0

واقعه کربلا 1

 
papeli
papeli
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 12867
محل سکونت : قم

واقعه کربلا 1

 

شهادت یاران و اصحاب:

پس از اتمام نماز اولین کسی که با کسب اجازه به میدان رفت ابوثمامه صیداوی بود که پس از مبارزاتی سخت ، پسر عمویش او را به شهادت رساند. آنگاه سلمان بن مضارب (پسر عموی زهیر) و پس از او زهیر بن قین بجلی به میدان آمدند و پس از رجز خوانی و نصیحت قوای ابن سعد به مبارزه پرداختند و دلاورانه 120 نفر از آنان را به هلاکت رساندند و به شهادت رسیدند.

بعد از شهادت زهیر عمروبن قرظه انصاری به شهادت رسید نقل است که عمرو از کسانی بود که پیوسته مترصد این بود که اگر تیری به سوی امام حسین(ع) پرتاب می شود او سر و سینه ی خود را سپر کند که تیر بر بدن امام (ع) اصابت نکند و وقتی زخم بسیاری به او رسید به سوی حضرت توجه کرد و گفت:« ای فرزند رسول خدا! آیا شرط جانبازی را به جا آوردم؟ » حضرت فرمودند:« آری تو پیشاپیش من در بهشت خواهی بود. به رسول خدا  سلام برسان و بگو من هم دنبال تو خواهم آمد»

عمرو بدنش رو سپر تیرها می کنه که امامش زخمی نشه خدا نکنه که ما با تیر گناهانمون دل امام زمان رو زخمی کنیم...

پس از او نافع بن هلال جملی که مردی دلاور و شجاع و تیرانداز ماهری بود به میدان رفت و پس از نبردی دلاورانه لشکریان ابن سعد او را احاطه کرده و با پرتاب سنگ و تیر او را زخمی کردند و بازوان او را شکستند و به اسارت گرفتند سپس در پیشگاه ابن سعد او را شهید کردند.

آنگاه غلام ترکی به نام « واضح» و یا «اسلم» که غلام حر بود پس از هلاکت 70 نفر به شهادت رسید و نوبت به بریربن خضیر رسید که از یاران برجسته حضرت و از قاریان قرآن و حواریون امام علی(ع) بود بعد از بریر نیز دیگر یاران حضرت به میدان آمدند و جان خود را در راه اسلام و عترت نثار کردند.

 

شهادت اهل بیت علیهم السلام:

پس از شهادت یاران و اصحاب امام حسین (ع) نوبت به خاندان هاشمی رسید که در بعضی از روایات تعداد شهدای اهل بیت علیهم السلام را 17 نفر ذکر کرده اند. آنان ابتدا گرد هم جمع شدند و با یکدیگر وداع کردند. نخستین کسی که آماده شهادت و کارزار شد و از امام اجازه خواست علی بن الحسین ( علی اکبر) فرزند بزرگ امام حسین(ع) بود که در خلق و خوی شبیه ترین کس به پیامبر اکرم (ص) بود...

امام حسین(ع) رو به آسمان کرد و گفت:« پروردگارا ! تو را گواه می گیرم که پسری به سوی این قوم به مبارزه رفته که از حیث صورت و سیرت و گفتار شبیه ترین مردم به پیغمبر تو است.» حضرت علی اکبر(ع) در حالی که رجز می خواند و خود را معرفی می کرد شجاعانه بر قلب دشمن زد و عده ی زیادی را به هلاکت رساند. وقتی که شدت تشنگی بر او غلبه کرد به خیمه گاه برگشت و آب طلب کرد، امام فرمود:« تو امروز را به آخر نخواهی رساند تا جدت تو را با کاسه ی پرآب چنان سیراب می کند که بعد از آن هرگز تشنه نشوی.»

بدین جهت علی اکبر(ع) مشتاقانه به استقبال مرگ شتافت و پس از حملات زیاد به درجه ی شهادت رسید. نقل است که شخصی به نام مره بن منقذ عبدی شمشیر خود را از پشت بر بدن حضرت فرود آورد و فرق او را شکافت و حضرت دست به گردن اسب افکند و اسب او را به میان لشکر دشمن برد و آنها که از ضربات او داغدار شده بودند تلافی کرده او را با شمشیر قطعه قطعه کردند ( یا اباعبدالله...)

حضرت علی اکبر(ع) هنگامی که به زمین افتاد پدر را طلبید امام حسین (ع)چون صدای فرزندش را شنید چون شهاب خود را بر بالای سر او رسانید و با چشمانی اشکبار فرمود:« خدا بکشد گروهی که تو را کشتند چه چیز آنها را جری کرد که از خدا و رسولش نترسیدند و پرده ی حرمت رسول خدا را دریدند..

آنگاه فرمود: علی الدنیا بعدک العفا ]بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگی دنیا[ و چون سیلاب اشک از دیدگان حضرت جاری شد و گونه به گونه ی فرزندش گذاشت. حمید بن مسلم گوید:« دیدم زینب دختر علی(ع) از خیمه ها بیرون آمد و شتابان به سوی میدان شتافت و داد زد:« یا حبیبا! یا نور عینا!» و خود را به روی جوان انداخت سپس حسین (ع) دستش را گرفت و او را برگرداند و به جوانان بنی هاشم فرمود که نعش برادرتان را بردارید و آنان او را برداشتند و در خیمه ای که در پیش روی آن جنگ می کردند گذاشتند. بعد از شهادت علی اکبر(ع) عبدالله فرزند مسلم بن عقیل که خواهر زاده ی امام (ع) بود به میدان آمد...

kb9j_img_3241.jpg

شهر من یک گل به نام حضرت معصومه دارد.

چهارشنبه 1 آذر 1391  7:25 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها