0

معناشناسى داستان و اسطوره در قرآن

 
magam4u
magam4u
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 976
محل سکونت : اصفهان

معناشناسى داستان و اسطوره در قرآن

معناشناسى داستان و اسطوره در قرآن

دكتر عباس اشرفى
عضو هيات علمى دانشگاه آزاد اسلامى - تهران، سما
چكيده
در قرآن واژگان قصص، حديث، نبا و مثل به معناى داستان به كار رفته و آن عبارت از بخش‏هايى از ماجراهاى واقعى تاريخ است كه عبرت آموزى و هدايت‏بخشى در پى داشته باشد; اما اسطوره در قرآن عبارت از داستان‏هاى خرافى زاييده ذهن گذشتگان است . در مقاله حاضر اين دو واژه از نظر لغت و قرآن معناشناسى شده است .
كليد واژه‏ها: داستان، اسطوره، قصه، حديث، نبا، افسانه .

1) مقدمه
قرآن اصيل‏ترين كتاب هدايت است . در قرآن هيچيك از مسائل اساسى سعادت و شقاوت انسانى مسكوت نمانده است; چنانكه خداى تعالى فرمايد: «ما فرطنا فى الكتاب من شى‏ء [انعام 38]: (ما هيچ چيز را در اين كتاب فروگزار نكرديم).
قرآن كتاب تاريخ يا داستان نيست; ولى در نقل تاريخ يا داستان سودمندترين تاريخ و داستان را با بهترين اسلوب بيان داشته كه «نحن نقص عليك احسن القصص بما اوحينا اليك هذاالقرآن و ان كنت من قبله لمن الغافلين «[يوسف‏3]: (ما بهترين سرگذشت‏ها را از طريق اين قرآن - كه به تو وحى كرديم - بر تو بازگو مى‏كنيم و مسلما پيش از اين از آن خبر نداشتى).
در اين مقاله نگاهى اجمالى به داستان و اسطوره در قرآن شده و از اين رهگذر مقايسه‏اى ميان داستان و اسطوره به ميان آمده است .
2) واژه‏ شناسى داستان
در واژه‏شناسى داستان در قرآن علاوه بر واژه قصص بايد از واژگان حديث، نبا و مثل مدد جست و حال به اختصار به شرح هر يك مى‏پردازيم:
الف) واژه قصص، از ريشه ق . ص . ص مصدر ثلاثى مجرد قص يقص قصا و قصصا و اصل معناى آن قطع و بريدن و اتباع مى‏باشد [1] و در تراجم پارسى به «برگفتن قصه يا از پى كسى فرا شدن‏» و قصه برداشتن و برپى رفتن معنا شده است و قصص به اين خاطر به داستان گفته مى‏شود كه سخنى در پى سخن ديگر مى‏آيد و قاص (داستانسرا) كسى است كه خبرى را بعد از خبر ديگر و كلامى را بعد از كلام ديگر بيان مى‏كند [2] و در آيه شريفه آمده: «قالت لاخته قصيه (1) [قصص 11] اتبعى اثره (2) [3].
برخى مفسران قصص را جمع قصه گرفته‏اند; مانند نسفى ذيل آيه شريفه «نحن نقص عليك احسن القصص‏» [يوسف 3]: (خبر دهيمت از نيكوترين قصه‏هاى گذشتگان). مشهور است كه در قوله تعالى «نحن نقص عليك احسن القصص «واژه القصص ممكن است‏به معناى مصدرى باشد . كه در تقدير چنين مى‏شود: «نحن نقص عليك احسن الاقصاص‏» يعنى ما به بديعترين اسلوب و بهترين طريق و عجيبترين نظم بر تو قصه مى‏خوانيم . در اين صورت معناى مقصوص را القا مى‏كند; يعنى «نحن نقص اليك احسن ما يقص من الاحاديث‏» [4].
علامه طباطبائى در جمع دو وجه - البته با ترجيح معناى مفعولى - چنين مى‏فرمايد: «پس قصص به معناى قصه و احسن القصص به معناى بهترين قصه و حديث است . چه گفته باشند كه كلمه نامبرده مصدر به معناى اقتصاص و قصه‏سرايى است و چه به معناى اسم مصدر يعنى داستان باشد . هر دو وجه صحيح است . بنابراين معنا داستان يوسف بهترين داستان است و بنا بر معناى قبلى باز هم قصه يوسف به آن طريق كه قرآن سروده بهترين سراييده است‏» [5].
در قرآن از ريشه ق . ص . ص 30 واژه پديد آمده است كه 6 مورد مصدر قصص و 20 مورد مشتقات فعلى و چهار مورد واژه قصاص مى‏باشد كه در اصل لغت‏به معناى اتباع و پيروى قدم به قدم و در قرآن واژه قصص به معناى بيان داستان (داستان سرايى) است .
ب) واژه حديث، در لغت‏به معناى از نو ايجاد شدن و چيزهاى نو [6] و در قرآن به معناى خبر، كلام، قرآن، عبرت، رؤيا، نوآورى و قصص مى‏باشد [7]. حال به دو مورد كه به اين معنا آمده اشاره مى‏كنيم: مورد اول: «هل اتاك حديث ضيف ابراهيم المكرمين اذ دخلوا عليه فقالوا سلما قال سلم قوم منكرون‏» [ذاريات 25 و 24]: (آيا خبر ميهمانهاى بزرگوار ابراهيم به تو رسيده است؟ ! در آن زمان كه بر او وارد شدند و گفتند: سلام بر تو . او گفت: سلام بر شما كه جمعيتى ناشناخته‏ايد).
مورد دوم: «هل اتاك حديث موسى اذ ناداه ربه بالواد المقدس طوى اذهب الى فرعون انه طغى‏» [نازعات 15- 17]: (آيا داستان موسى به تو رسيده است، در آن هنگام كه پروردگارش او را در سرزمين مقدس طوى ندا داد و گفت: به سوى فرعون برو كه طغيان كرده است).
با توجه به سياق در اين دو مورد كاملا روشن است كه منظور از حديث در آن دو داستان مى‏باشد .
ج) واژه نبا: جمع آن انباء و به معنى خبر و آگاهى مى‏باشد [8] و در قرآن در برخى موارد به معنى داستان و سرگذشت آمده است; مانند: «واتل عليهم نبا ابنى آدم بالحق اذ قربا قربانا فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخر» [مائده 27]: (و داستان دو فرزند آدم را به حق براى آنها بخوان: هنگامى كه هر كدام به كارى براى تقرب (به پروردگار) انجام دادند . اما از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد).
در تفسير نسفى در ترجمه آيه آمده است كه: «و بخوان بر ايشان بى‏فزون و كاست قصه دو پسر آدم را . . .» [9].
و يا «نتلو عليك من نبا موسى و فرعون بالحق لقوم يؤمنون‏» [قصص 3]: (ما از داستان موسى و فرعون به حق بر تو مى‏خوانيم، براى گروهى كه ايمان مى‏آورند).
د) واژه مثل، و جمع آن امثال به معنى نظير و شبيه مى‏باشد [10]. برخى اين واژه را از زبان سامى [11] و برخى از زبان عبرى و حبشى Mesale, Mesl مى‏دانند [12]. در كتب وجوه و نظائر معناهايى مانند: عبرت، عذاب، سنن و صفت‏براى آن ذكر شده است [13] ; لذا بايد معناى داستان را نيز به آن افزود; مانند «ان مثل عيسى عندالله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون‏» [آل عمران 59]: (مثل عيسى نزد خدا همچون آدم است كه او را از خاك آفريد و سپس به او فرمود: موجود باش، آنگاه موجود شد).
مفسر بزرگ شيعى ابوالفتح رازى و نيز نسفى واژه مثل را در اينجا به داستان معنا كرده‏اند [14].
3) مراد از داستان در قرآن
در اصطلاح قرآنى داستان به مفهوم گسترده آن پديده‏اى است كه ساختار هندسى ويژه‏اى دارد . داستان نويس يك يا چند حادثه و نيز وضعيتها، شخصيتها و محيطها را برمى‏گزيند و آنها را به زبانى تعبير مى‏كند [15]. نيز بايد افزود كه قصص در نگاه قرآن عبارت است از بيان ماجراهاى گذشته از حيث عبرت گرفتن و آن پى‏گيرى و بيان يك واقعيت تاريخى از زواياى گوناگون در بعد هدايتى مى‏باشد; لذا در جهت‏بيان تمام يك ماجرا نمى‏باشد; بلكه آن بخشهايى از ماجراها را گزين مى‏كند كه هدايتگر باشد . بنابراين قصص شامل وقايع حاضر مانند حديث و رويدادهاى آينده، مانند نبرد ايران و روم نمى‏شود . قصه گفتن قرآنى يعنى پى گرفتن اخبار گذشتگان و اين در بيان قرآن كريم نيز تصريح شده است كه: «لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب ما كان حديثا يفترى لكن تصديق الذى بين يديه و تفصيل كل شى‏ء و هدى و رحمة لقوم يؤمنون‏» [يوسف 111]: (در سرگذشت آنها درس عبرتى براى صاحبان انديشه بود . اينها داستان دروغين نبود; بلكه هماهنگ است‏با آنچه پيش روى او از كتب آسمانى پيشين قرار دارد و
4) واژه اساطير
اساطير بر وزن افاعيل و مشتق از ريشه «سطر» مى‏باشد . سطر يعنى كتب (نوشت) و سطر، رديف هر چيز را گويند . «و فى الكتاب مستورا» ; يعنى در كتاب نوشته شده است، و «سطر فلان كذا» ; يعنى فلانى رديف به رديف نوشت [16].
برخى معتقدند كه اساطير جمع اسطوره و اسطاره و برخى آن را جمع اسطار و اسطاره، اسطير و اسطيره و اسطور و اسطوره و برخى آن را جمع الجمع، يعنى جمع اسطار و اسطار جمع سطر و برخى - چون اخفش - آن را جمع بدون مفرد مى‏دانند [17].
دانشمندان واژه‏شناس اساطير را به سخنان باطل و سخنانى كه هيچ ربطى به چيزى ندارند تعريف كرده‏اند و افزوده‏اند: اساطير الاولين، يعنى آن سخنان شگفتى كه از پيشينيان نوشته باشند و آن درباره سخنى به كار مى‏رود كه از هم گسيخته باشد [18] و هنگامى گفته مى‏شود، «سطر فلان علينا تسطيرا» كه شخصى سخنانى شبيه باطل بياورد و زمانى كه گفته شود: «فلان سطر على فلان‏» كه سخنان بيهوده بگويد [19]. «اساطير الاولين‏» در ترجمه فارسى به «افسانه‏هاى نبشته پيشينيان‏» ترجمه شده است [20].
درباره منشا اين واژه فرانكل بر اين نظر است كه از آرامى گرفته شده است [21] و برخى معتقدند كه اسطوره از واژه يونانى هيستوريا، (Historia) به معنى «جستجو و آگاهى‏» و «داستان‏» گرفته شده است . بازمانده اين لغت در زبان انگليسى، (Story) به معناى «داستان و حكايت‏» و در زبان فرانسه، (Histoire) به معناى تاريخ و حكايت مى‏باشند [22] و برخى هم آن را از اصل تازى مى‏دانند .
حال قبل از بررسى كاربرد اين واژه در قرآن به اختصار كليات اسطوره‏ها را بيان مى‏كنيم: اسطوره قصه‏گونه‏اى است كه طى توالى نسلها بر سر زبان‏ها نقل مى‏شود . آن پديده‏هاى طبيعت و همچنين آيين‏ها و عقايد موروثى را به نحوى غالبا ساده تبيين مى‏كند . در اسطوره مرز دنياى عينى و ذهنى به هم مى‏ريزد . زمان واقعى عينيت‏خود را از دست ميدهد و به زمانى ذهنى تبديل مى‏شود . اسطوره را بايد داستانهاى نيمه واقعى دانست . . . . آنچه مهم است صحت تاريخى داستان نيست; بلكه مفهومى است كه براى معتقدان آن در بردارد [23].
اسطوره را بايد داستان و سرگذشتى معنوى (آسمانى، روحانى، مربوط به فراسوى جهان مادى، غير ملموس و آن جهانى) دانست كه معمولا اصل آن معلوم نيست و شرح عمل، عقيده، نهاد يا پديده‏اى طبيعى است‏به صورت فراسوى، كه دست كم بخشى از آن را از سنتها و روايتها گرفته‏اند و با آيين‏ها و عقايد دينى پيوندى ناگسستنى دارد . در اسطوره وقايع از دوران اوليه نقل مى‏شود و به عبارت ديگر سخن از اين است كه چگونه هر چيزى پديد مى‏آيد و به هستى خود ادامه مى‏دهد . شخصيتهاى اسطوره را موجودات فوق طبيعى تشكيل مى‏دهند و همواره هاله‏اى از تقدس، قهرمان مثبت آنرا فرا گرفته است [24].
حال گونه‏هاى اسطوره را اختصارا ذكر مى‏كنيم .
الف) اسطوره آيينى: متن‏هايى كه دانش مربوط به اسطوره‏ها از آن بدست مى‏آيد، در آرشيو پرستشگاهها جاى داشته است . در آيين، اسطوره سرگذشت آنچه را اجرا مى‏شد بيان مى‏كند . . . اين گونه اسطوره كارآيى آيين را تامين مى‏كند . شايد اسطوره آيينى كهن‏ترين نوع اسطوره باشد .
ب) اسطوره بنيادى: كاربرد اين اسطوره بيان علت‏خيالى بنياد يك عادت و يك نامه و حتى يك شى‏ء است .
ج) اسطوره كيش: اين اسطوره مربوط به دين يهود است و كاربرد آن عبارت بود از تصديق عهدى كه ميان يهود و اسرائيل بسته شده بود .
د) اسطوره شخصيت: اين اسطوره تولد و كارهاى برجسته يك قهرمان مشهور را با هاله‏اى از شگفتى و رمز و راز مى‏پوشاند .
ه) اسطوره جهان پس از مرگ: اين اسطوره مشخصه تفكر مسيحى - يهودى است [25].
در قرآن اين واژه به صورت جمع، اساطير و به صورت تركيب «اساطير الاولين «در 9 مورد بيان شده است و ما مختصرا به بيان مراد واژه اساطير در اين آيات با توجه به سياق مى‏پردازيم:
1- «و منهم من يستمع اليك و جعلنا على قلوبهم اكنة ان يفقهوه و فى اذانهم و قرا و ان يروا كل آية لا يؤمنوا بها حتى اذا جاؤك يجادلونك يقول الذين كفروا ان هذا الا اساطير الاولين‏» [انعام 25]: (پاره‏اى از آنها به (سخنان تو) گوش فرا مى‏دهند و بر دلهاى آنها پرده‏هايى افكنده‏ايم تا آن را نفهمند و در گوش آنها سنگينى قرار داديم و اگر تمام نشانه‏هاى حق را ببينند، ايمان نياورند; تا آنجا كه وقتى به سراغ تو مى‏آيند، با تو پرخاشگرى كنند . كافران مى‏گويند: اينها فقط افسانه پيشينيان است).
سياق نشان مى‏دهد كه مشركين آيات خدا را تكذيب مى‏كردند و در برخورد با آيات خداوند ايمان نمى‏آورند و مى‏گفتند: اساطير پيشينيان است و لذا در اينجا استعمال اساطير الاولين - از سوى مشركين - و در مقابل آيات خداوند قرار گرفته است .
2- «واذ تتلى عليهم آياتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الا اساطير الاولين‏» [انفال 31]: (و هنگامى كه آيات ما بر آنها خوانده مى‏شود مى‏گويند: شنيديم (چيز مهمى نيست). ما هم اگر بخواهيم مثل آن را مى‏گوييم . اينها همان افسانه‏هاى پيشينيان است).
مشركان آيات خدا را ساده و عاميانه تلقى مى‏كردند و آن را اساطير الاولين مى‏خواندند . لذا در اينجا نيز اساطير استعمالى از طرف مشركان براى آيات خداوند مى‏باشد .
3- «و اذ قيل لهم ماذا انزل ربكم قالوا اساطير الاولين‏» [نحل 24]: (و هنگامى كه به آنهاگفته مى‏شود پروردگار شما چه نازل كرده است؟ مى‏گويند: اينها (وحى الهى نيست) همان افسانه‏هاى دروغين پيشينيان است).
در اينجا نيز كاملا مشهود است كه تنزيل الهى از سوى مشركان به اساطير الاولين نام برده شده است .
4- «قالوا اذا متنا و كنا ترابا و عظاما ءانا لمبعوثون لقد وعدنا نحن و اباؤنا هذا من قبل ان هذا الا اساطير الاولين‏» [مؤمنون 82 و 83]: (آنها گفتند: آيا هنگامى كه مرديم و خاك و استخوانهاى پوسيده شديم، آيا بار ديگر برانگيخته خواهيم شد؟ ! اين وعده به ما و پدرانمان از قبل داده شده است; اين فقط افسانه‏هاى پشتيبان است).
در اينجا وعده بعث و برانگيخته شدن از سوى مشركان به اساطير الاولين تعبير شده است .
5- «و قالو اساطير الاولين اكتتبها فهى تملى عليه بكرة و اصيلا . قل انزله الذين يعلم السر فى السماوات و الارض انه كان غفورا رحيما» [فرقان 4 و 5]: (و گفتند: اين همان افسانه‏هاى پيشينيان است كه آن را رونويس كرده و هر صبح و شام بر او املا مى‏شود . بگو كسى آن را نازل كرده كه اسرار آسمانها و زمين را مى‏داند . او هميشه آمرزنده و مهربان است).
در اينجا نيز كاملا ملحوظ است كه استعمال اساطير الاولين در مقابل كتاب خداوند است).
6- «وقال الذين كفروا ءاذا كنا ترابا و آباؤنا ائنا لمخرجون . لقد وعدنا هذا نحن آباؤنا من قبل ان هذا الا اساطير الاولين‏» [نحل 67 و 68]: (و كافران گفتند: آيا هنگامى كه ما و پدرانمان خاك شديم، (زنده مى‏شويم) و از دل خاك بيرون مى‏آئيم؟ ! اين وعده‏اى است كه به ما و پدرانمان از پيش داده شده است: اينها افسانه‏هاى پشتيبان است).
در اينجا بعث و خروج را در مقابلش اساطير الاولين قرار داده‏اند .
7- «و الذى قال لوالديه اف لكما اتعداننى ان اخرج و قد خلت القرون من قبل و هما يستغيثان‏الله ويلك آمن ان وعدالله حق فيقول ما هذا الااساطير الاولين‏» [احقاف 17]: (و كسى كه به پدر و مادرش مى‏گويد: اف بر شما! آيا به من وعده مى‏دهيد كه من روز قيامت مبعوث شوم؟ ! در حالى كه پيش از من اقوام زيادى بودند (اما هرگز مبعوث نشدند) و آندو پيوسته فرياد مى‏كشند و خدا را به يارى مى‏طلبند كه واى بر تو ايمان بياور كه وعده خدا حق است! اما او پيوسته مى‏گويد: اينها چيزى جز افسانه‏هاى پيشينيان نيست).
در جواب والدين مؤمن كه فرزندشان را به ايمان به قيامت فرا مى‏خوانند، فرزندشان آن را انكار مى‏كند و اساطير پيشينيان مى‏نامد .
8- «و اذ تتلى عليهم آياتنا قال اساطير الاولين‏» [قلم 15]: (و هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى‏شود، مى‏گويد: اينها افسانه‏هاى خرافى پيشينيان است).
در اينجا مشركان آيات خدا را اساطير الاولين ناميده‏اند .
9- «و اذا تتلى عليه آياتنا قال اساطير الاولين‏» [مطفنين 13]: (وقتى آيات ما بر او خوانده مى‏شود، مى‏گويد: اين افسانه‏هاى پيشينيان است). با توجه به سياق مشخص است كه مشركان آيات خداوند را در مورد روز جزا تكذيب و اساطير الاولين مى‏خوانند: چنانكه در آيات قبل از آيه مذكور مى‏خوانيم: «واى در آن روز بر تكذيب كنندگان! آنهايى كه روز جزا را انكار مى‏كنند . كسى كه آن را انكار مى‏كند، متجاوز و گنهكار است‏» .
5) فرق داستان و اسطوره
همان طور كه ديديم اساطير الاولين در قرآن داراى معنى گسترده‏اى است و هميشه از طرف مشركان و به منظور غيرالهى و ناحق شمردن قرآن و عقايد موجود در آن ابراز مى‏شده است و با توجه به سياقهاى آيات بيان نموديم كه غرض مشركين انكار دو چيز بوده است: يكى «ما انزال الله‏» و ديگرى «حق بودن بعث و خروج از قبر» ; لذا مشركان هرگاه به تكذيب دست مى‏يازيدند، اساطير الاولين را به كار مى‏بردند; يعنى آنها امورى است كه ديگران به ناحق و از سابقه ذهنى مردم استفاده كرده و در اذهان آنان القا كرده‏اند .
در بحث از واژه اسطوره و انواع آن بيان كرديم كه واژه اسطوره داراى معناى وسيع است و عقايد و آداب و داستانهاى گذشته و جز آنها را در سطوح كلان آن در بردارد و ريشه‏هاى آن نيز دينى است . لذا مى‏بينيم كه در قرآن واژه اساطير به همين گستردگى مطرح مى‏شود و صرفا معناى داستان خرافى را نمى‏دهد; بلكه شامل مجموعه‏اى از عقايد و آداب و ماجراهاى گذشتگان مى‏باشد . اما در لغتنامه‏هاى امروز معناى آن صرفا به «داستانهاى خرافى‏» عدول كرده است .
اگر در بحث داستانهاى قرآن - از باب تسميه جزء بر كل - بخواهيم آن را با اساطير مقايسه كنيم، بايد به ذكر اين نكته مهم بپردازيم كه وجه مميزه اين دو عنصر اين حقيقت است كه قصص قرآن حق و راست است . ولى در اساطير هر چند ممكن است ريشه‏اى دينى و راست داشته باشد; ولى در مسير زمان منحرف شده است .
حال اين سؤال مطرح مى‏شود كه منظور مشركين از اساطير كدام گونه آن بوده است؟ بايد گفت كه با توجه به سياقهاى آيات بحث‏شده، واژه اساطير در قرآن مى‏تواند تمام گونه‏هاى اسطوره‏اى را در بربگيرد .
پى‏نوشت‏ها:
________________________________________
1) به خواهرش گفت: او را پى‏بگير .
2) پى او برو .
منابع
1) نزهة‏الاعين النواظر . . . ص 490 لسان العرب، ج 7، ص 73، مفردات راغب، ص 279 .
2) تراجم الاعاجم ص 279، درر الترجمان ص 249، التبيان فى تفسيرالقران، ج 6، ص 93، تهذيب اللغة، ج 8، ص 256 .
3) لسان العرب، ج 7، ص 74 .
4) معجم البحرين، ج 3، ص 511، تفسير نسفى، ج 1، ص 325، مجمع‏البحرين، ج 3، ص 511 .
5) الميزان فى تفسير القرآن، ترجمه ج 21، ص 124 .
6) لسان العرب، ج 2، ص 131، العين، ص 167 .
7) وجوه و نظائر دامغانى ص 120، الوجوه النظائر فى القرآن، ص 259 .
8) العين، ص 784، لسان التنزيل، ص 34، درر الترجمان، ص 52 .
9) تفسير نسفى، ج 1، ص 160
10) الكشاف، ج 1، ص 72 .
11) واژه‏هاى دخيل در قرآن مجيد، ارتور جفرى، ترجمه بدره‏اى، ص 273 .
12. Encjclopedie delislam vol.9 P.805.
13) وجوه القرآن تفليسى، الوجوه والنظائر دامغانى، 5- 264
14) تفسير ابوالفتوح رازى، ج 3، ص 36، تفسير نسفى، ج 1، ص 86 .
15) پژوهشى در جلوه‏هاى هنرى داستانهاى قرآن، ج 1، ص 13
16) مجمع البحرين، ج 1، ص 371 .
17) مختار من الصحاح ص 337، لسان العرب، ج 4، ص 363، مجمع البيان، ج 2، ص 284 .
18) العين، ص 373، دايره المعارف قرن عشرين، وجدى، ج 5، ص 128 .
19) العين، ص 373، مجمع البحرين، ج 1، ص 371
20) لسان التنزيل، ص 26 .
21) واژه‏هاى دخيل در قرآن مجيد، جعفرى، ص 113 .
22) تاريخ اساطيرى ايران، آموزگار، ص 3 .
23) اساطير و فرهنگ ايرانى، ص 13، در قلمرو وجدان، ص 405 و 404، شناخت اساطير ايران، ص 22 .
24) تاريخ اساطير ايرانى، ص 3 و 4 .
25) اساطير خاورميانه .

.
 

از شما دوستانِ عزیزم در راسخون استدعا دارم ، این اشعار رو بخونید و پخش کنید ، ان شاءالله در ثوابش شریک باشید

 

روزهٔ کودکانه . نماز کودکانه . قرآنِ کودکانه
 

وبلاگ مجموعه اشعار بنده حقیر :

http://delsoroodeha.rasekhoonblog.com

یک شنبه 23 آبان 1389  1:50 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها