امیر المومنین علی(ع): «تقوای الهی درمان دل بیمار، بینایی قلبهای نابینا،شفای جسم بیمار و صلاح و سامان سینه فساد گرفته شماست… پس اطاعت خدا را پوشش جان کنید و در ورای شعار، داخل جان شما شود.»
اصولگرایی و سازمان آن را چگونه میتوان تقویت کرد؟ اصولگرایی را بر کدام بنیاد باید استوار ساخت که گزند نبیند و از جمعیت به پریشانی میل نونه میتوان از فرقه فرقه و حزب حزب شدن که آفت دیرین همدلی و هماهنگی بوده و «سازمان»های وحدت انسانی را گسیخته و از هم پاشانده، برحذر ماند؟ درد و رنج و آشفتگی از کجا می آید و درمان و چاره کدام است؟ راه همواری که سودمند افتد، به کدام سمت است؟ چگونه باید به چشماندازی بلند و نگاهی نافذ که بتواند صحنه و دشمنان و دشمنیها را رصد کند و راه عبور توأم با عافیت و امنیت را بیابد، رسید و مجهز شد؟ با کدام ابزار و تجهیزات؟ دشمن ضعیف از کجا امیدوار میشود و طمع میورزد؟ چگونه میتوان او را مأیوس ساخت و به سازمانی منسجم و استوار دست یافت؟
سیاستمداران، جامعه شناسان، روانشناسان و نظریه پردازان ممکن است درباره پرسش های معطوف به «سازمان و قدرت»، پاسخهای متنوعی بدهند و آسیبشناسیها و چارهجوییهای گوناگونی داشته باشند که به سیاق تجربه و تحلیل بشری، معمولا آمیخته با روال آزمون و خطاست؛ اما از سطح بحث و ارزیابیهای رایج که فراتر رویم، به آستان دانش حکیمی میرسیم که کلامش کیمیاست و مرامش معجزه میکند. رادمردی که هر جا در طول تاریخ پیروی شد، تحلیلگران کنجکاو را مبهوت خود ساخت.
همو که درباره خود فرمود «دروغ نگفتم و دروغ- از پیامبرخدا (ص)- نشنیدم. نه گمراه شدم و نه کسی به واسطه من راه را گم کرد» (نهج البلاغه، کلمه 185). بر آستان مردی مینشینیم که بیش از هر فیلسوف تاریخی، سنتهای جاری در حیات انسانی را می شناخت و امانتدارانه بازگفت. صدالبته ناگفته پیداست که این نوشتار، جرعهای است از دریای بیکرانه دانش او. وگرنه اگر انسانی دمساز علی علیهالسلام باشد و همت گمارد، لابد برای همین یک مسئله بزرگ- سازمان انسانی و دلایل کامیابی و ناکامی آن- میتواند کتابی پر و پیمان از پاسخهای کیمیاگونه حضرتش به ارمغان آورد.
بنابراین در پاسخ پرسش های پیش گفته، از باب تیمّن و تبرّک، به چند فراز از حکـمت های بیاـن شده از لسـان مبارک آن امیر ایمان و عدالـت استـناد می کنیم:
دشمن ضعیف بود، اما طمع کرد و چیره شد. چرا؟ امام می فرماید: «مسلمانان پس از الفت، دچار تفرقه شدند و از اصل و ریشه خود پراکنده گشتند. پس بعضی از آنها- به جای ریشه- شاخه ای را گرفتند که آن شاخه به هر سو کج شد، آنها نیز به همان طرف مایل شدند، اما خداوند به زودی آنان را برای روز شرّ امویان «جمع» میکند…
ای مردم! اگر در یاری حق فروگذار و دچار خواری نبودید و در «توهین» و خوار ساختن باطل سستی نمیکردید، آن که در رتبه شما نبود، در شما طمع نمیکرد و آن که بر شما نیرو یافت، چیره نمیشد، اما شما چون سرگردانی بنی اسرائیل، سرگردان شدید.» (خطبه 166نهجالبلاغه). درگیر فروع و شاخهها شدن و از ریشهها و اصول بازماندن، انسانها را بیثبات و دچار اعوجاج و شکنندگی میکند. بنابراین حق بییاور میماند و باطل به جای آن که خوار و تحقیر شده باشد، مجال عرض اندام مییابد.
|
ای مردم! اگر در یاری حق فروگذار و دچار خواری نبودید و در «توهین» و خوار ساختن باطل سستی نمیکردید، آن که در رتبه شما نبود، در شما طمع نمیکرد و آن که بر شما نیرو یافت، چیره نمیشد، اما شما چون سرگردانی بنی اسرائیل، سرگردان شدید.» (خطبه 166نهجالبلاغه). |
2-تکبر و تعصبهای ناروا، آموزه زهرآگین دشمن بزرگ انسان- شیطان- است. همو که به تعبیر امیرمؤمنان «به اصل انسان توهین کرد». تکبر و تعصبهای ناحق، گسیختن حلقه بندگی خدا از گردن و رخنه انداختن در حصن امن الهی است که عقبگرد را آغاز می کند و پراکندگی را جای الفت و پیوند می نشاند:
«سپاس خدایی را که لباس عزّت و کبریا پوشید و آن دو را بر خود برگزید… شیطان بر آدمی حسد برد و بر او سجده نکرد. پس بر آدم فخر فروخت و به اصل خود بر او تعصب ورزید. پس دشمن خدا، پیشوای متعصبان و مستکبران است که عصبیت و تعصب را پایه نهاد. نمیبینید خداوند او را چگونه به خاطر تکبرش، کوچک کرد و به خاطر برتری جستن شیطان، او را به زیر انداخت… پس، از آن چه خدا به شیطان کرد، پند گیرید که کردار درازمدت او را باطل گرداند… بر او که سپاه خویش را علیه شما برانگیخته، بخروشید و در دفع او بکوشید که به خدا سوگند، او بر اصل شما فخر کرد و گوهر شما را پستتر از گوهر خود شمرد و بر نسب شما حمله آورد… پس آتش عصبیت را که در دلهاتان نهفته، خاموش سازید و کینههای جاهلیت را براندازید که این حمیت در مسلمان، از آفتها و تحریکها و افسونهای شیطان است. تاج افتخار فروتنی بر سر نهید و گردنفرازی را زیر پا افکنید و تکبر را از گردن خود برکنید و تواضع را مرز میان خود و دشمنتان ابلیس و سپاهش بشمارید… خدا را! خدا را! بپرهیزید از بزرگی فروختن از روی حمیت و نازیدن به روش جاهلیت، که حمیت و تعصب زادگاه کینه است و جایگاه دمیدن شیطان. با آن، امتهای پیشین را فریفت… پس کبر، دام بزرگ شیطان است و فریب سترگ او که مانند زهری کشنده بر دلهای مردان راه یابد… اگر ناچار، تعصب ورزیدن باید، در چیزی تعصب ورزید که شاید؛ در خوی نیک و کردارهای پسندیده و کارهای نیک و بردباری هنگام خشم که بزرگواران در آنها بر یکدیگر فزونی جستند… و بپرهیزید از هر کار که پشت آنان را شکست و نیرویشان را گسست، مانند؛ کینه هم را در دل داشتن و تخم نفاق در سینه کاشتن و از هم بریدن و دست از یاری هم کشیدن… همانا رشته اطاعت را از گردن گشودید و به داوریهای دوران جاهلیت رضایت دادید و در دژ استوار خداوندی که پیرامونتان بود، رخنه افکندید. خداوند سبحان بر جماعت این امّت منّت نهاد و به الفت، آنان را با یکدیگر پیوند داد… و بدانید که شما پس از هجرت و ادب آموختن از شریعت، به خوی بادیهای بازگشتید و پس از پیوند دوستی، حزب حزب شدید. از اسلام جز به نام آن تعلق ندارید…» (خطبه 192نهج البلاغه)
چگونه می توان رویینتن شد؟ نگاه نافذی که راه را پیدا و روشن سازد و قافله را به آسایش و سود رساند، از کجا فراهم می آید؟ «همانا تقوا، امروز امان و سپر است و فردا، راهی به سوی بهشت. طریق آن روشن و رهپوی آن سودکننده است و امانت سپرده به آن محفوظ میماند… تقوا را پوشش دل خود سازید و گناهان را با آن بزدایید و بیماریها را با آن درمان سازید… عبرت گیرید از آن کس که تقوا را تباه کرد و مباد که آن کس که گردن در حلقه تقوا دارد، از شما عبرت گیرد! آن را مصون دارید و با آن مصون بمانید… کسی را که تقوا بلندمرتبه ساخته، پایین نیارید و آن را که دنیا بالا برده، بالا نبرید… بدانید که دنیا چون عجوزه ای فریبکار و ستیزنده است.» (خطبه 191نهج البلاغه)
|
«آنچه میگویم برعهده خویش میدانم و آن را ضامنم… بدانید که خطاها چون اسبهای بدرفتارند که خطاکاران بر آنها سوار، عنان گشوده میتازند تا سوار خود را به آتش دراندازند و بدانید تقوا مرکبی را ماند رام، سواران بر آن، عنان به دست و آرام. میراند تا سوار خود را به بهشت درآرد… آن که بهشت و دوزخ را پیش روی خود بیند، مشغول باشد و آسوده ننشیند… در نادانی مرد همین بس که قدر و قیمت خویش نشناسد. بنیادی را که بر پرهیزگاری استوار است، چیزی نلرزاند، کشتزاری که آب تقوا خورد، تشنه نماند.» (خطبه 61 نهج البلاغه) |
چه تصاویر باشکوه و نافذی ساخته امیرمؤمنان از تقوا! «تقوای الهی درمان دل بیمار، بینایی قلبهای نابینا، شفای جسم بیمار و صلاح و سامان سینه فساد گرفته شماست… پس اطاعت خدا را پوشش جان کنید و در ورای شعار، داخل جان شما شود.» (خطبه 198) و «همانا خداوند سبحان، ذکر را جلای دل ها قرار داد تا پس از سنگینی و ناشنوایی، با آن شنوا شوند و از آن پس که پوشیده شده و نابینایند، ببینند.» (خطبه 222) و «همانا پرهیزگاری کلید درستی کار و اندوخته روز بازگشت است. موجب رهایی از هر اسارت و بندگی و نجات از هر هلاکتی است. بها ینجح الطالب و ینجو الهارب. با تقوا، هر جویندهای به مطلوب خود می رسد و هر گریزندهای نجات مییابد و خواستهها و آرزوها دست یافتنی میشود. پس بکوشید حال که عمل بالا میرود و توبه سودمند است و دعا شنیده می شود و آرامش برقرار است و قلم ها به کار.» (خطبه 32)
این به اجمال، اصولگرایی به روایت سیدالاوصیا، ابوتراب علی است. بر چنین بنیانی میتوان بنایی ساخت استوار، همچنان که هنگام بیعت مردم مدینه، به آنها گفت «آنچه میگویم برعهده خویش میدانم و آن را ضامنم… بدانید که خطاها چون اسبهای بدرفتارند که خطاکاران بر آنها سوار، عنان گشوده میتازند تا سوار خود را به آتش دراندازند و بدانید تقوا مرکبی را ماند رام، سواران بر آن، عنان به دست و آرام. میراند تا سوار خود را به بهشت درآرد… آن که بهشت و دوزخ را پیش روی خود بیند، مشغول باشد و آسوده ننشیند… در نادانی مرد همین بس که قدر و قیمت خویش نشناسد. بنیادی را که بر پرهیزگاری استوار است، چیزی نلرزاند، کشتزاری که آب تقوا خورد، تشنه نماند.» (خطبه 61 نهج البلاغه)
محمد ایمانی
منبع :ماهنامه فرهنگ پویا شماره 12