0

لیبرالیسم

 
babak110
babak110
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1391 
تعداد پست ها : 4259
محل سکونت : ایران عزیز

لیبرالیسم

لیبرالیسم / بخش اول (liberalism)     
    لیبرالیسم نسبت به سیاست، اقتصاد، سیاست بین الملل و همکاری میان بازیگران بین المللی و فرصت ایجاد جهانی پر از صلح بسیار خوش بین است. به باور لیبرالیسم سیاست بین الملل به طور ذاتی پر منازعه و خشونت بار نیست و دسترسی به صلح و امنیت امکان پذیر می باشد.     
        

لیبرالیسم / بخش اول (liberalism)        

● مقدمه

سنت لیبرالیسم معمولاً به عصر روشنگری به خصوص به زمان جان لاک و امانوئل کانت باز می گردد. لیبرالیسم در عرصه سیاست بین الملل و پس از جنگ جهانی اول و با رهبری سیاسی وودرا ویلسون رئیس جمهور ایالات متحده به اوج خود رسید. وودرا ویلسون سعی داشت تا لیبرالیسم را مبنایی سازد برای تغییر شکل سیاست بین الملل از جنگ به سمت صلح. وی در تلاش های خود موفق شد مضامین اصلی رهیافت لیبرالیسم را مورد تایید و توجه قرار دهد (کگلی ۱۹۹۵). با ظهور فاشیسم و جنگ جهانی دوم و متعاقب آن بروز جنگ سرد، این رهیافت در مطالعات مرتبط با سیاست بین الملل، اندکی تحت الشعاع قرار گرفت اما با این حال باز هم این رهیافت در توسعه روابط بین الملل در میان کشورهای غربی در عصر جنگ سرد نقشی مهم و اساسی داشت. با پایان جنگ سرد و خاتمه منازعه میان غرب و شرق و با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی لیبرالیسم نیز به شکوفایی رسید.

● ویژگی های شاخص رهیافت لیبرالیستی

چندین ویژگی را می توان برای لیبرالیسم نام برد که این ویژگیها در کنار هم می توانند به تبیین رویکردی متمایز از لیبرالیسم نسبت به سیاست بین الملل بپردازند. شاید مهم ترین ویژگی لیبرالیسم این باشد که اساساً نگاهی خوشبینانه به سیاست بین الملل دارد. لیبرالیسم نسبت به سیاست، اقتصاد، سیاست بین الملل و همکاری میان بازیگران بین المللی و فرصت ایجاد جهانی پر از صلح بسیار خوش بین است. به باور لیبرالیسم سیاست بین الملل به طور ذاتی پر منازعه و خشونت بار نیست و دسترسی به صلح و امنیت امکان پذیر می باشد. همچنین از دید لیبرالیسم همکاری میان دولتها و جوامع نیز دشوار نمی باشد و به طور خلاصه از نگرش لیبرالیسم سیاست بین الملل نباید همانند گذشته تاریخی آن تیره و تار باشد و از اینرو مطالعه سیاست بین الملل یک علم تاریک و پر از سیاهی امروزین نمی باشد.

دومین ویژگی برجسته لیبرالیسم این است که به رغم آنکه رهیافت لیبرالیسم در برگیرنده عناصر یک نظریه می باشد اما نمی توان آنرا بعنوان یک نظریه در نظر گرفت. لیبرالیسم یک رهیافت تحلیلی و مجموعه ای از ایده ها و رفتارهای مرتبط است. لیبرالیسم اگرچه دستور العملهای راهنمایی و مشاوره و سمت گیری هایی را برای اجرای بهتر امور بین المللی ارائه می کند اما توضیح نظری مناسبی برای چگونگی اجرای آنها ارائه نمی دهد. تحلیلگران برای سایر رهیافتهای نظری نیز چنین نواقص و کمبودهایی را نیز مطرح می کنند اما این کمبودهای در لیبرالیسم مشهودتر است. با این حال رهیافت لیبرالیسم دارای نقاط مثبت زیادیست. امروزه این رهیافت مفهوم غالب رفتار سیاست بین الملل است و در مطالعه سیاست بین الملل نیز بسیار تاثیرگذار می باشد.

این رهیافت دارای قدمتی است که می توان آن را در ردیف رهیافت های سنتی قرار داد، همچنین این رهیافت پیوند های مناسبی با رهیافت رئالیستی دارد، هر چند که رئالیست را قبول ندارد. لیبرالیسم دولتهای ملی را به عنوان مهمترین بازیگران سیاست بین الملل می شناسد و معتقد است که باید رفتار آنها مورد توجه قرار گیرد. البته این رهیافت به سایر بازیگران از جمله سازمان ها و رژیمهای بین المللی، سازمان های غیر دولتی بین المللی، شرکت های چند ملیتی و بازیگران داخلی از جمله گروههای ذی نفوذ، نخبگان و احزاب سیاسی نیز توجه بسیاری می کند. لیبرالیسم همچنین این ایده را قبول دارد که نظام بین الملل یعنی ماهیت ساختار آن می تواند به رفتار بازیگران تاثیرات مهمی داشته باشد. با این حال بر این نظر متضاد استوار است که نظام در نهایت به اندازه قدرت بازیگران داخلی و ماهیت نظام های سیاسی داخلی دولتها در تعیین رفتار آنها مهم و تاثیرگذار نیست.

با توجه به مطالبی که اشاره شد می توان گفت رهیافت لیبرالیستی بر این نکته پا فشاری می کند که دولتهای ملی اساساً شبیه به هم نیستند و نحوه کارکرد سیاست بین الملل بیانگر تفاوتهای ماهیتی آنهاست. دولتها می توانند با بهره مندی از انواع مناسب نظام های سیاسی و گروه های داخلی لیبرال محور، ترتیباتی اتخاذ کنند که موجب شکوفایی همکاری و مشارکت بین المللی شود و از این طریق همکاری و مشارکت قدرتمند سازمانهای بین المللی و بازیگران غیردولتی را تحمل کنند. بنابراین سیاستهای بین الملل در همه جا یکسان نیست و تنها در برخی مواقع و برخی مکانها رئالیستی است. ماهیت سیاست بین الملل همیشه توسط آنارشی موجود در سطح نظام بین الملل تعیین نمی گردد بلکه انتخابهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که افراد جامعه در درون یک دولت انجام می دهند باعث شکل گیری سیاست بین الملل می شود. انتخابهایی که ضرورتاً از سوی نظام بین الملل به وجود نمی آید. از اینرو لیبرالیستها از این منظر با رئالیستها موافق هستند که سیاست بین الملل در ماهیت آن تا حد زیادی می تواند رئالیستی باشد. لیبرالیسم رهیافتی "از درون به خارج" برای تشریح و توضیح دلایل عملکرد و نوع رفتار دولتها است. اما در رهیافت رئالیستی محیط خارجی بسیار تعیین کننده است. دولتها در انجام تعاملات خارجی خود تصمیمات مهمی اتخاذ می کنند و در پایان عوامل داخلی موجب شکل گیری سیاست و اقدامات خارجی می شوند. به خصوص عوامل سیاسی که تعیین می کنند چه کسانی حکومت و تصمیم گیری کنند در این میان بسیار تاثیر گذارند. منافع گروههای مختلف و مبارزات سیاسی داخلی، بعلاوه فشارهای گروههای ذی نفوذ، نخبگان و سایر گروههای جامعه بسیار مهم هستند. سیاست داخلی خود به نوعی رقابت میان منافع و افکار گروههای مختلف است که در آن رهبران و نخبگان درصدد کسب قدرت و نفوذ می باشند و نتایج این رقابت در نهایت سیاست خارجی آن دولت را تعیین می کند. مطمئناً فرصتها و فشارهای خارجی به خصوص تهدیدات بسیار حائز اهمیت بوده اما عاملی اصلی و تعیین کننده نمی باشند. از اینرو در برخی مواقع با بررسی سیاستهای برخی دولتهای بزرگ می توان گفت که سیاست خارجی در واقع تلاشی است از سوی عناصر سیاسی داخلی برای تعقیب اولویتها و سیاست داخلی خود در خارج از مرزهای سیاسی آن دولتها. بدین معنا که سیاست خارجی، اولویت های سیاست داخلی است که به سمت جهان خارج طراحی و برنامه ریزی شده است. منافع ملی یک دولت و سیاست های آن در تعقیب این سیاست ها از پیش تعیین شده نیست بلکه افراد باید در مورد آنها و چگونگی اجرای آنها تصمیم گیری کنند.

از اینرو دولت فارغ از جامعه آن به عنوان یک واحد و به عنوان جزء مهمی در تصمیم گیری های سیاست خارجی محسوب می شود، هر چند در مقایسه با رئالیسم اغلب به عنوان یک عامل و کارگزار ائتلافها و منافع غالب جامعه ایفای نقش می کند. دولتها در مقام دولت دارای برخی منافع و دغدغه هایی هستند اما عامل کنترل کننده و مهم این است که چه کسی حکومت می کند. در واقع منازعه و کشمکش مداوم درون حکومت و گروههای مهم نخبگان عامل اصلی محسوب می شود. بنابراین دولتها بازیگران مرکزی و اصلی نیستند. منافع، ارزشها و نیروهای داخلی را نیز باید به عنوان عوامل مهم و تاثیرگذار سیاست بین الملل مورد توجه قرار داد. برای نمونه، ممکن است آنچه که به نظر عناصر داخلی تاثیرگذار برای حفظ امنیت و منافع دولت باشد با نظرات مقامات نظامی دولت کاملاً متفاوت بوده و در نهایت سیاست های مورد علاقه گروههای داخلی مورد تصویب قرار گیرد.

● مبانی اصلی تفکر لیبرالیستی، لیبرالیسم تجاری

به لحاظ سیاسی، لیبرالیسم بر برخی سیاست ها، منافع، ارزشها و تعابیر مشخص تاکید دارد. لیبرالیسم بر حمایت قوی از دمکراسی (که برای مشروعیت یک دولت حیاتی و ضروری است)، حمایت قوی از مالکیت خصوصی و اقتصاد آزاد در داخل و خارج و اعتقاد بر روابط آزاد و شفاف میان جوامع ( هم در تجارت و سرمایه گذاری و هم در جریان اطلاعات و تبادل افکار و مناسبات فرهنگی ) و حمایت قوی بر همکاری در مسائل بین المللی و حمایت قوی تر از حقوق بشر مبتنی بر اقدام بر افراد استوار است. طرفداران این رهیافت در مورد درجه اهمیت و اولویت هر یک از این موضوعات با یکدیگر اختلاف دارند و همین امر موجب سردرگمی در سیاستها و موضوعات تحلیلی می شود. تحلیلگران برای رفع این معضل موضوعات را بر پایه موارد زیر طبقه بندی می کنند:

لیبرالیسم اقتصادی یا تجاری

لیبرالیسم حقوق بشر

لیبرالیسم نهادی یا سازمان بین المللی

لیبرالیسم دمکراتیک

می توان گفت لیبرالیسم اقتصادی یا تجاری قدیمی ترین جریان لیبرالیستی به شمارمی آید. لیبرالیسم اقتصادی از ایده تجارت آزاد نشات می گیرد که در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به ویژه در انگلستان ظهور پیدا کرد و به تدریج رشد و نمو نمود. اصطلاح «تجارت آزاد»، جریان تبادل کالا و سرمایه را در برمی گرفت و طرفداران این نظریه فعالیتهای اقتصادی داخلی و بین الملل را مدنظر داشتند. ایده کلی این است که تولید و انباشت سرمایه در شرایطی کارآیی خواهد داشت که فعالیت های اقتصادی به طور عمده در اختیار بازیگران و صاحبان بخش خصوصی قرار داشته باشد، چرا که این گروه به طور عمده می تواند تعامل مناسبی با شرایط بازار برقرار کنند. در واقع این نوع فعالیت صاحبان بخش خصوصی در تضاد کامل با اقتصادی است که در آن دولت تمامی فعالیت های اقتصادی داخلی و بین المللی را سازماندهی، اجرا و تنظیم می کند. از این رو لیبرالیسم مخالف ایجاد محدودیت در جریان آزاد تجارت و سرمایه گذاریست. ایالات متحده پس از سال ۱۹۴۵ به این سو به اصلی ترین حامی و طرفدار این نوع نظام اقتصادی تبدیل شده است. نظام اقتصاد جهانی معاصر عمدتاً بر مبنای مدل اقتصادی تحت رهبری آمریکا شکل گرفته است. در واقع ایالات متحده این نظام اقتصادی را در دوره جنگ سرد و در میان کشورهای غیرکمونیست پایه ریزی کرد. از خصوصیات این نظام اقتصادی می توان به این موارد اشاره کرد : جریان گسترده سرمایه (روزانه بیش از تریلیون دلار) و گسترش و توسعه مستمر تجارت، انتقال فن آوری، تحرک و جابجایی کارگران بین تمام کشورها. این نظام اقتصادی در مورد درجه و میزان وابستگی متقابل تقریباً معادل نظام اقتصادی بین الملل است که پیش از دو جنگ جهانی در عرصه جهانی حکم فرما بود.

عقیده طرفداران این نوع اقتصاد بر این است که این چنین نظام اقتصادی بین المللی و ایجاد وابستگی متقابل اقتصادی در نهایت موجب ایجاد صلح و امنیت می شود. پیش از شروع جنگ جهانی اول باور عمومی بر این بود که احتمال بروز جنگ بسیار پایین است چرا که آغاز و شرکت در جنگ برای دولتها بسیار پرهزینه و ویرانگر است. پس از جنگ جهانی دوم نیز ایجاد تصور وابستگی متقابل تاثیر فراوانی در ایجاد بازار مشترک اروپایی داشت. در واقع هدف از تشکیل این بازار علاوه بر ارتقاء سطح روابط اقتصادی، ایجاد روابط سیاسی بهتر میان اعضای آن و جلوگیری از بروز جنگ جدید بود.

هم اکنون مدل کنونی مزایای استفاده از اقتصاد آزاد بین المللی بر این پایه استوار است که هر گاه نخبگان معتقد به اقتصاد لیبرالیسم (که اعتقاد فراوانی به رشد اقتصادی و تحرک و آزادی اقتصاد داخلی دارند) راس امور دولتهای مهم یک منطقه قرار گیرند، این دولتها تمایل فراوانی به ارتقاء سطح توسعه ملی از طریق صادرات پیدا خواهند نمود. در واقع این دولتها درصدد جذب سرمایه گذاری خارجی برای کمک به توسعه ظرفیت های مفید و سازنده داخلی برای صادرات برخواهند آمد. از اینرو دولتها برای ایجاد محیطی امن برای سرمایه گذاری خارجی منازعه و کشمکش های خود را با سایر دولت ها کاهش خواهند داد و سطح همکاری، مشارکت، تعامل و روابط اقتصادی را با سایر دولتها گسترش خواهند داد. در نتیجه احتمال بروز جنگ میان آنها کاهش پیدا خواهد کرد. از دیگر آثار این تعامل و همکاری کاهش احتمال گسترش تسلیحات اتمی و افزایش احتمال موفقیت در امر کنترل تسلیحات خواهد بود. ( سولینگن ۲۰۰۷ ؛ ۱۹۹۸)

بنابراین یک دلیل برای خوشبینی لیبرالیسم، گسترش کاپیتالیسم است با امید به اینکه این رهیافت به همراه خود ثروت می آورد و تا بدان حد موجب ارتقاء سطح و استاندارد زندگی جوامع می شود که دیگر جنگ ارزش و کارآیی خود را از دست می دهد و موجب کاهش نفوذ و تاثیرگذاری نخبگانی می شود که به طور تاریخی همواره علاقمند به ایجاد جنگ و افزایش قدرت ملی دولتهای خود هستند (در نتیجه نفوذ و تاثیرگذاری آنها را محدود می نماید). در مقابل، علاقه مندی دولتها نسبت به ارتقاء سطح همکاری و تعامل برای پیشرفت و تحول افزایش پیدا می کند.

علاقمندی دولتها به اثرات مثبت و پتانسیل موجود در وابستگی متقابل اقتصادی پس از جنگ سرد بیشتر نیز شد چرا که بسیاری از دولتهای عضو بلوک شرق به نظام اقتصاد بین المللی لیبرال ملحق شدند و بدین ترتیب روند پدیده جهانی شدن شتاب بیشتری گرفت. جهانی شدن یک نماد معاصر قوی از نظر لیبرالیستی به خصوص در عرصه اقتصادیست. طرفداران جهانی شدن معتقدند این فرآینده موجب تضعیف مرزهای ملی می شود و تمام کشورهای جهان را به یکدیگر پیوند می دهد.

● پیگیری حقوق بشر

دومین مکتب تفکر لیبرالیستی به موضوع حقوق بشر می پردازد. از یک منظر می توان گفت ریشه های این تفکر از این نگرانی دولتها نشات می گیرد (حتی از زمان نظام بین المللی وستفالیایی) که همسایگان آنها با گروههای قومی و مذهبی علاقمند به آنها چه نوع رفتاری دارند. در ابتدا این دغدغه و نگرانیها به شکل فشارهای دیپلماتیک، مداخله نظامی و توافق نامه های صلح ابرازمی شد (کرانسر ۱۹۹۹). با این حال، در حدود چند قرن این نگرانیها تنها بخاطر احساسات لیبرالیستی نبود بلکه این اعضای گروههای نژادی و مذهبی بودند که در مورد سرنوشت هموطنان خود در سایر کشورها دغدغه جدی داشتند. این وضعیت در قرن نوزدهم خصوصاً با جنبش در بریتانیا و سایر کشورها برای پایان تجارت برده داری کاملاً تغییر پیدا کرد، چرا که مخالفت با برده داری یک نگرانی جهانی در مورد حقوق بشر بود. این نوع طرز تفکر به حوزه های دیگر از جمله حمایت از خود مختاری ملتهای تحت ستم تسری پیدا نمود و مخالفت با امپراتوری های استعمارگر روز به روز افزایش پیدا کرد. این مخالفتها پس از پایان جنگ سرد و در جریان گفتگوهای صلح تشدید گردید.

حقوق بشر مدرن امروزی نیز که دارای رویکرد لیبرالیستی می باشد هنوز هم در مورد آزادی و خودمختاری کشورها دغدغه و نگرانی جدی دارد. البته این رویکرد از تجزیه طلبی حمایت نمی کند چرا که بیشتر کشورها چند قومیتی هستند و حمایت از جدایی خواهی موجب فروپاشی و هرج و مرج خواهد شد. هر چند این طرز تفکر آن زمان که جدایی خواهی غیرقابل اجتناب باشد و عدم جدایی موجب جنگ و خونریزی شود از جدایی طلبی حمایت می کند. این موضوع در شکلگیری تدریجی مسئله و استقلال آن بخوبی قابل مشاهده است. در دیدگاه لیبرالیستی ، جمهوری های سابق شوروی از این حق برخوردارند که تمایلی به حضور در حوزه نفوذ روسیه نداشته باشند. آزار و اذیت مذهبی نیز یکی از دغدغه ها و نگرانی های اصلی لیبرالیسم است. در تمامی این موضوعات هدف حمایت از حقوق بشر است. امروزه حامیان رهیافت لیبرالیسم چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی از یک لیست بلند بالای حقوق بشر در حوزه های مختلف اقتصادی، بهداشتی، سیاسی، جنسیتی و سایر موضوعات محرومیت و تبعیض نژادی حمایت می کنند .

دولتهای دمکراتیک همواره با اعمال فشار به سایر دولتها و البته یکدیگر خواستار حمایت و حساسیت بیشتر آنها در مورد موضوعات حقوق بشری هستند. آنها در حمایت از زندانیان سیاسی، حقوق و فرصتهای مناسب برای زنان، آزادی مذهبی، حقوق مدنی، دست به اقدامات مختلفی می زنند. گروههای داخلی فعال در زمینه حقوق بشر و سازمان های غیر دولتی خارجی نیز که به عنوان جامعه مدنی بین المللی شناخته می شوند در این زمینه نقش بسیار فعال ایفا می کنند. در واقع می توان گفت این جامعه مدنی بین المللی به نوعی یک جنبه دیگر از جهانی شدن می باشد. این سازمانها در زمینه حقوق بشر فعالیت می کنند و اغلب با انجام فعالیتهای مختلف در خارج از مرزها و فعالیتهای مرتبط با ایجاد صلح، سعی در ارتقاء سطح حقوق بشر دارند. بودجه فعالیتهای این سازمانها از طریق منابع داخلی خود، دولتها، بنیادها و سازمانهای بین المللی تامین می گردد.

*متن فوق بخش نخست از ترجمه مقاله لیبرالیسم اثر پاتریک مورگان می باشد.
        
    
    
            مهدی تاجیک           

چهارشنبه 3 آبان 1391  1:39 AM
تشکرات از این پست
babak110
babak110
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1391 
تعداد پست ها : 4259
محل سکونت : ایران عزیز

پاسخ به:لیبرالیسم

    لیبرالیسم / بخش دوم (liberalism)     
    در این نظریه الگوی موجود در روابط میان دمکراسی های لیبرال مدرن تبدیل به یک قانون واقعی شده است که : «دمکراسی های لیبرال هرگز با یکدیگر جنگ نمی کنند.»      
لیبرالیسم / بخش دوم (liberalism)         
  
● لیبرالیسم و سازمان های بین المللی

طرفداران رهیافت لیبرالیسم از مدتها قبل در تلاشند با استفاده از سازمان های بین المللی به ارتقاء سطح همکاری های بین المللی و تقویت امنیت ملی و بین الملل بپردازند. در اوایل قرن بیستم تمایل فراوانی برای ایجاد یک اتحادیه و یا یک ائتلاف از چند دولت برای جلوگیری از بروز جنگ وجود داشت. وودرا ویلسون تاکید زیادی برای در دستور کار قرار گرفتن این موضوع در موافقتنامه های امضاء شده پس از جنگ جهانی اول داشت. وی حتی تلاش های فراوانی برای پیوستن ایالات متحده به جامعه ملل انجام داد. استدلال ویلسون این بود که چنانچه ائتلاف و اتحاد میان دولتها شکل بگیرد، در آن صورت می توان نسبت به پیشرفت ها و دستاوردهای بعدی در عرصه سیاست بین الملل امیدوار بود. البته ایالات متحده به جامعه بین الملل پیوست و این جامعه در جلوگیری از شروع جنگ جهانی دوم با ناکامی روبرو گردید. اما این ایده پس از پایان جنگ جهانی دوم و ایجاد سازمان ملل متحد، بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و سایر نهادهای بین المللی بار دیگر احیاء شد. در دهه های پس از آن نیز در این خصوص سازمانهای بسیاری تشکیل شده اند. این فعالیت ها در واقع تاکیدی برای تداوم همکاریها و مشارکتها در سطح بین الملل است.

همچنین دو تحول دیگر موجب تقویت این فعالیتها شده است. اولین تحول که در قسمت پیشین نیز به آن اشاره شد افزایش تعداد و حجم فعالیت سازمان های غیر دولتی بود که در واقع این افزایش یک بعد جدید به مفهوم همکاری و مشارکت بین المللی اضافه کرده است. تحول بعدی، مفهوم «رژیم های بین المللی» است که موجب گسترش و تعمیق مفهوم همکاری بین الملل شده است (به بخش ایده های کلیدی مراجعه شود) و همکاریها در بعضی مواقع به شکل معیارها، هنجارها و ایجاد تفاهم در برخی موضوعات مهم و حساس از جمله منع گسترش و تکثیر سلاح های هسته ای و عدم استفاده از تسلیحات اتمی در آمد. هیچ الزامی وجود ندارد که رژیم ها تنها در ارتباط با پیمان ها و سازمان های بین المللی بوجود آیند. این بدان معناست که در مقایسه با گذشته زمینه های مناسبی برای همکاری و مدیریت سیاست بین الملل بوجود آمده است. در واقع امروزه تمام اشکال این فعالیت های در قالب «نهادی های بین المللی» صورت می گیرد.

نهادگرایی نئولیبرالیسم در واقع با این نگاه رئالیسم که آنارشی موجود در نظام بین الملل همکاری را بسیار دشوار کرده ، موافق بوده و آن را پذیرفته است. چرا که بسیاری از دولتها به تعهدات خود عمل نمی کنند. نهاد گرایی نئولیرالیسم با بهره گیری از تحلیلهای ارائه شده از سوی اقتصاددانان به تشریح این موضوع می پردازد که رژیم ها و سازمانهای بین المللی چگونه می توانند به تسهیل روند همکاری بپردازند. (اوی ۱۹۸۶) بعنوان نمونه، اگر چنانچه حکومتها اطلاعات چندانی در مورد کارکردها و اثرات مثبت همکاری نداشته باشند زمینه لازم برای انجام توافقنامه ها فراهم نخواهد شد. در این صورت سازمانهای بین المللی می توانند این اطلاعات مفید را در اختیار حکومتها قرار دهند. شکل گیری همکاری مستلزم تعامل و چانه زنی فراوان و فشرده است. سازمانهای بین المللی می توانند با توجه به در اختیار داشتن امکانات لازم، مشاوره و کمک های بسیار مفیدی در این زمینه ارائه کنند. حکومت ها از این امر واهمه دارند که در صورت التزام آنها به رعایت مفاد موافقت نامه های سایر دولتها ، سایر دولتها از انجام تعهدات خود سرباز زنند و آنها در این میان متضرر شوند و یا اینکه سایر دولتها به راحتی مفاد قراردادها را زیر پا بگذارند و در این شرایط نیز سازمانهای دولتی می توانند با نظارت های دقیق خود از نقض مفاد قراردادها و توافقنامه جلوگیری کنند و حکومت ها را نسبت به رعایت دقیق توافقنامه مطمئن نمایند.

این سازمانها همچنین می توانند با بررسی نمونه اجرای موافقت نامه ها و قراردادها گزارش کامل و جامعی در مورد کارآیی این قراردادها ارائه دهند. به عبارت دیگر، رژیم ها و سازمان های بین المللی بسیار مفید هستند چرا که هزینه های معاملات را بسیار کاهش می دهند. مفید و موثر بودن رژیم ها و سازمان های بین المللی موجب ارتقاء جایگاه و ارزش آنها شده است. از اینرو تصور شکل گیری همکاری بدون وجود چنین نهادهایی بسیار دشوار است. به همین خاطر نیز همکاری در سیاست بین المللی اغلب بسیار با دوام و پایدار است. این نوع تحلیل دارای تاثیرگذاری فراوانی بوده است چرا که به نوعی موجب ایجاد پیوند میان تفکر رئالیستی و لیبرالیستی می گردد.

دیدگاه دیگر لیبرالیستی این است که وجود نهادهای بین المللی امری «طبیعی» است. این نهادها در واقع کمک و حمایت از نظام جهانی می باشد که در آن دولتها به یکدیگر وابستگی متقابل دارند. با گسترش و افزایش همکاری ها سهم هر فرد یا دولت نیز در این همکاریها افزایش پیدا می کند. در نتیجه حمایت از سازمانها، قواعد و حتی قوانین نیز رو به افزایش می گذارد. همانند تقاضا و درخواست برای نصب یک چراغ راهنمایی و رانندگی در یک چهار راه شلوغ، میزان و حجم تعاملات بین المللی موجب افزایش درخواست برای ایجاد سازوکار و ترتیباب ضروری برای هماهنگی میان بخشهای مختلف می شود. این نگاه، نگاهی کارکردگرایی است. به این معنا که افزایش سطح تعاملات موجب ایجاد و کارکردهای مهمی می شود که ضرورت دارد به درستی و با سازوکار مناسبی به مورد اجرا گذاشته شوند. هدف از تشکیل سازمان های بین المللی نیز تحقق این کارکرد و شکوفایی آنهاست.

در آخر، این استدلال وجود دارد که می توان با ترغیب و تشویق دولتها آنها را نسبت به چشم پوشی از حاکمیت خود متقاعد کرد تا از این طریق بتوان به تشکیل نهادهای بین المللی حاکم احترام گذاشت. دولت ها ممکن است خواستار اتخاذ تصمیم گیریهای موثر و کارآمد بیشتری باشند و یا با تسلط و سلطه اعضای ثروتمندتر یا قدرتمندتر مخالف باشند. به عنوان مثال ، توسعه و گسترش اتحادیه اروپا و یا تحول در بانک مرکزی اروپا و ظهور دیدگاه های کنونی بین المللی را می توان از جمله این نهادهای بین المللی برشمرد . حق وتوی اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل در واقع نشان دهنده علاقمندی دولتها به حق حاکمیت و استقلال خود است ، اما قدرت شورا در صدور فرمان برای اقدام نظامی بر علیه تهدیدات بر ضد صلح و امنیت جهانی کاملاً تاثیرگذار است و بیانگر کارآیی حکمرانی بین المللی است. سازمان تجارت جهانی به عنوان یک بازیگر موثر به حل و فصل موضوعات و اختلافات عمده می پردازد.

با این حال دل کندن از استقلال و حاکمیت ملی یک گام جدی و اساسی است. آیا اقدامات دیگری نیز لازم است تا بتوان از طریق آن حکومت ها را به پذیرش این قضیه تشویق و ترغیب نمود؟ بحثی که اینجا وجود دارد حضور یک دولت هژمون است. دولتی که مدیریت جهانی را برعهده داشته باشد، تلاشهای موجود را سازماندهی و بر تمامی امور تسلط داشته باشد. تثبیت نظام برتن _ وودز پس از جنگ جهانی دوم برای اقتصاد بین الملل مثال خوبی در این زمینه است. بحث دیگر اینست که اگر همکاری به اندازه کافی مهم است، ملتها برای پذیرش کاهش استقلال ملی خود باید به باز تعریف منافع ملی خود بپردازند. در نهایت اینکه یک مفهوم لیبرالیستی در مورد همکاری های بین المللی با سازه انگاری دارای اشتراکاتی است. آن هم این ایده است که سیاست بین الملل موجب تحول و بسط مبانی و عناصر جامعه می شود، یکی از نشانه های آن نیز ظهور نهادهای بین المللی است که باید رهبران، حکومت ها و جوامع به معیارها و قواعد آن التزام داشته باشند. لیبرالیسم مبانی و هنجارهای سنگین تری را برای مناسبات جهانی در نظر می گیرد و در برخی موارد برای تحقق و اجرای آنها از بکارگیری اقدامات شدید و محکم نیز حمایت می کند.

به عنوان مثال عدم حمایت از جدایی طلبی، عدم استفاده از تسلیحات اتمی و جلوگیری از نسل کشی و قتل عام، از جمله این اقدامات به شمار می روند. یکی از هنجارها و معیارهایی که به آهستگی در حال شکل گیری است این ایده می باشد که حاکمیت تنها به معنای حق استقلال ملی نیست بلکه التزام و اجبار یک حکومت به برخورد شایسته و معقول با جامعه است و در صورتی که حکومت نتواند از عهده چنین وظیفه ای برآید، می توان با مداخله بین المللی این وضعیت را اصلاح نمود. البته این بدان معنا نیست که سیاست بین الملل باید در نهایت به این معیارها دست پیدا کند و یا آن را بپذیرد بلکه سیاست بین المللی باید جامعه ای را تشکیل دهد که دارای ساختاری از معیارها و هنجارها باشد. لیبرالیست ها با چنین ذهنیتی در صدد اجرای اهداف و آمال خود می باشند.

بنابراین از دید لیبرالیست ها، دولت ها نسبت به حق حاکمیت و استقلال خود انعطاف پذیر نیستند و مخالفتی نیز با همکاری ندارند. تمام طرفدران رهیافت لیبرالیستی بر این باورند که وقتی دولتها نسبت به مزایای همکاری اطمینان پیدا کنند تمایل آنها به همکاری با سایر دولت ها افزایش پیدا می کند. تحت چنین شرایطی شکل گیری همکاری اعتماد به دیگران و توافق با سایر دولتها امکان پذیر می شود.

● ایده های اصلی و کلیدی

نباید واژه «رژیم» را در این بخش با سایر موارد استفاده از آن به عنوان جایگزینی برای «حکومت» ، «دولت» و یا «حاکم» در سیاست داخلی اشتباه گرفت. منظور از رژیم در اینجا یک نهاد بین المللی است که برای تصمیم گیری های خود دارای مبانی، قواعد و هنجارهای مخصوص بخود است و بازیگران بین المللی برای برنامه ریزی و اجرای طرح های خود از این قواعد و هنجارها استفاده می کنند. مبانی ، قواعد و هنجار ممکن است در قالب یک پیمان رسمی نوشته شود که دولتها به طور رسمی به آن التزام دارند (به عنوان مثال پروتکل کیوتو). البته ممکن است این توافق ها نیز غیررسمی باشند. همانند سنتی که در مورد عدم استفاده از تسلیحات اتمی وجود دارد. به همین ترتیب ، روال و روند تصمیم گیری شامل ایجاد یک سازمان بین المللی رسمی است که دارای قوانین کاری خاص خود و تعریف شفاف از وظایف و مسئولیت های خود است. به عنوان مثال زمانیکه تحت رژیم منع گسترش تسلیحات، قدرتهای غیر اتمی متعهد به عدم گسترش تسلیحات اتمی می شوند. اما تصمیم واقعی برای عدم ساخت تسلیحات اتمی زمانی شکل می گیرد که فرصت شروع این چنین برنامه ای برای دولتها وجود داشته باشد. در این حالت رژیم حکومت ها را به سمت و سویی سوق می دهد که انتظار داشته باشند این گونه تصمیمات آنها همیشه منفی خواهد بود.

رژیم ها نه تنها به خاطر آنچه که انجام می دهند بلکه به خاطر انعطاف پذیر بودن شان جذابیت دارند. برای مثال، رژیم ها ممکن است به تدریج و به آرامی ظهور کنند و حتی برای مدتی نیز دور از توجه دیگران به روند خود ادامه دهند. در حقیقت صلح دمکراتیک چنین رژیمی است. این امر بدان معنا است که یک رژیم به طور نسبی و ناقص ظهور و سپس به مرور زمان تحول پیدا کند. این امر در مورد یک توافقنامه رسمی دشوارتر است، چرا که در یک توافقنامه رسمی لزوم وجود حداقل چند امضاء برای عملیاتی شدنش الزامیست. در برخی مواقع، رژیم ها به این دلیل ظهور می کنند که این حداقل امضا نیز وجود ندارد، از اینرو موافقنامه رسمی به مورد اجرا گذاشته نمی شود اما کسانی که آن را امضا کرده اند تصمیم به تبعیت و وفاداری آن موافقتنامه می گیرند. اگر چنانچه رژیم بدون حضور سایر دولتها نیز از کارآیی بالایی برخوردار باشد، در چنین حالتی سایر دولتها هم به حضور در آن ترغیب می شوند. برخی مواقع این چنین دولتهایی که به طور غیر رسمی به رژیم می پیوندند به شرایط و الزامات آن پایبند هستند اما به طور رسمی آن را امضاء نمی کنند. این نوع انعطاف پذیری اغلب مفید و موثر است.

● لیبرالیسم و دمکراسی

هیچ جای تعجب نیست که لیبرالیسم این ایده را که وقوع جنگ اجتناب ناپذیر است با شدت هر چه تمام تر رد کند. رویکرد اصلی لیبرالیسم در تعقیب اهداف ملی استفاده از شیوه های غیر خشونت آمیز است. مهمترین شاهد این موضوع نیز نظریه صلح دمکراتیک است که معرف لیبرالیسم دمکراتیک است. در این نظریه الگوی موجود در روابط میان دمکراسی های لیبرال مدرن تبدیل به یک قانون واقعی شده است که : «دمکراسی های لیبرال هرگز با یکدیگر جنگ نمی کنند.» در حقیقت این دمکراسی ها برای آماده ساختن خود در جنگ احتمالی با یکدیگر نیز هیچ تلاشی نمی کنند. دمکراسیهای لیبرال به رغم برخورداری از آمادگی نظامی و تسلیحاتی کافی هیچ گاه موجب ایجاد نا امنی سایر دمکراسی ها نمی گردند و حتی در مواقعی که با یکدیگر دارای اختلافات عمیق باشند نیز در کنار هم همزیستی مسالمت آمیز دارند. به لحاظ فنی می توان گفت دمکراسی ها نوعی جامعه امنیتی کثرت گرایانه تشکیل می دهند. این دولتها حتی به رغم عدم برخورداری از یک قدرت حاکم برتر هیچ واهمه ای از مورد حمله قرار گرفتن از سوی یکدیگر ندارند. لیبرالیسم از گسترش دمکراسی به منظور تحقق امنیت حمایت می کند.

بدین معنا که معتقدند اگر شما صلح می خواهید باید سطح دمکراسی را ارتقاء دهید. هدف نهایی ایجاد یک جامعه امنیتی تکثرگرا در سطح جهان است. هر چند این موضوع که گسترش دمکراسی آثار مثبتی در پی خواهد داشت ایده جدیدی نیست. (ایده ای که کانت آن را پیشنهاد داد و ویلسون از آن حمایت کرد)، اما این نظریه دمکراتیک است که این مفهوم را به این حد از اعتبار و ارزش رسانده است. صلح دمکراتیک در واقع گونه تحول یافته رهیافت از درون به بیرون لیبرالیسم و همچنین این اعتقاد و باور است که ماهیت نظام بین الملل عمدتاً تحت تاثیر خصوصیات و ماهیت اعضای آن شکل می گیرد. این ایده بر این باور است که نظام متشکل از دمکراسی ها تفاوت فراوانی با گذشته تاریخی سیاست بین الملل خواهد داشت.

افرادی که نسبت به این موضوع با شک و تردید نگاه می کنند، بر این باورند که دمکراسی های نوپا اغلب نوعی ستیزه جویی ملی و رفتار توسعه طلبانه و تهاجمی از خود نشان می دهند. (منسفیلد و سیندر ۱۹۸۹، سیندر ۱۹۹۸) و تحلیلگران قبول دارند که دمکراسی ها آماده جنگ با دولتهای غیر دمکراتیک هستند. از اینرو صلح طلبی دمکراسی ها نیست که موجب شکل گیری صلح دمکراتیک می شود. منتقدین همچنین به این موضوع اشاره می کند که تحلیلگران لیبرالیست در مورد عوامل بوجود آورنده صلح دمکراتیک اجماع ندارند. (به ایده های کلیدی مراجعه کنید)

البته این موارد موجب کاهش گسترش و ارتقاء دمکراسی نشده است. صلح دمکراتیک هم اکنون به بخش اصلی سیاست خارجی دمکراسی های لیبرال تبدیل شده است. جورج بوش رئیس جمهور سابق ایالات متحده در واکنش به حملات ۱۱ سپتامبر پیشنهاد جنگ برای پایان بخشیدن به تروریسم را داد. البته بخش عمده طرح وی ارتقاء دمکراسی در خاورمیانه بود. از سوی دیگر کشورهای غربی با قدرت هر چه تمام تر خواهان ارتقاء سطح دمکراسی در کشورهای اروپای شرقی هستند تا از این طریق بتوانند در این منطقه صلح و ثبات ایجاد کنند. غربی ها برای ایجاد صلح در جوامعی که با جنگ داخلی رو به رو شده اند چندین رویکردی را در نظر گرفته اند. مداخله برای ارتقاء حاکمیت قانون، ارتقاء احزاب سیاسی، برگزاری انتخابات، رسانه های فعال و حقوق مدنی از جمله موارد مورد نظر برای ایجاد جوامع پایدار و حکومتهای مسئولیت پذیر است.

همان طور که در قسمت های قبل اشاره شد، یکی از جنبه های این موضوع ظهور جامعه مدنی بین المللی عنصر فراگیر و نافذ در لیبرالیسم می باشد که در آن احترام به بخش خصوصی نه تنها در فعالیت های اقتصادی بلکه در عرصه سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و معنوی بر قرار می باشد. انتظار می رود افراد در گروهها به نوبه خود به ساخت و پویایی جامعه کمک کنند. این امر جزء اصول اساسی دمکراسی محسوب می شود. جامعه مدنی بین المللی با هدف مهار تهدیدها بر ضد صلح و امنیت در دمکراسی های لیرال فعالیتهای متعددی انجام می دهد. این فعالیتها منعکس کننده اعتقاد عمیق نسبت به وجود جامعه جهانی و توسعه وگسترش آن است.

متن فوق بخش دوم از ترجمه مقاله لیبرالیسم اثر پاتریک مورگان می باشد. بخش نخست پست قبل موجود می باشد.

       

خدایا چنان کن سرانجام کار                  تو خشنود باشی و ما رستگار

چهارشنبه 3 آبان 1391  1:43 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها