0

واقعه کربلا 3

 
papeli
papeli
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 12867
محل سکونت : قم

واقعه کربلا 3

ابن سعد بعد از دریافت نامه ی ابن زیاد آماده جنگ با امام (ع) و یارانش شد. شمر که از طرف مادری با حضرت عباس (ع) خویشاوندی داشت از ابن زیاد امان نامه ای برای آن حضرت و برادرش یعنی جعفر، عبدالله و عثمان گرفت و عصر روز پنجشنبه نهم محرم به سوی خیمه گاه امام (ع) آمد و آنان را صدا زد و امان نامه را برای آنان خواند که ای خواهر زاده های من شما در امانید، خودتان را با برادرتان حسین به کشتن ندهید و از امیر المومنین یزید بن معاویه اطاعت کنید. در این هنگام حضرت عباس(ع) فرمود: « دو دستت بریده باد، لعنت بر امانی که آوردی، ای دشمن خدا! آیا تو ما را امان می دهی تا برادر و سرور خود حسین بن فاطمه (ع) را تنها گذاریم و از نفرین شدگان و فرزندان نفرین شدگان فرمان بریم؟! » بعد از این سخنان  شمر خشمگین به میان سپاه خود بازگشت.

وقتی امام حسین(ع) اشتیاق و عجله ی دشمن را در شروع جنگ مشاهده کرد و فهمید که نصیحت و گفتگو فایده ی چندانی ندارد به برادرش عباس(ع) فرمود: « اگر می توانی ، امروز آنها را از جنگیدن با ما منصرف کن شاید امشب بتوانیم با خدایمان نیایش کرده و نماز بخوانیم، خداوند می داند که من چقدر نماز خواندن و تلاوت قرآن را دوست دارم.»

حضرت عباس(ع) از دشمن خواست که جنگ را به تاخیر بیاندازند، عمربن سعد سکوت کرد و پاسخی نداد، عمروبن حجاج زبیدی به او گفت: « به خدا سوگند اگر اهل دیلم یا ترک چنین درخواستی از ما می کردند می پذیرفتم و حال آنکه اینان اهل بیت محمد(ص) هستند. پس از این سخنان دشمن درخواست امام حسین(ع) را پذیرفت.

شب که فرارسید امام حسین (ع) یارانش را جمع کرد و پس از حمد و ثنای الهی رو به آنان کرده فرمودند: « اما بعد، همانا من یارانی بهتر از شما و خاندانی برتر و نیکوتر از اهل بیت خود سراغ ندارم، خداوند به شما جزای خیر دهد، سیاهی شب شما را در برگرفته، آن را غنیمت شمرده و هرکدام از شما دست یکی از خاندان مرا بگیرد و در تاریکی شب پراکنده شوید و مرا با این قوم (دشمن) تنها بگذارید زیرا آنان به غیر از من با دیگران کاری ندارند...»

برادران و فرزندان حسین(ع) و فرزندان عبدالله بن جعفر گفتند: چرا این کار را بکنیم، برای اینکه بعد از تو زنده بمانیم، خداوند هرگز چنین چیزی را برای ما نخواهد. این سخن را ابتدا عباس بن علی(ع) بر زبان آورد و دیگران نیز به تبعیت از او تکرار کردند. و سپس هر یک از یاران امام برخاسته و سخنانی را در حمایت از امام (ع) بیان کردند.

آن شب امام حسین(ع) ویارانش به شب زنده داری پرداختند و صدای مناجات و راز و نیاز آنان همانند صدای بال زنبوران عسل به گوش می رسید در حالی که در رکوع و سجود و برخی ایستاده  وبرخی نیز نشسته سرگرم عبادت بودند به همین دلیل در آن شب سی و دو نفر از سپاه عمربن سعد به یاران امام(ع) پیوستند.

صبح عاشورا که اصحاب عمر بن سعد برای جنگ سوار اسبهاشان شدند امام حسین (ع) بریر بن حصین را برای نصیحت به سوی آنان فرستاد بریر هم آنها را نصیحت کرد ولی گوش ندادند و هرچه تذکر داد بهره ای نبردند.

در این هنگام امام حسین(ع) بر مرکب خود سوار شد و از لشکر دشمن خواست که ساکت شوند، آنها هم ساکت شدند، سپس حضرت حمد و ثنای الهی را به جا آورد و با اوصافی که شایسته خداست او را یاد نمود. آنگاه بر حضرت محمد(ص) و ملائکه و انبیا و فرستادگان الهی درود فرستاد و به بهترین وجه خطبه خوانده و فرمودند: «ای مردم ننگ و ذلت و غم و اندوه بر شما باد که از شدت پریشانی و سرگردانی با اشتیاق فراوان ما را به یاری خود خواندید و آنگاه که ما با سرعت به یاریتان شتافتیم شمشیرهایتان را به جای اینکه مطابق سوگندتان برای ما باشد علیه ما به کار گرفتید و آتشی را که برای دشمنان خود و شما آماده کرده بودیم به روی ما برافروختید و به نفع دشمنان خود نیرویی شدید در مقابل پیشوایانتان بدون آنکه دشمنانتان قدم عدل و دادی به نفع شما بردارند و شما امیدی به آنان داشته باشید.

وای بر شما آیا ما را تنها گذاشته و رهایمان می کنید، در حالی که هنوز شمشیرهایتان در غلاف است و دلهایتان از ما نرنجیده و تصمیم محکم و درستی نگرفته اید؟ با این حال مانند ملخ به سرعت به سوی دشمن شتافتید و پروانه وار بر گرد آنها چرخیدید. رحمت خدا از شما دور باد ای کنیز پرستان و ای بدترین گروه ها و تارکان کتاب خدا و ای کسانی که سخنان حق را وارونه می کنید. ای گروه عصیانگر و دور ریختگان شیطان و ای خاموش گران سنتهای الهی... بدانید که این زنازاده فرزند زنازاده (عبیدالله بن زیاد)مرا میان دو کار مخیر کرده: یکی شهادت و دیگری ذلت، و دور باد از ما که زیر بار ذلت برویم، زیرا خداوند ما را از این کار باز داشته و پیامبرش و مومنان و مادران پاکدامن م مطهر و مردمان با غیرت و جانهای با عزت ابا دارند از اینکه ما اطاعت و پیروی از فرومایگان و افراد پست را بر قتلگاه بزرگواران و مردمان نیک قدم بداریم.

آگاه باشید که من با این گروه اندک و یاران کم تعداد با اینکه کمک دهندگان، به من پشت کردند آماده جهاد هستم.»

سپس ابن سعد فرمان آماده باش صادر کرد و آنان را به بهشت بشارت داد و خود تیری به طرف خیمه های امام حسین(ع) افکند و اطرافیانش را شاهد گرفت که در نزد امیر ابن زیاد بگویند که او اولین تیر را به سوی خیمه های اباعبدالله الحسین پرتاب کرده است. بعد از آن باران تیر از جانب دشمن بر لشکر امام(ع) باریدن گرفت...

 
kb9j_img_3241.jpg

شهر من یک گل به نام حضرت معصومه دارد.

چهارشنبه 1 آذر 1391  7:26 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها