرنگ بازان فريبکار، بر ما گريه مي کنيد؟ اي کاش اين اشک هاتان خشک نشود و اين ناله هاتان خاموشي نگيرد! در حقيقت مثل شما، داستان آن زني است که رشته خويش را پس از آن که سخت مي تابيد و مي بافت پنبه مي کرد، شما هم آن همه سوگندهاتان و پيمان هاتان را تنها ميان خود دست آويز کرديد و مگر در شما جز ياوه، فساد، خودبيني، کينه، خودفروشي، چاپلوسي در برابر نامردان (نوکرماب) و عشوه گري با دشمنان، چيز ديگري مي توان سراغ داشت؟! شماها همچون گياهي خودرو هستيد که بر مزبله اي مي رويد، يا همچون سيمي که در دل خاک جاي دارد، راستي، زشت بود، آنچه براي خويش پيش آورديد که خشم الهي، شما را فرو گرفت و در عذابي جاودان خواهيد بود. اي مردم، شما بر ما مي گرييد؟! و در غم ما خويشتن را مي خراشيد؟! آري به خدا بايد بگرييد، چه آن که تنها شما شايسته گريه ايد!، گريه هاتان فراوان و خنده هاتان کم باد! شما دامن خويش را چنان به ننگ و لکه اين جنايت و فاجعه آلوديد که هرگز به هيچ آبي شسته نخواهد شد و مگر مي شود اين لکه را از دامنتان زدود که نواده خاتم پيامبران، کانون رسالت و وحي را کشتيد! با اين که او سرور جوانان بهشتي بود، سنگر بازماندگان نيکي و درستي، دادرس روزهاي مصيبت بار، مشعل راهنماي حق و محور سنت ها و ارزش هاي روزگارتان بود.عجب جنايتي به گردن گرفتيد، اي بميريد و سرافکنده شويد! تلا ش هاتان بي فرجام، دسترنجتان زيانبار و سودايتان بي سود شد. قرين خشم خدا شديد و ذلت و خواري به نامتان نقش بست. واي بر شما اي مردم کوفه! هيچ مي دانيد جگر از پيامبر خدا شکافتيد؟! و چه پرده اي از او دريديد؟! چه «خوني» از او بر زمين ريختيد؟! و چه حرمتي از او هتک کرديد؟! عجب گناهي، عجب سياهکاري بزرگي مرتکب شديد! افتضاح و رسوايي تان زمين را فرا گرفت. راستي اگر آسمان در اين فاجعه خون بگريد، تعجب مي کنيد؟! اين رسوائي دنياتان و البته که عذاب جهان ديگرتان بسيار سخت تراست، در حالي که دستتان از هر گونه کمک و ياري کوتاه خواهد بود. اگر امروز مهلت يافته ايد، دلتان بدان خوش نباشد که خدا شتابي در کيفر نشان نمي دهد و بيم از دست دادن فرصت انتقام ندارد!تمام تواريخ نوشته اند که دختر علي (ع) به لحني و به زباني سخن مي گفت که گويي شمشير مي زند، مردم را در زير رگبار بي امان تا زيانه کلمات خويش گرفته و همچون شير مي غريد. سخنش که تمام شد، رويش را از مردم برگرداند،اما چشم هاي بهت زده و مات کوفيان، در ميان اشک، از حدقه بيرون زده است. خواهر حسين (ع) اينک شهري را که به دستور ابن زياد، بايد بخندد و شادي کند، سخت اندوهگين و گريان کرد. آيا اين آغاز پيروزي بزرگي نيست؟مدير کل سابق وزارت کشور و استاد دانشگاه
نويسنده : سيدعلي ميرباقري
http://www.mardomsalari.com/