اسلام ، تنها عقیده نیست؛ اسلام، اعلان عمومى آزادى انسان از بندگى بندگان است . هدف اسلام از آغاز نابودى نظامها و حکومتهایى است که بر اساس حاکمیت بشر و عبودیت انسان به انسان بنا شده اند.
پیشگفتار
در تاریخ هر ملت، به کتابهایى بر مى خوریم که تأثیرى شگرف بر سرنوشت مردم گذاشته اند. در جهان اسلام افزون بر بزرگ ترین معجزه آسمانىاش قرآن، در درازناى تاریخ هزار و چهارصد ساله این دین ، نقش کتاب در زوایاى مختلف حیات مسلمانان، قابل ردگیرى و مشاهده است.در دوران معاصر و در زمینه اندیشه اسلامى یا اسلام سیاسى، کتاب " معالم فى الطریق" سید قطب از نظر تأثیرىکه بر جریان اسلام سیاسى نهاد، اگر نگوییم بى نظیر، حد اقل کم نظیر است. این کتاب را باید در کنار کتاب هاىبزرگ تأثیر گذار در زمینه اندیشه سیاسى، مانند لویاتان و شهریار که هنوز محل مناقشه و مطالعهاند، قرار داد.
این کتاب الهامبخش گروه گستردهاى از جریان عمومى اسلام سیاسى اهل سنت و تا اندازهاى شیعى بوده است و کتابهاى مهمى پس از آن تألیف شد که همانند نهالهاى برآمده زیر پاى درخت، از ریشه این کتاب بر آمده اند و در حقیقت بسط ایدههاى این کتاب به شمار مى آیند. برخى اصطلاحات به کار رفته در این کتاب، نام برخىجنبشها و جماعتهاى اسلام گرا گردید.
براى باز خوانى این کتاب نخست به زندگى مؤلف مرور مى کنیم و مىبینیم که این کتاب محصول چه دوره اى از زندگى او و چه وضعیتى از تاریخ سیاسى معاصر است و سپس خلاصه اى تفصیلى از این کتاب را ارائه خواهیم داد و در ادامه ، مهم ترین نقدهایى را که بر این کتاب نوشته و منتشر شده است، بازخوانى مى کنیم.
در میان متفکران جنبش اصولگرایى و بیدارى اسلامى در قرن بیستم، سید قطب، هم از جهت شمار تألیفات و هم از لحاظ عمق و گستره تأثیر گذارى، جایگاهى ویژه دارد. شاید بتوان اعدام او را از مهمترین دلایل رواج اندیشه او و گسترش بیدارى اسلامى دانست. بسیارى از متفکران، سیدقطب را بزرگترین محرک بیدارى اسلامى و رهبر فکرى اخوان المسلمین قلمداد کردهاند.
سید قطب (1906 - 1966م) در روستایى از شهر اسیوط مصر چشم به جهان گشود. وى پس از گذراندن مراحل ابتدایى تحصیلاتش را در دارالعلوم تحصیلات عالى پىگرفت. در سال 1929 از دارالعلوم فارغالتحصیل شد و آن گاه به معلمى پرداخت. وى با استعفا از معلّمى، در اواخر دهه 1940، وارد حوزه فعالیتهاى فکرى اسلامى شد.
سید قطب اخوان المسلمین را تجسم گرایشهایى پنهانى مىدید که برخى وجوه آن را در قرائت اندیشههاى محمد عبده و رشید رضا دیده بود. وى به عضویت اخوان المسلمین درآمد. کتابهاى دراسات اسلامیة و العدالة الاجتماعیة فى الاسلام را در سال 1948 منتشر کرد و پس از آن نیز کتابهاى متعددى نگاشت.پس از درگیرىهاى سال 1954 میان اخوان المسلمین و رهبران انقلاب مصر، سید قطب و دیگر رهبران اخوان زندانى شدند. پس از آزادى از زندان، دوباره در سال 1965 به زندان رفت و به اتهام توطئه علیه نظام سیاسى حاکم، به همراه جمعى از دوستانش، در سال 1966 اعدام گردید.
مراحل اندیشه سید قطب
حیات فکرى سید قطب را مىتوان براساس رویکردهاى ایدئولوژیک وى، به چهار مرحله تقسیم کرد:
1. دوره احتمالاً الحاد یا حداقل شک و تردید( 35 - 1925): خود وى تصریح کرده که ده سال را در الحاد گذرانده است. در این دوره، سید قطب بیشترین آثار ادبى و انتقادى خود را نوشته است. وى در نوشتههاى این دوره، بسیارى مباحث را که هیچ ارتباطى با اسلام نداشته، مطرح کرده و در جایى به صراحت از ضرورت جدایى میان دین و هنر سخن رانده است.
وى در کتاب مهمة الشاعر که در سال 1932 چاپ شد، معتقد است، شاعر است که مىتواند، حقیقت و ارزشها را به بشریت برساند (عرضه کند)؛ نه پیامبر.(3) وى خود بعدها در جایى به رسوباتى اشاره مىکند که مانع نگاه شفاف و بینش روشن و اصیل او شده بود.(4) صریحترین مدرکى که وضعیت فکرى او را در این دوره باز مىتاباند، مقالهاى است که در هفدهم مه 1934 در مجله الاهرام نوشت و در آن، به صراحت خواهان آن شد که مردم لخت مادرزاد زندگى کنند.
2. دوره رویکرد سکولار اسلامى(46 - 1935): در این دوره، سید قطب، هوادار کسانى چون احمد امین مىشود که براى اثبات معنویت و روحانیت شرق، در برابر مادیت غرب مىکوشند.منظور از روحانیت، ایمان به جهانى فراى این جهان مادى است.(5) در این مقطع، وى به اسلام، به عنوان بخشى از فرهنگ ملى خود مىنگرد، زیرا قرآن قوانین و نظم اجتماعىاى را عرضه مىکند که بیشترین تأثیر را بر ذهنیت مصرىها داشته است؛ اما دین وحدت سیاسى نمىآفریند. در این جا سید قطب، ناسیونالیسم عربى را به عنوان ایدئولوژى مىپذیرد و حتى به اسلام از زاویه "روح عربى ناب" آن مىنگرد و محمد(صلى الله علیه وآله) را"الرجل العربى" مىشمارد. (6)در این دوره، نوشتههاى سید قطب درباره مسائل اجتماعى، نشان قومى (ناسیونالیستى) و سکولار دارد.
3. دوره گرایش اسلامى معتدل(56 - 1946): سید قطب در سال 1946 مقاله"مدارس للسخط" را که نخستین مقاله ایدئولوژیک اسلامى وى بود، به چاپ رساند و نخستین و عمدهترین کار ایدئولوژیک اسلامى، یعنى کتاب العدالة الاجتماعیة فى الاسلام را پیش از مسافرت به امریکا (در سال 1948) به پایان برد.(7) وى در این کتاب، با بیانى به شدت اسلامى، دل مشغول موضوع عدالت اجتماعى است.
در این دوره، دیدگاههاى سید قطب، به دیدگاههاى اخوان المسلمین نزدیک مىشد و خود وى نیز ارتباطاتى با اخوان برقرار کرد؛ ولى به این جماعت نپیوست، زیرا مىخواست استقلال خود را به عنوان یک متفکّر حفظ کند. وى در این مقطع، روابط خود را با کسانى که رویکرد سکولار قوىترى داشتند، حفظ کرد. پس از بازگشت از ایالات متحده در سال 1951، به نوشتن در موضوعات اسلامى ادامه داد و به اخوان المسلمین پیوست و متفکر اصلى این جریان و نیز سردبیر روزنامه اخوان گردید.
در سال 1952 با قدرت تمام از "انقلاب افسران آزاد" حمایت کرد و به نظر مىرسد که چند ماهى در مجالس سرّى آنان، جایگاه ویژهاى داشت؛ اما زمانى که دریافت "افسران آزاد"، آماده تأسیس نظامى اسلامى - که وى در نظر داشت - نیستند، از آنان کناره گرفت، و در اکتبر سال 1952، پس از سى سال، از شغل خود در وزارت آموزش و پرورش استعفا داد و به دلیل تداوم فعالیتهایش، همراه با اخوان المسلمین، از ژانویه تا مارس 1953 و از اکتبر همین سال و بار دیگر، پس از ترور نافرجام عبدالناصر، همراه گروهى پرشمار از اخوان المسلمین به زندان افتاد.
نوشتههاى سید قطب در این دوره، کتاب معرکة الاسلام و الرأسمالیة (حدود سال 1951) و السلام العالمى و الاسلام(1951) است. بسیارى مقالات وى در نشریات الرسالة و المسلمون، در کتاب »نحو مجتمع اسلامى« و »دراسات اسلامیه« به چاپ رسیده است. وى در همین دوره نگارش تفسیر "فى ظلال القرآن" را آغاز مىکند.
4. مرحله رادیکال اسلامى(66 - 1956): سید قطب بیشتر این دوران را در زندان و بیشتر روزهاى زندان را در بیمارستان زندان گذرانده است. وى در بیمارستان امکان نوشتن را داشته است. پس از آزادى از زندان، در سال 1964 که بنا به برخى گزارشها، با وساطت عبدالسلام عارف رئیس جمهور عراق عملى شد، به فعالیتها و ارتباطات مخفىاش با برخى اعضاى اخوان ادامه داد.
وى در این سالها، کار نگارش تفسیر فى ظلال القرآن را به پایان برد و چهارده جزئى را که پیش از ایام زندان نوشته بود، بازنویسى و تنقیح کرد و در تألیفات نخستین خود نیز تجدید نظر کرد و کتابهاى تازهاى از جمله هذا الدین، المستقبل لهذا الدین، خصائص التصور الاسلامى و معالم فى الطریق را نوشت که کتاب اخیر، پس از آزادى اش از زندان، در سال 1964 منتشر شد.
وى در این کتاب، افراطىترین نظریاتش را که متأثر از ابوالاعلى مودودى بوده مطرح کرده است. در این کتاب، سید قطب به وجود تفاوت میان نظام اجتماعى مبتنى بر پایههاى دینى و نظام اجتماعى غیردینى تأکید مىکند و نظامهاى حاکم در همه جوامع، و از جمله جوامع مسلمان را نظامهایى جاهل مىخواند و اسلام گرایان را به آمادگى براى برپایى جایگزین انقلابى این نظامهاى جاهلى فرامىخواند.
نگاهى به کتاب معالم فى الطریق
جهان غرب، دیگر چیزى براى عرضه کردن به بشریت ندارد. دموکراسى غربى، دچار ورشکستگى شده است. اردوگاه شرق و نظریات جمع گرایانهاش، و در رأس آن مارکسیسم هم که در آغاز، بسیارى را در شرق و حتى غرب، به خود جذب کرده بود، در حال فروپاشى است، زیرا با طبیعت فطرت بشرى و اقتضائات آن منافات دارد. (5)
اکنون پس از رو به زوال نهادن رهبرى غرب ، بشریت نیازمند رهبرى جدید است. زوال غرب نیز، به دلیل ورشکستگىمادى یا ضعف قدرت اقتصادى و نظامى آن نیست، بلکه براى آن است که دور و نقشش به پایان رسیده است، زیرا اعتبارى ارزشى برایش نمانده که اجازه رهبرىاش را بدهد. بشریت اکنون نیازمند رهبرى جدیدى است. (6)
جهان نیازمند رهبرىاى است که توسعه تمدن مادى را که بشریت از راه نبوغ اروپاییان در ابداع مادى بدان دست یافته است حفظ کند و ارزشهاى جدیدى به بشریت بدهد که در قیاس با آنچه بشریت تاکنون بدان دست یافته، کامل و با روشى اصیل، ایجابى و واقع گرایانه باشد. تنها اسلام این ارزشها و روشها(سیستم) را دارد.
رنسانس علمى که از قرن شانزدهم آغاز و طى قرون هجده و نوزده به اوج خود رسید، دیگر اعتبار و سرمایه جدیدى ندارد. نظامهاى فرد گرا، جمع گرا، ملى گرا و ناسیونالیست ، همه با شکست مواجه شده اند. اکنون نوبت اسلام و امت اسلام ، آن هم در سخت ترین لحظات فرا رسیده است.(7)
اکنون نوبت امت مسلمان، براى تحقق ارادهالهى فرا رسیده است: »کنتم خیر امة اخرجت للناس«؛ ( آل عمران/110) اما اسلام زمانى مىتواند نقش خود را ایفا کند که در یک امت تجسّم یابد، زیرا بشریت به ویژه در دوران ما، تنها به صرف عقیده گوش فرا نمى دهد که مصداق واقعى آن را در زندگى مشهود نبیند، زیرا امت مسلمان ، سر زمینى نیست که اسلام در آن حیات دارد و قومى نیست که اجدادشان در عصرى از عصور در نظام اسلامى به سر مى بردند، بلکه امت مسلمان ، جماعتى از انسانها هستند که زندگى، جهان بینى، نظام، ارزشها و معیارهایشان از متد اسلامى برخاسته باشد و این امت با این شرایط، از زمان انقطاع اجراى شریعت خدا از روى همه زمین منقطع شده است.
راه چاره این است که این امت، بار دیگر احیا شود تا نقش خود را در رهبرى جهان، بار دیگر باز یابد. (8) روزگار درازى است که امت مسلمان از صحنه هستى و از دیدگان ناپدید شده است و اندیشهها و امتهاى دیگر، رهبرى بشریت را به دست گرفته اند.(8) این امت اکنون قدرت تفوّق فوق العاده اى را در ابداع مادى ندارد، تا از این حیث رهبرى اش را بر بشریت تحمیل کند و از آن هم انتظار هم نمى رود، چرا که نبوغ اروپاییان در این مجال، فوق العاده پیشى گرفته است و حد اقل طى چند قرن آینده هم، تفوق مادى آن از میان نمىرود. ما باید در بخش ابداع مادى و تکنولوژیک بکوشیم اما مؤلفهاى داریم که این تمدن فاقد آن است و آن مؤلفه شایستگى ساز ، عقیده و روشى است که نتایج این نبوغ مادى را براىبشریت حفظ مى کند.( 9)
جهان امروز در جاهلیت به سر مى برد ؛ این جاهلیت مبتنى بر تجاوز به سلطنت خدا بر روى زمین و خاص ترین ویژگىهاى الوهیت که حاکمیت است، استوار است. این حاکمیت امروز به بشر وا نهاده شده و آنان را خدایان یکدیگر قرار داده است؛ البته نه در شکل ساده ابتدایى اش در جاهلیت نخست، بلکه در صورت ادعاى حق وضع انگارهها، ارزشها، شرایع، قوانین و نظامها، به دور از روش الهى حیات و آن هم در امورى که خدا بدان اذن نداده است.
این تجاوز به سلطه و سلطنت الهى، موجب تجاوز به بندگانش شده است. حقارت انسان در نظام هاىسوسیالیستى و ستم به افراد و ملتها، در نظامهاى سرمایه دارى، با سلطه سرمایه و استعمار ، تنها اثرى از آثار تجاوز به سلطنت الهى و انکار کرامتى است که خدا براى انسان مقرر داشته است.(10)
براى احیاى دوباره امت به رستاخیز (خیزش) اسلامى نیاز داریم. نقطه آغاز این است که گروهى پیشاهنگ، عزم این کار را کنند و گام در راه گذارند و به متن جاهلیتى وارد شوند که همه جهان را پوشیده است. این گروه باید، نشانههاى این راه را بشناسد. نشانههایى که با آن، ماهیت و نقش خود و حقیقت کارکرد خود و اصل هدف و نقطه آغاز را بشناساند و موضع خود را نسبت به جاهلیت براند؛ بداند کجا بایدبه مرده بپیوندد و کجا از آنان ببرد؟ چگونه به زبان اسلام با این جاهلیت سخن بگوید؟از این رو، کتاب معالم فى الطریق را نوشتم که چهار فصل آن برگرفته از فى ظلال القرآن است ؛ با تعدیلاتى، و هشت فصل آن را در دورههاى دیگر نوشتهام.(11-12)
جاهلیت جدید
در فصل نخست کتاب با عنوان " نسل قرآنى یگانه"، سید قطب از نسل صحابه یاد مى کند که دیگر همانند آنان، در تاریخ تکرار نشده است. این نسل که دست پرورده پیامبر اسلام بود، نسلى بود با دلى ناب، عقلى ناب، انگاره اى ناب، احساسى ناب و تکوینى ناب و نیالوده به هر عامل دیگرى غیر منهج الهى که قرآن متضمن آن است.
پس از آن، سرچشمهها به هم آمیخت. فلسفه یونان، منطق یونان، افسانههاى پارسیان و انگارههایشان، و دیگر رسوبات تمدنها و فرهنگهاى دیگر به این چشمه وارد شد و با تفسیر قرآن، علم کلام و فقه و اصول هم در آمیخت. همین آمیختگى چشمهها با یکدیگر، عامل اساسى اختلاف آشکار میان نسل نخست و دیگر نسلهاست.
عامل دیگر این است که آن نسل، به قصد آگاهى و اطلاع، یا به شکلى سلیقهاى، به قرآن نزدیک نمى شدند، بلکه به هدف دریافت و عمل به آن ارتباط مى یافتند. دیگر این که افراد پس از ورود به اسلام، تمام رفتارهاى دوره جاهلیت را ترک مى کردند و دوران تازه اى را مىآغازیدهاند.(14-19)؛ اما اکنون ما در جاهلیتى همانند، یا تاریک تر از جاهلیت عصر ظهور اسلام به سر مى بریم.
آنچه پیرامون ماست، جاهلیت است؛ انگارهها، عقائد، عادات، سنتها، منابع فرهنگى ، هنرها، ادبیات، شرایع و قوانین... . وظیفه نخست ما، تغییر وضعیت در این جامعه است؛ تغییر ریشههاى این وضعیت جاهلى. در روش حرکت اسلامى و در مرحله حضانت و شکلگیرى، باید از همه عوامل تاثیرگذار جاهلیت که در آن به سر مى بریم و از آن کمک مى گیریم، فاصله گیریم.(21-22) بدانیم که قرآن از ما مى خواهد، چه کنیم؛ چه انگاره اى داشته باشیم و اخلاق و اوضاع و نظام عینى ما در زندگى چگونه باشد؟ ما نباید با این وضعیت جامعه جاهلى آشتى یا به وابستگى بدان تن بدهیم. نخست باید خود را از درون تغییر دهیم و سپس جامعه را تغییر دهیم.(22)
حاکمیت خدا
در فصل بعد با عنوان " ماهیت منهج قرآنى"، سید قطب در پى آن است که اثبات کند، اقرار به کلمه توحید (لا اله الا الله) به معناى این است که حاکمیت تنها از آن خداست و حاکمیت غیر خدا مردود است و هر وضعیتى که بر این قاعده استوار نباشد، مردود است.(38)اما ضرورى است که مؤمنان به این عقیده ، بر خود و جامعه خود، قدرتى داشته باشند که اجراى نظام و قوانین را در این جامعه بر عهده گیرند، تا نظام، هیبت و شریعت، جدیّت داشته باشد.(38)
مراحل دعوت اسلامى
در فصل سوم با عنوان شکل گیرى خصائص جامعه مسلمان، نویسنده به بازتعریف معیار اسلام مى پردازد. وى مىگوید: قاعده نظرى که اسلام در مدار تاریخ بشرى بر آن استوار بوده است، شهادت " لا اله الا الله" است؛ یعنى تنها خدا به عنوان الوهیت، ربوبیت، قوامت، و سلطان پذیرفته مىشود.(54)مفهوم تثبیت نظرى این قاعده آن است که زندگى بشر به تمامى به خدا باز گردد؛ اما این حکم خدا را از منبعى واحد که آن را ابلاغ مىکند، بشناسند و بگیرند و او پیامبر خداست که در سطر دوم شهادت که نخستین رکن اسلام است، آمده است و آن شهادت به پیامبرىمحمد از سوى خداست.(55)
اسلام نمى تواند تنها در سطح نظریه محدود بماند و کسانى بدان گردن نهند و مطابق آن عبادت کنند و همچنان پیروانش، به همین شکل، افرادى باشند که در نظام ارگانیک جامعه پویاى جاهلى موجود، باقى بمانند.(55)، زیرا وجودشان به این شکل، عملا به موجودیت اسلام منجر نمىشود، زیرا افرادى که به لحاظ نظرى مسلمانند؛ ولى در ترکیب ارگانیک جامعه جاهلى قرار دارند، حتما مجبور به پذیرش خواستههاى این جامعه انداموار خواهند شد(55-56)و خواسته و ناخواسته یا آگاهانه و نا آگاهانه، نیازهاى اساسى این جامعه را که براى بقایش ضرورى است، بر آورده خواهند ساخت و از کیان آن دفاع خواهند کرد؛ یعنى افرادى که به لحاظ نظرى مسلماناند، به تقویت جامعه جاهلى خواهند پرداخت که به لحاظ نظرى براى نابودى آن تلاش مى کنند.(56)
بنابراین، براى آن که قاعده نظرى اسلام - یعنى عقیده- در جماعتى ارگانیک - از لحظه نخست- تجسم یابد، چارهاى جز این نیست که جماعت انداموار دیگرى، جز جامعه جاهلى پدید آید(56)، پیدایش جامعه مسلمانان، تنها با برپایى قاعده نظرى ( شهادت و عبادت) در دل افراد هر چند فراوان هم باشند میسر نیست، بلکه جماعتى انداموار مى طلبد که هماهنگ و همکار باشند و موجودیت مستقل داشته باشند. اسلام این گونه پدید آمد و ممکن است به همین شکل بار دیگر پدید آید و راهى براى پیدایى و تکوین اسلام در سایه جامعه جاهلى - در هیچ زمان و مکان دیگرى نیست، جز از راه فقهى ضرورى براى ماهیت پیدایش انداموار و جنبشى اسلام.(57)
نویسنده در ادامه با استفاده از فصل آخر کتاب زادالمعاد ابن قیم جوزیه ، مراحل دعوت پیامبر اسلام را به این شرح بیان مى کند: ابتدا دعوت به خواندن به نام خدا ( اقرأ باسم ربک الذى خلق) در آغاز نبوت؛ خواندن با خود و نزد خود؛ بدون تبلیغ به دیگران. سپس آیه مدثر نازل شد و او را به انذار عربهاى پیرامون و سپس همه عربها و آنگاه انذار همه جهانیان دستور داد.
سپس حدود سیزده سال پس از نبوت ، وى به دعوت مردم بدون قتال و جزیه اقدام کرد و به خویشتن دارى و صبر و گذشت ( کف- صبر- و صفح) امر کرد و سپس به او اذن قتال داده شد.آنگاه به او دستور داده شد تا با هر کس که با او جنگ مى کند جنگ کند، بجنگد (قتال) و در برابر آن کس که از او کناره گرفت و روىبه قتال نیاورد، خویشتن دارى کند.
پس از آن، به او فرمان رسید تا با مشرکان کارزار کند تا همه دین از آن خدا شود (62) پس از امر به جهاد، کفار به سه دسته تقسیم شدند؛ اهل صلح وهدنه( آتش بس) ، اهل حرب، و اهل ذمه. سپس دستور داده شد که با اهل عهد، عهد وصلح را به پایان برد و تا زمانى که آنان بر عهدشان بودند، بدان وفادار باشد و اگر از خیانتشان بیمناک شد، عهدش را با آنان بگسلد و تنها زمانى با آنان قتال کند که از نقض عهدشان آگاه شود. پیامبر دستور یافت که با پیمان شکنان قتال کند.
سوره برائت که نازل شد، حکم این اقسام را به تمامى بیان کرده است، زیرا دستور داده است که با دشمنانش اهل کتاب قتال کند، تا این که به پرداخت جزیه تن بدهند یا به اسلام تن در دهند و او را به جهاد کفار و منافقان دستور داد. جهاد کفار با شمشیر و نیز جهاد با منافقان با برهان و زبان.
در این سوره اهل عهد به سه دسته تقسیم شده اند؛ بخشى که به قتال با آنان دستور داده شده، پیمان شکن هستند و پیامبر با آنان قتال کرد و بر آنان پیروز شد. بخشى هم که عهد موقت داشتند که عهدشان را نشکستند و پیامبر دستور یافت، تا پیمان آنان را تا پایان مدتش محترم بدارد و بخشى که نه عهدى با پیامبر داشتند و نه با او به جنگ برخاسته بودند یا این که عهدشان مطلق بود، به پیامبر دستور داده شد تا چهار ماه به آنان مهلت بدهد و سپس با آنان قتال کند.(63)
پیامبر با پیمان شکنان قتال کرد، با آنان که پیمانى با آنان نداشت یا پیمانشان مطلق بود، مهلت چهار ماهه داد و با آنان که پیمان را به پایان برد و پیش از پایان مدت همه آنان مسلمان شدند و بر کفرشان باقى نماندند. بر اهل ذمه هم مالیات ( جزیه) بسته شد. بنابراین، کفار پس از نزول آیه برائت، سه قسم بودند؛ محارب، اهل عهد و اهل ذمه.
سپس اهل عهد و صلح به اسلام گرویدند و تنها دو قسم باقى ماندند؛ محاربان و اهل ذمه. در باره منافقان هم به اعلام علنىاسلامشان کفایت کرد و نیاتشان را به خدا واگذارد.(63) سید قطب پس از تلخیص بیان ابن قیم جوزیه، در باره مراحل جهاد در اسلام، ویژگىهاى اصیل و عمیق نهفته در شیوه حرکتى ( پویایى) اسلام را در چند مورد بر مى شمارد:
ویژگى نخست؛ واقع گرایى جدى در روش دین اسلام.
به این ترتیب که مرحله نخست در مواجهه با جامعه جاهلیتى عقیدتى که پشتوانه قدرتهاى مادى را پشت سر دارد، دعوت و بیان براى تصحیح این عقائد و انگاره هاست. به موازات این کار تبلیغى از قدرت و جهاد هم کمک مىگیرد، تا نظامهاى مبتنى بر این جاهلیت عقیدتى را از میان بردارد، زیرا این نظامها مانع تصحیح عقیده و جهان بینى جمهور مردم از راه بیان و تبلیغ مى شوند و آنان را به سرکوب و گمراهى مىکشانند و به بندگى غیر خدا وا مى دارند.حرکت اسلام در برابر سلطه مادى به تبلیغ و بیان اکتفا نمى کند؛ چنان که در برابر وجدانهاى مردم از سرکوب مادى بهره نمى گیرد. این دو شیوه با هم به کار گرفته مىشودتا مردم از بندگى بندگان خدا به بندگى خدا در آیند. (64)
ویژگى دوم ؛ واقع گرایى جنبشى ( حرکتى) است و مرحله بندى بودنش.
در این جا سید قطب بر کسانى که جهاد را در اسلام ، دفاعى مى دانند هجوم مى برد و آنان را شکست خورده روانى و عقلى مى داند که تحت فشار اوضاع موجود واقع شده اند و گمان مى کنند که خدمتى به دین اسلام مى کنند ، در حالى که اسلام را از روشش تهى کرده اند که مقتضى نابودى تمام طاغوتها از روى زمین و کشاندن مردم به عبودیت محض خداست؛البته نه با اجبار بر گردن نهادن به عقیده ، بلکه با خلوت نهادن مردم با این عقیده، پس از فروپاشى نظامهاى سیاسى حاکم، یا سرکوب این نظامها تا تن به پرداخت جزیه بدهند و تسلیم خود را اعلام کنند و مردم را بإ؛ّّ این عقیده به حال خود بگذارند که با آزادى کامل به آن تن در دهند یا ندهند.
وى انگیزههاى جهاد را در اهداف دین اسلام جست و جو مى کند که به نظر وى چنین است: این دین اعلان عمومى آزادى انسان در روى زمین از عبودیت بندگان و عبودیت هواى نفس، به عبودیت خداست. اعلان ربوبیت خدا، به معناى انقلاب فراگیر بر هر گونه حاکمیت بشر در صورت و شکل و نظام و وضع و تمرد کامل بر همه اوضاع موجود در روى زمین است که حکومت به گونه اى از آن بشر است.(65)
قصد اسلام این نیست که مردم را به گردن نهادن به عقیده اسلامى مجبور کند؛ اما اسلام ، تنها عقیده نیست؛ اسلام، اعلان عمومى آزادى انسان از بندگى بندگان است . هدف اسلام از آغاز نابودى نظامها و حکومتهایى است که بر اساس حاکمیت بشر و عبودیت انسان به انسان بنا شده اند. وقتى نظامهاى بشرى از میان رفتند، افراد آزاد گذاشته مىشوند تا پس از رفع فشار سیاسى و پس از بیان و تبلیغ روشنگرِ عقل و روحشان ، عقیده اى را که مى خواهند با انتخابشان بر گزینند.
اما معناى این آزادى آن نیست که هواپرستى کنند یا خود انتخاب کنند که بنده بندگان شوند و یکدیگر را به پروردگارى ( ربوبیت) بگیرند. نظامى که بر روى زمین بر انسانها حاکم است باید بر مبناى عبودیت محض خدا باشد. یعنى قوانینش را تنها از خدا بگیرد. سپس هر فرد در سایه این نظام عمومى به هر عقیده اى که مىخواهد مى گرود و بدین ترتیب ، دین و دین ورزى و خضوع و وابستگى و عبودیت تنها از آن خدا مى شود.(71)
مفهوم دین گسترده تر از عقیده است؛ دین ، شیوه و نظام حاکم بر زندگى است. در اسلام دین بر عقیده استوار است، اما عموما فراگیرتر از عقیده است. (72-71) در اسلام این امکان فراهم است که جماعتهاى متنوعى به روش عام آن که بر عبودیت محض خدا استوار است، تن در دهند؛ هر چند برخى از این جماعتها، به عقیده اسلام گردن ننهند.(72) اگر کسى طبیعت حرکت اسلام را که خیزش آن بر پایه جهاد با شمشیر در کنار جهاد بیانى و تبلیغى است، درک کند که این حرکت، حرکتى دفاعى به معناى محدودى که امروز از جنگ دفاعى فهمیده مى شود نیست. بلکه حرکتى به جلو و براى رهایى انسان در روى زمین بوده است.
اگر چاره اى جز نامیدن حرکت جهادى اسلام به نام حرکت دفاعى نداشته باشیم ناچار باید مفهوم واژه دفاع را عوض کنیم و آن را دفاع از خود انسان بر ضد همه عواملى بدانیم که آزادى اش را محدود مى کند و مانع آزادى اش مىشود. این عوامل هم در عقاید و جهان بینى و هم در نظامهاى سیاسى استوار بر موانع اقتصادى و طبقاتى و نژادىتجسم مى یابد که از زمانى که اسلام آمد بر روى زمین حاکم بود و هنوز اشکالى از آن در جاهلیت زمان ما تداوم دارد.(72)
آیا فکر مى کنید که اگر ابوبکر، عمر و عثمان از تجاوز بر جزیرةالعرب احساس امنیت مى کردند، باز هم مى نشستند و از گسترش اسلام به اطراف چشم مى پوشیدند؟این سادگى است که کسى بپندارد، دعوتى که آزادى انسان را هدف گرفته است، در مقابل همه این گردنهها تنها به زبان و بیان اکتفا کند.(90)
پی نوشت ها در دفتر ماهنامه موجود می باشد.
منبع: ماهنامه پگاه حوزه شماره300
ادامه دارد.............