وي تاكيد دارد كه آمريكا براي مقابله با شوروي در افغانستان اين نيروها را پرورش داده اما در مديريت آنها موفق نبوده كه نتيجه آن نيز ايجاد ناامني در عرصه جهاني بوده است.
هرچند كه چنين اعترافي از سوي كلينتون كه پيش از اين نيز صورت گرفته خود سندي آشكار بر ماهيت تروريسم پرور و جنايت كارانه آمريكا است اما اعتراف هيلاري به چنين مسئله در شرايط كنون ميتواند برگرفته از اهدافي خاص باشد كه اين بار بر اساس اعتراف به نقش منفي آمريكا در ايجاد طالبان و القاعده اجرا ميشود.
آمريكا به دنبال جنگ افروزي در جهان است كه اساس آن را نه تنها افغانستان بلكه پاكستان ، آسياي مركزي و قفقاز ، يمن و قاره آفريقا تشكيل ميدهد. آمريكا زماني با اتهام زني به كشورها به دنبال اجراي اهداف نظامي بود اما اكنون اين سياست ديگر پاسخگوي اهداف آمريكا نبوده و اين كشور نيازمند بهانههاي جديد براي تحقق اين اهداف است.
با توجه به اينكه تروريسم همچنان اساس بهانههاي آمريكا را تشكيل ميدهد سران اين كشور برانند با اذعان به نقش آمريكا در ايجاد چنين گروههاي ، به بهانه جبران اشتباهات گذشته جنگ افروزي خود را توجيه كنند.
به عبارت ديگر آنها اكنون مدعي جبران خسارتهايي هستند كه به ساير كشورها وارد ساختهاند اما در لواي آن به جنگ تشديد جنگ در اين كشورها هستند.
نمونه بارز اين مسئله را در مواضع آمريكا در قبل پاكستان ميتوان مشاهده كرد كه صراحتا از تشديد حملات هوايي به اين كشور براي مقابله با طالبان خبر دادهاند.
آمريكاييها با اين بهانه نه تنها به جنگ طلبي خود ادامه ميدهند بلكه خواستار حمايت جهاني از طرحهاي به اصطلاح مبارزه با تروريسم مي باشند.
اعتراف هيلاري در آستانه نشست سران ناتو را ميتواند گامي براي وادار ساختن ناتو به پذيرش ادامه همكاري با آمريكا براي تامين امنيت بين الملل در قالب جنگ افروزيهاي جديد در كشورهايي مانند پاكستان دانست.
به هر تقدير ميتوان گفت كه اعترافهاي كلينتون به نقش آمريكا در ايجاد طالبان با هر عنواني كه صورت گرفته باشد بيانگر يك حقيقت است و آن اينكه آمريكا خود مروج تروريسم بوده و اكنون نيز كه تاريخ مصرف اين گروهها به پايان رسيده با نام مقابله با آنها به دنبال تامين منافع خود است. سياستي كه نتيجه آن قرباني شدن ميليونها انسان بيگناه به دليل زيادهخواهيهاي آمريكا است.