تحول و انقلاب عظیمی که دین اسلام در مردم به وجود آورد، فقط مردان را در برنگرفت، بلکه از زنان نیز، انسانهایی فداکار و ایثارگر و با شهامت ساخت که در پیروزی مسلمانان نقش به سزایی داشتند.
این بانوان علاوه براین که در وجوه مبارزه، علم و تقوا، آشکارا نقش داشتهاند،فرزندانی مجاهد، متقی و بزرگوار تربیت نمودند و در اعتلای خانواده و فعالیتهای همسرانشان سهمی چشم گیر ایفاکردند، از این رو توجه به زندگی این بزرگ زنان،همیشه مورد توجه مسلمانان بوده و به عنوان اسوه و الگو، در راهنمایی زنان و دختران جامعه، اخلاق پاک و سیره و رفتار برجسته آنان مورد استفاده قرار گرفته است و مؤلفان و نویسندگان زیادی، در مورد بانوان نام دار مسلمان کتابها نگاشته و سخنرانیها نمودهاند. لیکن هدف ما در این نوشتار، معرفی زنان عاشورایی است؛ بانوان محترمی که با تلاشها و مقاومتها و نبردها و صبوریهای خود، نقشی سترگ در حماسه کربلا داشتنهاند. زنان و دخترانی که بار مبارزهها و مصیبتها و رنجها و اسارتها و تنهایی وغربت را بر دوش کشیدند و شجاعانه ایستادند و سر بر آسمان ساییدند و هرگز تسلیم دشمنان و دژخیمان نشدند.
معرفی تعدادی از این بانوان عالی مقام را که مورخان توانستهاند اسامی و برخی حالاتشان را درج نمایند، به سه مرحله تقسیم کردهایم تا به سهولت بتوانیم حق مطلب را ادا کنیم:
1ـ قبل از عاشورا؛
2ـ در جریان حماسه عاشورا؛
(س)ـ بعد از عاشورا.
امیدواریم زنان و دختران جامعه ما در تأسی به این بزرگان، زندگی سعادتمندی را برای خود و خانوادههایشان فراهم اورند و از نور هدایت این بزرگان بهره گیرند و ازحیات سراسر برکت آنان تأثیر پذیرند.
با مرگ معاویه، فرزندش یزید بر تخت خلافت بنی امیه نشست و خود را امیرالمؤمنین خواند و به تعبیر ابوالاعلی مودودی، پادشاهی یزید شروع گردید و در ادامه پادشاهی معاویه، باز وجدانها زندانی گردید و زبانها حبس گردید.
یزید جهت اخذ بیعت از مخالفانش، اقداماتی کرد و شهرهایی را که شیعیان امام علی (ع) در آن جا حضور داشتند، مورد توجه قرار داد. شهرهای مدینه، بصره، کوفه و... درصف مقدم مخالفان یزید قرار داشتند. لذا فرستادهای به مدینه روانه کرد تا برای حاکم مدینه، پیام ببرد. یزید میخواست در اوّلین فرصت، قدرت خود را در حجاز تثبیت کند و از افراد شناخته شدهای که معاویه در وصیت نامه خود به آنان اشاره کرده بود، بیعت بگیرد.آن هم نه به شیوه پدرش، بلکه با نهایت گستاخی و جنایت کاری و سرکوب هر صدایناموافق.
مورخان، ماجرای پیام یزید به والی مدینه و درخواست بیعت از امام حسین (ع) را به طور گسترده در کتب خویش آوردهاند که امام، تن به بیعت نداد و شبانه به همراه خانواده و یارانش، مدینه را به سوی مکه ترک کرد.
کاروان امام حسین (ع) پس از وداعبا پیامبر (ص) و حضرت زهرا و امام حسن مجتبی (ع) ، شب یکشنبه، دو روز مانده به پایان ماه رجب ـ بیست و هشتم ـ سال 60 هجری از مدینه به سوی مکه به راه افتاد. زنان و کودکان همراه کاروان بودند؛ از کودک شیرخواره چند روزه یا چندماهه، تا کودکانی که باید دست آنان را گرفت و در دل تاریکی از کوره راههای بیابانها گذراند؛ از مدینه تا مکه.
وقتی خروج امام حسین (ع) از مدینه به گوش مردم شهرهای مختلف رسید، مردم از شکستن جوّ رعب حاکمیت یزید، به وجد آمدند و کانونهای انقلاب، فعال شدند. نسیم آزادی به مشام آزادی خواهان رسید. اوّل از همه، مردم عراق به پا خاستند. سران و اعیان کوفه در خانه سلیمان بن صرد خزاعی جمع شدند و از امام حسین (ع) دعوت کردند تا با پذیرش رهبری مردم، حکومت یزید را سرنگون کنند.
کورت فریشلر نویسنده آلمانی در کتاب «امام حسین و ایران» از آمادگی مردم ایران نیز جهت پیوستن به امام حسین (ع) خبر میدهد و حتی تشکیل جلسه مردم کوفه در خانه سلیمان بن صرد خزاعی را بر اثر فعالیت های ایرانیان میداند.
به هر حال شرح فعالیتهای بانوان فداکاری را که قبل از ماجرای عاشورا فعالیتهایی داشتهاند، به ترتیب قید میکنیم
قبل از عاشورا
فاطمه
به استناد نوشته کورت فریشلر، فاطمه دختر امام حسین (ع) که ملقب به «حورالعین» بود در سال 60 هجری به نمایندگی از امام حسین (ع) به ری آمد و در جلسهای که در باغ بهار تشکیل شد، با جمعی از بزرگ زادگان ایرانی از قبیل گیو پسررستم فرخزاد و کارن و توژ سپهبدان مازندران و گیلان شرکت نمود.
بارتولومو شرق شناس ایتالیایی (که در نیمه قرن بیستم زندگی میکرد) اجتماع باغ ری را در ماه جمادی الاخر سال 60 هجری مطابق با مارس 679 میلادی میداند.
مارسلین از شرق شناسان نیمه اوّل قرن بیستم نیز از حضور زنی به سمت سفارت امام حسین (ع) در باغ بهار ری خبر میدهد.
این جلسه در سلوجی پنج فرسنگی کوفه برگزار گردید و ایرانیان و عراقیان به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی اعلام بیعت با امام حسین (ع) کردند و به امام نامه نوشتند و فاطمه با کاروانی به همراه دو نفر از کوفیان بنام عبدالله بن همدانی و عبدالله بن وال در آغاز سومین ماه بهار از کوفه حرکت و در روز سیزدهم رمضان 60 هجری وارد مکه شد.
بنابراین، فاطمه وقتی به مکه میرسد که کاروان امام حسین (ع) چهل و پنج روز پیش از مدینه خارج شده و در مکه در خانه عباس بن عبدالمطلب ساکن شده بودند.بدیهی است که فاطمه (س) نامهها و گزارش های اوضاع ایران و عراق را به امام حسین (ع) نشان داد.
همسر حبیب بن مظاهر
امام حسین (ع) بعد از حرکت از مدینه و به دنبال رسیدن نامههای سران و بزرگان و شیعیان، به دوستان خود نامه هایی فرستاد.
وقتی نامه امام (ع) به حبیب بن مظاهر ـ در کوفه ـ رسید، همسرش به او گفت: «تو را به خدا ای حبیب. در یاری حسین (ع) کوتاهی مکن».
حبیب برای آزمایش همسرش گفت: «چگونه بروم، که از یتیم شدن فرزندان خود میترسم».
زن گفت: «آیا سخن رسول خدا (ص) را در حق حسین بن علی (ع) و برادرش فراموش کردهای که فرمود: این دو فرزند من، دو سید جوانان بهشتند! حال فرزند رسول خدا از تو یاری خواسته و تو جواب نمیدهی؟»
و هنگامی که حبیب آماده رفتن به کربلا بود گفت: «ای حبیب، تو را به خدا قسم،اگر به خدمت حسین شرفیاب شدی، به نیابت از من دست و پایش را ببوس و سلام مرا به حضورشان برسان.»
ام خلف
او همسر مسلم بن عوسجهاست که از کوفه، به همراه خانوادهاش به طور مخفیانه خود را به کربلا رساندند. ملامحمد فضولی در اثر بزرگ خود، مسلم بن عوسجه را آذربایجانی دانسته و شرح دلاوریها و شهادت او را به زبان شعر ترکی آورده است.
ماریه
ماریه بنت منقذ یکی از بانوان شهر بصره است که به امام علی (ع) ارادت میورزید. او خانهاش را در بصره، محل تجمع شیعیان قرار داده بود. ابن زیاد که تازه به حکومت کوفه منصوب شده بود، به حاکم بصره نوشت که مراقب رفت و آمدهایی که به آن خانه میشود، باشد. زیرا میترسید که شیعیان بصره از آن خانه به طرفداری امامحسین (ع) برخیزند. یزید بن ثبیط ـ از اشراف بصره و از شاگردان ابوالاسود فقیه و نحوی مشهور ـ که به آن خانه رفت و آمد میکرد، از ماجرا مطلع شد و پیش از آن که دست گیر شود، به همراه دو تن از فرزندانش و سه تن از غلامانش از بصره به قصد مکه خارج شد و موقعی به حومه مکه رسید که امام حسین (ع) مکه را به قصد کوفه ترک کرده بود. به دنبال امام حسین (ع) شتافت و در منزل ابطح به امام ملحق گردید.
مؤلف ریاحین الشریعه (در جلد 4، ص 26) از این زن قهرمان، به نام سعدیه بنت منقذ عبدیه یاد میکند.
طوعه
وی قبلاً کنیز اشعث بن قیس بود. اشعث او را آزاد کرد و مردی به نام اُسید خضرمی با او ازدواج نمود. طوعه از زنان کوفه و طرف دار اهل بیت بود. وقتی مسلم بن عقیل بر اثر بیوفایی کوفیان، تنها ماند، طوعه، مسلم را در خانه خود پناه داد، لیکن فرزندش،مخفیگاه مسلم را به ابن زیاد گزارش داد و مسلم بعد از جنگی سخت، دست گیر و به شهادت رسید.
دلهیم
دلهیم دختر عمرو، همسر زهیر بن قین از شجاعان عرصه کربلاست. مورخان نام او را «دلهم» و «دیلم» نیز نوشتهاند.
در ماجرای کربلا چنان که میدانیم: کاروان امام حسین (ع) بعد از دعوت مردم کوفه، در ذوالحجه از مکه به طرف کوفه حرکت کرد. کاروان عاشقان، منزل به منزل راه میپیمود و در هر منزل، کرامتی و هدایتی باقی مینهاد. در هر گذری، آتش خاطرهای را زنده نگاه میداشت.
کاروان دیگری هم این مسیر را طی میکرد. منتها نوعی دغدغه و دلهره داشت که مبادا با امام حسین (ع) هم منزل و مواجه شود. وقتی کاروان امام حرکت میکرد، آنان توقف میکردند، و وقتی امام و یارانش در جایی خیمه میزدند، انان حرکت میکردند. تا این که به منطقه زرود رسیدند و هر دو کاروان در یک جا خیمه افراشتند.
امام حسین (ع) پرسید: «آن خیمه از آن کیست؟» گفتند: «از زهیر بن قین است.»
امام، فرستادهای را به خیمه زهیر بن قین فرستاد تا از زهیر بخواهد که به نزد امام برود. زهیر و اطرافیان مشغول غذا خوردن بودند. وقتی پیام را شنیدند، هرچه در دست داشتند، زمین نهادند، بهت و سکوت آنان را فرا گرفت!
زهیر از کسانی بود که احتیاج داشت دیگران استعداد پاکی و حقطلبی و ایثارگری را در وجودش به حرکت در آورند. نخستین گام را در این شکوفایی، امام حسین (ع) برداشت و گام دوم را، دلهم همسر زهیر.
برای همین، همسر زهیر، وقتی که ناخرسندی و سرپیچی شوهرش را از امام دریافت، گفت: «ای زهیر، فرزند پیامبر خدا (ص) تورا میخواند، و تو در رفتن کوتاهی میکنی؟»
زهیر از سخنان همسرش تاثیر گرفت و نزد امام رفت و برگشت. زهیر با چهرهای گرفته و مبهوت رفت و با چهرهای باز و خندان و درخشان بازگشت. انگار چهره و کارش مثل غنچه فرو بسته بود و با دیدار نسیم لطف و آفتاب مهر امام حسین (ع) باز شد و درخشید. گفت که خیمهاش را کنار خیمه امام برافرازند. و به زنش گفت: «من از اینجا به کاروان امام میپیوندم و تورا آزاد میگذارم که همراه برادرت به خانه برگردی و دوست ندارم به سبب من گرفتار شوی.»
زن زهیر راضی نمیشد که شوهرش را تنها بگذارد، ولی به اصرار زهیر، باخانوادهاش برگشت و با چشمانی گریان گفت: «خداوند برایت خیر بخواهد. روز قیامت نزد جد حسین (ع) به یاد من باش!»
در برخی از نقلها آمده که آن زن با ایمان و صالحه، حاضر نشد باز گردد و به زهیر گفت: چگونه تو میخواهی در رکاب فرزند رسول خدا جانبازی کنی، ولی من از مصاحبت با او محروم باشم؟! او به همراه زهیر به کربلا آمد و تا هنگام شهادت با آنان بود.
و چنین است که میتوان گفت: زهیر وامدار همسر خویش است و رسیدن به افتخار یاری امام حسین (ع) و جان بازی و شهادت در راه دین خدا، بر اثر تشویقهای همسرش بوده است.
ام وهب
همسر عبدالله بن عمیر کلبی است. وقتی همسرش تصمیم خود را مبنی برپیوستن به حسین (ع) اعلام میکند، او میگوید: «راه خیر و درست همین است، مرا هم همراه خود ببر.»
عبدالله و ام وهب (همسرش) در فضای خفقانآور نظامی و امنیتی کوفه و راههای منتهی به کربلا، شبانه، از بیابانها خود را به اردوی امام حسین (ع) رساندند و به یاری امام شتافتند.
عبدالله از طائفه علیم بود. همسرش، زنی دلیر و مبارز و با غیرت و شهامت بود. به نقل از مورخان، مادر عبدالله نیز به همراه آنان به کربلا رفت.