بازي در سريالهاي تلويزيوني، ساخت فيلمهاي مستند و زندگي در جايي دور از شهر شلوغ تهران، از جمله فعاليتهاي معصومي در اين سالهاست.
شما علاوه بر بازيگري، در كارگرداني هم دستي داريد. سرانجام دو فيلم قبليتان چه شد؟
فيلم «چشمان پدر» را دو سه بار تلويزيون پخش كرد، ولي «عاشقي» تا به حال نمايش داده نشده است. من فيلمهايم را براي دل خودم ميسازم، هر چند جوايزي هم گرفته است.
قصد نداريد فيلم جديدي بسازيد؟
فيلم نيمهتمامي با عنوان «مادر يك قهرمان» دارم كه بخشهاي اصلياش فيلمبرداري شده است. اين فيلم در سال 88 ساخته شد و درباره زندگي مادر رضا سوختهسرايي قهرمان كشتي ايران و جهان است.
چطور علاقهمند به ساخت مستندي درباره يك ورزشكار شديد؟
به هر حال سوختهسرايي يكي از كشتيگيران موفق ماست. در آن مقطع مادر ايشان مريض بودند و افسردگي و آزردگي كه از مريضي مادر براي ايشان بهوجود آمده بود، كمي برايم عجيب بود. چون آدمي با آن شكل و شمايل و درشتي اندام، به نظر ميرسد كه نبايد دلي به اين نازكي داشته باشد. يادم هست ايشان برايم تعريف ميكرد كه چطور مادرش 15 كيلومتر او را از روستايشان به دوش كشيده تا به بيمارستان برساند. آن زمان سر سريال «مثل هيچ كس» بودم كه رفتم به عليآباد كتول و از آنها دو حلقه فيلم گرفتم. البته اين خانم فوت كرد ولي قسمتهاي بيشتر فيلم گرفته شد و بخش اندكي از آن مانده است.
شما در دو مستند قبلي هم به موضوع مادر پرداختهايد.
بله، من اصولا دغدغه فكري مادرها را درك ميكنم و دوست دارم حال و هواي آنها را نشان دهم. خيلي هم خوشحالم كه ميبينم همينطور كه مسابقات وزنهبرداران و كشتيگيران را نشان ميدهند، تصاوير خانه آنها و واكنشهاي مادر و ديگر اعضاي خانواده را هم نشان ميدهند. اما فقط اين دغدغه من نيست، مثلا دوست دارم درباره چغازنبيل هم فيلم بسازم، اما تهيهكننده ندارم.
اين روزها شاهد برپايي جشنواره فيلم كوتاه هستيم، به نظرم مديران مرتبط با سينماي مستند و كوتاه قاعدتا از اين موضوع استقبال ميكنند.
راستش تا به حال سراغشان نرفتهام و ترجيح دادهام هروقت توان مالياش را داشتم، خودم تهيه كنم. يكي دو بار فيلمنامههايم را ارائه دادهام ولي جوري برخورد كردند كه منصرف شدم.
چرا در سينما بازي نميكنيد؟
كار خوبي پيشنهاد نشده كه در سينما حضور داشته باشم. ضمن اينكه در سينما بايد فيلمنامه قوي داشته باشيد و جايگاه هر بازيگر كاملا مشخص شود. كاري به كوتاهي يا بلندي نقش ندارم، منظورم جايگاه اصلي نقش است. مثلا در «ناخدا خورشيد» نقش مرواريد پنج دقيقه بود ولي به هيچ وجه نميتوانيد آن را از قصه بيرون بكشيد.
الان مدتهاست كه كارگردانهايي از اين جنس، كم كار شدهاند.
بله، اما من مدتهاست از سينما دور شدهام و نميتوانم در اين مورد اظهار نظر كنم. حتي با تقوايي براي فيلم «رومي و زنگي» قرارداد بستم كه بسيار فيلمنامه زيبايي داشت، ولي فيلمنامه را به شخص ديگري واگذار كرد.
در پروژه جديدي حضور داريد؟
نه، فعلا مشغول استراحت هستم.