0

ولایت فقیه

 
kheyme
kheyme
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 6
محل سکونت : همدان

ولایت فقیه

سلام دوستان

از اونجایی که مطالعات جامعی در باب ولایت مطلقه فقیه انجام داده ام اگر سوالی هست در خدمتم

سه شنبه 25 آبان 1389  2:54 PM
تشکرات از این پست
kheyme
kheyme
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 6
محل سکونت : همدان

پاسخ به:ولایت فقیه

این هم برای کامل تر شدن مطلب

 

«و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم»
 
اما وقایعی که رخ خواهد داد و مسائل مستحدثه، پس در مورد آنها به راویان احادیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنان هستم. و با این بیان، حضرت مهدی(عج) فقهاء را به عنوان نوّاب عام خود بر مسلمانان قرار داد
  

توقیع امام زمان (ع) به علی بن محمد سمری

 
شش روز قبل از رحلت سمرى، توقیعى از سوى امام دوازدهم (عج) صادر شد که در آن توقیع، صاحب الامر علیه السلام مرگ نایب چهارم را پیشگویى و زمان مرگ او را نیز تعیین کرده بود. متن توقیع نمایانگر پایان غیبت صغرى و انقطاع نیابت خاصه و آغاز غیبت کبرى و نیابت عامه مى باشد.
این توقیع در بسیارى از کتاب هاى حدیثى با اختلاف اندکى آمده است، ولى ما این توقیع شریف را از کتاب احتجاج مرحوم طبرسى که مشتمل بر مقدمه اى هم هست، نقل مى کنیم و موارد اختلاف را متذکر خواهیم شد.
مرحوم طبرسى مى نویسد: «دربانان و سفرایى (یعنى: نواب) که در غیبت صغرى مدح بسیارى از آن شده و مورد رضایت امام زمان علیه السلام بودند، نخستین آنها شیخ موثق ابوعمر و عثمان بن سعید عمرى است که ابتداء امام هادى او را به این سمت منصوب و سپس فرزندش امام حسن عسکرى علیه السلام او را ابقاء نمود، و آن مرد بزرگ هم، کارهاى آن دو امام را در زمان حیات آنها به عهده گرفت و بعد از آن دو بزرگوار، قیام به انجام کارهاى امام زمان علیه السلام نمود؛ توقیعات و جواب مسائل شیعیان هم، به دست او صادر مى گشت. زمانى که عثمان بن سعید به جوار حق پیوست، فرزندش محمدبن عثمان به جاى وى نشست، و رسیدگى به همه کارهاى او را به عهده گرفت. وقتى او هم وفات یافت، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى جانشین وى گردید، و بعد از درگذشت وى ابوالحسن على بن محمد سمرى به جاى او نشست. هیچ یک از اینان، بدین منصب بزرگ نرسیدند؛ مگر این که قبلاً از طرف صاحب الامر علیه السلام فرمان انتصاب آنها صادر مى گشت و شخص قبل از او، جانشین خود را تعیین مى نمود؛ شیعیان هم تا معجزه حضرت صاحب الامر علیه السلام را که دلیل بر راستگویى و صحت نیابت آنها بود، از آنان آشکار نمى شد، گفتارشان را نمى پذیرفتند.
هنگامى که زمان رحلت ابوالحسن سمرى فرا رسید و مرگ وى نزدیک گردید، به وى گفتند: چه کسى را جانشین خودتان قرار مى دهید؟ او در جواب، توقیعى درآورد و به مردم نشان داد، که متن آن بدین گونه است: (1)
بسم الله الرحمن الرحیم
«یا على بن محمد السمرى اعظم الله اجرا خوانک فیک، فانک میت ما بینک و بین ستة ایام، فاجمع امرک و لاتوص الى احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة التامة (2) فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذکره، و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً.
و سیأتى الى شیعتى(3) من یدعى المشاهدة، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفیانى و الصیحة فهو کذاب مفتر، ولا حول ولا قول الا بالله العلى العلى العظیم. فنسخوا هذا التوقیع و خرجوا، فلما کان الیوم السادس عادوا الیه و هو یجود بنفسه فقال له بعض الناس: من وصیک من بعدک؟
فقال: لله امر هو بالعه، و قضى فهذا آخر کلام سمع منه (ره). »(4)
«اى على بن محمد سمرى خداوند پاداش برادران دینى تو را در مصیبت مرگ تو بزرگ دارد، تو از اکنون تا شش روز دیگر خواهى مرد، پس امر (حساب و کتاب) خود را جمع و جور کن، و درباره نیابت و وکالت به هیچ کس وصیت مکن تا به جاى تو بنشیند؛ زیرا غیبت کامل فرا رسیده است، دیگر تا آن روزى که خداى تبارک و تعالى بخواهد، ظهورى نخواهد بود و آن پس از مدت درازى خواهد بود که دل ها را سختى و قساوت فرا گیرد و زمین از ستم و بیداد پر گردد. به زودى از شیعیان من ادعاى مشاهده خواهند کرد، بدان هر کس که پیش از خروج سفیانى و بر آمدن صیحه و بانگى از آسمان، ادعاى دیدن من را نماید، دروغگو و تهمت زننده است. قدرت و توانایى از آن خداوند بلند پایه بزرگ است و بس .
(حضار) از توقیع شریف نسخه برداشته و از نزد او بیرون رفتند و چون روز ششم شد، به سوى او بازگشتند، و دیدند نزدیک است جان به جان آفرین تسلیم کند، به وى گفتند: جانشین شما کیست؟ فرمود: خدا را مشیتى است که خود انجام خواهد داد. این مطلب را گفت و درگذشت، و آخرین سخنى که از او شنیده شد، همین بود. خداوند متعال او را رحمت کند.»

پاورقی

1- مرحوم شیخ صدوق در «کمال الدین» سند این توقیع را چنین بیان مى کند: «حدثنا ابومحمد الحسن بن احمد المکتب قال: کنت بمدینة السلام فى السنة التى توفى فیها الشیخ على بن محمد السمرى قدس الله روحه فحضرته قبل و فاته بایامم فاخرج الى الناس توقیعاً نسخته... »: شیخ صدوق روایت مى کند که احمدبن حسن مکتب مى گفت: «در همان سالى که شیخ ابوالحسن على بن محمد سمرى قدس سره وفات یافت، من در بغداد بودم، چند روز پیش از رحلتش به خدمت وى رسیدم، آن بزرگوار توقیعى که از ناحیه مقدسه صادر شده بود، به این عبارت براى مردم خواند... (کمال الدین ، ج 2، ص 516، حدیث 44)
2- در کمال الدین، «الغیبة الثانیه» آمده است. (کمال الدین ، ج 2، ص 516، حدیث 44)
3- در الغیبة و کمال الدین «و سیأتى شیعتى» آمده است (الغیبة، ص 395، کمال الدین، ص 516)
4- الاحتجاج، ج 2، ص 478/ کمال الدین، ح 2، ص 516، حدیث 44 / الغیبة، ص 395، حدیث 365/ بحارالانوار، ج 51، ص 360، حدیث 7 و ج 2، ص 151، حدیث 1، و ج 53، ص 318/ اعلام الورى، ص 417/ الخرایج، ص .1129/ عقیدة الشیعه، ص 48 و...
برگرفته از زندگانى نواب خاص امام زمان (علیه السلام)، ص 121 - 311

 

سه شنبه 25 آبان 1389  3:00 PM
تشکرات از این پست
kheyme
kheyme
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 6
محل سکونت : همدان

پاسخ به:ولایت فقیه

این هم برای کامل تر شدن مطلب

 

«و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم»
 
اما وقایعی که رخ خواهد داد و مسائل مستحدثه، پس در مورد آنها به راویان احادیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنان هستم. و با این بیان، حضرت مهدی(عج) فقهاء را به عنوان نوّاب عام خود بر مسلمانان قرار داد
  

توقیع امام زمان (ع) به علی بن محمد سمری

 
شش روز قبل از رحلت سمرى، توقیعى از سوى امام دوازدهم (عج) صادر شد که در آن توقیع، صاحب الامر علیه السلام مرگ نایب چهارم را پیشگویى و زمان مرگ او را نیز تعیین کرده بود. متن توقیع نمایانگر پایان غیبت صغرى و انقطاع نیابت خاصه و آغاز غیبت کبرى و نیابت عامه مى باشد.
این توقیع در بسیارى از کتاب هاى حدیثى با اختلاف اندکى آمده است، ولى ما این توقیع شریف را از کتاب احتجاج مرحوم طبرسى که مشتمل بر مقدمه اى هم هست، نقل مى کنیم و موارد اختلاف را متذکر خواهیم شد.
مرحوم طبرسى مى نویسد: «دربانان و سفرایى (یعنى: نواب) که در غیبت صغرى مدح بسیارى از آن شده و مورد رضایت امام زمان علیه السلام بودند، نخستین آنها شیخ موثق ابوعمر و عثمان بن سعید عمرى است که ابتداء امام هادى او را به این سمت منصوب و سپس فرزندش امام حسن عسکرى علیه السلام او را ابقاء نمود، و آن مرد بزرگ هم، کارهاى آن دو امام را در زمان حیات آنها به عهده گرفت و بعد از آن دو بزرگوار، قیام به انجام کارهاى امام زمان علیه السلام نمود؛ توقیعات و جواب مسائل شیعیان هم، به دست او صادر مى گشت. زمانى که عثمان بن سعید به جوار حق پیوست، فرزندش محمدبن عثمان به جاى وى نشست، و رسیدگى به همه کارهاى او را به عهده گرفت. وقتى او هم وفات یافت، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى جانشین وى گردید، و بعد از درگذشت وى ابوالحسن على بن محمد سمرى به جاى او نشست. هیچ یک از اینان، بدین منصب بزرگ نرسیدند؛ مگر این که قبلاً از طرف صاحب الامر علیه السلام فرمان انتصاب آنها صادر مى گشت و شخص قبل از او، جانشین خود را تعیین مى نمود؛ شیعیان هم تا معجزه حضرت صاحب الامر علیه السلام را که دلیل بر راستگویى و صحت نیابت آنها بود، از آنان آشکار نمى شد، گفتارشان را نمى پذیرفتند.
هنگامى که زمان رحلت ابوالحسن سمرى فرا رسید و مرگ وى نزدیک گردید، به وى گفتند: چه کسى را جانشین خودتان قرار مى دهید؟ او در جواب، توقیعى درآورد و به مردم نشان داد، که متن آن بدین گونه است: (1)
بسم الله الرحمن الرحیم
«یا على بن محمد السمرى اعظم الله اجرا خوانک فیک، فانک میت ما بینک و بین ستة ایام، فاجمع امرک و لاتوص الى احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة التامة (2) فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذکره، و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً.
و سیأتى الى شیعتى(3) من یدعى المشاهدة، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفیانى و الصیحة فهو کذاب مفتر، ولا حول ولا قول الا بالله العلى العلى العظیم. فنسخوا هذا التوقیع و خرجوا، فلما کان الیوم السادس عادوا الیه و هو یجود بنفسه فقال له بعض الناس: من وصیک من بعدک؟
فقال: لله امر هو بالعه، و قضى فهذا آخر کلام سمع منه (ره). »(4)
«اى على بن محمد سمرى خداوند پاداش برادران دینى تو را در مصیبت مرگ تو بزرگ دارد، تو از اکنون تا شش روز دیگر خواهى مرد، پس امر (حساب و کتاب) خود را جمع و جور کن، و درباره نیابت و وکالت به هیچ کس وصیت مکن تا به جاى تو بنشیند؛ زیرا غیبت کامل فرا رسیده است، دیگر تا آن روزى که خداى تبارک و تعالى بخواهد، ظهورى نخواهد بود و آن پس از مدت درازى خواهد بود که دل ها را سختى و قساوت فرا گیرد و زمین از ستم و بیداد پر گردد. به زودى از شیعیان من ادعاى مشاهده خواهند کرد، بدان هر کس که پیش از خروج سفیانى و بر آمدن صیحه و بانگى از آسمان، ادعاى دیدن من را نماید، دروغگو و تهمت زننده است. قدرت و توانایى از آن خداوند بلند پایه بزرگ است و بس .
(حضار) از توقیع شریف نسخه برداشته و از نزد او بیرون رفتند و چون روز ششم شد، به سوى او بازگشتند، و دیدند نزدیک است جان به جان آفرین تسلیم کند، به وى گفتند: جانشین شما کیست؟ فرمود: خدا را مشیتى است که خود انجام خواهد داد. این مطلب را گفت و درگذشت، و آخرین سخنى که از او شنیده شد، همین بود. خداوند متعال او را رحمت کند.»

پاورقی

1- مرحوم شیخ صدوق در «کمال الدین» سند این توقیع را چنین بیان مى کند: «حدثنا ابومحمد الحسن بن احمد المکتب قال: کنت بمدینة السلام فى السنة التى توفى فیها الشیخ على بن محمد السمرى قدس الله روحه فحضرته قبل و فاته بایامم فاخرج الى الناس توقیعاً نسخته... »: شیخ صدوق روایت مى کند که احمدبن حسن مکتب مى گفت: «در همان سالى که شیخ ابوالحسن على بن محمد سمرى قدس سره وفات یافت، من در بغداد بودم، چند روز پیش از رحلتش به خدمت وى رسیدم، آن بزرگوار توقیعى که از ناحیه مقدسه صادر شده بود، به این عبارت براى مردم خواند... (کمال الدین ، ج 2، ص 516، حدیث 44)
2- در کمال الدین، «الغیبة الثانیه» آمده است. (کمال الدین ، ج 2، ص 516، حدیث 44)
3- در الغیبة و کمال الدین «و سیأتى شیعتى» آمده است (الغیبة، ص 395، کمال الدین، ص 516)
4- الاحتجاج، ج 2، ص 478/ کمال الدین، ح 2، ص 516، حدیث 44 / الغیبة، ص 395، حدیث 365/ بحارالانوار، ج 51، ص 360، حدیث 7 و ج 2، ص 151، حدیث 1، و ج 53، ص 318/ اعلام الورى، ص 417/ الخرایج، ص .1129/ عقیدة الشیعه، ص 48 و...
برگرفته از زندگانى نواب خاص امام زمان (علیه السلام)، ص 121 - 311

 

سه شنبه 25 آبان 1389  3:02 PM
تشکرات از این پست
kheyme
kheyme
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 6
محل سکونت : همدان

پاسخ به:ولایت فقیه

این هم برای کامل تر شدن مطلب

 

«و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم»
 
اما وقایعی که رخ خواهد داد و مسائل مستحدثه، پس در مورد آنها به راویان احادیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنان هستم. و با این بیان، حضرت مهدی(عج) فقهاء را به عنوان نوّاب عام خود بر مسلمانان قرار داد
  

توقیع امام زمان (ع) به علی بن محمد سمری

 
شش روز قبل از رحلت سمرى، توقیعى از سوى امام دوازدهم (عج) صادر شد که در آن توقیع، صاحب الامر علیه السلام مرگ نایب چهارم را پیشگویى و زمان مرگ او را نیز تعیین کرده بود. متن توقیع نمایانگر پایان غیبت صغرى و انقطاع نیابت خاصه و آغاز غیبت کبرى و نیابت عامه مى باشد.
این توقیع در بسیارى از کتاب هاى حدیثى با اختلاف اندکى آمده است، ولى ما این توقیع شریف را از کتاب احتجاج مرحوم طبرسى که مشتمل بر مقدمه اى هم هست، نقل مى کنیم و موارد اختلاف را متذکر خواهیم شد.
مرحوم طبرسى مى نویسد: «دربانان و سفرایى (یعنى: نواب) که در غیبت صغرى مدح بسیارى از آن شده و مورد رضایت امام زمان علیه السلام بودند، نخستین آنها شیخ موثق ابوعمر و عثمان بن سعید عمرى است که ابتداء امام هادى او را به این سمت منصوب و سپس فرزندش امام حسن عسکرى علیه السلام او را ابقاء نمود، و آن مرد بزرگ هم، کارهاى آن دو امام را در زمان حیات آنها به عهده گرفت و بعد از آن دو بزرگوار، قیام به انجام کارهاى امام زمان علیه السلام نمود؛ توقیعات و جواب مسائل شیعیان هم، به دست او صادر مى گشت. زمانى که عثمان بن سعید به جوار حق پیوست، فرزندش محمدبن عثمان به جاى وى نشست، و رسیدگى به همه کارهاى او را به عهده گرفت. وقتى او هم وفات یافت، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى جانشین وى گردید، و بعد از درگذشت وى ابوالحسن على بن محمد سمرى به جاى او نشست. هیچ یک از اینان، بدین منصب بزرگ نرسیدند؛ مگر این که قبلاً از طرف صاحب الامر علیه السلام فرمان انتصاب آنها صادر مى گشت و شخص قبل از او، جانشین خود را تعیین مى نمود؛ شیعیان هم تا معجزه حضرت صاحب الامر علیه السلام را که دلیل بر راستگویى و صحت نیابت آنها بود، از آنان آشکار نمى شد، گفتارشان را نمى پذیرفتند.
هنگامى که زمان رحلت ابوالحسن سمرى فرا رسید و مرگ وى نزدیک گردید، به وى گفتند: چه کسى را جانشین خودتان قرار مى دهید؟ او در جواب، توقیعى درآورد و به مردم نشان داد، که متن آن بدین گونه است: (1)
بسم الله الرحمن الرحیم
«یا على بن محمد السمرى اعظم الله اجرا خوانک فیک، فانک میت ما بینک و بین ستة ایام، فاجمع امرک و لاتوص الى احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة التامة (2) فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذکره، و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً.
و سیأتى الى شیعتى(3) من یدعى المشاهدة، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفیانى و الصیحة فهو کذاب مفتر، ولا حول ولا قول الا بالله العلى العلى العظیم. فنسخوا هذا التوقیع و خرجوا، فلما کان الیوم السادس عادوا الیه و هو یجود بنفسه فقال له بعض الناس: من وصیک من بعدک؟
فقال: لله امر هو بالعه، و قضى فهذا آخر کلام سمع منه (ره). »(4)
«اى على بن محمد سمرى خداوند پاداش برادران دینى تو را در مصیبت مرگ تو بزرگ دارد، تو از اکنون تا شش روز دیگر خواهى مرد، پس امر (حساب و کتاب) خود را جمع و جور کن، و درباره نیابت و وکالت به هیچ کس وصیت مکن تا به جاى تو بنشیند؛ زیرا غیبت کامل فرا رسیده است، دیگر تا آن روزى که خداى تبارک و تعالى بخواهد، ظهورى نخواهد بود و آن پس از مدت درازى خواهد بود که دل ها را سختى و قساوت فرا گیرد و زمین از ستم و بیداد پر گردد. به زودى از شیعیان من ادعاى مشاهده خواهند کرد، بدان هر کس که پیش از خروج سفیانى و بر آمدن صیحه و بانگى از آسمان، ادعاى دیدن من را نماید، دروغگو و تهمت زننده است. قدرت و توانایى از آن خداوند بلند پایه بزرگ است و بس .
(حضار) از توقیع شریف نسخه برداشته و از نزد او بیرون رفتند و چون روز ششم شد، به سوى او بازگشتند، و دیدند نزدیک است جان به جان آفرین تسلیم کند، به وى گفتند: جانشین شما کیست؟ فرمود: خدا را مشیتى است که خود انجام خواهد داد. این مطلب را گفت و درگذشت، و آخرین سخنى که از او شنیده شد، همین بود. خداوند متعال او را رحمت کند.»

پاورقی

1- مرحوم شیخ صدوق در «کمال الدین» سند این توقیع را چنین بیان مى کند: «حدثنا ابومحمد الحسن بن احمد المکتب قال: کنت بمدینة السلام فى السنة التى توفى فیها الشیخ على بن محمد السمرى قدس الله روحه فحضرته قبل و فاته بایامم فاخرج الى الناس توقیعاً نسخته... »: شیخ صدوق روایت مى کند که احمدبن حسن مکتب مى گفت: «در همان سالى که شیخ ابوالحسن على بن محمد سمرى قدس سره وفات یافت، من در بغداد بودم، چند روز پیش از رحلتش به خدمت وى رسیدم، آن بزرگوار توقیعى که از ناحیه مقدسه صادر شده بود، به این عبارت براى مردم خواند... (کمال الدین ، ج 2، ص 516، حدیث 44)
2- در کمال الدین، «الغیبة الثانیه» آمده است. (کمال الدین ، ج 2، ص 516، حدیث 44)
3- در الغیبة و کمال الدین «و سیأتى شیعتى» آمده است (الغیبة، ص 395، کمال الدین، ص 516)
4- الاحتجاج، ج 2، ص 478/ کمال الدین، ح 2، ص 516، حدیث 44 / الغیبة، ص 395، حدیث 365/ بحارالانوار، ج 51، ص 360، حدیث 7 و ج 2، ص 151، حدیث 1، و ج 53، ص 318/ اعلام الورى، ص 417/ الخرایج، ص .1129/ عقیدة الشیعه، ص 48 و...
برگرفته از زندگانى نواب خاص امام زمان (علیه السلام)، ص 121 - 311

 

سه شنبه 25 آبان 1389  3:02 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها