0

معجزات امام علی(ع)

 
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

معجزات امام علی(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

اصحاب على (ع ) گفتند: يا اءميرالمؤ منين ! اى كاش از آنچه كه از پيغمبر به شما رسيده ، براى اطمينان خاطر به ما چيزى نشان مى دادى ؟

فرمود: اگر يكى از عجايب مرا ببينيد كافر مى شويد، و مى گوييد ساحر و دروغگو و كاهن است ، و تازه اين بهترين سخن شما درباره من است .

گفتند: همه ما مى دانيم كه تو وارث پيغمبرى ، و علم او به تو رسيده .

فرمود: علم عالم سخت و محكم است ، و جز مؤ منى كه خدا قلبش را براى ايمان آزموده باشد، و به روحى از خود تاءييدش كرده باشد، تاب تحمل آن را ندارد.

سپس فرمود: شما تا بعضى از عجايب مرا و آنچه از علمى كه خدا به من داده ، نشان ندهم راضى نمى شويد، وقتى نماز عشا را خواندم همراه من بياييد.

وقتى نماز عشا را خواند، راه پشت كوفه را در پيش گرفت ، و هفتاد نفر كه در نظر خودشان بهترين شيعيان بودند دنبال ايشان رفتند، فرمود: من چيزى به شما نشان نمى دهم تا عهد و پيمان خدا را از شما بگيرم كه به من كافر نشويد، و امر سنگين و نادرستى به من نسبت ندهيد، چون كه به خدا قسم به شما چيزى نشان نمى دهم جز آنچه پيغمبر(ص ) به من ياد داده و عهد و پيمانى محكم تر از آنچه خدا از پيغمبرانش گرفته ، از آنها گرفت ، و فرمود: رو از من بگردانيد، تا دعايى كه مى خواهم ، بخوانم ، و شنيدند دعاهايى كه مانندش را نشنيده بودند خواند و فرمود: رو بگردانيد، و چون روگرداندند، ديدند از يك طرف باغ ها و نهرهايى است و از طرفى آتش فروزانى زبانه مى كشد، به طورى كه در معاينه بهشت و دوزخ هيچ شك نكردند، و آن كه از همه خوش گفتارتر بود گفت : اين سحر بزرگى است ، و به جز دو نفر همه كافر برگشتند، و چون با آن دو نفر برگشت فرمود: گفتار اينها را شنيدند؟

تا آن جا كه فرمود: و چون به مسجد كوفه رسيدند دعاهايى خواند كه سنگريزه هاى مسجد در و ياقوت شد، و به آن دو نفر فرمود: چه مى بينيد؟

گفتند: در و ياقوت است ، فرمود: اگر درباره امرى بزرگتر از اين هم خدا را قسم بدهم ، خواسته ام را انجام مى دهد، و يكى از آن دو هم كافر شد، ولى ديگرى ثابت ماند، و حضرت به او فرمود: اگر از اين در و ياقوت ها بردارى پشيمان شوى و اگر هم برندارى پشيمان مى شوى ، و حرص او را رها نكرد تا درى برداشت و در آستين گذاشت ، و چون صبح شد ديد در سفيدى است كه كسى مثلش را نديده ، گفت : يا اميرالمؤ منين من يكى از آن درها را برداشتم .

فرمود: براى چه ؟

گفت : مى خواستم بدانم حق است يا باطل ؟

فرمود: اگر آن را به جاى خود برگردانى خدا عوض آن بهشت را به تو مى دهد، اگر برنگردانى خدا جهنم را در عوض به تو مى دهد، و آن مرد برخاست و دُر را به جايى كه برداشته بود برگرداند، و حضرت آن را به سنگريزه مبدل كرد، مانند سابق ، و بعضى گفتند: آن مرد ميثم تمار بود، و بعضى گفتند: عمرو بن حمق خزاعى .

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:45 PM
تشکرات از این پست
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:معجزات امام علی(ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

از عمار ياسر نقل است كه گفت ، در مقابل على (ع ) بودم ناگاه بر آن حضرت مردى وارد شد و گفت : يا اءميرالمؤ منين من پناهنده هستم به شما و شكايت دارم از مصيبتى كه بر من وارد شده و مرا مريض كرده است . آن حضرت فرمود: قصه تو چيست ؟

عرض كرد: فلان شخص زن مرا گرفته و تفرقه انداخته است ، بين من و زوجه من جدايى انداخته است حال آنكه من شيعه شما هستم .

آن حضرت فرمان داد كه آن فاسق فاجر را نزد من بياور.

آن مرد شاكى به طلب آن مرد فاسق روانه شد او را در بازار بنى الحاضر ملاقات كرد و به او گفت : اميرالمؤ منين تو را مى خواهد و او را به حضور آن حضرت آورد. عمار ياسر مى گويد: ديدم به دست على (ع ) چوب دستى ،

وقتى مرد خيانتكار مقابل على (ع ) قرار گرفت ، آن حضرت فرمود: يا لعين بن العين الزنيم آيا ندانسته اى كه من آگاه هستم به چشم خيانتكار و چيزهائى كه در سينه پنهان است و نمى دانى كه من حجت خدا در زمين هستم . به حرم مؤ منين تجاوز مى كنى ؟ آيا از عقوبت من و از عقوبت خداوند ايمن شده اى ؟

سپس فرمود: اى عمار لباسهايش را بيرون آور عمار مى گويد: لباسهايش را بيرون آرودم .

بعد فرمود: قسم به آن كسى كه حبه را مى شكافد و خلقت نموده خلق را، قصاص مؤ من را غير از من نمى گيرد.

پس با چوب دستى كه در دست آن جناب بود به پهلوى آن مرد زد و فرمود: بنشين خداى تو را لعنت كند، عمار ياسر گفت : به ذات حضرت حق قسم است كه ديدم آن لعين را كه خداوند به صورت لاك پشت او را مسخ كرده بود.

سپس آن حضرت فرمود: خداوند روزى كرد تو را در هر چهل روز يك آب آشاميدن و مسكن تو صحراى خشك و بى آب و علف است .

پس آن حضرت اين آيه را تلاوت فرمود: (و لقد علمتم الذين اعتدوا فى السبت و قلنا لهم كونوا قردة خاسئين ) اين آيه راجع به مسخ شدن يهود به صورت ميمون است .

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:47 PM
تشکرات از این پست
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:معجزات امام علی(ع)

حفظ مال و عيال

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

از على (ع ) روايت شده است كه : مردى از شام براى او نوشت كه : من بار عيال به دوش دارم ، و اگر از وطنم دور شوم بر آنها مى ترسم (كه معاويه آزارشان كند) و به اموالم هم علاقه مندم و دوست دارم كه خدمت شما برسم ، حضرت پيغام داد: اهل و عيالت را جمع كن ، و مالت را نزد آنها بگذار، و صلوات بر پيغمبر و آلش بفرست و بگو: خدايا همه اينها به امر بنده ات على بن ابى طالب امانت من اند نزد تو، پس برخيز به سوى من بيا. آن مرد چنين كرد، و خبر به معاويه رسيد كه او به سوى على (ع ) فرار كرده ، معاويه دستور داد عيالش را اسير كرده به غلامى و كنيزى برگيرند و اموالش ‍ را غارت كنند، پس خداوند عيال او را شبيه عيال معاويه قرار داد و آن شر را از آنها دور كرد، و ترسيدند كه دزدان اموالشان را ببرند، خدا آن مال را به صورت مار و عقرب قرار داد، و هر وقت دزدان خيال بردنش را مى كردند آنها را مى گزيدند، تا آن جا كه على (ع ) به آن مرد فرمود: مى خواهى مال و عيالت نزد تو بيايد؟

گفت : آرى .

حضرت گفت : خدايا آنها را بياور، ناگاه همه ، نزد آن مرد حاضر شدند! و چيزى از مال و عيالش مفقود نبود.

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:48 PM
تشکرات از این پست
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:معجزات امام علی(ع)

در آوردن دينار از زمين

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

از حسن بن ابى الحسن بصرى از اميرالمؤ منين (ع ) در حديثى روايت كرده كه : آن جناب با تازيانه اش خطى بر زمين كشيد و يك دينار بيرون آورد و سپس خط ديگرى كشيد و دينار ديگرى درآورد تا سه دينار، و آنها را در دستش زير و رو كرد تا مردم ديدند، آن گاه آنها را برگرداند و با شستش دفن كرد، و فرمود: بعد از من مرد نيكوكار يابد عملى صاحب اختيار تو شود، و رفت ، و ما آن جا نشانه را گرفتيم ، و زمين را حفر كرديم تا به نم رسيديم و چيزى نيافتيم .

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:48 PM
تشکرات از این پست
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:معجزات امام علی(ع)

استوار نگاه داشتن ديوار

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

جمعى توطئه كردند كه ديوار باغى را بر سر او و يارانش خراب كنند ديوار را كج كردند، حضرت با دست چپش آن را نگه داشت و با دست راست با اصحاب غذا مى خورد و چون فارغ شدند، با دست چپ ديوار را راست و مستوى كرد.

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:48 PM
تشکرات از این پست
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:معجزات امام علی(ع)

حجت خدا بر زمين و آسمان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

مقداد بن اسود كندى روايت كرده ، است كه : مولايم اميرالمؤ منين (ع ) روزى به من فرمود: شمشير مرا بياور، آوردم روى زانويش گذاشت و به جانب آسمان بالا رفت ، و من به او نگاه مى كردم تا از چشمم پنهان شد، و فرمود: جمعى از آسمانيان باهم نزاع و خصومت داشتند، و من بالا رفتم و آنها را تطهير كردم يعنى

مفسدين را كشتم . گفتم : اى مولاى من مگر كار آسمانى ها هم به دست شما است ؟ فرمود: اى پسر اسود من حجت خدا بر خلقش ‍ هستم ، چه از اهل آسمانهاى او و چه از اهل زمينش .

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:49 PM
تشکرات از این پست
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:معجزات امام علی(ع)

نيروى بدنى على (ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

خالد بن وليد، على (ع ) را در زمين هاى خود ديد، جسارتى به حضرت نمود، على (ع ) از اسب پياده شد و خالد را به سمت آسياى حارث بن كلده برد، سپس ميله آهنى سنگ آسيا را در آورد و آن را مانند حلقه اى بر گردن خالد انداخت ، در اين حال ياران و اطرافيان خالد ترسيدند و خالد نيز شروع به قسم دادن على نمود كه مرا رها كن .

على (ع ) او را رها كرد و خالد در حاليكه ميله آهنين مانند حلقه اى اطراف گردنش بود، نزد ابوبكر رفت .

ابوبكر به آهنگران دستور داد كه حلقه آهنين را از اطراف گردن او باز كنند، آنها گفتند: ميله آهنين فقط توسط آتش بريده مى شود و خالد طاقت و توان آتش گداخته را ندارد و مى ميرد. ميله آهنين در گردن خالد بود و مردم با ديدن آن مى خنديدند تا اين كه حضرت از سفر بازگشتند، مردم شفاعت خالد را نمودند، آن حضرت قبول كرده و حلقه آهنين را مثل خمير قطعه قطعه كرد و بر زمين ريخت .

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:49 PM
تشکرات از این پست
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:معجزات امام علی(ع)

تبديل سنگ به طلا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

شخص منافقى از مؤ منى مالى طلب داشت . اميرالمؤ منين (ع ) براى او دعايى كرد تا او بتواند قرض خود را ادا كند، سپس به او امر كرد سنگ يا كلوخى را از روى زمين بردارد، آن شخص سنگ را برداشت و ديد سنگ در دست حضرت تبديل به طلا شده است ، على (ع ) طلا را به آن مرد داد آن مرد دين خويش را ادا كرد و صد هزار درهم نيز برايش باقى ماند.

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:50 PM
تشکرات از این پست
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:معجزات امام علی(ع)

پنجاه درهم سود در برابر پنج درهم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

روزى مقداد حضرت على (ع ) را ديد و گفت : سه روز است كه چيزى نخورده ام .

حضرت اميرالمؤ منين على (ع ) رفت و زره اش را به پانصد درهم فروخت و مقدارى از آن پول را به مقداد داد و برگشت ، در راه شخصى را ديد كه شترى به دستش گرفته و از حضرت خواست تا آن را به صد درهم از او بخرد. على (ع ) شتر را خريد و در بين راه شخصى آمد و از حضرت خواست تا آن شتر را به صد و پنجاه درهم به او بفروشد.

على (ع ) شتر را فروخت و در آن حال ، حسن و حسين را صدا زد تا به دنبال آن شخص بروند.

رسول خدا(ص ) صحنه را ديد و فرمود:

(( اى على ! كسى كه شتر را به تو فروخت ، جبرئيل و شخصى كه شتر را از تو خريد ميكاييل بود. پنجاه درهمى كه از خريد و فروش شتر سود كردى ، در مقابل پنج درهمى بود كه به مقداد دادى . (( من يتق الله يجعل له من امره يسرا. ))

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:50 PM
تشکرات از این پست
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:معجزات امام علی(ع)

يا على ، جبرئيل كجاست ؟

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

روايت شده كه حضرت على (ع ) روزى بر منبر كوفه خطبه مى خواند و در ضمن خطبه فرمود: اى مردم از من بپرسيد، قبل از اينكه مرا از دست بدهيد. از راه هاى آسمان ها بپرسيد كه من به آنها داناتر از راه هاى زمين هستم . پس مردى از بين آن جماعت برخاست و گفت : يا اميرالمؤ منين ، جبرئيل الآن كجاست ؟

فرمود: مرا بگذار تا بنگرم . سپس نگاهى به بالا و بر زمين و به راست و چپ نموده ، فرمود: تو جبرئيل هستى . پس جبرئيل از بين آن قوم پرواز كرد و با بالش سقف مسجد را شكافت و مردم تكبير گفتند و عرضه داشتند: يا اميرالمؤ منين ، از كجا دانستى او جبرئيل است ؟

فرمود: من به آسمان نظر انداختم و نظرم به آن چه بر بالاى عرش و حجب بود رسيد. وقتى به زمين نگاه كردم ، بينايى من در تمام طبقات زمين تا ثرى (قعر آن ) نفوذ كرد و هنگامى كه به راست و چپ نگاه كردم ، آنچه را خداوند آفريده ديدم ، ولى جبرئيل را در بين مخلوقات نديدم ، به همين علت ، دانستم كه اين (سؤ ال كننده ) همان جبرئيل است .

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:50 PM
تشکرات از این پست
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:معجزات امام علی(ع)

على (ع ) و رد امانات

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

امام حسين (ع ) فرمود: روزى على (ع ) ندا كرد: (( هر كس از رسول خدا (ص ) طلبكار است يا عطايى را مى طلبد، بيايد و آن را بگيرد )) .

هر روز عده اى مى آمدند و چيزى را مى خواستند و على (ع ) جا نماز پيامبر را بلند مى كرد و همان مقدار در آن جا مى يافت و به شخص طلبكار مى داد.

خليفه اول به خليفه دوم گفت : على با اين كار آبروى ما را برد! چاره چيست ؟

عمر گفت : تو نيز مثل او ندا كن ، شايد مانند او بتوانى بدهى هاى رسول خدا (ص ) را ادا كنى .

ابوبكر ندا كرد: هر كس از رسول خدا (ص ) طلبى دارد بيايد. اين قضيه به گوش على (ع ) رسيد، فرمود: (( او به زودى پشيمان مى شود )) .

فرداى آن روز، ابوبكر در جمع مهاجر و انصار نشسته بود، عربى بيابانى آمد و پرسيد:

كدام يك از شما جانشين رسول خدا است . به ابوبكر اشاره كردند.

گفت : تو وصى و جانشين پيامبر هستى ؟

ابوبكر گفت : بلى ؟ چه مى خواهى ؟

گفت : پيامبر اكرم (ص ) قول داده بود كه هشتاد شتر به من بدهد، اكنون كه او نيست ، پس آنها را تو بايد بدهى .

ابوبكر گفت : شترها بايد چگونه باشند؟

عرب گفت : هشتاد شتر سرخ موى و سيه چشم .

ابوبكر به عمر گفت : چه كار كنيم ؟

عمر گفت : عرب ها چيزى نمى دانند، از او بپرس آيا شاهدى بر گفته خود دارد؟ ابوبكر از او شاهد خواست .

عرب گفت : مگر بر چنين چيزى شاهد مى خواهند؟ به خدا سوگند تو جانشين پيامبر نيستى .

سلمان برخاست و گفت : اى عرب ! دنبال من بيا تا جانشين پيامبر را به تو نشان دهم .

عرب به دنبال او به راه افتاد تا اين كه به على (ع ) رسيدند.

عرب گفت : تو وصى پيامبر (ص ) هستى ؟

حضرت فرمود: بلى ، چه مى خواهى ؟

عرب گفت : رسول خدا (ص ) هشتاد شتر سرخ موى و سيه چشم براى من تعهد كرده بود، اكنون از تو مى خواهم .

حضرت فرمود: آيا تو و خانواده ات مسلمان شده ايد؟

در اين هنگام عرب دست على (ع ) را بوسيد و گفت : تو وصى به حق پيغمبر خدا (ص ) هستى . چون بين من و پيامبر شرط همين بود، ما همه مسلمان شده ايم .

على (ع ) فرمود: (( اى حسن ، تو و سلمان ، با اين عرب به فلان صحرا برويد و بگوييد:

(( يا صالح ، يا صالح ! )) وقتى كه جوابتان را داد، بگو: اميرالمؤ منين به تو سلام مى رساند و مى گويد:

هشتاد شترى كه رسول خدا (ص ) براى اين عرب تعهد كرده بود بياور )) سلمان مى گويد: به جايى كه على (ع ) فرموده بود، رفتيم ، اما حسن (ع ) همان گونه كه على (ع ) فرموده بود، ندا سر داد. پس جواب دادند: لبيك يابن رسول الله .

امام حسن (ع ) پيام اميرالمؤ منين على (ع ) را رساند، گفت : روى چشم اطاعت مى كنم .

چيزى نگذشت كه افسار شترها از زمين خارج شد و امام حسن (ع ) آن را گرفت و به عرب داد و فرمود: بگير.

شترها پيوسته خارج مى شدند تا اين كه هشتاد شتر با همان اوصاف تكميل شد.

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:51 PM
تشکرات از این پست
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:معجزات امام علی(ع)

تعليم قرآن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

رميله مى گويد: على (ع ) شخصى را در حال خياطى و آواز خوانى ديد و فرمود: (( اى جوان ! اگر قرآن بخوانى براى تو بهتر است )) .

گفت : خوب نمى توانم بخوانم ، دوست داشتم خوب قرآن مى خواندم .

حضرت فرمود: (( نزديك بيا )) .

جوان نزديك على (ع ) آمد و على (ع ) آهسته چيزى در گوش او گفت كه تمام قرآن در قلب او نقش بست و حافظ كل قرآن شد.

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:51 PM
تشکرات از این پست
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:معجزات امام علی(ع)

على (ع ) در ميان قوم عطرفه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

از جمله نشانه هاى (معجزات ) اميرالمؤ منين (ع ) روايتى است كه زاذان از سلمان نقل نموده كه : روزى رسول خدا (ص ) در بطحاء نشسته و جماعتى از اصحاب نزد ايشان بودند. آن حضرت در حالى كه روى به ما داشت و حديث مى فرمود؛ ناگاه به گردبادى نظر افكند كه گرد و غبار به پا مى كرد و همين طور كه نزديك مى شد، گرد و غبار بالاتر مى رفت تا اين كه در مقابل رسول خدا (ص ) ايستاد. در ميان آن شخصى بود كه گفت : اى رسول خدا، سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد. بدان من فرستاده قوم خود هستم كه به تو پناه آورده ام . ما را پناه ده و كسى را همراه من از جانب خودت بفرست كه بر قوم ما تسلط داشته باشد؛ زيرا جمعى از آنان بر جمع ديگر ستم كرده اند. تا او بين ما و آن ها مطابق حكم خداوند و كتابش قضاوت كند و من از عهد و پيمان هاى مؤ كد بگير كه فردا صبح او را صحيح و سالم به سوى تو برگردانم ؛ مگر اين كه براى من حادثه اى از جانب خداوند پيش آيد.

پيامبر (ص ) فرمود: تو كيستى و قوم تو چه كسانى هستند؟

گفت : من عطرفة بن شمراخ يكى از بنى كاخ هستم . من و جماعتى از خانواده ام استراق سمع مى كرديم ؛ ولى هنگامى كه ما را از آن منع كردند، مؤ من شديم و زمانى كه خداوند تو را به پيامبرى مبعوث كرد، به تو ايمان آورديم و تو را تصديق نموديم . اما گروهى از اين قوم با ما مخالفت كردند و بر اعمال گذشته خويش پايدار ماندند و بين ما و آنها اختلاف افتاد. آنها از نظر تعداد از ما بيشتر و از نظر قدرت از ما نيرومندترند و بر آب و چراگاه دست يافته اند و به ما و حيوانات مان ضرر وارد مى كنند؛ پس كسى را با من به سوى آنها بفرست كه بين ما به حق حكم كند.

پيامبر فرمود: پوشش صورتت را بردار و خودت را به ما نشان بده تا تو را با آن صورت حقيقى ات كه هستى ببينيم .

آن شخص صورتش را براى ما گشود. ديديم پيرمردى است كه بر او موى فراوان بود و سرى دراز داشت و چشم هايش نيز دراز و در طول سر او قرار داشت . حدقه چشمش كوچك بود و در دهانش دندان هايى مانند دندان هاى درندگان بود. سپس پيامبر از او پيمان گرفت كسى را كه همراهش ‍ مى فرستد، فردا صبح برگرداند.

چون كلامش پايان يافت ، پيامبر به ابى بكر (و عمر و عثمان ) رو كرد و فرمود: كدام يك از شما با برادر ما عطرفه مى رود تا ببيند آنها در چه حالند و بين آنان به حق حكم كند؟

گفت : آنها كجا هستند؟

حضرت فرمود: آنها زير زمين هستند.

ابوبكر گفت : چگونه ما طاقت داخل شدن در زير زمين را خواهيم داشت و چگونه بين قضاوت كنيم ، در حالى كه

زبان آنها را نمى دانيم ؟ پيامبر جواب او را نداد.

سپس رو به عمر بن خطاب كرد و همان سخنانى را كه ابوبكر فرموده بود، به عمر گفت و عمر نيز جوابى مثل جواب ابوبكر داد. سپس رسول خدا (ص ) روبه عثمان كرد و همان حرف ها را كه به آن دو؟(ابوبكر و عمر) فرموده بود، به عثمان گفت و عثمان نيز همانند ابوبكر و عمر پاسخ داد.

سپس رسول خدا(ص ) على (ع ) را خواست و به او فرمود: يا على ، با برادرما عطرفه برو و بر قومش اشراف پيدا كن و ببين آنها در چه حالند و در بين آنها به حق حكم كن .

اميرالمؤ منين برخاست و عرضه داشت : گوش مى سپارم و اطاعت مى كنم ، آنگاه شمشيرش را حمايل نمود. سلمان گفت : من به دنبال على (ع ) حركت كردم تا اين كه به وادى معهود رسيدند. وقتى اميرالمؤ منين (ع ) وسط آن قرار گرفت ، و به من نگاه كرد و فرمود: اى اباعبدالله ، خداوند جزاى كوشش تو را عطا فرمايد؛ برگرد. من برگشتم (ولى در عين حال ) ايستادم و به آن حضرت نگاه مى كردم كه چه كارى انجام مى دهد. ديدم زمين شكافته شد و حضرت در آن فرو رفت و زمين به حال اول برگشت .

اندوه و حسرت فراوانى به من دست داد كه خدا به آن داناتر است و همه آن به خاطر شفقت نسبت به اميرالمؤ منين (ع ) بود.

به هر حال ، پيامبر (ص ) صبح كرد و نماز صبح را با مردم خواند سپس بر كوه صفا نشست در حالى كه اصحابش دور آن جناب را گرفته بودند. اميرالمؤ منين از مؤ عد مقرر ديرتر كرده بود. تا اين كه خورشيد كاملا بالا آمد و مردم در مورد (تاءخير) آن حضرت زياد حرف مى زدند تا اين كه ظهر شد. از جمله مى گفتند: جن ها، پيامبر (ص ) را فريب دادند و خداوند ما را از دست ابوتراب راحت كرد و افتخار كردن او به پسر عمويش تمام شد.

سرزنش دشمنان و منافقين آشكار گرديد و حرفهاى بسيار زدند تا اين كه پيامبر (ص ) نماز ظهر و عصر را نيز خواند و به جاى خود بازگشت و مردم آشكارا سخن مى گفتند و از اميرالمؤ منين (ع ) ماءيوس گشتند. نزديك بود كه خورشيد غروب كند و مردم مطمئن شدند كه على (ع ) هلاك شده است ، و نفاقشان هويدا گشت .

ناگهان كوه صفا شكافته شد و اميرالمؤ منين (ع ) در حالى كه از شمشيرش ‍ خون مى چكيد و عطرفه همراه او بود، هويدا گشت . پيامبر (ص ) برخاست و ميان دو چشم و پيشانى على (ع ) را بوسيد و به او فرمود: چه چيز تو را تا بحال از من دور داشت ؟

على (ع ) فرمود: به جانب خلق كثيرى كه به عطرفه و قومش ظلم كرده بودند رفتم و آنها را به سه چيز دعوت كردم ، ولى نپذيرفتند. آنها را به توحيد و نبوت شما فرا خواندم ؛ از من نپذييرفتند. از آنها خواستم كه جزيه بپردازند؛ قبول نكردند. (در مرتبه سوم ) از آنها خواستم كه با عطرفه و قومش صلح كنند؛ به طورى كه جوى هاى آب و چراگاه ها، يك روز از آن عطرفه و يك روز از آن آنها باشد اما سرباز زدند و قبول نكردند. پس شمشير كشيدم و از آنان بيش از هشتاد هزار جنگجو را كشتم و چون آن چه را كه برسرشان آمد مشاهده كردند، فرياد زدند: الامان ، الامان .

گفتم : امانى براى شما نيست ، مگر به وسيله ايمان به خدا. پس ايمان به خدا و به شما آوردند. سپس ميانه آنان و عطرفه و قومشان صلح برقرار نمودم و برادر شدند و اختلاف از ميان آنها برداشته شد و تاكنون با آنها بودم . پس ‍ عطرفه گفت : اى رسول خدا، خداوند از جانب اسلام به شما جزاى خير دهد و به پسر عموى شما، على (ع ) از جانب ما پاداش خير دهد. و عطرفه به سوى آن جا كه مى خواست بازگشت .

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:52 PM
تشکرات از این پست
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:معجزات امام علی(ع)

گواهى جنيان بر وصايت على (ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

جعفر بن عبدالحميد نقل مى كند: در جايى جمع بوديم ، شخصى گفت : على (ع ) وصى رسول خدا (ص ) بود. ديگران گفتند: اين گونه نيست . آمديم پيش ابوحمزه ثمالى و جريان را به او گفتيم ، ابوحمزه خشمگين شد و گفت :

علاوه بر انسانها، اجنه نيز بر جانشينى او گواهى داده اند.

ابو خيثمه تميمى به من گفت : زمانى كه قضيه حكميت بين معاويه و على (ع ) اتفاق افتاد، با خودم گفتم ، نه با على همراهى مى كنم و نه عليه او كارى انجام مى دهم . بالاخره به روم رفتيم . وقتى كه در ساحل رود ميافارقين  عبور مى كردم ، صدايى از پشت سرم شنيدم كه مى گفت :

 

  • يا ايها السارى بشط فارق متبع به رئيس مارق

  • مفارق للحق دين الخالق ارجع الى وصى النبى الصادق

برگشتم ولى چيزى نديدم پس گفتم :

 

  • انا اءبوخيثمة التميمى تركت اءهلى غازيا للروم

  • لما راءيت القوم فى الخصوم حتى يكون الامر فى الصميم

باز شنيدم كه گفت :

 

  • اسمع مقالى وارع قولى ترشدا

  • ارجع الى على الخضم الصيدا

 

اءن عليا هو وصى اءحمدا

ابو خميثه مى گويد: پس پيش على (ع ) برگشتم .

 

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:54 PM
تشکرات از این پست
SHADI220
SHADI220
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 319
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:معجزات امام علی(ع)

ظهور چشمه آب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

از ابوسعيد روايت كرده كه گفت : با اميرالمؤ منين (ع ) به جانب كربلا مى رفتم و سخت تشنه شديم ، و على (ع ) در بيابان پياده شد سنگى را برداشت كنارى گذاشت ، ديديم زيرش چشمه آبى است كه از هر آبى كه خورده بودم گواراتر و سفيدتر بود، خورد و خورديم ، و حيواناتمان را سير كرديم ، و روى آن را صاف كرد، و ساعتى رفتيم ، پس ايستاد و فرمود: شما را قسم مى دهم كه برگرديد آن چشمه را پيدا كنيد، مردم هر چه گشتند نيافتند، برگشتند نزد او، و گفتند: ما نتوانستيم چيزى بيابيم .

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، 
واگذاردن کار به خدا،
تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

حضرت علی(ع)

چهارشنبه 15 آذر 1391  1:55 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها