0

حکمت رسانه‏اى

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

حکمت رسانه‏اى

 

نوع رسانه‏ها نوع ارتباطات را شکل مى‏دهند و نوع ارتباطات نوع مقتضیات زمانى را شکل مى‏دهد، چون ارتباطات است که تحرک فرهنگى - اجتماعى را به وجود مى‏آورد و زمان، میزان سنجش این تحرک است. و این مبناى حکمت رسانه‏اى است.

خبرگزاری فارس: حکمت رسانه‏اى

 

1. زمان یکى از دو رکن فرهنگ است و پویایى فرهنگ از زمان به وجود مى‏آید که به آن مقتضیات زمان گفته مى‏شود. مهم‏ترین عنصر زمان‏ساز، فناورى است که میزان تحرک اجتماع و جامعه را تعیین مى‏کند. تحرک‏هاى اجتماعى، زمان اجتماعى را تولید مى‏کند و مقتضیات زمان را تعیین مى‏کند و مهم‏ترین فناورى که مقتضیات زمانى را شکل مى‏دهد، فناورى ارتباطى یا رسانه است، پس براى فهم زمانه، رسانه‏شناسى لازم است.

2. رسانه‏ها در طول عمر بشرى، متنوع و متفاوت بوده‏اند و مقتضیات زمانى و مکانى بشر را ترسیم مى‏کرده‏اند و تاریخ رسانه‏ها، تاریخ تحرک فرهنگى اجتماعى بشر بر روى زمین و تاریخ مقتضیات زمانى بشر است. رمز آن این است که بشر با نرم‏افزارى به نام فرهنگ، زندگى مى‏کند و بدون فرهنگ، نمى‏تواند زندگى کند.

این فرهنگ براى این‏که بتواند، پا به پاى زندگى پیش بیاید، باید پویایى مداوم داشته باشد و این پویایى به وسیله ارتباطات رخ مى‏دهد و ارتباطات در گرو و هویت رسانه ماست؛ یعنى ارتباطات تابعى از رسانه ماست؛ هرچند در مرتبه نخست این ارتباطات است که رسانه را به وجود مى‏آورد.

3. فرمول بنیانى نظام رسانه‏اى - ارتباطى بشر به این گونه است که غریزه و فطرت، زندگى مى‏آفرینند و زندگى براى خود، فرهنگ مى‏آفریند تا بتواند امور خود را جارى و سارى سازد و فرهنگ، براى این‏که خود را با زندگى تطبیق دهد و پویایى مداوم خود را حفظ کند.به ارتباطات نیاز دارد.

به عبارت دیگر، ارتباطات سازوکار و مکانیسم پویایى فرهنگ است و رسانه‏ها ارتباطات را شکل مى‏دهند. پس نوع رسانه‏ها نوع ارتباطات را شکل مى‏دهند و نوع ارتباطات نوع مقتضیات زمانى را شکل مى‏دهد، چون ارتباطات است که تحرک فرهنگى - اجتماعى را به وجود مى‏آورد و زمان، میزان سنجش این تحرک است. و این مبناى حکمت رسانه‏اى است.

4. اگر زندگى بر غریزه و فطرت پیشى گیرد، و زیاده‏طلبى زندگى خارج از اندازه‏اى باشد که غریزه طلب مى‏کند، موجب مى‏شود که فساد و بحران‏هاى اخلاقى به وجود آید، چرا که زندگى‏طلبى زیاده بر غریزه و فطرت، به دنبال نرم‏افزار خود، یعنى فرهنگ مى‏گردد که خارج از نیاز، به ایجاد نیاز و تقاضاى کاذب بپردازد تا لذت ایجاد شود و عرضه لذت نیز بإ؛ ایجاد فرهنگ‏هایى است که بتواند این نیاز کاذب را ارضا کند، پس فرهنگ یا نرم‏افزار زندگى، به دنبال ایجاد نیازهاى کاذب و رفع آنها میل خواهد کرد که در غالب و بلکه همه تمدن‏ها در اواخر، به این سرنوشت دچار مى‏شوند و این نوع ارتباطاتى که این فرهنگ را ترسیم مى‏کنند، ارتباطات غیرحکیمانه و شهوت‏محورانه است.

5. ارتباطات و رسانه‏هاى مربوط به آن در این دوره غیرحکیمانه است، زیرا مرتبه‏هاى بعدى، بر مرتبه‏هاى قبلى پیشى مى‏گیرند و جامعه را بحرانى مى‏کنند. زندگى که به غریزه و فطرت پیشى مى‏گیرد، بحران اخلاقى، جامعه را فرا مى‏گیرد و اگر فرهنگ به زندگى پیشى گیرد، مادى‏گرایى و قوانین مبتنى بر آن، جامعه را دربر مى‏گیرد (مانند سکولاریسم و حکومت قوانین طبیعى و حیوانى و گیاهى در جوامع غربى امروز که بقاى اصلح داروینى و تکامل بر جوامع انسانى). در نتیجه عقلانیتى ایجاد خواهد کرد که عقلانیتى زیستى - اقتصادى خواهد بود و عواطف و احساسات انسانى را رها خواهد کرد.

6. یکى از جنبه‏هاى غیرحکیمانه رسانه - ارتباطى، زمانى است که ارتباطات بر فرهنگ پیشى بگیرد؛ یعنى پویایى فرهنگى اوج مى‏گیرد.فرهنگ، یعنى نرم‏افزار زندگى و ارتباطات، یعنى سازوکار پویایى فرهنگى و زمانى که ارتباطات بر فرهنگ پیشى مى‏گیرد، یعنى پویایى اضافى و غیرضرورى فرهنگ که به شتاب بخشیدن غیرضرورى، زندگى رخ مى‏دهد و این جاست که بحران فرهنگى و بحران زندگى رخ مى‏دهد.

7. یکى از نظام‏هاى غیرحکیمانه ارتباطى - رسانه‏اى، زمانى است که رسانه بر ارتباطات پیشى بگیرد؛ یعنى بیش از آن‏که فرهنگ به پویایى نیاز داشته باشد، توسط رسانه‏هاى جدید پویایى داده شود. بحران‏هاى مشروعیت، جامعه را فرا مى‏گیرد، چرا که بر اثر آمدن فن‏آورى جدید، تمامى نظام قراردادهاى اجتماعى و فرهنگى، شکسته مى‏شوند و این‏گونه، مقتضیات زمانه عوض مى‏شود، چرا که قراردادهاى اجتماعى و فرهنگى، در نوعى حرکت اجتماعى ترسیم شده‏اند که با آمدن رسانه‏هاى جدید، حرکت‏هاى اجتماعى به شدت متحول مى‏شوند، پس زمان اجتماعى نیز عوض مى‏شود و تغییر مى‏کند و فروپاشى اجتماعى رخ مى‏دهد.

8. براى رسیدن به یک جامعه حکیمانه، باید نظام رسانه‏اى - ارتباطى آن جامعه، به گونه‏اى ترسیم شود که زندگى روزمره انسانى مختل نشود، پس غریزه تا کجا باید رعایت شود، تا آنجا که برخى معتقدند، زمانى که ارتباطات شروع مى‏شود، غریزه کوتاه و محو مى‏شود.

نیچه و فروید مى‏گویند: زمانى که درباره غریزه فکر مى‏کنیم، شروع نقطه ارتباطات درون فردى است و خود به خود موجب مى‏شود که غریزه فروکش کند و اگر نظام‏هاى ارتباطى دیگر، مانند میان فردى و رسانه‏هاى جمعى اضافه شوند، بر خمود غریزه کاسته مى‏شود و این سرنوشت تمدن‏هاى بشرى است که در تمدن خطى غرب به اوج رسیده است؛ ولى در ارتباطات حکیمانه غریزه باید به گونه‏اى متعادل ارضا شود. چرا که غریزه محرک زندگى است و حکمت زندگى محور است.

9. اگر ارتباطات و رسانه بر فرهنگ چیره شوند، بحران فرهنگى به وجود مى‏آید؛ به این معنا که گسل تاریخى رخ مى‏دهد؛ یعنى فقط آنچه در جامعه رخ مى‏دهد، تحرک به سوى آینده است؛ ولى آینده نامعلوم، چرا که آینده از گذشته استخراج مى‏شود و آینده براساس گذشته بنیان مى‏شود.

بدون گذشته آینده‏اى دیده نمى‏شود. باز تولید آینده از طریق گذشته در رسانه متعادل و نظام حکیمانه آن رخ مى‏دهد، پس براى جلوگیرى از گسل میان گذشته و آینده، و رفتن به سوى آینده نامعلوم، باید گذشته را در حال منعکس کرد و از حال به آینده نظر انداخت و این به وسیله انعکاس گذشته در رسانه است (که مبناى رسانه حکیمانه است).

10. عرفان فلسفى شده، مثل هگل به دنبال این گونه رسانه بوده است؛ یعنى آنچه حکمت مى‏طلبد، این است که آینده از طریق گذشته ترسیم مى‏شود، بنابراین پیشرفت (Progress) ترسیم شد. پیشرفت راهى است که از گذشته و سنت آغاز مى‏شود و سنت فعال مى‏گردد و مهم‏ترین عنصر سنت، دین است که در ارتباطات حکیمانه نقش اساسى بازى مى‏کند.

یعنى تحول‏هاى دینى نقش اساسى در پیشرفت بازى مى‏کنند و این تحولات دینى، در اثر یک نظام ارتباطى و رسانه‏اى رخ مى‏دهد؛ یعنى طلوع و تجلى یک انسان پیام‏رسان، از طرف حقیقت مطلق در تاریخ (مجردین دین) که در اثر آن تجدد دین رخ مى‏دهد؛ مانند مسیح (پیامبران) پس نوعى نظام رسانه‏اى - ارتباطى جدید پیرامون این انسان ارتباطى شکل مى‏گیرد.

11. نظام رسانه‏اى این انسان‏هاى پیام‏رسان، کتاب‏هاى دینى آنها بوده است، کتاب، بنیادى‏ترین رسانه و تفکر برانگیزترین آن است و ارتباطات حکیمانه براساس کتاب بنا مى‏شده است و ادیان با دیگر رسانه‏ها سرخوشى نداشته‏اند (ماکس وبر این نکته را به خوبى فهمیده است)، چرا که با کتاب، به عنوان یک رسانه، مى‏توان توحید را ترسیم کرد؛ ولى با دیگر رسانه‏ها، مثل رسانه‏هاى تصویرى نوعى تنزل از توصیه و نزدیک شدن به شرک ترسیم مى‏شود.

به همین دلیل ارتباطات انسان محور، در بعد رسانه‏اى کتاب محور مى‏شود. حال اگر دیگر رسانه‏ها، براساس رسانه حکیمانه کتاب بنا شوند، به گونه‏اى که با چارچوب رسانه‏اى کتاب، خود را تنظیم کنند و خود به رسانه‏اى مستقل تبدیل نشوند، مى‏توان از آنها استفاده کرد.

12. نظام‏هاى توسعه محور (نه پیشرفت‏محور)، به دنبال رسانه‏هایى هستند که جدایى از گذشته را رقم زنند و سنت را نابود و مدرنیسم و تجدد را حاکم سازند، پس انقطاع رسانه‏اى و ارتباطى، یکى از اهداف نظام‏هاى توسعه‏محور باشد که به دنبال نرم‏افزارى به نام فلسفه و عرفان است، پس روز به روز بر رسانه‏هاى انقطاعى تکیه مى‏کنند، تا این انقطاع از تاریخ رخ دهد (مانند رسانه‏هاى مطبوعاتى دوران مشروطه در ایران و تکیه بر رادیو و تلویزیون در دوران پهلوى و اینترنت، در زمان دولت‏هاى بازسازى و نوسازى در ایران پس از جنگ تحمیلى در ایران).

تمدن غربى بر این انقطاع بسیار مطالعه کرده است (مثل داینال لرند در خاورمیانه و ایران)، براى این‏که پیشرفت تنها در خودش باشد و توسعه در دیگر کشورهاى حاشیه‏اى و امروزه با یک انقلاب رسانه‏اى، در حال عدول از رسانه‏هاى فلسفى سوژه محور، مانند رادیو و تلویزیون به رسانه‏هاى عرفان محور، و میان ذهنیتى چون اینترنت هستند که باز همان توسعه محورى است (مثل فیس بوک و تویتر)، چون پردازش مرکزى در کشورهاى مرکز است (با محوریت کتاب).

منبع: ماهنامه پگاه حوزه،شماره 299

 

جمعه 10 آذر 1391  9:06 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها