0

اجازه گرفتن برای جهاد

 
papeli
papeli
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 12867
محل سکونت : قم

اجازه گرفتن برای جهاد

یاران امام حسین (ع) دونفری ، سه نفری ، چهار نفری در حالی که اشک می ریختند نزد حضرت رفتند و رخصت جنگ و جهاد گرفتند. امام حسین (ع) به آنان فرمود:« چرا می گریید امیدوارم که پس از ساعتی دیدگان شما روشن شود.» آنان عرض کردند:« خدا ما را قربان تو گرداند ما برای خود نمی گرییم ، بلکه برای شما می گرییم زیرا که می بینیم دشمن اطراف شما را گرفته و ما نیز نمی توانیم سودی برسانیم.» امام (ع) برای آنها دعای خیر کرد و آنان در نزدیکی آن حضرت جنگ کردند تا به شهادت رسیدند.

استغاثه امام حسین(ع):

هنگامی که امام حسین(ع) جنازه های یاران خود را دیدند محاسن شریف خود را در دست گرفته و فرمودند:« خداوند خشم خود را نازل کرد بر یهود که برای او فرزندی قرار دادند و بر نصاری که او را سومین خدا قرار دادند و بر مجوس که جز خدا خورشید و ماه را پرستش کردند و بر مردمی که همگی یک صدا شدند بری کشتن پسر دختر پیامبر خود، سوگند به خدا هیچ پاسخی به آنها نخواهم داد تا آنگاه که خدای را با محاسن خونین دیدار کنم. آنگاه فریاد زدند:« آیا فریاد رسی نیست که به فریاد ما برسد؟ آیا دفع کننده ای نیست که دفع دشمن از حرم رسول خدا کند؟» زنانی که این سخنان را شنیدند گریستند و شیونشان بلند شد . در این وقت دو نفر از انصار به نامهای سعدبن حارث و برادرش ابوالحتوف که در لشکر عمربن سعد بودند از لشکر دشمن بیرون آمده ، شمشیرهای خود را کشیده به طرف لشکرعمربن سعد حمله کردند تا به شهادت رسیدند.

 

(به نظرم امام حسین(ع) به خاطر دله همین دو نفر (عدبن حارث و برادرش ابوالحتوف ) فریاد زد و درخواست کمک کرد، چون از ته دله اونا خبر داشت و می دونست یه تلنگر می خوان تا هدایت بشن و نمی خواست اونا توی سپاه عمر سعد بمونن و  دستشون به خون پسر دختر رسول خدا آغشته بشه... شاید این آخرین تیری بود که امام حسین(ع) برای بیدار کردنه اون دو نفر زد!...)

 

حمله عمومی:

یاران امام حسین(ع) یکی یکی به میدان می رفتند و پس از هلاکت تعدادی از دشمنان، خود نیز به شهادت می رسیدند عمربن سعد که می دید با این روش جنگ به درازا کشیده می شود و به اهدافی که در سر دارد نمی رسد تصمیم گرفت حمله عمومی انجام دهد، به عمربن حجاج فرمانده جناح راست فرمان داد که مجددا حمله کنند و او نیز از طرف فرات شروع به حمله کرد و جنگ سختی درگرفت و در این حمله مسلم بن عوسجه به شهادت رسید.

امام (ع) وقتی به بالین آن مرد فداکار رسید او را نوازش کرد حبیب ابن مظاهر که همراه امام بود به مسلم گفت که عنقریب من نیز به تو ملحق خواهم شد و از او خواست چنانچه وصیتی دارد بگوید: مسلم بن عوسجه چشمان خونین خود را به طرف حبیب برگرداند و ضمن اشاره به امام(ع) به حبیب گفت:« تنها وصیت من به تو این است که این مرد را یاری کنی و دست از حمایتش برنداری»

در این وقت لشکریان عمربن سعد فریاد برآوردند که « ما مسلم را کشتیم» شبث بن ربعی از فرماندهان ابن سعد به اطرافیان خود گفت:« مادرهایتان به عزایتان بنشیند آیا مردی مانند مسلم بن عوسجه که در راه اسلام شمشیرها زده کشته می شود و شما خوشحالی می کنید؟»

عمربن سعد عروه بن قیس را که فرمانده سواران بود دستور داد تا از طرف دیگر حمله کنند. سواران امام(ع) در مقابل جمعیت زیاد دشمن با شجاعت بی نظیری ایستادگی کردند و هر یک عده زیادی از دشمنان را کشته و زخمی و متفرق کردند به طوری که فرمانده سواران از عمربن سعد درخواست کمک کرد و ابن سعد فورا حصین بن نمیر را که فرمانده تیراندازان بود به پشتیبانی عروه فرستاد و دستور داد تا سواران امام (ع) را هدف تیر قرار دهند.

اگرچه سواران امام حسین(ع) از شجاعان سالخورده و تنی چند از بنی هاشم بودند اما چون کوه استقامت کردند ولی کم کم اسبهای انها در اثر اصابت تیرهای دشمن کشته شدند و سواران نیز ناچار به حالت پیاده درآمدند. در همین موقع جناح چپ قشون عمربن سعد به فرماندهی شمربن ذی الجوشن که فرمانده پیادگان بود به یاران امام (ع) حمله بردند و آنان نیز دلیرانه در برابر قوای دشمن مقاومت کردند و تعدادی از لشکریان ابن سعد را کشتند.

 

نماز در زیر تیرهای دشمن:

وقتی آفتاب به دایره نصف النهار رسید. ابوثمامه صائدی به امام (ع) گفت وقت نماز است و دلم می خواهد آخرین نماز را در حضور تو ادا کنیم»

حضرت فرمودند:« یاد نماز افتادی، خداوند تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد» سپس فرمودند:« از اینها بخواهید دست از جنگ بردارند تا ما نماز خوانیم!» از آن سو حصین بن تمیم فریاد زد « نماز شما قبول نیست!!!»

حبیب بن مظاهر به او گفت:« تو گمان می کنی که نماز خاندان رسول خدا پذیرفته نیست ولی نماز تو مقبول است؟!» حصین بن تمیم که این سخن را شنید به سوی حبیب حمله کرد و حبیب نیز به مقابله با او پرداخت و ضربه ای بر صورت اسب حصین وارد کرد و او از روی اسب بر زمین افتاد یاران حصین پیش آمده و او را نجات دادند، حبیب به نقلی 72 نفر از دشمنان را به هلاکت رساند. در این وقت بدیل بن صریم بر او حمله کرد و او را با شمشیر زد و فرد دیگری با نیزه بر او ضربه زد و حصین شمشیری بر فرق آن جناب زد و او را به شهادت رساند و آن دومی سر مطهرش را از بدن جدا کرد. امام حسین (ع) از شهادت حبیب بن مظاهر سخت غمگین شدند و فرمودند:«خدا خیرت دهد، ای حبیب! چه مرد با فضیلتی بودی که در یک شب قرآن را ختم کردی. »

پس از شهادت حبیب حر ریاحی به میدان آمد و به نبرد با دشمنان پرداخت و زهیر بن قین نیز او را پشتیبان می کرد پس از مبارزات دلاورانه و هلاکت یزید بن سفیان و 40 نفر از لشکریان کفر با فرمان عمومی عمر بن سعد قوای دشمن بر وی تاخته و او را به شهادت رساندند. امام به بالینش شتافتند و در حالی که خون از چهره ی حر پاک می کردند فرمودند:« تو به راستی آزاد هستی همان گونه که مادرت تو را نام نهاد، تو در دنیا و آخرت آزادمرد هستی»

امام به ناچار در برابر تیرهای دشمن نماز خوف به جای آورد، حضرت در حالی که دو نفر از یارانش به نامهای زهیربن قین و سعید بن عبدالله حنفی در پیش روی ایشان ایستاده و خود را سپر تیرها کرده بودند نماز به جای اورد. وقتی نماز به پایان رسیدآن دو نفر از کثرت زخم تیرها به زمین افتادند. نقل است که سعید بن عبدالله  روی به سوی حضرت کرد و گفت:« آیا به عهد خود وفا کردم؟» امام (ع) نیز فرمودند:« آری تو  در بهشت پیش روی من هستی!» به دنبال این سخن روح از بدن سعید پرواز کرد می گویند در بدن او سیزده تیر مشاهده کردند...

ادامه دارد...

___________________________________

 

آیا امام زمان(عج) هم 313 نفر از این یاران و عاشقان حقیقی دارن که ظهور کنن؟...

+ نوشته شده توسط ره گذر در شنبه نوزدهم دی 1388 و ساعت 10:46 | آرشیو نظرات
گناه...

 

مردی به خدمت حضرت حسین(ع) رسیده و عرض کرد: من مردی گناهکارم و صبر بر معصیت (استقامت در برابر آن) ندارم، مرا موعظه فرما. حضرت فرمود: «پنج عمل انجام ده، آن گاه هر گونه که خواستی گناه کن:

1ـ روزی خدا را نخور و هر چه می خواهی گناه کن.

2ـ از ولایت خدا بیرون رو و هر چه خواستی گناه کن.
3
ـ در جایی گناه کن که خدا تو را نبیند.
4
ـ به هنگام مرگ نگذار حضرت عزرائیل جانت را بگیرد و هر چه خواستی گناه کن.
5
ـ وقتی مالک دوزخ تو را به آتش می اندازد، داخل آتش نرو، آن وقت هر گناهی خواستی انجام ده. »

چهارشنبه 1 آذر 1391  7:26 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها