0

اولین باری که صدام را دیدم

 
hojat20
hojat20
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 42154
محل سکونت : بوشهر

اولین باری که صدام را دیدم

نسخه چاپيارسال به دوستان
خاطرات سرهنگ احسان العلوی-3
اولین باری که صدام را دیدم

خبرگزاری فارس: نام مرا برای تقدیر و برای دریافت مدال شجاعت به وزارت دفاع فرستادند. برای دریافت مدال به کاخ صدام فراخوانده شدم. قرار بود مدال شجاعت را صدام با دست خود به سینه‌ام نصب کند.

خبرگزاری فارس: اولین باری که صدام را دیدم
  • Tweet
  •  
  •  

به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، لشکر بدر از مردانی تشکیل شده بود که اگر چه عراقی بودند اما به رزمندگان اسلام و برادران ایرانی خود پیوسته تا مقابل ارتش بعثی صدام حسین بجنگند و کشورشان از ظلم این دیکتاتور خبیث نجات دهند.

برخی از نظامیان عراقی هم جدای از این لشکر خود به تنهایی از عراق فرار کرده و به ایران پناه می‌آوردند. آنچه می خوانید خاطرات سرهنگ ستاد احسان‌العلوی است که از جمله همین نظامیان محسوب می‌شود و خاطراتش را از عملیات محرم اینگونه تعریف می‌کند.

 

لحظاتی در محضر شیاطین

 

نام مرا برای تقدیر و برای دریافت مدال شجاعت به وزارت دفاع فرستادند. برای دریافت مدال به کاخ صدام فراخوانده شدم. قرار بود مدال شجاعت را صدام با دست خود به سینه‌ام نصب کند. در کاخ تعداد زیادی از افسران که همگی مانند من قهرمان بودند، حاضر بودند. قبل از ورود ما را دقیقا بازرسی و از جهت امنیتی بررسی کردند. همگی در یک صف واحد ایستاده بودیم. شخصی که خود را تنظیم کننده جشن معرفی می‌کرد آمد و گفت: شما شانس بزرگی دارید زیرا به زودی با سمبل عربیت رو به رو می‌شوید صدام قهرمانی است که ما را بعثی کرد.

 

هیچ کس حق نداشت با بغل دستی خود صحبت کند. همه موظف بودند مقررات قصر را کاملا رعایت کنند. همه چیز از کنترل شدید برخوردار بود. خود ما می‌دانستیم که اگر محض تبلیغ نبود برای آنها پشیزی نمی‌ارزیدیم. اما اگر نمی‌رفتیم معلوم نبود چه به سرمان می‌آ‌وردند. در آنجا افسرانی با درجات عالی تردد می‌کردند و ما را دست می‌انداختند. می‌گفتند ای قهرمانان خوش آمدید و باز دوباره می‌خندیدند.

پس از یک ربع شخص صدام حسین وارد شد این اولین باری بود که صدام را از نزدیک می‌دیدم سبزه رو بود. در پاهایش حالت خمیدگی وجود داشت. در حالی که لبخندی به لب داشت وارد شد. نوکران و چاکران و چاپلوسان دربار، همراهش بودند. صدام حسین گفت: خوش آمدید.. خوش آمدید ای قهرمانان غرور آفرین...

 

پس از سر و صدا و عربده کشی‌های نظامی، یکی از افسران درباره شجاعت خود سخن گفت و از کاهی کوهی ساخت. یکی از افسران که در کنارم نشسته بود. در گوشی به من گفت: هر چه می‌گوید، دروغ است. در تمام مدت من در کنارش بوده‌ام.

دیگری از جا بلند شد و از قهرمانی‌های خود چنین گفت: قربان به جان شما ما آنها را با اسلحه شیمیایی سوزاندیم به وسیله ناپالم آتش زدیم و بلایی بر سرشان آوردیم که مانند ندارد.

 

صدام در حالی که می‌خندید گفت: آفرین بر تو ما به مردانی شجاع چون این مرد نیاز داریم.

 

آرزو می‌کردم نوبت به من نرسد زیرا خوب می‌دانستم که چیزی درباره شجاعت و قهرمانی خودم ندارم که بگویم. من در مواضع مشخصی ایستاده بودم و از خوش شانسی نیروهای ایران به خاطر برنامه ریزی و ضرورت نظامی دست به عقب نشینی زده بودند.

دروغ پردازی‌ها، مسلسل وار استمرار داشت و تا ظهر طول کشید. وقتی که هوای بیرون از کاخ به مشامم خورد، بسیار خوشحال شدم. زیرا مجبور نشدم که مانند دیگران در مقابل صدام بایستم و اراجیف سرهم بندی کنم و گوشه‌ای از ننگ و ذلت جبهه‌های خونین عراق را نقل کنم.

 

در ماشینی که ما را به مجلس ملی می‌برد سخنان زیادی بین افسران قهرمان رد و بدل شد که مانند پتکی ملاجم را می‌کوبید.

 

متوجه شدم که عملیات چسباندن مدال‌های شجاعت در بزرگترین مجلات جهان، در کنار داستان‌های چهل دزد بغداد، منتشر خواهد شد. از خود می‌پرسیدیم که ایا شرکت در این مراسم چیزی جز ننگ برایم به دنبال خواهد داشت؟ در آن ملاقات مظهر حماقت نسل عرب را می‌دیدم. بیچاره ما که با این توهم ابلهانه باقیمانده حیثیت خود را بر باد دادیم. به خصوص آنها که دم از شجاعت خود هم می‌زدند. عربده‌ها و فحش‌های صدام هنوز در گوشم مانده که می‌گفت: برای موفقیت هر گونه اسلحه و مهمات که لازم باشد حتی بمب‌های شیمیایی را برای از بین بردن دشمن به کار ببرید...

 

ادامه دارد...

 

پاسداشت سی‌امین سالگرد عملیات محرم در خبرگزاری فارس/

آنروز .. تازه فهمیدم .. 

 در چه بلندایی آشیانه داشتم...  وقتی از چشمهایت افتادم...

جمعه 19 آبان 1391  8:00 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها