داستان درباره راننده كاميوني به نام آتقي (محمد كاسبي) بود كه با وجود علاقهاي كه به كاميونش به نام خوشركاب داشت درگير مأموريتي براي ارسال كمك به رزمندگان جنگ شد.
در واقع خوشركاب نمادي از تعلقات دنيوي تقي بود كه بعدها به مدد حضور در جنگ به عشقي عرفاني تبديل شد.
با شاهحاتمي به گفتوگو نشستيم تا برايمان بيشتر از اين سريال بگويد. سريالي كه سري دوم آن با نام «خوش غيرت» نيز ساخته شد. اين سريال اينروزها از شبكه تهران در حال بازپخش است.
چرا در زمينه توليد آثار دفاع مقدس كم كار شدهايد؟
كم كار نشدهام. من بتازگي تلهفيلمي ساختهام با نام «ژنرال» كه به مقوله عمليات جنگي ميپردازد. اين تلهفيلم قصه دو روحاني است كه براي حضور در عمليات جنگي به منطقه ميروند اما از آنجا كه آموزش رزمي نديدهاند دچار مشكلاتي ميشوند... من حتي در فيلمهايي كه با موضوعات متفرقه ميسازم هم سعي ميكنم نگاهي به مقوله دفاعمقدس داشته باشم، مثلا در سريال «پرواز مرغابيها» كه داستاني اجتماعي داشت ماجراي يك بسيجي را روايت كردم كه به تدريس روي آورده است. تلاش دارم هيچ گاه نگاه جنگيام را از دست ندهم.
ايده اوليه خوش ركاب چطور به وجود آمد؟
زماني كه پيشنهاد ساخت سريال خوش ركاب به من شد اين موضوع مطرح بود كه يك سريال جنگي تهيه كنيم تا مخاطب گريزپاي اين گونه آثار را دوباره جذب كنيم. من اعتقاد داشتم دليل اين كه مخاطب خسته و دلزده شده به نگاه كارگردان برميگردد يعني نگاهي كه به واسطه آن مخاطب را پاي تلويزيون مينشاند نگاه زيبايي نيست. يك زماني ساخت فيلمهاي حماسي مد بود و مخاطبان خاص خودش را داشت، اما به مرور نگاه جديد و طنزي به مقوله آثار دفاع مقدس اضافه شد كه اوج آن در «ليلي با من است» خود را نشان داد.
شما در خوش ركاب چه تمهيدي براي جذب دوباره مخاطب انديشيديد؟
پيش از ساخت سريال خوش ركاب درخواست كردم به من اعتماد كنند و اجازه دهند كار خودم را بكنم تا نتيجه مثبتي بگيريم و اين اعتماد، نتيجه هم داد تا آنجا كه طبق نظر كارشناسان سريال خوش ركاب، 98 درصد بيننده داشت و اين موفقيت خوبي بود. حتي عدهاي هم بعد از ساخت اين سريال تلاش كردند در گونه خوش ركاب فيلمسازي كنند. تا آن زمان كسي به سراغ قشر رانندگان در جبهه نرفته بود. همچنين سعي ميكرديم از خط قرمزها رد نشويم و جزئيات بامزهاي به آن اضافه كنيم. تماشاگر شخصيت ضدقهرمان را دوست دارد و با آن همذات پنداري ميكند. آتقي و شاگردش هم توانستند با توجه به اين خصوصيت با مخاطب ارتباط بالايي بگيرند.
چه شد به فكر ساخت سري دوم اين سريال يعني خوش غيرت افتاديد؟
بينندگان استقبال زيادي از خوش ركاب كردند و با ساخت اين مجموعه با سليقه مخاطب آشنا شديم. همچنين آن زمان كه تصميم به ساخت خوش غيرت گرفتم اولين سال حضور آمريكاييها در عراق بود و اين موضوع مهمي بود كه كسي به آن نپرداخته بود و تا آن زمان اين موضوع را مورد توجه قرار نداده بود.
چرا ماجراهاي آتقي را با زبان طنز بيان كرديد؟
طنز در آثار مختلف توانسته بخوبي مخاطب را جذب كند و بينندگان ارتباط زيادي با آن برقرار ميكنند. طنز نشاط آور است و در تمام دنيا فيلمهايي با موضوع طنز موفقيت زيادي دارد. ضمن اينكه فيلمهاي زيادي با مقوله دفاع مقدس و جنگ ساخته شده كه لحن جدي داشته و توانستهاند به طور نسبي با مخاطبان ارتباط برقرار كنند. اما هميشه حساسيت زيادي روي سريالهايي با موضوع جنگ بوده است و محدوديت زيادي روي ساخت فيلمها اعمال ميكردند اما با باز گذاشتن فضا برآيندهاي خوبي به وجود آمد و فيلم ليلي با من است نمونه خوب آن بود.
آتقي در خوش ركاب تا چه حد واقعي بود؟
ماجراي خوش ركاب يك ماجراي واقعي بود كه زاييده تخيل من نيست و من فقط آن را دراماتيزه كردم. جالب است بدانيد در محله ما مردي زندگي ميكرد به نام محمد علي بختياري كه به خاطر عشق زياد او به كاميونش به او عشقي ميگفتند. شخصيت تقي در خوش ركاب هم اقتباسي از شخصيت او بود. البته اسم كاميون عشقي خوش ركاب نبود و بعدها اين اسم را من روي كاميون گذاشتم. اما علاقه وافر و شديد او به كاميونش طرح اوليه اين سريال را به من الهام كرد. احساس كردم در عرصه ادبيات دفاع مقدس جاي اين شخصيتها كاملا خالي است. پدر من راننده كاميون بود و مدت زيادي در منطقه بود و خاطرات جديد و دست اولي را براي من تعريف ميكرد و داستان اصلي سريال تلفيقي از اين دو ماجرا بود كه من به آن شاخ و برگ دادم. من هم از شخصيت دوست داشتني عشقي(همسايهمان) استفاده كردم تا يك ماجراي جنگي را روايت كنم. متاسفانه وقتي من اين سريال را ساختم يك سال از مرگ او ميگذشت و او نتوانست خودش را در قاب دوربين ببيند.
اين سريال در زمان خودش مخاطبان زيادي داشت. براي جذابيت بخشي به اين سريال چه تمهيداتي انديشيده بوديد؟
بايد نگاه ويژهاي به ژانر دفاع مقدس داشت. اين قالب با قالبهاي ديگر تفاوت دارد. هشت سال دفاع مقدس و جنگ تحميلي مثل يك درياي بزرگي است كه براي يافتن مرواريد در آن بايد عميقتر شنا كرد. مسوولان هم بايد به اين مقوله جديتر نگاه كنند و بين تخصيص بودجه براي تلهفيلمهايي با موضوعات جنگي و اجتماعي و... تفاوت قائل شوند. سينماي جنگ در حال حاضر به سينماي تاريخي تبديل شده است. ما حتي براي تصويربرداري از يك مغازه يا يك لوكيشن ساده بايستي كل شهر را ميگشتيم تا بنايي متناسب با ساخت و ساز آن زمان پيدا كنيم.
باور نميكنيد در تصويربرداري يك لوكيشن ساده خياباني اگر يك پرايد رد ميشد كار تعطيل ميشد و بايد همه چيز را از اول مهيا ميكرديم. با فراهم كردن امكانات نيز دچار مشكل ميشديم. ما براي به دست آوردن يك توپ جنگي از شهرك دفاع مقدس كلي تلاش كرديم و در نهايت مجبور شديم از ضايعات جنگي استفاده كنيم و با طراح صحنه كاري كنيم كه توپخانه را به وجود بياوريم. حتي يك لباس جنگي هم در اختيار ما نگذاشتند و ما اين لباس را از يكي از جانبازان گرفتيم. اينها تازه بخشي از موانع و مشكلات ساخت سريالهاي دفاع مقدس است و بايد نگاه ويژهاي به آن داشت.