0

قدردانی

 
sotehdelan
sotehdelan
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1391 
تعداد پست ها : 669
محل سکونت : اصفهان

قدردانی

قدردانی

این پیام نه تنها برای بچه هایمان بلکه برای همه ما که در این جامعه امروزی زندگی می کنیم موثر می باشد.

یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفتهشد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت از شرح سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای پس از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد.

رئیس پرسید:  آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟

جوان پاسخ داد:  هیچ.

رئیس پرسید:  آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت کرد؟

جوان پاسخ داد:  پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم، مادرم بود که شهریه های مدرسه ام را پرداخت می کرد.

رئیس پرسید:  مادرتان کجا کار می کرد؟

جوان پاسخ داد:  مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد.

رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد.

جوان دو تا دست خود را که نرم و سالم بود نشان داد.

رئیس پرسید:  آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها به مادرتان کمک کرده اید؟

جوان پاسخ داد:  هرگز، مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و کتابهای بیشتری مطالعه کنم. بعلاوه، مادرم می تواند سریع تر از من رخت بشوید.

رئیس گفت:  درخواستی دارم. وقتی امروز برگشتید، بروید و دستهای مادرتان را تمیز کنید و سپس فردا صبح پیش من بیایید.

جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است.

وقتی که برگشت، با خوشحالی از مادرش درخواست کرد تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند.

مادرش احساس عجیبی می کرد، شادی اما همراه با احساس خوب و بد، او دستهایش را به مرد جوان نشان داد. جوان دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد. همانطور که آن کار را انجام می داد اشکهایش سرازیر شد. اولین بار بود که او متوجه شد که دستهای مادرش خیلی چروکیده شده و اینکه کبودی های بسیار زیادی در پوست دستهایش است. بعضی کبودی ها خیلی دردناک بود که مادرش می لرزید وقتی که دستهایش با آب تمیز می شد.

این اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست هاست که هر روز رخت ها را می شوید تا او بتواند شهریه مدرسه را پرداخت کند. کبودی های دستهای مادرش قیمتی بود که مادر مجبور بود برای پایان تحصیلاتش، تعالی دانشگاهی و آینده اش پرداخت کند.

بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش، جوان همه رخت های باقیمانده را برای مادرش یواشکی شست.

آن شب، مادر و پسر مدت زمان طولانی گفتگو کردند.

صبح روز بعد، جوان به دفتر رئیس شرکت رفت.

رئیس متوجه اشکهای توی چشم های جوان شد، پرسید:

 آیا می توانید به من بگویید دیروز در خانه تان چه کاری انجام داده اید و چه چیزی یاد گرفتید؟

جوان پاسخ داد:  دستهای مادرم را تمیز کردم، و شستشوی همه باقیمانده رخت ها را نیز تمام کردم.

رئیس پرسید:  لطفاً احساس تان را به من بگویید.

جوان گفت:

۱-  اکنون می دانم که قدردانی چیست. بدون مادرم، من موفق امروز وجود نداشت.

۲- از طریق با هم کار کردن و کمک به مادرم، فقط اینک می فهمم که چقدر سخت و دشوار است برای اینکه یک چیزی انجام شود.

۳- به نتیجه رسیده ام که اهمیت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم.

رئیس شرکت گفت:  این چیزیست که دنبالش می گشتم که مدیرم شود.

می خواهم کسی را به کار بگیرم که بتواند قدر کمک دیگران را بداند، کسی که زحمات دیگران را برای انجام کارها بفهمد، و کسی که پول را بعنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد. شما استخدام شدید.

بعدها، این شخص جوان خیلی سخت کار می کرد، و احترام زیردستانش را بدست آورد.

هر کارمندی با کوشش و بصورت گروهی کار می کرد. عملکرد شرکت به طور فوق العاده ای بهبود یافت.

یک بچه، که حمایت شده و هر آنچه که خواسته است از روی عادت به او داده اند،  ذهنیت مقرری را پرورش داده و همیشه خودش را مقدم می داند. او از زحمات والدین خود بی خبر است. وقتی که کار را شروع می کند، می پندارد که هر کسی باید حرف او را گوش دهد، زمانی که مدیر می شود، هر گز زحمات کارمندانش را نمی فهمد و همیشه دیگران را سرزنش می کند. برای این جور شخصی، که ممکن است از نظر آموزشی خوب باشد، ممکن است یک مدتی موفق باشد، اما عاقبت احساس کامیابی نمی کند.

او غر خواهد زد و آکنده از تنفر می شود و برای بیشتر بدست آوردن می جنگند. اگر این جور والدین حامی هستیم،

آیا ما داریم واقعاً عشق را نشان می دهیم یا در عوض داریم بچه هایمان را خراب می کنیم؟

شما می توانید بگذارید بچه هایتان در خانه بزرگ زندگی کنند، غذای خوب بخورند، پیانو بیاموزند،

تلویزیون صفحه بزرگ تماشا کنند. اما هنگامی که دارید چمن ها را می زنید، لطفاً اجازه دهید آن را تجربه کنند. بعد از غذا، بگذارید بشقاب و کاسه های خود را همراه با خواهر و برادر هایشان بشویند.

برای این نیست که شما پول ندارید که مستخدم بگیرید، می خواهید که آنها درک کنند، مهم نیست که والدین شان چقدر ثروتمند هستند، یک روزی موی سرشان به همان اندازه مادر شخص جوان سفید خواهد شد.

مهم ترین چیز اینست که بچه های شما یاد بگیرند که چطور از زحمات و تجربه سختی قدردانی کنند و یاد بگیرند که چطور برای انجام کارها با دیگران کار کنند.

لطفاً این داستان را به هر چند نفر که امکان دارد ارسال کنید… این ممکن است یک کسی را برای بهتر شدن تغییر دهد.

سه شنبه 7 آذر 1391  3:44 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43 nezarat_ravabet reza313 hojat20 abdo_61 hosseinb68 modern2656 yasbagheri saeid2488@yahoo.com doctor114 fazli1184r132 samsam mashhadizadeh mahmood_panahi medline bulut1 elinazz amir_64 shokraneh hobab1370 ravabet_rasekhoon zahra_53
shokraneh
shokraneh
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 2414
محل سکونت : خیلی دور خیلی نزدیک

پاسخ به:قدردانی

خیلی تاثیر گذار و جالب بود ممنون

مراقبت دستمان که کلیک می کند و چشمانمان که  نظاره می کند باشیم

"کل اولئک کان عنه مسئولا"

و بدانیم و آگاه باشیم که خدا هم یک کاربر همیشه آنـــلایـــن است

 

*.*.*.*.*.*.*.*.*.**.*.*.*.*.*.*.*.*.*

shokraneh.rasekhoonblog.com

 

جمعه 10 آذر 1391  6:57 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43 ravabet_rasekhoon zahra_53 abdo_61
hobab1370
hobab1370
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 477
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:قدردانی

مامان جون دوستت دارم

"شهداء در قهقهه ی مستانه شان عند ربهم یرزقونند"

جمعه 10 آذر 1391  10:40 PM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon zahra_53 abdo_61
nezarat_ravabet
nezarat_ravabet
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1391 
تعداد پست ها : 917

پاسخ به:قدردانی

 


بیمارم ،مادر جان!

میدانم،میبینی

میبینم،میدانی

میترسی،میلرزی

از کارم،رفتارم،مادر جان!

میدانم ،میبینی

گه گریم،گه خندم

گه گیجم،گه مستم

و هر شب تا روزش

بیدارم،بیدارم،مادر جان!

میدانم،میدانی

کز دنیا ، وز هستی

هشیاری ،یا مستی

از مادر،از خواهر

از دختر،از همسر

از این یک، وآن دیگر

بیزارم،بیزارم،مادر جان!

من دردم بی ساحل.

تو رنجت بی حاصل.

ساحر شو،جادو کن

درمان کن،دارو کن

بیمارم،بیمارم،بیمارم،مادر جان!

 

مهدی اخوان ثالث

شنبه 11 آذر 1391  8:55 AM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon zahra_53 abdo_61
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قدردانی

اونهایی که مادر دارند خداوند براشون حفظ کنه و قدرشون را بدونند  و اونهایی هم که فوت کرده اند خدا رحمتشون کنه

شنبه 11 آذر 1391  11:38 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
دسترسی سریع به انجمن ها