تاملاتی درباب" ترشیدگی"
**چه بلایی بر سر بت سنگین دل آمده؟
نکته: من با ازدواج مخالف نیستم. به خصوص با آنچه از معنای ازدواج در قرائت دینی می فهمم ، موافقم.
1- وقتی به یک آدم و عمدتا دختر مجرد می گوییم ترشیده، منظورمان چیست؟ یعنی او شبیه یک میوه است و به دلیل نداشتن همسر، گندیده است؟ دچار فساد شده است؟ مصرف نشده است؟
واقعا منظورمان چیست؟
2- ما به اشکال مختلف من جمله با حربه ی "ترشیدگی" و ایجاد هراس از آن بچه هایمان را ذلیل تربیت می کنیم. ما به خصوص دخترانمان را ذلیل تربیت می کنیم. ما کاری می کنیم که از همان دوران کودکی دچار سندرم "آرزو و عطش" ازدواج شوند و در ادامه مدام از "نبود شوهر" در گوششان می خوانیم.
3- دختران ما یاد می گیرند که:
الف) بدون داشتن شوهر، هیچ ارزشی ندارند.
ب) شوهر به حد کافی وجود ندارد.
و نتیجه می گیرند که باید به هر قیمتی شده برای خودشان شوهر بیابند.
4- همه ی معشوقه های ادبیات ما مغرور ، عزیز، در پرده و دارای کرامت نفس اند. ما فکر می کنیم کمال و لذت یک مرد، در آنست که عاشق باشد و بخواهد و برای رسیدن به بانویش تلاش کند و تواضع کند و زانو بزند.
5- ما دلمان می خواهد زنانمان با حجاب باشند. جلوه نفروشند. با هر مذکر بی ارزشی دوست نشوند.عاقلانه ازدواج کنند. به فالگیر و سایر کلاهبردارهای مشابه برای ازدواج متوسل نشوند.
6- ما راه به حالمان نمی برد.
· راه به حال نبردن اصطلاحی اصفهانی است به معنای کسی که نمی داند چه می خواهد یا باید چه بخواهد و تمایلات و رفتارهای متناقضی دارد.