0

واقعه کربلا 5

 
papeli
papeli
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 12867
محل سکونت : قم

واقعه کربلا 5

سلام

فرارسیدن ایام محرم  رو به همه شما بزرگواران تسلیت می گم و التماس دعا دارم

توی این ایام سعی می کنم مطالبی رو متناسب با واقعه ی کربلا و چگونگی به وقوع پیوستنش بنویسم تا ان شاالله کمی با معرفت بیشتری بر مظلومیت حضرت اشک بریزیم مطالب رو از کتاب لهوف و یکسری منابع پراکنده ی دیگه می نویسم

در این روزها و شبهای سوگواری با اشکهاتون برای این حقیر هم دعا بفرمایید

__________________________________________________

 

سرانجام امام حسین (ع) در روز  پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری وارد سرزمین کربلا شدند پرسیدند نام این سرزمین چیست؟

گفتند : کربلا

حضرت فرمودند: « پیاده شوید که به خدا سوگند اینجا محل فرود و ریختن خونهای ماست، به خدا سوگند اینجا محل کندن قبرهای ماست، به خدا سوگند اینجا همان جایی است که ناموسمان به اسارت می رود (بدانید که) جدم این اخبار را به من داده است.»

سپس همگی پیاده شدند، حر و سربازانش نیز در گوشه ای مستقر شدند. سپس امام حسین(ع) در حالی که بر زمین نشسته بودند و شمشیر خود را اصلاح می کردند در ضمن اشعاری فرمودند:

اف بر تو ای روزگار چه صبحگاه و شامگاهی برتو گذشت

و تو در آن یاران و دوستانی را کشتی که روزگار کسی را به جای آنان نمی پذیرد

همانا پایان کار به دست خدای بزرگ است، و هر زنده ای این راه را خواهد رفت

چه نزدیک است زمان کوچ کردن به بهشت و محل آرامش...

 

راوی می گوید: زینب دختر فاطمه(س) این اشعار را شنید و عرض کرد:

ای برادر اینها سخنان کسی است که به مرگ یقین کرده باشد.

امام فرمود: آری خواهرم

در این هنگام زینب (س) فرمودند « وای چه مصیبتی ، حسین (ع) خبر مرگ خود را به من می دهد»

زنها همگی گریستند و گونه های خود را مجروح کردند و گریبانها را چاک زدند و ام کلثوم مدام فریاد می زد: ای وای یاعلی(ع) ای وای مادر، ای وای یا فاطمه(س)، ای وای ای حسن(ع) ، ای وای یا حسین(ع) ای وای از بیچارگی بعد از تو یا اباعبدالله...

راوی می گوید: امام حسین او را دلداری داده و فرمودند:

 «خواهرم ، دلت را به وعده ی الهی محکم ساز، زیرا اهل آسمان ها می میرند و اهل زمین هم باقی نمی مانند و تمام مخلوقات هلاک و نابود خواهند شد»

سپس فرمودند: « خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب و تو ای رقیه و تو ای فاطمه و تو ای رباب گوش کنید، هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت مخراشید و سخن بیهوده نگویید»

حر نامه ای به ابن زیاد نوشت. ابن زیاد نیز در نامه ای برای امام حسین (ع) چنین نوشت: « از ورودت به سرزمین کربلا آگاه شدم. یزید به من دستور داده که سر بر بستر نگذارم و از شراب سیر نگردم ، مگر آنکه تو را به قتل رسانم یا آنکه به فرمان من و یزید درآیی. والسلام»

امام حسین (ع) پس از خواندن نامه آن را به زمین پرتاب کردند و فرمودند: « مردمی که خرسندی مخلوق را بر خشم خالق ترجیح دهند، هرگز روی رستگاری نمی بینند.»

ابن زیاد که از پاسخ ندادن امام حسین (ع) به نامه اش خشمگین شده بود مردم را به مسجد خواند و برای آنها سخنرانی کرد و به آنان وعده افزایش کمکهای مالی داد تا برای جنگ با امام حسین (ع) آماده خروج شوند. و  عمر ابن سعد پسر سعد ابن ابی وقاس را برای فرماندهی سپاه تعیین کرد و به او وعده حکومت ری را داد. عمر بن سعد ابتدا تقاضای انصراف کرد اما ابن زیاد نپذیرفت، بنابراین یک شب مهلت خواست و در آن شب با نزدیکان خود مشورت کرد، همه او را از این ماموریت بازداشتند اما او که انسانی جاه طلب و دنیا پرست بود سرانجام تن به رذالت داد و آمادگی خود را برای انجام این ماموریت به اطلاع ابن زیاد رساند ، سپس با چهار هزار نفر کوفه را ترک کرد و روز سوم محرم وارد کربلا شد و حر  و سوارانش که در حدود 1000 نفر بودند نیز به نیروی ابن سعد ملحق شدند...

ابن زیاد نامه ای به عمربن سعد نوشت که « ای عمر! با رسیدن این نامه بین حسین و شریعه ی فرات حائل شو و نگذار یک قطره آب بچشد ، چنانکه این عمل را با عثمان کردند و آنقدر سخت گیری کن تا با یزید بیعت کند»

نامه ی ابن زیاد در روز هفتم ماه محرم به دست فرمانده جبهه ی کربلا رسید و بلافاصله از جانب عمر بن سعد اجرا شد و عمر بن حجاج را با 500 اسب سوار مامور مراقبت از شریعه ی فرات کرد. آنگاه عبدالله بن حصین ازدی با صدای بلند فریاد زد:« ای حسین! آیا این آب را نمی نگری که همچون شکم آسمان با صفا و زلال است، به خدا قطره ای از این آب را نخواهی نوشید تا از تشنگی بمیری»

اما حسین(ع) فرمودند: « بارخدایا! او را تشنه کام بمیران و هرگز او را میامرز» حمید بن مسلم گوید « او را بعد از واقعه کربلا دیدم که در بستر بیماری بود و هرچه آب می نوشید باز صدای العطش او برمی خاست تا سرانجام جانش بدرآمد»

دیری نپایید که تشنگی بر خاندان و یاران امام حسین (ع) مستولی شد از این رو به دستور امام(ع) حضرت عباس(ع) به همراه بیست نفر که مشک در دست داشتند و سیاست‌گذاری نفر سوار که محافظ اینان بودند به سوی فرات حرکت کردند...

kb9j_img_3241.jpg

شهر من یک گل به نام حضرت معصومه دارد.

چهارشنبه 1 آذر 1391  7:28 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها