0

نارنجك در كلاس درس

 
alipaidar
alipaidar
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1391 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : اصفهان

نارنجك در كلاس درس

در سال تحصیلی 63-64 مربی تربیتی یك مدرسۀ راهنمایی به دلیل علاقۀ زیاد به موضوع درس آمادگی دفاعی، سعی می كند، از وسایل بی خطر در كلاسش استفاده كند. دانش آموزان نیز بسیار علاقه مند به دیدن وسایل جنگی هستند.
مربی، روزی یك نارنجك خنثی و بی خطر را به كلاس می برد. بحث آن روز در مورد مواد منفجره است. مربی كمی دربارۀ آن توضیح می دهد و عكس نارنجك را نیز روی تخته می كشد. نارنجكی را كه با خود به همراه دارد، روی میز می گذارد و اجزای آن را به بچه ها نشان می دهد. میز كمی شیب دارد و چند بار نارنجك بر روی زمین می افتد كه باعث ترس و نگرانی بچه ها می شود.
یكی از دانش آموزان سؤال می كند كه اگر نارنجك در اینجا منفجر شود، چه باید بكنند. مربی می گوید كه از زمان كشیده شدن ضامن نارنجك و پرتابش تا زمان انفجار بین 4 تا 7 ثانیه طول می كشد. در جبهه اگر نارنجكی در سنگر بی افتد و فرصت فرار نباشد، كسی فداكاری می كند و با شكم بر روی نارنجك می خوابد تا بدنش جلوی موج انفجار و تركش ها را بگیرد و به دیگران كمتر آسیب برسد. البته خودش قطعاً شهید می شود. در كلاس هم نمی شود، به موقع خارج شوید و كسی باید چنین فداكاری بكند.
در آن لحظه فكری به ذهن مربی می رسد تا كمی با بچه ها شوخی كند. نارنجك را به دست راست می گیرد و می گوید كه برای پرتاب باید اول پای چپ را جلو بگذارند و با انگشت وسط دست چپ حلقۀ ضامن را بگیرند، مچ دست چپ را در جهت عقربۀ ساعت بچرخانند و به عقب بكشند. مربی همانطور كه آموزش می دهد، آن موارد را نیز انجام می دهد. فریاد بچه ها بلند می شود و مربی می گوید كه اگر اهرم مانع ضارب را نگهدارند، نارنجك منفجر نمی شود و می توان ضامن را سرجایش قرار داد. مربی برای بیشر شدن هیجان، وانمود می كند كه نمی تواند حلقۀ ضامن را سرجایش قرار دهد و تظاهر به پریشانی می كند. در آن لحظه به زیر نارنجك فشار می آورد، نارنجك به بالا پرتاب می شود و اهرم مانع ضارب به طرفی می افتد. سپس فریادی می كشد و به گوشۀ كلاس می دود و سر خود را بین دستهایش می گیرد. بچه ها نیز از ترس هر یك به طرفی فرار می كنند.
بعد از چند ثانیه مربی با لبخند بلند می شود و می خواهد بگوید كه شما می خواستید با این جرأت، به جبهه بروید؟ اما هنوز كلامی از دهانش خارج نمی شود كه با تعجب متوجه می شود، یكی از دانش آموزان با جثه ای كوچك و پوستی سیاه، به نام علی ندائی در بین ردیف نیمكت ها روی نارنجك دراز كشیده است. درحالی كه چشمهایش بسته است و به شدت می لرزد و رنگ پوستش سفید شده است.

هنگامی که شیپور جنگ نواخته شود ؛ شناختن مرد از نامرد آسان می شود ، پس ای شیپورچی بنواز .

شهید مصطفی چمران

 

سه شنبه 30 آبان 1391  3:11 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها