بهروز مسروري كه همه، حتي رسانهها او را با خاطره صفربيك سريال «روزي روزگاري» ميشناختند هفته گذشته دنيا را گذاشت و گذشت.
شايد تماشاگران تلويزيون غير از صفربيك روزي روزگاري و چند كار تلويزيوني ديگر، خاطرات زيادي از او نداشته باشند، اما بهروز مسروري يكي از هنرمندان پركار نمايش راديويي بود.
يكي از همان كساني كه با صدايشان نقشآفريني ميكنند و خاك راديو را به شهرت ستاره شدن با تصوير نميفروشند.
بهروز مسروري به شهادت همكاران و دوستان راديويياش صدايي مخملي داشت.
در مراسم تشييع او آتش تقيپور با صداقت اعتراف كرد هميشه حسرت صداي مخملي مسروري را خورده است و بهزاد فراهاني هم گفت: جغرافيايي او در كارهاي راديويياش تعيين ميكرد كه فراتر از مرزها بود. 
انوشيروان ارجمند هم از عشق بياندازه او به راديو حرف زد.
كم نيستند هنرمنداني كه در كهنسالي به دليل بيماري و حتي فقر با مشكلات زيادي روبهرو ميشوند، اما در اين ميان صداپيشگان و هنرمندان راديو و دوبله به واسطه اينكه كمتر چهرههاي شناخته شدهاي دارند بيشتر دچار مشكل ميشوند.
مسروري هم يكي از كساني بود كه طي سالهاي آخر عمر خود با بيماري دست و پنجه نرم كرد و وقتي از دنيا رفت مدتها بود در راديو كه عشق اولش بود حضور نداشت.
تحصيلات عاليه يك بازيگر
ما نميدانيم اين چه اصراري است كه برخي همكاران رسانهاي دارند كه براي هر موضوع و هر كاري دنبال يك شخصيت مشهور آن هم از نوع بازيگرش باشند.
البته فرقي نميكند. برخي از ما روزنامهنويسها و برنامهسازان از اين شيوه پيروي ميكنيم. 
قبول كه هنرمندان به واسطه محبوبيتي كه در جامعه دارند مورد توجه قرار ميگيرند و تاثيرگذاري برنامه را دوچندان ميكنند، اما گاهي افراط در اين شيوه دلزدگي ايجاد ميكند.
اصلا قصد ما اين نيست كه برنامه «زندگي + تحصيلات عالي» را در شبكه سه مورد نقد قرار دهيم.
زندگي + تحصيلات عالي به بررسي مقاطع تحصيلي كارشناسي ارشد، دكتري و همچنين تاثير آن در زندگي افراد ميپردازد.
در اين برنامه نكاتي كه داوطلبان آزمونهاي كارشناسي و دكتري بايد در مورد ساختار آزمون بدانند مورد بحث قرار ميگيرد.
حالا چرا مهمان هفته گذشته برنامه پوريا پورسرخ بود؟ چون او تحصيلات عالي در زمينه گياهشناسي دارد البته رشته دانشگاهي او به حرفه هنرياش ارتباطي ندارد، اما پورسرخ در اين برنامه از تاثيراتي كه درس خواندن تا مقاطع عاليه در زندگياش گذاشته بود، حرف زد و... خلاصه منكر نميشويم كه گاهي حضور يك هنرمند در برنامهاي اينچنين اثرات زيادي دارد، اما بالاخره مناسبت انتخاب مهمان را در برنامهاي تخصصي بايد مورد توجه قرار داد.
رسالت حرفهاي تا مرز شهادت
حسين مرتضي و مايا ناصر بارها از سوي تروريستها مورد تهديد قرار گرفته بودند كه يا با زندگيشان خداحافظي كنند يا با حرفهشان. مايا ناصر ترجيح داد رسالت حرفهايش را كنار نگذارد، حتي اگر در اين مسير به شهادت برسد.
خبر شهادت خبرنگار پرس تيوي در دمشق و مجروح شدن همكارش حسين مرتضي هفته گذشته در تيتر اخبار قرار گرفت. 
حسين مرتضي همكار مايا ناصر پس از بهبود نسبي، ماجراي به شهادت رسيدن دوستش را چنين تعريف كرد: من و شهيد ناصر سرگرم پوشش خبري انفجارهاي مقابل ستاد مشترك بوديم كه ناگهان صداي تيراندازي آمد. پس از آن سوزش دردناكي را زير زانوي پاي راست احساس كردم. بر زمين افتادم. تا سرم را بلند كردم دوباره آن صدا تكرار شد، اما اين بار پيشاني ناصر هدف كينهتوزي تروريستها قرار گرفت.
اين اتفاق جهان اسلام را متاسف كرد و بسياري از رسانههاي داخلي و خارجي شهادت مايا ناصر و حمله به دفتر شبكه خبري العالم و پرس تيوي را در دمشق محكوم كردند.
عزتالله ضرغامي رييس صدا و سيما هم در واكنش به شهادت خبرنگار پرس تيوي گفت: آنان كه تاب مقاومت در برابر ارائه تصويري متفاوت از صحنه درگيري جبهه مقاومت با نظام سلطه و اذناب منطقهاي آن را نداشتند، بهرغم شعارهاي عوامفريبانه حمايت از جريان آزاد اطلاعات، دست به ترور زدند و صداي افشاگري گزارشگر صادق شبكه پرس تيوي آقاي مايا ناصر را خاموش سازند.
يك رابعه اسكويي ديگر
خودش خوشحال است از اين كه حالا ديگر ميتواند زانوي غم بغل بگيرد. البته منظورش اين نيست كه از غم و غصه استقبال ميكند. منظورش اين است كه حالا با كم كردن وزن خود در حدود 13 كيلو ميتواند راحت زانوهايش را جمع كند.
حالا اين موضوع باعث خوشحالي خانم بازيگر ميشود يا نه ما نميدانيم، اما اين را ميدانيم كه رابعه اسكويي اگرچه بازيگر با استعداد و خوبي است، اما چاقياش و نقشهايي كه به واسطه اين ويژگي به او ميسپردند هم در موفقيتش بيتاثير نبوده است.
به هر حال از حدود سه ماه پيش خانم بازيگر احساس كرده از رابعه اسكويي فعلي خسته شده و عزمش را جزم كرده تا تغييراتي بكند. براي همين در همين مدت كوتاه 13 كيلو از وزن خود كم كرده است.
رابعه اسكويي به خودش قول داده در كنار اين تغييرات فيزيكي، اصلاحات روحي هم داشته باشد.
او در گفتوگويي از آرزويش براي نشستن روي صندلي مثل ديگران حرف زده و گفته است: يكي از آرزوهايم اين بود كه وقتي روي صندلي مينشينم مثل خيلي از افراد بتوانم پايم را روي پاي ديگر بيندازم بدون اينكه با دست زانوهايم را نگه دارم كه البته اين آرزو الان تا حدودي برآورده شده است.
اسكويي به طرفدارانش قول داده تا چند ماه ديگر با يك رابعه اسكويي جديد و با چهره و ظاهري كاملا متفاوت روبهرو شوند.
نشانهاي از شريفينيا
اگر خاطــــرتان باشد چند هفته پيش محمدرضا شريفينيا خبرساز هفته شد. چون خبر رسيد قرار است مجري برنامهاي معارفي در تلويزيون باشد.
اينكه اجراي برنامه معارفي بخصوص با خاطرهاي كه مردم از او در ايفاي نقشهاي طنز به خاطر دارند به محمد رضا شريفينيا ميآيد يا نه در تخصص ما نيست. قصد قضاوت هم نداريم. بالاخره تا الان بازيگران ديگري هم بودهاند كه دلشان خواسته و اجراي تلويزيوني را هم تجربه كردهاند. نكته اينجاست كه حداقل اگر اين اتفاق هم ميافتد محور و ساختار برنامه طوري باشد كه به آن مجري محترم بيايد.
به هر حال بازيگران با نقشهايي كه ميآفرينند تصويري از خود در خاطره جمعي ثبت ميكنند كه راحت تغيير نميكند.
البته اين قاعده درباره شريفينيا حكم نميكند، چون برنامه او با عنوان «نشانه» كه ماه مبارك رمضان از شبكه آموزش پخش شد مورد توجه قرار گرفته است؛ آنقدر كه قصد توليد سري دوم آن را دارند.
شريفينيا تلويزيون را رسانهاي ميداند كه براي مخاطبانش فضايي ايجاد ميكند كه از طريق آن ميتوان مسائل تربيتي را بهتر بيان كرد. و توضيح داده اجراي نشانه يك كار كاملا دلي بوده و شايد به همين دليل هم به دل نشسته است.
روياي بازيگري نوجوان مشهدي
سر و صدا و گرد و خاك راه نينداخت، اما خبرساز شد چون عاشقانه و صادقانه حرف زد و از احساسش رونمايي كرد. هفته گذشته به بهانه سالروز تولد امام رضا(ع) رضا كيانيان از حاجتهايي گفت كه امام هشتم برآوردهشان كرده است. 
رضا كيانيان در روزهاي نوجواني وقتي در كوچه پسكوچههاي مشهد روياي جوانياش را مرور ميكرد از امام رضا(ع) خواست براي رسيدن به آرزويش به او كمك كند: براي يك نوجوان مشهدي كه آرزوهاي دور و دراز دارد، چه جايي بهتر از حرم براي عقدهگشايي. وقتي از همه جاي ايران كرور كرور زائر راهي مشهد ميشوند و از امام هشتم مراد و طلب ميخواهند و بعد راضي و اميدوار راهي ميشوند به شهر و ديارشان، پس چرا يك نوجوان مشهدي كه سوداي بازيگري دارد، راهي گوشه دنج حرم نشود و خواستهاش را نگويد.
«در آن روزگار براي من همه چيز در رسيدن به عشق اول و آخرم يعني بازيگري خلاصه ميشد. از ضامن آهو ميخواستم توجهي به حال من كند.» حالا او آقاي بازيگر است و يكي از بهترينهاي حرفهاش و حالا ناراحت از اينكه ما چرا فيلمهايي در شأن امام رضا و برگرفته از فرهنگ رضوي توليد نميكنيم.
آيا اين همه عشقي كه مردم اين سرزمين به امام هشتم دارند نميتواند دستمايه زيباترين آثار نمايشي شود؟ رضا كيانيان معتقد است آري ميشود.
ابوالفضل پورعرب كو؟
نشسته پشت رل، در جاده رو به شمال در ماشيني گل زده، كنار دست نيكي كريمي كه قرار است اولين تجربه مهم سينمايياش را بازي كند، در فيلمي از بهروز افخمي. آشنايي با ستاره بيچون و چراي دهه هفتاد سينماي ايران از همين لحظه بود كه آغاز شد.
چهره عاصي و مهربانش خيلي زود او را در نقش افرادي جا انداخت كه در شمايل يك قهرمان ميتوانست بسياري از تماشاگرانش را بوجد آورد. حتي در نقشهاي منفياش قهرمان بود!
ابوالفضل پورعرب ناگهان به چهره اول سينمايي كه اولين نسل از تماشاگران دهه شصتي راه سينمايش را ياد گرفته بودند، تبديل شد؛ قهرمان جوان دهه شصتيهاي سينما در دهه هفتاد. قهرماني كه در همان فيلمهاي بزنبهادري آن دوره حريف جمشيد آريا بود.
اتفاقا برخلاف بسياري از ستارههاي ديگر سينما در كارنامه ابوالفضل پورعرب فيلمهاي مهم زيادي وجود دارد و اين نشان ميدهد كه او خيلي هم بيحواس نبود كه كليشهاي شود، با اسلحهاي در دستش كه ميتواند همه بدمنهاي قصهها را از پا درآورد.
نرگس، عروس، مهاجران، مردي شبيه باران، نيش و... فيلمهايي است كه پورعرب نقش مهمي در موفقيتشان داشته است، اما هفته گذشته چهره تازه و رنجور او در حاشيه تجمع هنرمندان براي محكوميت اهانت به پيامبر اسلام(ص) همه تماشاگرانش را بهتزده كرد.
حتي نميشد رد و نشاني از ابوالفضل پورعرب دهه هفتاد در آن عكسها يافت، عكسهايي كه خيلي زود در فضاي مجازي دست به دست شد و نظرات مختلفي را به خود ديد.
عاشق دلسوخته و مهربان فيلم غريبانه، داماد سرتق و خوش سيماي فيلم عروس و مرد عاصي فيلم مهاجران را اين روزها بايد در چهرهاي ديگر جستجو كرد.(جام جم - ضميمه قاب كوچك)