0

شعر یك ترانه در گلو..

 
alipaidar
alipaidar
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1391 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : اصفهان

شعر یك ترانه در گلو..

من عطش آلوده‏ام آبم دهید
جرعه‏اى از باده‏ى نابم دهید

لب ز اسرار شهیدان دوختم‏
سینه‏ام آتش گرفت و سوختم‏

«گوى توفیق» از میان برداشتند
یكه و تنها مرا بگذاشتند

یك غزل در حنجرم خشكیده است‏
شعرهاى دفترم خشكیده است‏

دوستان رفتند و من جا مانده‏ام‏
در قفس تنهاى تنها مانده‏ام‏

قمریان در بوستان خنیاگرند
بلبلان در گلستانى دیگرند

ما فقط دم از تكامل میزدیم‏
دل به دریاى تساهل میزدیم‏

ما جعلنا خوانده و سالم شدیم‏
مایل این رخوت دائم شدیم‏

ما سلامت را سعادت خوانده‏ایم‏
در كجا درس شهادت خوانده‏ایم‏

غیرت آیینان خطر كردند، زود
تا خدا میل سفر كردند، زود

جملگى پروانه‏ى آتش شدند
در حریم عاشقى آرش شدند

هنگامی که شیپور جنگ نواخته شود ؛ شناختن مرد از نامرد آسان می شود ، پس ای شیپورچی بنواز .

شهید مصطفی چمران

 

سه شنبه 30 آبان 1391  9:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها