0

تایپک دوران آخر الزمان

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

علائم ظهور

علائم ظهور واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

علائم ظهور به دو دسته كلي تقسيم ميشوند:

علائم حتمي و علائم غير حتمي.

فضيل بن يسار از امام باقر (ع) روايت كرده كه فرمودند:

«نشانه‌هاي ظهور دو دسته است: يكي نشانه‌هاي غيرحتمي و ديگر نشانه‌هاي حتمي؛ خروج سفياني از نشانه‌هاي حتمي است كه راهي جز آن نيست.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب18، ص429)

منظور از علائم حتمي آن است كه تقدير قطعي خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هيچ قيد و شرطي نيست؛ و مقصود از علائم غير حتمي آن است كه وقوع آن ممكن است مشمول بداء گردد، چرا كه في الجمله مشروط به شروطي است كه اگر آن شروط تحقق يابد آن علائم واقع مي شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نيز تحقق نمييابند. علائمي در مورد حتمي بودن آنها نصي نداشته باشيم، تنها احتمال وقوع آن مي رود، و قطعي نيستند. علائم غير حتمي بسيارند. ما در اينجا روايت مفصلي از امام امام صادق(ع) را براي شما مي آوريم كه تعداد بسياري از آن را برشمرده است....

اين روايت مشهوري است، ولي براي آن كه حق زحمات مؤلفين ادا شده باشد، مي گوييم كه اين روايت را با تغييرات عبارتي اندكي از كتاب "يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)" نوشته عليرضا رجالي تهراني نقل مي كنيم. قبلا لازم است تذكر دهيم كه گرچه هر يك از اين علائم حتمي الوقوع نيست، ولي به طور كلي احوال آخرالزمان را به ما معرفي مي كند.با مطالعه آن شباهتهاي زياد آن را با شرائط زمان خودمان مي يابيم.

در اين روايت، امام صادق(ع) به يكي از ياران خود فرمودند:

هر گاه ديدي كه حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند؛ و ظلم و ستم فراگير شده است؛ و قرآن فرسوده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن بوجود آمده است؛ و ديدي دين خدا، عملاً، توخالي شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون سازند!

و همچنين هر گاه ديدي كه اهل باطن بر اهل حق پيشي گرفته‌اند؛ و كارهاي بد آشكار شده و از آن نهي نميشود، و بد كاران باز خواست نميشوند؛ و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا ميكنند.

و هنگامي كه ديدي افراد باايمان سكوت كرده، و سخنشان را نميپذيرند؛ و ديدي كه شخص بدكار دروغ گويد، و كسي دروغ و نسبت نارواي او را رد نميكند؛ و ديدي كه بچهها به بزرگان احترام نميگذارند؛ و قطع رحم مي شود.

و وقتي ديدي كه بد كار را ستايش كنند و او شاد شود، و سخن بدش به او برنگردد؛ و ديدي كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان كنند [يعني به مانند آنان خود را زينت مي كنند]؛ و زنان با زنان ازدواج كنند.

و هنگامي كه ديدي انسانها اموال خود را در غيراطاعت خدا مصرف ميكنند و كسي مانع آنها نميشود؛ و ديدي كه افراد با ديدن كار و تلاش مؤمنانه [از آن تعجب مي كنند] و به خدا پناه ميبرند.

و ديدي كه مداحي دروغين از اشخاص زياد شود؛ و همسايه همسايه خود را اذيت ميكند و از آن جلو گيري نشود؛ و ديدي كه : كافران از صعوبت زندگي مؤمن، شاد مي شوند؛ و ديدي مردم شراب را آشكار مي آشامند، و براي نوشيدن آن كنار هم مينشينند و از خداوند متعال نميترسند؛ و كسي كه امر به معروف ميكند خوار و ذليل است.

و همچنين هنگامي كه ديدي آدم بدكار در چيزي مورد ستايش ست كه خداوند آن را دوست ندارد؛ و ديدي كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند؛ و راه نيك بسته و راه بد باز است؛ و ديدي كه انسان ها به زبان ميگويند، ولي عمل نميكنند.

و وقتي ديدي خانه كعبه تعطيل شده، و به تعطيلي آن دستور داده ميشود؛ و مؤمن، خوار و ذليل شمرده شود؛ بدعت و زنا آشكار شود؛ و مردم به شهادت و گواهي ناحق اعتماد كنند.

و ديدي كه حلال حرام، و حرام حلال مي شود؛ و دين بر اساس ميل اشخاص معني مي شود، و كتاب خدا و احكام آن تعطيل مي گردد؛ و جرأت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسي براي انجام آن منتظر تاريكي شب نگردد.

و آنگاه كه ديدي مؤمن نتواند نهي از منكر كند مگر در قلبش؛ و ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد؛ و سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند؛ و واليان در قضاوت رشوه بگيرند؛ و پستهاي مهم واليان بر اساس مزايده است، نه بر اساس شايستگي.

و آن زمان كه ديدي مردم را به تهمت و يا سوء ظن بكشند؛ و ديدي كه مرد به خاطر همبستري با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد. و هنگامي كه زن بر شوهر خود مسلط شود و كارهايي كه مورد خشنودي شوهر نيست انجام ميدهد و به شوهرش خرجي ميدهد.

و همچنين آنگاه كه ديدي سوگند هاي دروغ به خدا بسيار گردد؛ و آشكارا قماربازي شود؛ و مشروبات الكلي به طور آشكار بدون مانع خريد و فروش ميشود. و وقتي ديدي كه مردم محترم توسط حاكمان قلدر خوار شوند؛ و نزديك ترين مردم به فرمانداران آناني هستند كه به ناسزاگويي به ما، خانواده عصمت(ع)، ستايش شوند؛ و هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده، و گواهي اش را قبول نميكنند.

و آنگاه كه ديدي مردم در گفتن سخن باطل و دروغ با هم رقابت مي كنند؛ و شنيدن سخن حق بر مردم سنگين، ولي شنيدن باطل برايشان آسان است؛ و ديدي كه همسايه از ترس زبان همسايه به او احترام ميكند.

و وقتي ديدي حدود الهي تعطيل شود، و طبق هوي و هوس عمل گردد؛ و ديدي كه مسجدها طلا كاري (زينت داده) شود؛ و ديدي كه راستگوترين مردم نزد آنها مفتري و دروغگو است.

هنگامي كه ديدي بدكاري آشكار شده، و براي سخن چيني كوشش ميشود؛ و ستم و تجاوز شايع شده است؛ و غيبت، سخن خوش آنها شود و بعضي بعض ديگر را به آن بشارت دهند.

وقتي ديدي حج و جهاد براي خدا نيست؛ و سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند؛ و خرابي بيشتر از آبادي است؛ و معاش انسان از كم فروشي به دست ميآيد؛ و خون ريزي آسان گردد؛ و مرد به خاطر دنيايش رياست ميكند.

و هنگامي كه ديدي مردم نماز را سبك شمارند؛ و انسان ثروت زيادي جمع كرده، ولي از آغاز آن تا آخر، زكاتش را نداده است؛ و قبر مردهها را بشكافند و آنها را اذيت كنند؛ و هرج و مرج بسيار شود؛ و مرد روز خود را با مستي به شب ميرساند، و شب خود را نيز به همين منوال صبح مي كند، و هيچ اهميتي به آيين مردم ندهد. آنگاه كه با حيوانات آميزش شود؛ و مرد به مسجد (محل نماز) ميرود و وقتي برميگردد لباس در بدن ندارد؛ [ يعني لباسش را دزديده اند].

هنگامي كه ديدي حيوانات هم ديگر را بدرند؛ و دلهاي مردم سخت، و ديدگانشان خشك، و ياد خدا برايشان گران است؛ و بر سر كسبهاي حرام آشكارا رقابت ميكنند؛ و ديدي كه نمازخوان براي خودنمايي نماز ميخواند؛ و فقيه براي دين خدا فقه نميآموزد، و طالب حرام ستايش و احترام ميگردد؛ و مردم در اطراف قدرتمندان هستند؛ و طالب حلال، مذمت و سرزنش ميشود، و طالب حرام ، ستايش و احترام ميگردد.

آنگاه كه در مكه و مدينه كارهايي ميكنند كه خدا دوست ندارد، و كسي از آن جلو گيري نميكند، و هيچ كس بين آنها و كارهاي بدشان مانع نميشود؛ و آلات موسيقي و لهو و لعب در مدينه و مكه آشكار گردد؛ و مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهي از منكر كند، ولي ديگران او را از اين كار برحذر ميدارند.

هنگامي كه ديدي مردم به همديگر نگاه ميكنند [يعني چشم هم چشمي مي كنند، يا معيارشان بر خوب و بد اعمال خدا نيست] ، و از مردم بدكار پيروي نمايند؛ و راه نيك پيرو ندارد؛ و مرده را مسخره كنند و كسي براي او اندوهگين نشود؛ و ديدي كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود؛ و مردم جز از سرمايه داران پيروي نكنند؛ و به فقير چيزي را دهند كه برايش بخندند، ولي در راه غيرخدا ترحم مي كنند. وقتي كه ديدي علائم آسماني آشكار شود، و كسي از آن نگران نشود؛ و مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسي انجام مي دهند و كسي از ترس مردم از آن جلو گيري نميكند؛ و انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند، ولي در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.

و آنگاه كه ديدي عقوق پدر و مادر رواج دارد، و فرزندان هيچ احترامي براي آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند. هنگامي كه ديدي زنها بر مسند حكومت بنشينند و هيچ كاري جز خواسته آنها پيش نرود، و ديدي پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، پدر و مادر را نفرين كند و از مرگشان شاد شود؛ و ديدي كه اگر روزي بر مردي بگذرد، و او در آن روز گناه بزرگي مانند بدكاري ، كم فروشي، و زشتي انجام نداده ناراحت است.

و وقتي ديدي قدرتمندان، غذاي عمومي مردم را احتكار مي كنند؛ و اموال خمس در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازي و شراب خواري شود، و به وسيله شراب بيمار را مداوا، و براي بهبودي، آن را تجويز كنند؛ و ديدي كه مردم در امر به معروف و نهي از منكر و ترك دين بي تفاوت و يكسانند؛

و ديدي كه سروصداي منافقان برپا، اما صداي حق طلبان خاموش است؛ و ديدي كه براي اذان و نماز مزد ميگيرند؛ و مسجدها پر است از كساني كه از خدا نمي ترسند و غيبت هم مي نمايند.

هنگامي كه ديدي خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند؛ و قاضيان بر خلاف دستور خداوند قضاوت كنند؛ و استانداران از روي طمع، خائنان را امين خود قرار دهند؛ و فرمانروايان ميراث مستضعفان را در اختيار بدكاران از خدا بي خبر قرار دهند؛ و ديدي كه بر روي منبرها از پرهيزكاري سخن ميگويند، ولي گويندگان آن پرهيزكار نيستند.

و بالاخره هنگامي كه ديدي صدقه را با وساطت ديگران، بدون رضاي خداوند، و به خاطر درخواست مردم بدهند؛ و ديدي وقت نمازها را سبك بشمارند؛ و همّت وهدف مردم شكم و شهوتشان است؛ و دنيا به آنها روي كرده است؛ و ديدي نشانه‌هاي برجسته حق ويران شده است؛ [اين آخرالزمان است] در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد. (بحارالانوار، علامه مجلسي، ج52، ص260 ـ 256 ـ با تصرف اندك در متن)

اين بود روايت امام صادق ( ع ) كه به ذكر گوشهاي از مفاسد جهان در آستانه قيام وانقلاب بزرگ حضرت مهدي (عج) فرا گير خواهد شد.

و اما "علائم حتمي الوقوع" ظهور با استفاده از روايات معصومين عليه السلام، اندك است. در روايتي امام صادق(ع) مي فرمايند:

«پيش از ظهور قائم(عج) پنج نشانه حتمي است: قيام يماني، فتنه سفياني، صيحه آسماني، قتل نفس زكيه و شكافتن زمين و فرو رفتن عده اي در بيابان» (كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق ، ص650)

همچنين امام صادق فرموده است: «وقوع ندا[ي آسماني] از امور حتمي است؛ و سفياني از امور حتمي است و يماني از امور حتمي است و كشته شدن نفس زكيه از امور حتمي است و كف دستي كه از افق آسمان برون آيد از امور حتمي است. و سپس اضافه فرمودند: «و نيز وحشتي در ماه رمضان است كه خفته را بيدار كند و شخص بيدار را به وحشت انداخته و دوشيزگان پرده نشين را از پشت پرده بيرون ميآورد.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب14، ص365)

اميرالمؤمنين(ع) از رسول خدا(ص) روايت نموده كه فرمودند: «ده چيز است كه پيش از قيامت حتماً به وقوع خواهد پيوست :

فتنه سفياني و دجال ، واقعه دخان [دود]، ظهور دابه، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب، نزول عيسي، خسوف در مشرق، خسوف در جزيرة العرب، و آتشي كه از مركز عدن شعله ميكشد و مردم را به سوي بيابان محشر هدايت ميكند»(بحارالانوار، علامه مجلسي، ج52، ص209 و غيبت شيخ طوسي، ص 267) امام محمد باقر(ع) فرموده است: « در كوفه، پرچمهاي سياهي كه از خراسان بيرون آمده است، فرود ميآيد و وقتي مهدي(ع) ظاهر شد، براي بيعت گرفتن به سوي آن ميفرستد.» (غيبت شيخ طوسي، ص274)

براي اطلاع كامل از علائم و نشانه ها و اوضاع و احوال آخرالزمان شما را توصيه مي كنيم به كتاب "نوائب الدهور في علائم الظهور" نوشته مرحوم ميرجهاني كه در 3 جلد نگاشته شده، و همچنين كتاب عصر ظهور نوشته علي كوراني مراجعه كنيد.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

علائم ظهور

علائم ظهور واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

 فراگير شدن فساد و ستم در تمام زمين و گسترش فحشا و گردنکشي و دگرگونيهاي آسماني و قحط شديد و جنگهاي خونين که دو سوم از ساکنان روي زمين را در کام خود فرو مي برد ، و ظهور کسي که دجال خوانده مي شود و مردم را به باطل دعوت مي کند و آنها نيز به گرد وي جمع مي شوند و بالاخره ادعاي بعضي که مي گويند او مصلح اکبر است و سپس ناکامي او در متحقق ساختن مدعايش . ما در ذکر اين نشانه ها به استناد رواياتي که از پيامبر گرامي و ائمه اطهار (ع) تکيه مي کنيم .

1. رسول خدا (ص) فرمود :

«مهدي اين امت از ماست ، هنگامي که هرج و مرج دنيا را فراگير و فتنه ها آشکار گردند و راهها نا امن شود و برخي از مردم بر برخي ديگر هجوم برند . پس بزرگ به کوچک رحم نکند و کوچک بزرگ را احترام نکند در اين هنگام خداوند مهدي ما را مبعوث فرمايد . او نهمين کس از فرزندان حسين (ع) است . دژهاي ضلالت و دلهاي بي خبر را بگشايد ، در آخر الزمان به کار دين پردازد چنانکه من در اول الزمان بدان پرداختم ، زمين را از عدل و داد پر کند ، چنانکه از ظلم و بيداد پر شده باشد».

2. همچنين پيامبر گرامي در حديثي طولاني که آن را از امام علي (ع) نقل کرده است فرمود : «سپس ندايي برخيزد که از دور شنيده شود چنانکه از نزديک شنيده مي شود اين ندا رحمت است بر مومنان و عذاب است بر کافران . (امام گويد) : پرسيدم : اين ندا چيست؟ فرمود : سه نداست در ماه رجب نخستين آنها اين است : لعنت خدا بر ستمگران . و دومي اين است : نزديک شونده نزديک شد و سومي اين است : پيکر آشکاري را با طليعه خورشيد مي بينند (که مي گويد) : هان که فلاني مبعوث شد و نسب او را تا علي ذکر مي کند . هلاک ستمگران در اين روز است و در اين هنگام گشايش حاصل مي شود . عرض کردم : اي رسول خدا! پس از من چند امام خواهد بود ؟ فرمود (ع) : پس از حسين 9 امام که نهمين آنان قائم ايشان است».

3. در حديث ديگري از رسول خدا (ص) نقل است که فرمود : عرض کردم اي خداي من و سرورم ! چه وقت مهدي ظهور خواهد کرد ؟

خداوند وحي فرمود :

« اين امر هنگامي روي دهد که علم کنار رود و جهل آشکار گردد ، قاريان (قرآن) فزون شوند و عمل به آن اندک شود . کشتار زياد شود و فقيهان هدايتگر کم شوند ، و فقيهان گمراه و خائنان زياد شوند ، شاعران فراوان گردند ، امت تو قبرهايشان را مسجد گيرند.( مقصود عبادت اشخاص است که شرک به خداست و ربطي به تقرب به خدا از طريق توسل به قبول صالحان که سنت اسلام و مسلمين از آغاز بر آن است ، ندارد ) مصحفها و مسجدها زيور و زينت داده شوند (مقصود از زيور و زينت دادن مصحفها و مساجد اين است که مسلمان به هنگام ظهور تنها به مظاهر توجه دارند نه به حقايق و محتواها) ، ستم و تباهي فزوني گيرد ، نيرنگ آشکار شود و کار امت بدان وابسته شود ، نهي از معروف شود و مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا ورزند ، اميران کافر باشند و دوستانشان فاجر و يارانشان ستمگر ، و صاحبنظرانشان فاسقان . در اين هنگام سه نشانه پديد خواهد آمد . خسوفي در مشرق و خسوفي در مغرب و خسوفي در جزيره العرب . و نيز در بصره به دست يکي از افراد نسل تو که زنگيان او را پيروي مي کنند ، خرابي پديد آيد . و مردي از تبار حسين به علي خروج مي کند ، و دجال ظاهر مي شود ، از مشرق از سجستان ، خروج مي کند و سفياني ظاهر مي شود».

4. آن حضرت در حديثي در اين باره نيز مي فرمايد :

«به خاطر داشته باش ... علامت ظهور حجت اين است که چون مردم نماز را ميراندند و امانت را ضايع کردند و دروغ را روا شمردند و ربا خوردند و رشوه ستاندند و ساختمانها را محکم ساختند و دين را به دنيا فروختند ، سفيهان و نابخردان را به کار گرفتند و با زنان رايزني کردند ، پيوندهاي خويش را قطع کردند‌ ، پيرو هواها شدند‌ ، و خونها را کوچک شمردند ...

... حلم ، ضعف باشد و ستمگري فخر ، اميران فاجر باشند و وزيران ستمگر ، کارگزاران قوم خائنان باشند و قاريان فاسقان ، گواهي به ناحق آشکار گردد و گناه و تباهي و بهتان و گناه و طغيان فزوني پذيرد ، و مصحفها و مسجدها زينت و زيرو داده شوند و مناره ها بلند ساخته شود‌ ، و اشرار قدرداني شوند ‌، وصف بنديهاي بسياري مي شود ، تمايلات مختلف شوند ، و پيمانها زير پا نهاده شوند ،‌ و آنچه وعده داده شده نزديک شود ، زنان به خاطر حرص به دنيا با شوهرانشان در تجارت مشارکت کنند و بانگ فاسقان بلندي گيرد ، و سخن آنان اطاعت شود ، و رهبر قوم پست ترين آنها باشد ، و از ترس شر گنهکار از او بترسند و پرهيز کنند ، و دروغگو را تصديق نمايند و خائن را امين شمارند ، و اسباب و آلات موسيقي فراهم کنند ، و آخر اين امت اول آن را نفرين فرستد ، زنان خود را همانند مردان سازند و مردان به زنان همانند شوند ، و شاهد ، بي آنکه از او شهادتي خواسته باشند گواهي دهد ، و براي غير دين به تفقه بپردازد ، و کار دنيا بر آخرت ترجيح داده شود ، و پوست ميش بر گرگها بپوشانند حال آنکه دلهايشان بويناک تر از مردار باشد ، در اين هنگام است الوحي الوحي ، العجل العجل . در آن روز بهترين خانه ها بيت المقدس خواهد بود و بر مردم زماني خواهد آمد که هر کس آرزو مي کند ، اي کاش او هم يکي از ساکنان بيت المقدس بود».

5. آن حضرت همچنين در اين باره فرمود :

«خروج قائم را ده علامت باشد ، نخستين آنها شکافتن پرچمها و کوچه هاي کوفه ، و تعطيلی مسجدها ، و نرفتن حاجيان به حج ، و خسف و قذف در خراسان ، و طلوع ستاره دنباله دار ، و نزديک شدن ستارگان ، و هرج و مرج ، و قتل و غارت . اينها ده نشانه اند . از يک نشانه تا نشانه ديگر شگفتي است . پس چون نشانه ها تمام و کامل گردند قائم ما قيام خواهد کرد».

6. امام حسين (ع) فرمود :

«چون ديديد منادي از مشرق سه يا هفت روز ندا در داد ، منتظر فرج آل محمد (ص) باشيد ان شاءالله منادي از آسمان به نام مهدي بانگ مي زند . نداي او از مشرق و مغرب شنيده مي شود و هيچ کس خواب نمي ماند جز اينکه بيدار مي شد و هيچ کس ايستاده نيست مگر آنکه مي نشيند و کسي نشسته جز آنکه هراسان به پا بر مي خيزد . پس خدا بيامرزد کسي را که اين صدا را بشنود و آن را پاسخ گويد . زيرا صداي اول ، صداي جبرئيل روح الامين است».

7. در حديثي از رسول خدا (ص) نقل شده است که فرمود :

«سلمان! سوگند به آن که جانم به دست اوست هنگام ظهور چيزي از مشرق و چيزي از مغرب آورده شود . پس واي بر ناتوانان امتم از شر آنها و واي بر ايشان از عذاب خدا . به کوچک رحم نمي کنند و بزرگ را پاس نمي دارند و از گنهکار جلوگيري نمي کنند ، کالبدشان کالبد آدميان است و دلهايشان دلهاي شياطين ...»

سپس فرمود :

« ... اندک نمي پايد تا آنکه زمين از بسياري باريدن باران بر آن (گل) و سست مي شود همه خيال مي کنند اين امر حادثه اي است مربوط به همان ناحيه خودشان پس در ميان مردم خويش درنگ مي کنند و زمين پاره هاي جگر خويش را به سوي آنان پرتاب مي کند . فرمود : يعني طلا و نقره را . سپس با دست خويش به ستونها اشاره فرمود و گفت : مثل اين . در اين روز نه طلا سود مي بخشد و نه سيم و اين معني قول خداوند است که فرمود : «همانا نشانه هاي آن فرارسيد». (منتخب الاثر، ص 434)

8. از امام عسکري (ع) نقل است که فرمود :

«مهدي ظاهر نشود مگر بر ترس شديد و زمين لرزه و فتنه اي که به مردم مي رسد و پيش از اين طاعون است و شمشيري که جدا کننده ميان عرب است ، و (در گرفتن) اختلاف شديد بين مردم ، و پراکندگي در دينشان و دگرگوني در حالشان ، (تا آنجا که) فرد هر بام و شام به خاطر ستيزه گريهاي مردم و خوردن آنها (حق) يکديگر را تمناي مردن مي کند . خروج او (مهدي «عج») موقعي است که (مردم) از گشايش ، نااميد و مايوس باشند . پس خوشا به حال آن که مهدي را درک کرد و از يارانش شد و واي و بس واي بر آن که با او و فرمانش راه مخالفت پيشه کرد». (منتخب الاثر ، ص 434)

9. از امام صادق (ع) نقل است که فرمود :

«پيش از قيام قائم پنج نشانه باشد : يماني ، سفياني ، منادي که از آسمان ندا مي دهد ، خس در بيداء ، و کشته شدن نفس زکيه . فرمود: بين (قيام) قائم آل محمد و کشته شدن نفس زکيه جز پانزده روز فاصله نباشد». (منتخب الاثر ، ص 349)

همان امام (ع) در حديث ديگري فرمايد :

«پنج روز اول از ماه رمضان ، پيش از قيام قائم ، خورشيد مي گيرد». (منتخب الاثر ، ص 349)

علاوه بر آنچه گفته شد نشانه هاي بسيار ديگري نيز ذکر شده که به خاطر وجود تشابه ميان آنها و رواياتي که بيان گرديد ، به همين مقدار بسنده کرديم . از امام صادق (ع) نقل کرده اند که فرمود :

« کوفه از وجود مومنان خالي شود ، علم و دانش از آن رخت بربسته و نهان شود چنانکه مار در سوراخش پنهان مي گردد ، سپس عدم و دانش در دياري که قم ناميده مي شود آشکار مي شود و اين شهر، معدن علم و فضل مي گردد تا زماني که در زمين مستضعفي در دين باقي نماند حتي دوشيزگان پشت پرده . اين امر صورت نمي گيرد مگر هنگام نزديک شدن ظهور قائم ما . پس خداوند (قم) و مردم آن را قائم مقام حجت قرار ميدهد و اگر چنين نمي بود زمين ، اهلش را در کام خود فرو مي برد . و در زمين حجتي نمي ماند تا علم از او به ديگر سرزمينها در مشرق و مغرب سرازير شود و بدين وسيله حجت خدا بر خلق تمام گردد تا آنکه کسي بر زمين نمي ماند که دين و علم بدو نرسيده باشد . سپس قائم ظاهر مي شود و سبب کيفر خداوند و خشم وي بر بندگان مي شود . زيرا خداوند از بندگان انتقام نمي گيرد مگر پس از وقتي که حجت او را منکر شوند». (منتخب الاثر، ص 443 به نقل از بحارالانوار)

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

كساني كه رجعت مي كنند کیستند؟

كساني كه رجعت مي كنند کیستند؟ واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

يا سلمان فارسي، مالك اشتر و پسرش ابراهيم اشتر، مقداد، اباذر، عمار ياسر، بلال در زمان ظهور زنده مي شوند؟

رجعت در لغت به معني بازگشت.[1] و در اصطلاح به معني بازگشت گروهي از مؤمنان خالص و عدّه اي از منافقان فاجر پيش از قيامت به اين جهان است.[2] اعتقاد به رجعت يكي از عقايد مسلّم و ترديد ناپذير شيعه است كه بر اساس آيات قرآن و احاديث معصومين ـ عليهم السّلام ـ استوار مي باشد.

علامه مظفر مي نويسد:«عقيده شيعه در رجعت بر اساس پيروي از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ چنين است كه«خداوند عده اي از كساني را كه در گذشته از دنيا رفته به همان اندام و صورتي كه داشته اند زنده كرده.» و به دنيا برمي گرداند به برخي از آنان عزت مي دهد و پاره اي را ذليل و خوار خواهد كرد و حقوق حق پرستان را از باطل پرستان مي گيرد و داد ستمديدگان را از ستم گران مي ستاند و اين جريان يكي از رويدادهايي است كه پس از قيام مهدي آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ به وجود مي آيد كساني كه پس از مردن به اين جهان باز مي گردند يا از ايمان بالا برخوردارند يا افرادي در نهايت درجة فساد»[3]

درباره كساني كه رجعت مي كنند دو دسته روايت داريم كه عبارتند از:

1. در اين قسم از روايات اسامي اشخاصي را نام مي برد همانند حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ حضرت علي ـ عليه السّلام ـ حضرت امام حسين ـ عليه السّلام ـ و ساير امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ ، حضرت خضر، حضرت اسماعيل صادق الوعد و نيز جمعي از اصحاب باوفاي پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ چون سلمان، مقداد، جابر بن عبدالله انصاري، مالك اشتر و مفضّل بن عمر[4] كه به برخي از آن روايات اشاره مي شود.

بازگشت جناب سلمان:

در ضمن يك حديث جناب سلمان از وجود مقدّس رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل مي كند كه از دوازده وصيّ خود از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ تا حضرت مهدي ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ با نام و لقب و اوصاف صحبت مي كند و آن گاه سلمان گريه مي كند و عرض مي كند: چگونه مي شود كه سلمان آنها را درك كند؟ مي فرمايد:«اي سلمان تو آنها را درك مي كني، و هر كس مانند تو آنها را از روي معرفت كامل دوست بدارد و از آنها پيروي كند آنها را درك مي كند .... اي سلمان! به خدا سوگند، ابليس و سپاهيانش حاضر مي شوند و همة مؤمنان خالص و كافران خالص حاضر مي شوند، قصاص ها و انتقام ها گرفته مي شود ..... اين است تأويل آيه كه مي فرمايد:«ما اراده كرده ايم كه بر كساني كه روي زمين به ضعف كشيده شده اند منّت نهيم و آنها را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم .....»[5]

بازگشت جناب مقداد:

حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:«.... بيست تن از ياران قائم ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ از اهل يمن هستند كه يكي از آنها مقداد پسر اسود است.»[6]

امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز او را در ميان ياران حضرت بقية الله ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ نام برده است.[7]

بازگشتِ مالك اشتر يار باوفاي علي ـ عليه السّلام ـ :

حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمودند:«.... اي كاش در زير آسمان مالك ديگري نيز بود.»

مالك اشتر جزو ياران بقية الله است كه در رجعت زنده مي شود و از طرف آن حضرت در گوشه اي از جهان حكومت مي كند.[8]

2. دسته اي ديگر از روايات، نام رجعت كنندگان را نمي برند و به طور كلي مي گويند رجعت، همگاني نيست بلكه خصوصي است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:«رجعت همگاني نيست بلكه خصوصي است و تنها كساني رجعت مي كنند كه مؤمن خالص باشند يا مشرك خالص»[9] بنابر مفاد اين روايت و روايات هم خانواده اش مؤمنان خالص و مشركان خالص رجعت مي كنند اما اينكه آيا همة كساني كه رجعت مي كنند به تفصيل اسم برده باشد و به ترتيب همه را از مؤمن خالص تا شرك ناب ذكر كرده باشند چنين چيزي در متون اسلامي نداريم و انتظار هم نمي رود يك به يك همه را ذكر كنند از اينرو اشخاص بزرگي چون اباذر و عمار ياسر، بلال و ابراهيم اشتر، بعيد نيست رجعت كنند چون روايات شرط رجعت را مؤمن ناب بودن يا مشرك خالص بودن ذكر كردند و اگر اباذر و عمار ياسر مؤمن ناب نباشند پس چه كساني مؤمن نابند؟!

پس با توجه به آنچه گفته شد از ميان كساني كه رجعت مي كنند به صراحت از اشخاصي چون سلمان، مقداد، مالك اشتر و ..... نام برده شده است و اشخاصي ديگر چون اباذر و ابراهيم اشتر و عمار ياسر دور از ذهن نيست كه رجعت كنند چون شرط رجعت كردن طبق روايات مؤمن ناب و يا مشرك ناب بودن است.

براي اطلاعات بيشتر به كتاب، رجعت محمد خادمي شيرازي مراجعه نماييد.

حديث:

امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند:

«اوّل كسي كه در رجعت به دنيا برمي گردد حضرت امام حسين ـ عليه السّلام ـ خواهد بود و آن مقدار حكومت مي كند كه از پيري موهاي ابروهاي او بر روي ديده اش آويخته شود.»

«بحار الانوار، ج 53، ص 46»


اندیشه قم/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

 

پی نوشت ها:

[1] . فرهنگ عميد، ج 1، ص 522، به نقل از داستان هايي از بازگشت ائمه به اين دنيا، سيد عبدالله حسيني، انتشارات مهدي يار، چاپ اوّل، چاپ محمد، ص 11.

[2] . مجمع البحرين، ج 4، ص 333، به نقل از داستان هايي از بازگشت ائمه به اين دنيا. ص 11.

[3] . محمد رضا مظفر، عقايد الامامية، ترجمه علي رضا مسجد جامعي، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ص 294.

[4] . علي رضا رجالي تهراني، يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ ، انتشارات نبوغ، چاپ پنجم، چاپخانه باقري، ص 266.

[5] . مرحوم مجلسي، بحارالانوار، ج 53، مؤسسه الوفاء، بيروت لبنان،‌ ص 143.

[6] . همان، ص 91.

[7] . داستان هايي از بازگشت ائمه به اين دنيا، سيد عبدالله حسيني، انتشارات مهدي يار، چاپ محمد، ص 94، بحار، ج 53، ص 91.

[8] . بحارالانوار، ج 53، موسسه الوفاء بيروت، ص 91.

[9] . علي رضا رجالي تهراني، يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ ، انتشارات نبوغ، چاپ پنجم، ص 266، تفسير برهان، سيد هاشم بحراني، ج 2، ص 408.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

شیوه حکومتی امام زمان (علیه السلام)

شیوه حکومتی امام زمان (علیه السلام) واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

دوران پس از ظهور حضرت مهدی (عج) بدون شک، والاترین و شکوفاترین و ارج مندترین، فصل تاریخ انسانیت است. آن دوران، دورانی است که وعده های خداوند درباره ی خلافت مؤمنان و امامت مستضعفان و وارثت صالحان، عملی می گردد و جهان با قدرت الهی آخرین پرچمدار عدالت و توحید، صحنه ی شکوه مندترین جلوه های عبادت پروردگار می شود. در احادیث مختلف، گوشه هایی از عظمت آن دوران به تصویر کشیده شده است. ما، با استفاده از این احادیث، برخی از کارهایی را که امام زمان (عج) برای ایجاد جامعه ای متکامل و ایده ال، انجام می دهند، اشاره می کنیم:

1 - حاکمیت اسلام در سراسر هستی

بعد از ظهور امام زمان(علیه السلام) عدّه ای علیه آن حضرت وارد جنگ می شوند و سعی خواهند کرد تا از تشکیل حکومت عدل الهی بر روی زمین ـ که وعده ی آن، از سوی انبیا و امامان(علیهم السلام) داده شده است ـ جلوگیری کنند. امام(علیه السلام) ابتدا، آنان را به راه حق دعوت خواهد کرد و اگر قبول نکردند، با آنان وارد کارزار می شود و هرگونه فساد و کژی را نابود خواهد کرد.

امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه ی (وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ);(1) می فرماید: تأویل این آیه، هنوز نیامده است... پس زمانی که تأویل آن فرا رسد، مشرکان کشته می شوند، مگر موحّد شوند و شرکی باقی نماند.(2) و در حدیث دیگری می فرماید: با مشرکان جنگ می کنند تا این که موحّد شوند و شریکی برای خدا قرار ندهند. چنان (امنیتی حاصل) می شود که پیر زن کهنسال، از مشرق به مغرب می رود، بدون آن که کسی جلوی او را بگیرد.(3)

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: إذا قام القائم لایبقی أرض إلّا نودی فیها شهاده أنْ لا إله إلّا الله و أنّ محمّداً رسول الله;(4) زمانی که قائم(علیه السلام) قیام کند، هیچ سرزمینی نمی ماند، مگر این که ندای شهادتین (لا إله إلّا الله و محمّد رسول الله) در آن طنین اندازد.

2 - احیای قرآن و معارف قرآنی

امیرالمؤمنین(علیه السلام) با اشاره به قیام حضرت مهدی (عج) می فرماید: کأنّی أنظر الی شیعتنا بمسجد الکوفه و قد ضربوا الفساطیط یعلّمون الناس القرآن کما اُنزل;(5) گویا شیعیان ما اهل بیت(علیه السلام) را می بینم که در مسجد کوفه گرد آمده اند و خیمه هایی برافراشته اند و در آن ها قرآن را آن چنان که نازل شده است، به مردم یاد می دهند. بنابراین، محور حرکت نهضت جهانی امام مهدی، قرآن است و آن حضرت با تعلیم قرآن، آن را سرمشق زندگی انسان ها قرار خواهند داد. حضرت علی(علیه السلام) در بیان احوال زمان ظهور امام مهدی (عج) می فرماید: (امام مهدی) هوای نفس را به هدایت و رستگاری برمی گرداند، زمانی که مردم هدایت را به هوای نفس تبدیل کرده باشند، و رأی را به قرآن برمی گرداند، زمانی که مردم قرآن را به رأی و اندیشه مبدل کرده باشند.(6)

3 - گسترش عدالت و رفع ستم

مهم ترین شاخص قیام امام مهدی (عج) که تقریباً در اکثر روایات مربوط به آن حضرت ذکر شده است، ریشه کن ساختن ظلم و ستم و فراگیر کردن عدل و قسط در سراسر گیتی است، به گونه ای که می توان ادعا کرد که جمله ی «یملأ الأرضَ قسطاً وعدلا کما ملئت ظلماً و جوراً» که در اکثر احادیث ذکر شده، هم تواتر لفظی دارد و هم تواتر معنوی. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: قیامت بر پا نمی شود، مگر این که مردی از اهل بیت من که اسمش شبیه اسم من است، حاکم شود و زمین را پر از عدل و قسط کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود.(7)

4 - گرایش دوباره به اسلام حقیقی

بعد از وفات پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) و واقعه ی سقیفه بنی ساعده، خلفا سعی کردند با منع نقل و تدوین احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) از روشن شدن جایگاه اهل بیت(علیه السلام) ـ که به عنوان مفسران دین اسلام و ثقل اصغر نقش هدایت جامعه را داشتند ـ جلوگیری کنند و همین امر موجب شد تا انحرافات و گمراهی هایی که دامن گیر سایر ادیان شده بود، در میان مسلمانان نیز شیوع یابد و برخی عناصر یهودی و مسیحی، با کمک دستگاه خلافت، اسلام را مطابق سلیقه ی خود و مناسب با منافع حاکمان توجیه و تفسیر کنند و موجب جدایی هر چه بیش تر مردم از اهل بیت(علیهم السلام) شوند. افرادی مانند تمیم داری، وهب بن منبه، کعب الاحبار، ابوهریره، عروة بین زبیر، عبدالله بن عمر، ... با تفسیرهایی که بیش تر با هواهای نفسانی و خواسته های حاکمان مطابقت داشت از همان آغاز، موجب بروز برخی انحرافات و بعدها ایجاد فرقه های کلامی در زمان های بعد و... شدند و مردم را از چشمه ی علم اهل بیت(علیه السلام) محروم ساختند. به همین دلیل، آن گاه که امام زمان(علیه السلام) قیام می کند، به پیراستن دین اسلام از انحرافات و پیرایه هایی خواهد پرداخت که از سوی منحرفان بر دین اسلام تحمیل شده است و مردم را به اسلامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) آن را ابلاغ کرده بود، دعوت خواهد کرد. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: زمانی که حضرت قائم(علیه السلام) قیام می کند، مردم را مجدداً به اسلام فرا می خواند و به امری هدایت می کند که فراموش شد و جمهور از آن منحرف شده اند...(8)

5 - فراوان شدن نعمت های دنیوی

یکی از مطالب مهم که در احادیث مربوط به امام زمان (عج) بر آن تأکید شده است، وفور نعمت های مادّی در زمان حکومت امام مهدی(علیه السلام) است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم)می فرماید: ... یظهر الله له کنوز الأرض و معادنها; خداوند، گنج های زمین و معادن آن را برای امام مهدی (عج) ظاهر خواهد کرد.(9) از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که فرمود: ...هنگامی که قائم ما قیام کند، آسمان، باران خود را فرو خواهد ریخت و زمین، گیاهان خود را خواهد رویانید... به گونه ای که زن، میان عراق و شام راه خواهد رفت و همه جا بر روی گیاه پا خواهد گذاشت... .(10)

6 - عمران و آبادی

امام زمان(علیه السلام) علاوه بر هدایت دینی، اجتماعی، سیاسی، به امور دنیوی نیز رسیدگی می کند و به عمران و آبادی شهرها و روستاها خواهد پرداخت. امام باقر(علیه السلام) می فرماید: فلا یبقی فی الأرض خراب الّا عُمَّر;(11) بر روی زمین، هیچ خرابی نخواهد بود، مگر این که آباد خواهد شد. مفضّل از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمود: هنگامی که قائم آل محمد(علیهم السلام) قیام کند، در پشت کوفه، مسجدی بنا خواهد کرد که هزار در دارد و خانه های کوفه به نهر کربلا متصل خواهد شد.(12) در حدیث دیگری نقل شده که امام مهدی(علیه السلام)راه ها را وسیع می کند، آب های ناودان ها و فاضلاب ها را که به راه های عمومی می ریزد، قطع می کند و چیزهایی را موجب راه بندان می شوند، رفع می کند. خلاصه، امور شهری را سامان خواهد داد.(13)

7 - تکامل علمی و عقلی مردم

امام مهدی (عج) با نهضت خود، درهای رحمت را باز می کند و موجب تکامل علوم و صنایع خواهد شد و علوم، چنان رشد و گسترش خواهد یافت که همه شگفت زده خواهند شد. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: علم، بیست و هفت حرف است. تمام آن چه انبیا آورده اند، دو حرف است و مردم، تا امروز، بیش از آن دو حرف نمی شناسند. هنگامی که قائم ما(علیه السلام)قیام کند، بیست و پنج حرف را می آورد و بین مردم توسعه خواهد داد و به دو حرف قبلی اضافه خواهد کرد تا بیست و هفت حرف کامل شود.(14)

این حدیث، نشانه ی سرعت و شتاب زدگی و گسترش و توسعه ی علوم در میان مردم است که به دست امام مهدی (عج) صورت خواهد گرفت، به گونه ای که در مدّت حکومت آن حضرت، مردم، بیش از دَه برابر آن چه را از زمان خلقت تا زمان قیام آن حضرت از علم به دست آورده بودند، به دست خواهند آورد.

در روایت دیگری امام باقر(علیه السلام) می فرماید: هنگامی که قائم ما قیام کند، دست خود را بر روی سر بندگان خواهد گذاشت و بدین وسیله، عقل های آنان جمع می شود و اخلاقشان کامل می شود.(15) از مجموع احادیث، استنباط می شود که برای انسان، در دوره ی حکومت امام مهدی (عج) تمام ایده آل ها و آرزوهای حقّی که دارد و ممکن است که بر آن ها دست بیازد، تحقّق خواهد یافت و از نظر علمی، اخلاقی، اقتصادی، امنیتی، ... به کمال مطلوب خود، خواهد رسید.


امام12/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

پی نوشتها :

1 . انفال: 39.

2 . بحارالأنوار، ج 52، ص 378.

3 . همان، ج 52، ص 343.

4 . همان، ج 52، ص 340.

5 . همان، ج 52، ص 366.

6 . نهج البلاغه، ترجمه و شرح علینقی فیض الاسلام، خ 138، ج 3، ص 424، مرکز نشر آثار فیض الاسلام.

7 . بحارالأنوار، ج 51، ص 81.

8 . بحارالأنوار، ج 51، ص 30.

9 . بحارالأنوار، ج 52، ص 323.

10 . بحارالأنوار، ج 52، ص 322.

11 . همان، ج 52، ص 191.

12 . همان، ج 52، ص 337.

13 . همان، ج 52، ص 339.

14 . بحارالأنوار، ج 52، ص 336.

15 . همان.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

حاکمیت مستضعفان به معنای حاکمیت معیارهای درست انسانی

حاکمیت مستضعفان به معنای حاکمیت معیارهای درست انسانی واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

انقلاب حضرت مهدی و دگرگونی روابط اجتماعی

 قرآن کریم در آیاتی چند که به چگونگی‏های انقلاب آخرالزمان پرداخته‏است معیارها و محورهایی را تبیین کرده است که بسیار با اهمیت و درخور تامل است: یکی از این محورها حاکمیت طبقه فرودست و مستضعف است. در طول تاریخ انسان همواره و همیشه (به‏جز دوران کوتاهی، آن هم در جوامعی خاص و نه فراگیر و جهانی) مراکز قدرت مالی، سیاسی و نظامی در دست طبقات مستکبر و برتری‏طلب و سلطه‏طلبان اجتماعی بوده است که با دستیازی به منابع ثروت و کالاها و مواد، سلطه خود را بر خلق خدا استوار می‏ساختند و انسانها را به دلخواه خود به کار می‏کشیدند و برده خویش می‏ساختند.

طبق وعده‏های قرآنی این جریان ناهنجار به‏طور اصولی و واقعی و نه شعاری و ادعایی، در انقلاب نهایی تاریخ، ره نیستی می‏پوید و طبقه قدرتمند از اریکه قدرت به زیر افکنده می‏شوند و فرودستان و ضعیف نگه‏داشته‏شدگان مراکز قدرت را در دست می‏گیرند و براستی محرومان حاکم می‏گردند و آرزوی دیرینه همه مصلحان و انسان دوستان و پیامبران، تحققی راستین می‏یابد. این انقلاب که به سود طبقه مستضعف صورت می‏پذیرد، چون انقلاب و رستاخیز قیامت است. چنانکه در قیامت‏براستی نیکان و انسانهای انسان به منزلت و جایگاه شایسته خویش دست می‏یابند و ناانسانهای انسان‏نما سقوط می‏کنند و به کیفر می‏رسند چنانکه قرآن این ویژگی قیامت را نیک تبیین کرده است «خافضة رافعة‏» [1] .

انقلاب قیامت، گروهی را بالا می‏برد و فراتر از گروهها و طبقات قرار می‏دهد و گروهی را از اریکه قدرت به پایین می‏کشد و زیردست می‏سازد; انقلاب جهانی و نهایی موعود آخرالزمان نیز چنین است و بدون هیچ کمی و کاستی و یا سهل‏انگاری و چشم‏پوشی، سلطه‏طلبان قدرتمند را به زیر می‏افکند و فرودستان محروم را بر مراکز قدرت حاکم می‏سازد.

در انقلاب، نهایی انقلابیون به خاطر معیارهای دقیق الهی که بر جان و روان آنها حاکم است و دین‏باوری راستینی که در ژرفای روحشان نفوذ کرده است، هیچ‏گاه از راه اصلی و الهی خویش غافل نمی‏مانند و جهت‏حرکت‏خود را عوض نمی‏کنند. بنابراین مشکل اصلی انقلابهای تاریخ که پس از رسیدن به قدرت، گذشته خویش را پس پشت می‏افکنند و به همه معیارها و اصول انقلاب خود پشت می‏کنند، پیش نمی‏آید و طبقه فرودست انقلابی همواره انقلابی می‏ماند.

این انقلاب که در انتظار بشریت است و بشریت نیز در انتظار آن است در این آیه از قرآن مطرح گردیده است:

«و نرید ان نمن علی‏الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین‏» [2] .

ما می‏خواهیم تا به مستضعفان زمین نیکی کنیم یعنی آنان را پیشوایان سازیم و وارث برای زمین.

در این رخداد عظیم تاریخ انسان، حقیقتی که همواره به آن وعده داده شد و هیچ‏گاه لباس واقعیت نپوشید و به عینیت نرسید; آشکار می‏گردد و عینیت می‏یابد. در پرتو این دگرگونی بنیادین که جوهری انقلابی دارد، ماهیت روابط اجتماعی دگرگون می‏شود و تحولی اصولی می‏یابد. یعنی روابط ناسالم انسان با انسانهای دیگر و با طبیعت دگرگون می‏شود حتی بسیار بالاتر و در گستره‏ای عظیم‏تر. رابطه انسان با خدا و با خود نیز تحولی ژرف می‏یابد. یعنی انسان براستی بنده خدا و فرمانبر او می‏شود و در پرتو تعالیم خالص و ناب آن معلم و مربی الهی توحید راستین آموزش داده می‏شود و از توحیدهای ناخالص فلسفه‏ها و عرفانهای بشری جدا می‏شود و راه مستقیم الهی روشن می‏گردد و خداشناسی و خدایابی به اوج شکوفایی می‏رسد و این معنای انقلاب راستین در رابطه انسان با خداست.

نیز رابطه انسان با خود و چگونگی درک و دریافت‏خود و کیفیت احساس از خود و نیروها و استعدادهای خود، تحولی بنیادین می‏یابد و انسان به ارزش والای خویش، به جایگاه و منزلت انسانی و به چکاد فرازمندی که ممکن است دست می‏یابد و به گستره نیروهای نهفته در درونش، پی‏می‏برد و نقدینه استعدادها و روح و جسم خویش را در راه رشد اهداف پوچ و گذرا نمی‏نهد و به جستجوی حقایق ژرف و جاودانه وجود روی می‏آورد و به جوهر هستی دست می‏یابد و این انقلاب در رابطه انسان با خود خویشتن است.

ما در انقلابهای بشری، چنین دگرگونیهایی در این قلمروها نمی‏یابیم. همچنین در رابطه انسان با انسانهای دیگر، که از مشکلات اصلی زندگی اجتماعی است، انقلابی راستین رخ می‏دهد و روابط سلطه‏طلبانه و استثماری به روابط برادرانه و حق‏شناسانه تبدیل می‏شود. در آن دوران دیگر انسانی حق انسانی را پایمال نمی‏کند و کسی در قلمرو جامعه انسانی، مورد استثمار قرار نمی‏گیرد و هر انسانی هرچند ضعیف و ناتوان به حقوق خویش بدون هیچ مانعی دست می‏یابد. لازمه تفکیک‏ناپذیر حاکمیت مستضعفان همین است. گرچه انقلابهای بشری این چگونگی را وعده داده‏اند; اما در ظرف عینیت و عمل چندان تحقق نیافته است و یا تحققی فراگیر و پایدار نداشته است. آن دورانی که این وعده انسانی، بی‏کم و کاست در متن زندگیها نمودی آشکار خواهد داشت و فراگیر و همگانی خواهد شد; در دوران حاکمیت مستضعفان است و معنای حاکمیت مستضعفان که وعده الهی در انقلاب آخرالزمان است همین است.

انسان در رابطه خود با طبیعت نیز همواره راه ناهنجاری را پیموده و به استفاده بی‏رویه و نابهینه دست زده است و ناهنجاری در رابطه با طبیعت از جهاتی رخ داده است.

نخست اینکه در گذشته و اکنون اجتماعات انسانی، طبقات با در دست‏داشتن امکانات و ابزارهای مناسب، بیش از اندازه از منابع طبیعی بهره‏برداری کرده و به شادخواری و اسراف رو می‏آورند و به تعبیر قرآن اهل اسراف و زیاده‏روی می‏شوند و این روش در زندگی به‏طور طبیعی موجب محرومیت گروههای زیادی در جامعه می‏گردد. زیرا که منابع و کالاها محدود است و شادخواریها موجب کمبود می‏گردد واین موجب محرومیت افراد و طبقاتی است. مثلا آبهای شیرین کاملا محدود است، مواد شایسته برای تغذیه انسان، محدود است و بدینسان. و هرگاه طبقات مرفه بر اساس رابطه ظالمانه با محیط و طبیعت‏به بهره‏برداری بی‏رویه و لذت‏پرستانه، به مصرف زیاد روی آورند ظلم و زیان جبران‏ناپذیری به یست‏سالم دیگر انسانها وارد می‏سازند و انقلابهای فراگیر و اصولی باید در نوع این رابطه دگرگونی پدید آورند و به تصحیح آن همت گمارند به طوری که زیربنای بسیاری از روابط درست دیگر است و بدون تصحیح آن روابط ظالمانه دیگر تصحیح نمی‏شود.

دیگر اینکه انسانهای متمکن که به قدرت سرمایه و ابزار مجهزند به استفاده نابهینه و ویرانگر از منابع طبیعی دست می‏زنند و این استفاده نابهینه بر اساس محدودیت منابع، زمینه‏ساز بیدادی خانمانسوز بر همه بشریت می‏گردد. زیرا که زمین مادر هستی و مهد و گهواره زیست مناسب همه افراد انسانی است و با بهره‏برداری بهینه و صرفه‏جویانه زیست‏بومی مناسب‏برای‏همه‏انسانها خواهد بود و کالاها و مواد آن به همه انسانها می‏رسد و نیاز همگان را بر می‏آورد; لیکن با استفاده نابهینه و تخریب طبیعت، محیط زیست ناسالم می‏شود و کالاها و منابع آن نیز پاسخگوی نیاز همگان نخواهدبود.از این رو، ظلمی‏فراگیر رخ‏می‏دهد که موجب تباهی و نابسامانی در زیست اکثریت جامعه بشری می‏گردد آنچنان که امروزه این حقیقت تلخ، بروشنی مشهود است و به صورت فاجعه بشری در سطح اجتماعات انسانی درآمده است.

در دوران حاکمیت مستضعفان این دو جریان انحرافی از ریشه می‏خشکد، زیرا روحیه استضعاف و استضعاف‏گرایی و حاکمیت این قشر، سدی آهنین بر سر راه هر ستم و ناروایی است و این دو ناهنجاری و ناروایی که یکی در مصرف افزون از حد و دیگری استفاده نابهینه از منابع و در نتیجه ویرانی و تباهی محیط زیست انسانها است، با ماهیت‏حاکمیت مستضعفان ناسازگار است و در آن دوران و با انقلاب راستینی که در رابطه انسان با طبیعت و با نعمتهای الهی رخ می‏دهد، طبقه حاکم از هر گونه استفاده زیاد و نابهینه دوری می‏کند واین روحیه را در سراسر اجتماعات می‏گستراند و انسانهارا از کمبودها و نابسامانیهای زندگی رهایی می‏بخشد و محیط و طبیعت‏خدادادی را چنانکه خدا آفریده ارزانی همگان می‏کند.

آری، حاکمیت مستضعفان که به معنای حاکمیت معیارهای درست انسانی است، تحولاتی ریشه‏ای در همه ابعاد زندگی پدید می‏آورد و در نتیجه زندگی راه درست‏خویش را می‏یابد و انسانها همه به زیستی شایسته دست می‏یابند و محیط طبیعی و منابع آن از هرگونه تخریب و تباهی مصون می‏ماند و چنان دورانی پیش‏می‏آیدکه‏انتظارهمه‏انسانهااست.

نیز مستضعفان طبق وعده الهی دین واحد الهی را بر اجتماعات حاکم می‏سازند و با تئوریهای دینی جامعه انسانی را دگرگون می‏کنند و این پندار واهی و پوچ را که ادیان الهی به دنیا کاری ندارند و تنها به مسائل آخرتی می‏پردازند، کنار می‏زنند و ثابت می‏کنند که دین خدا در همه ابعاد حیات انسانی نقش اصلی را بر عهده دارد و مادیت و معنویت و بعد این دنیایی و آن جهانی زندگی انسان را سامان می‏دهد و دین در متن زندگی است و نه جدا از آن و این موضوع در اصل عقیده به موعود آخرالزمان کاملا نهفته است که موعود آخرالزمان برای گسترش عدالت در جامعه‏های انسانی قیام می‏کند و اوضاع ستمبار و آشفته زندگی بشری را از میان می‏برد و دنیای مردم را به نظم می‏آورد چنانکه آخرت ایشان را.

بنابراین اندیشه حذف دین از زندگی دنیایی و تبعید دین به حوزه مسائل آخرتی، با عقیده به موعود آخرالزمان بکلی ناسازگار است. چون بیشترین تاکیدی که در تعالیم اسلامی موضوع آخرالزمان بر آن شده است عدالت اجتماعی است نه اصل خداباوری یا پرهیزپیشگی شخصی و درونی و روحی حتی می‏توان گفت که صفت‏بارز و آشکار و عمومی که در اکثریت قاطع تعالیم ما درباره موعود آخرالزمان بدان اشاره شده موضوع عدل و عدالت است [3] .

و دین یک حقیقت این دنیایی است و به زندگی مردم در متن جامعه‏های انسانی نظر دارد و مشکلی است که انسانها هنوز برای آن راه حلی عملی و عینی نیافته‏اند. بنابراین‏درپرتو حاکمیت مستضعفان، دین نقش اصلی خویش را ایفا می‏کند و به متن زندگیها و به ژرفای آن گام می‏گذارد و ریز و درشت مسائل فردی، خانوادگی و اجتماعی را در هر مقوله و زمینه، سامان می‏بخشد و اندیشه‏های ضددینی را که به تبعید دین از متن زندگی پرداخته‏اند، رسوا می‏کند.

آنچه تا کنون گفته شد، تبیین برخی از ابعاد این آیه کریمه است که از دوران آخرالزمان و موعود آن سخن گفته است. روشنتر از این آیه که در زمینه حاکمیت دین بر کل اجتماعات انسانی است و به انقلاب نهایی و جهانی موعود آخرالزمان اشاره دارد، آیه دیگری است درباره همین موضوع یعنی حاکمیت طبقه مستضعف در دوران موعود آخرالزمان:

«وعدالله الذین امنوا منکم و عملوالصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا...» [4] .

خداوند آنان را که ایمان آوردند از شما و نیکی‏ها کردند، وعده داد که بیقین ایشان را در زمین خلیفه کند، چنانکه آنان را که از پیش بودند خلیفه ساخت و دینشان را باز بگستراند، آن دین که بپسندید برای آنان و هم آنان را از پس بیمی که دارند، بی‏بیمی دهد و ایمنی...

در این آیه کریمه از خلافت‏بر زمین در پرتو تمکن و قدرت دینی سخن رفته است که مؤمنان صالح فرمانروایان زمین می‏شوند و در پرتو ایمان و باور دینی و حاکمیت‏بخشیدن به اصول و فروع دین، به ساختن جامعه‏ای انسانی می‏پردازند و انجام تاریخ انسان پس از آنهمه نابسامانیها و ناهنجاریها به سامانی الهی و دینی می‏رسد. پس در همین زیست فیزیکی و دنیایی، آنکه آخرین حرف را می‏زند و پناه راستین بی‏پناهان تاریخ می‏گردد و انسانهای دربند و مظلوم را رهایی می‏بخشد حاکمیت دینی و تفکر الهی است و میداندار اصلی و نقطه پایان تاریخ به دست دین و تفکر دینی است نه به دست تفکر ظالمانه سرمایه‏داری غربی و نه اصول مادی کمونیستهای شرقی. که این هر دو در تجربه و عمل از سامان‏بخشی به محدوده کوچکی از جامعه‏های انسانی، درمانده‏اند و در بند کوچکترین و نازلترین تمایلات خودخواهی و خودپرستی گرفتارند.

محور دیگری که در حاکمیت مستضعفان نهفته است مبارزه با سرمایه‏داری است. زیرا طبقه حاکم که در عینیت و عمل با تمام وجود خویش استضعاف و محرومیت را لمس کرده‏اند و از مشکلات آن احساسی راستین دارند، هیچ‏گاه با سرمایه‏داری سازش نمی‏کنند و میدان را برای یکه‏تازیهای قشر مرفه و شادخوار باز نمی‏گذارند و همه راههای نفوذ آنان را در بخشهای حیاتی جامعه سد می‏کنند. این ماهیت راه و کار مستضعفان است که هیچ‏گاه با عامل اصلی محرومیت کنار نیایند و ریشه آن را در جامعه بشری بخشکانند و این راهی است که از آغاز نهضتهای انبیا مورد نظر بوده است. چنانکه قرآن کریم همواره این بعد از قیام پیامبران را ترسیم کرده است که با طاغوتان و سلطه‏طلبان مالی درگیر شدند همان سان که با سلطه‏طلبان سیاسی و نظامی. در قرآن کریم می‏خوانیم:

«و لقد ارسلنا موسی بایاتنا و سلطان مبین الی فرعون و هامان و قارون فقالوا ساحر کذاب‏» [5] .

ما موسی را با آیات خود و حجتی آشکار فرستادیم به سوی فرعون و هامان و قارون گفتند که او جادوگری دروغگو است.

روشن است که از جمله اهداف این پیامبر الهی چنانکه سرنگونی نظام سیاسی فرعونی‏است، سرنگونی نظام سرمایه و ثروت‏اندوزی نیز هست که سمبل آن در آن روزگار قارون بوده است.

آری در آن دوران سراسر عدل است که سرمایه‏داری و سلطه آن بر جامعه‏های بشری پایان می‏یابد و توده‏های مظلوم بشری از زیر یوغ سلطه این طبقه زالوصفت رهایی می‏یابند و هرگونه بهره‏کشی ظالمانه از میان می‏رود و استثمار، این پدیده شوم، ره نیستی و زوال می‏پوید و این لازمه طبیعی حاکمیت طبقه پایین و مستضعف است که به دوران سیاه ظلم قشری اندک بر توده‏های عظیم انسانی پایان دهد.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

رفتار امام عصربا دشمنان

رفتار امام عصربا دشمنان واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

زرارة از امام صادق علیه السلام پرسيد: آیا روش و سياست حضرت قائم ارواحنا له الفداء همانند روش پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود؟

فرمود هرگز، هرگز، اى زرارة او سياست پيامبر را در برخورد با دشمنان پيش نمى گيرد. پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم با ملايمت و مهربانى رفتار مى كرد تا دل ها را به دست آورد و مردم با آن حضرت الفت گيرند، ولى حضرت قائم ارواحنا له الفداء سياست قتل را در پيش مى گيرد و طبق دستورى كه دارد، رفتار مى كند و توبه كسى را نمى پذيرد. پس واى بركسى كه با او مخالفت كند.

بر طبق روايات حضرت مهدى ارواحنا له الفداء در برخورد با دشمنان از يك نوع مجازات استفاده نمى كند، بلكه برخى از آنان را در جنگ نابود مى سازد. وحتى فراریان و زخميان آنان را نيز تعقيب مى كند .[1] گروهى را اعدام نموده [2] خانه هاى شان را ويران مى كند و گروهى را تبعيد مى نمايد .[3] و دست برخى را قطع مى كند .[4]

البته حضرت با گروه ها و دسته هاى گوناگونى برخورد خواهد كرد . برخى از آنان قوم و نژاد خاصى هستند، گروهى پيرو اديان ديگرى غير از اسلامند و گروهى هر چند به ظاهر مسلمان اند، ولى منافقانه رفتار مى كنند و يا از مقدس نماهاى كج فهمى هستند كه با حضرت مخالفت مى نمايند و يا پيرو فرقه هاى باطل مى باشند. امام با هر يك ستيز خاصى دارد.

امام صادق علیه السلام فرمود: آن گاه كه قائم ما قيام كند، بين او و عرب و قريش، راهى جز شمشير نخواهد بود. [5]

امام كاظم علیه السلام فرمود: هنگامى كه قائم ما عليه نصارا، صائبيان، مادى گرايان و برگشتگان از اسلام و كافران در شرق و غرب كره زمين قيام مى كند، اسلام را به آنان پيشنهاد مى كند وهر كس مسلمان نشود، گردنش را مى زند. [6]


آل بیت/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

[1] غیبة نعمانى ص231 بحار الانوار ج 52 ص 3530.

[2]ارشاد مفيد ص364 كشف الغمه ج 3 ص 255 بحار الانوارج 52 ص 338.

[3]كافى ج 8 ص 227 مراة العقول ج 26 ص 160، بحار الانوارج 52 ص 375.

[4]بحارالانوار ج 52 ص 317.

[5]بحار الانوار ج 52 ص 355 غیبة نعمانى ص 122.

[6]بحارالانوار ج 52 ص 340 ، تفسيرعياش ج 1ص 183 تفسيرصافى ج 1 ص267.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

مهدویت و آخرالزمان

مهدویت و آخرالزمان واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

شكي نيست هر آغازي را انجام و هر شروعي را پاياني است جز ذات بي‏پايان خداوندي كه هم آغاز است و هم انجام. زمان نيز مانند تمام مخلوقات الاهي از اين قاعده مستثنا نيست. روزگاري بر دنيا سپري شده كه ديباچه زندگي دنيايي به شمار مي‏آيد و زماني نيز خواهد گذشت كه پان اين كتاب خواهد بود. برگه‏هاي پاياني كتاب زندگي انسان در زمين «آخرالزمان» خوانده مي‏شود. «آخرالزمان» اصطلاحي است كه در فرهنگ اغلب اديان بزرگ دنيا به چشم مي‏خورد و به ويژه در اديان ابراهيمي از برجستگي و اهميت خاص برخوردار است. اين اصطلاح معمولاً به روزگپاياني دنيا و رويدادهايي كه ممكن است در اين بخش از زندگي دنيوي به وقوع پيوندد گفته مي‏شود و اديان بزرگ درباره آن پيشگويي‏هايي كرده‏اند؛ براي مثال در «انجيل» چنين آمده ست:«... و اين را بدان كه اوقاتف صعب در زمان آخر خواهد رسيد* زيرا كه خواهند بود مردمف خدوست و زر پرست و مغرور و متكبر و كفر گو و نافرمان والدين و حق ناشناس و بي‏دين* و بي‏الفت و بي‏وفا و خبث كننده و بي‏پرهيز و بي‏حلم و با خوبان بي‏اعتنا* و خائن و كم حوصله و عبوس كننده و عيش را بر خدا ترجيح مي‏دهد.

قرآن مجيد نيز در آيات فراوان به دوران آخرالزمان اشاره كرده است. در معارف ارزشمند اسلامي اين اصطلاح در دومعناي كلي به كار رفته است:

. مدت زماني طولاني كه با ولادت پيامبر اسلام(ص) آغاز و با شروع رستاخيز بزرگ پايان مي‏يابد. از اين رو آن پيامبر الاهي را پيامبر آخرالزمان نيز ناميده‏اند.

. مدت زماني كه باولادت واپسين جانشين پيامبر اسلام(ص) حضرت مهدي(ع) آغاز مي‏شود، زمان غيبت و ظهور را در برگرفته، با شروع قيامت به انجام مي‏رسد.

روايات اهل بيت(ع) نشان مي‏دهد:

الف) با سپري شدن اين دوران بساط زندگي دنيوي برچيده مي‏شود و مرحله‏اي جديد در نظام آفرينش آغاز مي‏گردد

ب) آخرالزمان خود به دو مرحله كاملاً متفاوت تقسيم مي‏شود: دوران نخست كه انسان به مراحل پاياني انحطاط اخلاقي رسيده، فساد اخلاقي و ستم همه جوامع بشري را فرا مي‏گيرد و واپسين اميدهاي بشري به نااميدي مي‏گرايد؛ و دوران دوم كه عصر تحقق وعده‏هاي الاهي به پيامبو اولياي خدا است و با قيام مصلح جهاني آغاز مي‏شود.

كليات عقايد مربوط به آخرالزمان تقريباً از سوي همه فرقه‏هاي بزرگ اسلام پذيرفته شده است؛ ولي در خصوص وابستگي اين تحولات به ظهور مهدي موعود و نيز هويت مهدي موعود اختلاف نظر وجود دارد. شيعيان دوازده امامي حضرت مهدي(ع) و حكومت جهاني او را حسن ختام حيات بشر در ره زمين و او را همان موعود امت‏ها مي‏دانند. در نظر آنان، با ظهور حضرت مهدي(ع) برخي از ائمه و نيكان و صالحان و نيز بدان و تبهكاران تحت عنوان «رجعت» به دنيا باز مي‏گردند و زندگي دنيايي پايان مي‏يابد.

با گلگشتي در كلمات نوراني معصومان(ع) مي‏توان واژه‏هايي را كه بيانگر پيوند مهدويت و آخرالزمان است، يافت. اين واژه‏ها عبارت است از:

 آخرالزمان (پايان زمان)

امام صادق(ع)، پيشواي ششم راستگويان، فرمود: «رسول گرامي اسلام(ص) به علي(ع) فرمود: آيا تو را بشارت ندهم؟ آيا تو را خبر ندهم؟ عرض كرد: بله، يا رسول الله آن حضرت فرمود: هم اينك جبرئيل نزد من بود و مرا خبر داد قائمي كه در آخرالزمان ظهور مي‏كند و زمين را پر ازعدل و داد مي‏سازد - همان گونه كه از ظلم و جور آكنده شده - از نسل تو و از فرزندان حسين(ع) است»2

 «لا تذهب الدنيا» (دنيا به پايان نرسد)

اين تعبير بيانگر حتمي بودن تحقق حوادثي است كه پس از آن ذكر مي‏شود عبدالله بن مسعود مي‏گويد: رسول گرامي اسلام(ص) فرمود: «دنيا به پايان نرسد مگر اين كه امت مرا مردي رهبري كند كه از اهل بيت من است و به او مهدي گفته مي‏شود

و روشن است دنيا به پايان نمي‏رسد مگر اين كه بخش پاياني‏اش (آخرالزمان) را پشت سرگذارد

 «لا تقوم الساعة»(قيامت برپا نمي‏شود)

پيامبر گرامي اسلام(ص)فرمود: «قيامت برپا نمي‏شود تا اين كه قيام كننده‏اي به حق از خاندان ما قيام كند؛ و اين هنگامي است كه خداوند به او اجازه فرمايد؛ و هر كس از او پيروي كند، نجات يابد و هر كس از او سرپيچد، هلاك خواهد شد »4

 «لا تنقضي الايام» (روزها منقضي نگردد)

رسول خدا(ص) فرمود: «روزها منقضي نگردد تا اين كه مردي از اهل بيت من بر زمين حكومت كند كه همنام من است»5

 «لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد»(اگر از دنيا بيش از يك روز باقي نماند)

اميرمؤمنان(ع) برفراز منبر در شهر كوفه چنين فرمود: «اگر از دنيا بيش از يك روز باقي نماند، خداوند آن روز را چنان طولاني خواهد كرد كه مردي از خاندانم برانگيخته شود»6

 «عند انقطاع من الزمان»(در بخش پاياني زمان)

پيامبر اكرم(ص) فرمود: هنگام پايان زمان و آشكار شدن فتنه‏ها، مردي هست كه به او مهدي گفته مي‏شود و بخشش بسيار دارد»7

نشانه‏هاي آخرالزمان‏

اين محدوده زماني نشانه‏هايي دارد كه اصطلاحاً «علائم آخرالزمان» خوانده مي‏شود علاوه بر اصطلاح رايج «علائم آخرالزمان» در فرهنگ مسلمانان اصطلاح مشابه ديگري به نام «اشراط الساعه» وجود دارد اين اصطلاح كه بيش‏تر نزد اهل سنت رايج است، به نشانه‏هاي وقوع قيامتصاص دارد؛ ولي رواياتي كه ذيل اين عنوان ذكر شده نشان مي‏دهد بسياري از نشانه‏هاي آن چون نشانه‏هاي آخرالزمان است و مي‏توان بسياري از نشانه‏هاي آخرالزمان را نشانه‏هاي قيامت دانست

همان گونه كه اشاره شد آخرالزمان به دو بخش متفاوت تقسيم مي‏شود بر اساس روايات، بخش اول بسيار دشوار خواهد بود بخشي از مشخصه‏هاي اين عصر عبارت است از:

 گريز از دين

پيامبر گرامي اسلام(ص) ويژگي‏هاي انسان‏هاي اين دوران را اين گونه برشمرده است:

«زماني بر مردم خواهد آمد كه درهم‏هاي آن‏ها دينشان خواهد بود و همتشان شكم‏شان و قبله‏هاشان زنانشان براي طلا و نقره ركوع و سجود به جاي مي‏آورند آن‏ها همواره در حيرت و مستي خواهند بود؛ نه بر مذهب مسلماني‏اند و نه بر مسلك نصراني

 دنيا پرستي‏

رسول خدا فرمود:«زماني بر امت من مي‏آيد كه در آن زمان درون‏هاي مردم پليد مي‏شود ولي ظواهرشان به طمع مال دنيا آراسته مي‏گردد؛ به آنچه در پيشگاه خداوند است دل نمي‏بندند؛ كارشان ريا و تظاهر است؛ خوف از خدا به دلشان راه نيابد و خداوند آن‏ها را به عذابي فرچار سازد

آن‏ها چون غريق خداوند را مي‏خوانند؛ ولي خداوند دعايشان را مستجاب نمي‏كند»

 آزمايش‏هاي بزرگ‏

يكي ديگر از ويژگي‏هاي دوران آخرالزمان امتحاناتي است كه انسان‏ها در اين دوران پشت سر مي‏گذارند با اين آزمون‏ها، مردم به دو گروه تقسيم مي‏شوند: موفق‏ها و ناموفق ها

پيامبر اكرم(ص)، وقتي از چهره‏هاي موفق اين دوران ياد مي‏كند، با شگفتي به علي(ع) چنين مي‏فرمايد: «اي علي، بدان شگفت آورترين مردم درايمان و بزرگ‏ترين آنان در يقين مردمي هستند كه درآخرالزمان [با آن‏] كه پيامبر خود را نديدند و از امام خود محجوبند، به نوشتهطي سياه بر صفحه‏اي سپيد است، ايمان مي‏آورند»10

اميرمؤمنان علي(ع) نيز درباره نجات يافتگان اين دوران مي‏فرمايد:«و آن زماني است كه از فتنه‏ها نجات نمي‏يابد مگر مؤمناني كه بي‏نام و نشانند اگر در حضور باشند، شناخته نشوند؛ و اگر غايب گردند، كسي سراغ آن‏ها را نمي‏گيرد آن‏ها براي سيركنندگان در شب ظلماه‏ها چراغ‏هاي هدايت و نشانه‏هاي روشنند نه مفسده جو هستند و نه فتنه‏انگيز نه در پي اشاعه [فحشايند] و نه مردمي سفيه و لغو گو! اينانند كه خداوند درهاي رحمتش را به سوي‏شان باز مي‏كند و سختي‏ها و مشكلاتي را از آن‏ها برطرف مي‏سازد


منتظران/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://wwwtebyan-znir/Religion_Thoughtshtml

پي‏نوشت:

 كتاب مقدس، ترجمه فاضل خان همداني، نامه دوم پولس حواري به تيموثيوس، باب سوم

 غيبت نعماني، ابن ابي زينب، ص‏357

كتاب الغيبة، شيخ طوسي، ص‏182، ح‏141

 عيون اخبار الرضا(ع)، شيخ صدوق، ج‏2، ص 59

 بشارة المصطفي لشيعه المرتضي، طبري آملي، ص‏258

 كتاب الغيبة، ص‏46

 كشف الغمة، اربلي، ج‏3، ص‏260

 مستدرك الوسائل، محدث نوري، ج‏11، ص‏379

 كافي، شيخ كليني، ج‏8، ص‏306

 من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج‏4، ص‏366

 نهج البلاغه، خطبه 103

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

امكان و ضرورت تحقق جامعه ديني

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

- مهندسي جامعه‌اي ديني والهي در دنياي معاصرتا چه حد ضروري است واهمال درباره اين ضرورت به كجا مي‌انجامد؟

جامعه ايران اسلامي به‏ عنوان وارث تمدن و فرهنگ كهن، كه آميزه ‏اي از دو عنصر «ايراني» و «اسلامي» است از نقادان جدي تمدن مادي، بلكه از داعيان و مدعيان تمدني نوين با صبغه اسلامي است. اين تمدن نوين به آرامي، اما پيوسته و مستحكم، با شعارهايي نو و البته برخاسته از فرهنگي عميق و ريشه‏ دار در حال احيا شدن است. بديهي است كه اقتباس كردن از علم سكولار و تمدن مادي، با اين همه اختلاف در مبادي (مقدمات، ابتداييات و ضروريات)، مباني (زيربناها، زيرساخت‌ها و استدلالات) و نتايج (محصولات، خروجي‌ها و فرآيندها) نمي‏تواند تصميمي عقلاني باشد.

مدرنيته محصول تمدن سكولار است كه با آرمانشهر تمدن الهي فرسنگها فاصله دارد. تمدن موجود را نه مي‏توان به سادگي فراموش كرد و از كنار علوم، ساختارها و محصولات آن به ‏راحتي گذشت، و نه مي‏توان مطلقاً از آن بهره برد و در عين حال بر شعار «توحيدمحوري» در مقام «انگيزه، انديشه و عمل» در هر سه بعد فردي، اجتماعي و تاريخي تكيه كرد. طريق وسط كه همواره حكم عقل متعبد بوده است، تنها شيوه‏اي است كه مي‏تواند جوامع اسلامي را از خطرات حاكميت نظام ارزشي مادي برهاند و در عين حال، آنها را از استفاده از بخش قابل‏ توجهي از محصولات آن در دوران گذر محروم نسازد. در هر حال، اقتباس محض از علم و تمدن مادي، به ‏غايت خطرناك است و همين امر است كه به ‏عنوان يك دليل سلبي، ضرورت بحث درباره مهندسي تمدن اسلامي را تمام مي‏كند. در غير اين صورت، انفعال، بلكه انحلال، در نظام ارزشي بيگانه و دست كشيدن از شعارهاي محوري خود در نظام اسلامي اجتناب‏ ناپذير خواهد بود؛ حقيقتي كه ديروز در بخش عمده‏اي از جهان اسلام رخ نشان داد و اگر امروز انديشمندان نظام نوپاي اسلامي در ايران، از گذشته عبرت نگيرند، فردايي روشن‏تر از آنچه بر امت اسلامي رفته است، در انتظار جامعه ما نخواهد بود.

از عمده دلايل سلبي ديگر براي پرداختن به بحث علم ديني و مهندسي تمدن الهي هجوم همه‏ جانبه تمدن مادي با صور و اَشكال گوناگون، به هيمنه تمدن اسلامي است. در واقع «توحيدمحوري» به ‏عنوان ويژگي اصلي جوامع الهي، از صدها سال پيش - خصوصاً هزاره سوم ميلادي - مورد تهاجم همه ‏جانبه نظام مفاهيم، معادلات و محصولات مادي قرار گرفته است. تمدن مادي از سالها پيش با طرح شعار جهاني‏ سازي، عملاً گام هايي در برخورد با شالوده تفكر توحيدگرايي برداشته است. ساده‏لوحانه است اگر دايره اين برخورد را صرفاً در گستره ضيق امور اقتصادي، محدود بدانيم و از هجوم اصلي دشمن در دو عرصه سياست و فرهنگ، خصوصاً نظام ارزش‌ها، بينش‌ها و دانش‌ها، غفلت كنيم.

مشابه ‏سازي، از شگردهاي اصلي دشمنان نظام توحيدي در طول تاريخ

- بويژه سده ‏هاي اخير - بوده است. دفاع موذيانه و هم‏زمان از «تحجر و روشنفكري» و تلاش براي اشاعه اين افكار در ميان مللي كه به آنها «جهان سوم» مي‏گويند، در غالب اوقات مؤثّر افتاده است، زيرا جوامع اسلامي با غفلت يا تغافل از فرهنگ كهن خود، مسحور شعبده‏ هاي فناوري مادي گشته و با فراموش كردن پيشينه درخشان خويش در عرصه علم و ادب و فرهنگ، ريزه‏ خوار اين خوان شده ‏اند. ظهور نظام هاي بشرساخته‏ اي همچون بهائيت، وهابيت، و طالبانيزم و امثال آن در سالها و سده‏ هاي اخير، نشان از آن دارد كه برنامه‏ ريزي تمدن مادي براي شكستن پايه‏ هاي اعتقادات تحت‏سلطه، كارگر افتاده است و شعار «جهاني‏ سازي» نيز با همين ابزار و شيوه ‏هاي حاكميت نظام الحادي را بر جوامع اسلامي تضمين مي‏كند.

در اين حال، طبيعي است كه اسلام مكتب ضدحقوق بشر قلمداد شود! با حذف آخرين لوح دعوت پيامبران الهي (يعني اسلام) از لوح قلوب اهل توحيد، منشور ماده ‏پرستي مدرن سرلوحه رفتار اجتماعي ملل دنيا قرار خواهد گرفت و اين بار نه‌تنها سوسياليزم، بلكه اسلام و مكاتب توحيدي را هم بايد تنها در موزه تاريخ جست‌و‌جو كرد.

از طرفي وقوع انقلاب اسلامي ايران مانع جدي بر سر راه توسعه نظام سرمايه‌ داري بوده و از اين رو نمي‏توان انتظار سازگاري تئوريك بين انقلاب اسلامي ايران و شعارهايي همچون «جهاني شدن، هماهنگ‏سازي اعتقادات بشري» و امثال آن را توقع داشت؛ زيرا اينها پديده ‏هايي متفاوت و برخاسته از چند خاستگاه متفاوت هستند.

امروز انقلاب اسلامي ايران پرچم دفاع از اسلام، بلكه كليه مكاتب ناب توحيدي را در دنياي مادي برداشته است تا تحقير دوباره اديان الهي را مانع شود. شعارمحوري انبياء(ع) نيز در جريان تاريخ چيزي جز «عدالت‏ گستري» در كره خاك نبوده است، و امروز اين شعار را با جديت تمام تهديد و تحديد مي‏كنند. همين شيوه برخورد هم ما را براي تفكر پيرامون موانع و راهكارهاي وصول به تمدن الهي، دوچندان مي‏كند و اين يكي ديگر از دلايل ضرورت طرح اين بحث است.

- آيا مدل‌هاي موجود توانسته‌اند نيازهاي وجودي بشر را پاسخ دهند؟

ناكارآمدي مدل‌هاي مادي در پاسخ‏گويي به نيازهاي فطري بشردليل ديگري براي لزوم مهندسي تمدني جديد است.

مدل‌ هاي مادي موجود گرچه توانسته ‏اند به صورت بخشي، نيازهاي فردي و اجتماعي انسان براساس چارچوب‌ هاي مادي را پاسخ دهند؛ اما قطعاً از پاسخ‏گويي به نيازهاي تكاملي و فطري بشر، ناتوان‏اند. اين واقعيتي است كه هيچ‏گاه به ‏صورت جدي، چه در مقام نظر و چه در عمل، طراحان و معماران تمدن مادي آن را دنبال نكرده ‏اند. اصولاً تفسير آنان از تكامل و فطرت ناب بشري با آنچه مكاتب توحيدي معرفي مي‏كنند بسيار متفاوت است.

همين ناكارآمدي مدلهاي مادي و ارائه تفسيرِ نامتناسب با فطرت بشري دليل روشني بر ناتواني اين مدلها در تحقّق و توسعه اهداف جامعه الهي است. توانمندي اين الگوها قطعاً در حاكميت بخشيدن به نظام ارزش مادي، قابل‏ دفاع است، اما هرگز اين روشها براي گسترش تعبد در جوامع الهي طراحي نشده‏ اند. اين واقعيت نيز مي‏تواند عزم انديشمندان جامعه اسلامي را براي تدوين علم اسلامي بيشتر كند؛ علم اسلامي كه بتواند نيازهاي فطري بشر را با هدف حاكميت ارزش‌هاي ناب توحيدي پاسخ دهد.

از ديگر دلايل سلبي، اشباع شدنِ روح بشر معاصر از شعارهاي تمدن مادي است؛ شعارهايي كه تا ديروز از جذابيت زيادي برخوردار بود، اما هنگامي كه انسان توحيدي و غيرتوحيدي آنها را تجربه كرد، پوچ بودن غالب آنها ثابت شد. طبيعي است تنزل اين جذابيت ها بر گزينش شعاري نو را ضروري مي‏كند؛ شعاري كه نواقص موجود را در بر نداشته باشد و بتواند روح تشنه بشر را سيراب كند. در غير اين صورت، نااميدي از كمال شعارهاي پيشين و نبود شعارهاي نوين، جوامع را به مرز انتحار اجتماعي سوق خواهد داد. البته ارائه شعارهاي جديد امري است كه بايد تحقق آن را در فراسوي حكومت اسلامي جست‌و‌جو كرد.

- اهداف مهندسي جــامعــه ديني براساس تمدن اسلامي چيست؟

هدف نخست ايجاد زمينه تحقق آرمان‌هاي ديني از طريق تمدن‌ سازي است.

اصولاً تحقق شعارها و آرمانهاي ديني در گرو توليد علم ديني و ايجاد تمدن اسلامي است و اين تمدن نيز به نوبه خود منوط به شامليت و جامعيت دين بر روابط فردي و اجتماعي است. مكتبي كه نتواند كارآمدي خود را در قالب سرپرستي تكامل الهي به اثبات برساند و احكام خود را در بستر جامعه و تمدن جريان دهد و وظايف يك شهروند جامعه را از مهد تا لحد ساماندهي كند، حتماً از جامعيت لازم برخوردار نيست. در اين صورت چنين مكتبي نخواهد توانست دو حوزه «اعتقاد» و «عمل» اجتماعي را به يكديگر پيوند زند.

البته در ميان مذاهب اسلامي، تنها تشيع از قدرت نظام ‏سازي و ايجاد تمدن توحيدي برخوردار است. مهم‏ترين نمونه عيني اين توانمندي، حكومت ده ‏ساله نبوي و حاكميت پنج‏ ساله علوي است كه الگويي كامل از يك دولت قدرتمند اسلامي را به جامعه و تاريخ بشري معرفي كرد. بدون‏شك، اگر انحرافاتِ پس از رحلت نبي‏ اكرم(ص) به‏ وقوع نپيوسته بود، اين دو حكومت مي‏توانست در قالب يك تمدن نوين الهي رخ نشان دهد و بشر را از رنج تاريخي ظلم و ناسپاسي رهايي بخشد؛ اما سنت الهي چنين است كه اين دو الگوي كامل به ‏دست با كفايت آخرين ذخيره الهي(عج) و در زمان موعود، به ‏صورت مستمر، حياتي دوباره يابد تا همگان از حاكميت احكام الهي در عينيت بهره‏مند شوند.

- انقلاب اسلامي ايران در راستاي اقامه تمدن اسلامي چقدر زمينه‌ساز بوده است؟

از ديگر ادله‏اي كه ضرورت بحث از تمدن‏ سازي اسلامي را تمام مي‏كند، وجود نيازهاي اساسي انقلاب اسلامي است كه امروز توانسته است پرچم دين‏ محوري را در اداره عيني جامعه به اهتزاز درآورد. گرچه قدرت سياسي، فرهنگي و اقتصادي نظام اسلامي ايران هيچ‏گاه قابل‏ قياس با حكومت موعود جهاني به رهبري حضرت مهدي(عج) نيست و هيچ‏يك از رهبران انقلاب اسلامي نيز چنين داعيه‏ اي در سر نداشته ‏اند، اما چون اين حركت مؤثر در ساختارها و روابط موجود جهاني، با نام «دين» به وقوع پيوسته است و هدف اصلي خود را زمينه‏ سازي براي اقامه تمدن اسلامي مطرح كرده است، عملاً رسالت انديشمندان مسلمان را در ارائه بحث «مهندسي تمدن اسلامي» مضاعف مي‏سازد.

- آيا مي‌توان از جهاني‌شدن اسلامي در برابر «جهاني سازي‌غربي» سخن گفت؟

آخرين دليل اثباتي را مي‏توان در «حكومت جهاني» به ‏عنوان محوري‏ترين شعار هر دو تمدن مادي و الهي جست‌و‌جو كرد. به بيان بهتر، هر دو تمدن داعيه سرپرستي تكامل اجتماعي بشر را در طول تاريخ داشته‏ اند و به شعار «جهاني‏ سازي و جهاني‏ شدن» بر پايه نظام ارزشي خود، اعتقاد جدي دارند. اين شعار الزاماتي را براي طرفين ايجاد مي‏كند كه كمترين آنها بحث جدي درباره تمدن‏ سازي و ترسيم دكترين نظامات اجتماعي بر پايه دنياپرستي يا خداپرستي است. گرچه تمدن مادي قرن‌هاست اين بحث را به ‏صورت نظري و عملي دنبال كرده است، كماكان طرح اين بحث بنيادين براي داعيه‏داران تمدن الهي حياتي است. تبيين شاخصه‏ ها و چارچوب تمدنِ نوين اسلامي، گام نخست در تجديد حيات دين در دو صحنه عمل اجتماعي است و عملي شدنِ اين مهم تنها از عهده انديشمندان دردآشناي اسلام، مورد انتظار است.

براي مهندسي تمدن اسلامي به چه فاكتورها و عواملي نيازمنديم؟

براي دستيابي به تمدن اسلامي نيازمند تبيين عوامل «درونزا» و «برونزا» هستيم.

مهمترين عامل بيروني كه مي‏تواند حدود و ثغور يك تمدن را ترسيم كند همان فلسفه تكامل است كه با نگاه به جريان تاريخي حركت بشر و نوع تفسيري كه از اين حركت ارائه مي‏دهد، عملاً چارچوب تمدن را به تصوير مي‏كشد. طبيعي است هر انديشه‏اي كه فاقد فلسفه تكامل باشد، نخواهد توانست سيماي تمدن موجود خود را براي خود و ديگران رسم كند.

اما اين عامل بيروني تنها در كنار فلسفه ‏اي ديگر به نام فلسفه شدن (يا فلسفه چگونگي) كه ترسيم ‏كننده تغييرات عيني يك پديده (همچون تمدن) است مي‏تواند تعريف كاملي از موضوع ارائه كند. نبود فلسفه شدن، به معناي باقي ماندن فضاي بحث در مفاهيم نظري محض است كه البته نمي‏توان از چنين فضاي ضيقي انتظار معجزه عملي داشت؛ همچنان كه اگر هر دو فلسفه تكامل و چگونگي در ذهن معماران يك مكتب طراحي شده باشد اما اين انديشه فاقد منطق و متدولوژي تغييرات عيني باشد، باز نمي‏توان از عهده تفسير مراحل پيدايش، تغييرات و تكامل يك شي‏ء متغير و متحرك برآمد. تنها در اين حال است كه سخن گفتن از مهندسي تمدن اسلامي جايگاهي منطقي و واقعي خواهد داشت.

پس مهمترين عامل درونزا در مهندسي تمدن اسلامي فلسفه شدن يا چگونگي است كه براساس آن مي‏توان تغييرات يك پديده را دائماً ترسيم كرد؛ اما اين فلسفه گرچه فلسفه عمل محسوب مي‏شود، به‏خاطر روح حاكم بر آن (و هر فلسفه مادي يا الهي) نمي‏توان آن را بدون واسط، در عينيت جريان داد. سرپل ارتباطي مفاهيم نظري يك فلسفه (حتي اگر فلسفه عمل باشد) «منطق و متدلوژي» است. در واقع با اين واسط مي‏توان به «مفاهيم، معادلات و برنامه ‏هاي» عيني دست يافت.

روشهايي كه به ‏عنوان سه منطق مهندسي تمدن اسلامي، قابل‏طرح‏اند و حول محور فلسفه شدن يا چگونگي، هماهنگ مي‏شوند عبارت‏ اند از:

روش استنباط احكام اجتماعي‏

روش توليد معادلات كاربردي‏

روش طراحي برنامه‏ هاي اجرايي‏

طبيعي است چون هر سه منطق، موضوع مهندسي تمدن اسلامي به‏ شمار مي‏روند، به‏ ناچار بايد از متن جهان‏ بيني الهي استخراج شوند.

- ديدگاه‌هاي موجود در خصوص علم ديني كه پايه جامعه ديني خواهد بود چند دسته‌اند؟

يكي ديگر از سرفصل‌هاي اين مباحث، بررسي نظريه ‏هاي موجود در خصوص علم اسلامي است. در اين خصوص سه ديدگاه اساسي وجود دارد.

ديدگاه اول) ضرورت اداره جامعه اسلامي براساس فقه سنتي (فقه فردي)است.

رايج‏ترين نظريه موجود كه طرفداران و منتقدان بسياري نيز دارد، ديدگاهي است كه فقه فردي را ابزار كارآمد اداره جامعه اسلامي معرفي مي‏كند.

ديدگاه دوم) ضرورت اداره جامعه اسلامي براساس فقه پويا مي‌باشد.

از ديگر نظرياتي كه پس از تشكيل حكومت اسلامي در ايران جناح‌هاي مختلفي از انديشمندان جامعه مطرح كردند ضرورت تمسك به فقه پويا براي اداره جامعه اسلامي است. اين گروه با متهم كردن فقه موجود به ضيق بودن محدوده موضوعات آن و لزوم توسعه در موضوعات فقهي به‏گونه‏اي كه بتواند ابزار اداره حكومت اسلامي و پاسخگوي مسائل مستحدثه باشد، از انديشه خود در اين مورد دفاع مي‏كنند. اين ديدگاه قائل به ضرورت احصاي موضوعات فقهي و استنباط احكام موضوعات جديد از طريق توسعه موضوعات است.

ديدگاه سوم) ضرورت اداره جامعه اسلامي براساس فقه حكومتي (فقه اجتماعي) است.

ديدگاه سوم كه خود مشتمل بر دو نظريه است، كارشناسي اسلامي را محور اداره جامعه اسلامي و ضـــرورت مديريت اجتماعي مي‏داند. اما در عين حال طرفداران اين ديدگاه در تحديد دايره كارشناسي اسلامي عملاً به دو نظريه ذيل گرايش پيدا مي‏كنند:

نظريه نخست: «گرچه كارشناسي اسلامي» اصل ضروري در امر حكومت است، نفس كارشناسي را بايد به حوزه علوم انساني محدود كرد. تنها در اين حيطه است كه مي‏توان از دين، نقشِ محوري را انتظار داشت و دو حوزه «موضوعات» و «احكام» را در اين راستا مورد بررسي و بحث كارشناسي قرار داد.

نظريه دوم: بايد از نقشِ محوري دين در تمامي گستره علوم، اعم از علوم انساني، علوم تجربي و علوم پايه دفاع كرد و معناي كارشناسي ديني را به تمامي حوزه‏ ها تعميم داد. اصولاً مجموعه علوم نقشي اساسي در ايجاد تمدن الهي دارند. از اين رو تنها با ديني كردن خاستگاه، جايگاه و پايگاه علوم مي‏توان متوقّع بود كه كارشناسي نيز صبغه ديني پيدا كند. البته پيش از اين مهم بايد فقاهت (يا اصول فقه) موجود را كه به‏ عنوان روش استنباط احكام الهي مورد استفاده علماي اسلامي قرار مي‏ گيرد، توسعه داد و بر اين اساس، «فقه اداره» را، كه همان «فقه حكومتي» است، به جامعه عرضه كرد.

پس براساس اين ديدگاه، توسعه روش فقاهت بايد در كنار تصرف در بنيان فلسفي و متدولوژي علوم كاربردي، مدنظر انديشمندان حوزه و دانشگاه قرار گيرد تا مجموعه اصول فقه، فقه حكومتي، علوم پايه (فلسفه فيزيك، فلسفه رياضي و فلسفه زيست‏شناسي)، علوم تجربي و علوم انساني عملاً در خدمت توسعه دين قرار گيرند. تنها بر اين اساس مي‏توان توسعه در روش برنامه ‏ريزي و اداره حكومت را بر پايه كتاب و سنت الهي تعريف كرد.

در هر حال، اگر نظام اسلامي فاقد چنين فلسفه‏ ها و روش‌هايي باشد و نتواند فلسفه شدن يا چگونگي را به‏عنوان محور هماهنگي سه روش توليد حكم، معادله و برنامه براساس دين تعريف كند، حتماً تضميني براي استمرار و توسعه حكومت اسلامي در كار نخواهد بود؛ چه رسد به اينكه پرچمداران اين حركت عظيم اسلامي داعيه اقامه تمدن نوين الهي را در قرن معاصر مطرح كنند. تمامي اينها سرفصل‌هاي مباحثي‏ اند كه بايد تدريجاً در جاي خود موشكافانه بررسي شوند.

اين سرفصل‌ها به مادي بودن مبادي، مباني و نتايج تمدن موجود و ضرورت شناخت اركان و ساختار اين تمدن و محصولات و فرآورده‏ه اي آن اشعار داشت و نقدي از برون قلمداد مي‏شد و نيز سرفصل‌هايي كه به نقش حوزه ‏هاي علميه امروز در مهندسي تمدن اسلامي و ضرورت تأسيس فلسفه ‏هاي تكامل، تاريخ، جامعه‏ شناسي، چگونگي (شدن) و برنامه‏ريزي با هدف آسيب ‏شناسي در فرهنگ حُجيّت حاكم بر حوزه‏ ها و نيز نقش دانشگاهها در اين مهندسي و نقد فلسفه تكامل، تاريخ و جامعه‏ شناسي موجود با هدف آسيب‏ شناسي مدل حاكم بر فرهنگ مديريت كلان اجتماعي و امر برنامه ‏ريزي اشاره داشتند و عملاً نقدي از درون قلمداد مي‏شدند. البته آنچه مكمّل نقد دروني محسوب مي‏شود بررسي مبادي، مباني، مواضع و موانع مهندسي تمدن اسلامي در سه سطحِ «توسعه، كلان و خرد» است.

 روزنامه ایران

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

روابط مردم در عصر ظهور

روابط مردم در عصر ظهور واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

 در دوران حکومت امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، ديگر بار خلق و خوي محمدي در ميان خلايق آشکار مي‌شود و نمونه تمام عيار اخلاق رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در جهان نمايان مي‌گردد. خداوند متعال در قرآن کريم اخلاق رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم را مورد ستايش قرار مي‌دهد و مي‌فرمايد:

«وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»؛ و تو داراي اخلاق بسيار بزرگوارانه‌اي هستي.

به برکت وجود امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء کينه از دل‌ها رخت بر مي‌بندد و رافت و شفقت جاي آن را مي‌گيرد، اخلاقيات در ميان مردم زنده مي‌شود، روح ايمان در جامعه بارور مي‌شود و ديگر بار نمونه کامل برادري و الفت ايجاد مي‌گردد به گونه‌اي که جهانيان نمونه آن را جز در زمان انبياء عظام الهي عليهم السلام و در ميان ياران خالص آن‌ها مشاهده نکرده‌اند.

از جهت دوستي و برادري و زوال کينه از دلهاي بندگان، اين دوره بي‌شباهت به بهشتي که خداوند در قرآن کريم آنرا توصيف نموده نيست. قرآن کريم در آيات متعددي بهشت و سيماي بهشتيان را توصيف کرده است. سوره مبارکه حجر روابط بين بهشتيان را به اين صورت توصيف مي‌کند:

«وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ»؛ و از سينه‌هاي آنان هرگونه کينه‌اي را مي‌زداييم و دوستانه بر تختهايي روياروي بنشينند. (1)

خداوند متعال در بهشت کينه‌ها را از سينه‌ها مي‌زدايد و بدين ترتيب مومنان دوستانه و برادرانه بر تخت‌ها روياروي مي‌نشينند.

در حديث اربعمائه از اميرالمومنين عليه السلام نقل شده است که فرمودند:

«... و لو قد قام قائمنا، لاءنزلت السماء

” به برکت وجود امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء کينه از دل‌ها رخت بر مي‌بندد و رافت و شفقت جاي آن را مي‌گيرد، اخلاقيات در ميان مردم زنده مي‌شود، روح ايمان در جامعه بارور مي‌شود و ديگر بار نمونه کامل برادري و الفت ايجاد مي‌گردد به گونه‌اي که جهانيان نمونه? آن را جز در زمان انبياء عظام الهي عليهم السلام و در ميان ياران خالص آن‌ها مشاهده نکرده اند “

قطر‌ها و لأخرجت الأرض نباتها و لذهبت الشحناء من قلوب العباد...»؛ و اگر قائم ما قيام کند، آسمان باران خود را فرو مي‌ريزد و زمين نباتات خود را فرو مي‌دهد و کينه از دل بندگان خدا زايل مي‌شود.... (2)

در تاريخ اسلام نمونه‌هاي درخشاني از دوستي‌هاي خالص ميان ياران پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم وجود دارد خداوند متعال در قرآن کريم صريحا به آسماني بودن اين دوستي‌ها اشاره دارد ومي فرمايد:

«وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَکِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَکِيمٌ»؛ و بين دلهاي ايشان الفت داد که اگر هرچه در روي زمين است خرج مي‌کردي بين دلهاي ايشان الفت نمي‌افکندي ولي خداوند ميان آنان الفت برقرار کرد. (3)

آنچه که از روايات مشخص است، در زمان حکومت مولايمان حضرت حجت ابن الحسن ارواحنا لتراب مقدمه الفداء دوستي‌هاي حقيقي بين برادران ايماني شکل مي‌گيرد که اين دوستي‌ها اصلا رنگ و بوي مادي نداشته و خالصانه و به خاطر توحيد است.

از امام محمد باقر عليه السلام نقل شده که فرمودند:

«... إذ قام القائم، جاءت المزاملة و يأتي الرّجل إلي کيس اخيه و فيأخذ حاجته لا يمنعه...»؛... آنگاه که قائم قيام کند، رفاقت و دوستي خاصٌي پيدا شود، ‌و مرد به سوي کيسه و جيب برادرش (ايماني) مي‌رود، و از آن حاجت خود را بر مي‌دارد و (برادر ديني‌اش) او را منع نمي‌کند... (4)

کلمه مزاملة به معني دوستي خالصانه است. سيد ابن طاووس رحمه الله در کتاب «السعد و السعود» گويد که من در صحف ادريس نبي عليه السلام يافتم (که نوشته بود):

«... و ألقي الرّأفة و الرّحمة بينهم فيتواسون و يقتسمون بالسّويّة، فيستغني الفقير و لا يعلو بعضهم بعضا، و يرحم الکبير الصّغير و يوقّر الصّغير الکبير، يدينون بالحقّ و به يعدلون و يحکمون...»

... رافت و ترحم را در دل آن‌ها جاي مي‌دهم، به طوري که مواسات و برادري ميان آن‌ها برقرار گردد و آنچه دارند بطور مساوي ميان خود قسمت قسمت کنند. فقرا بي‌نياز مي‌شوند و کسي بر ديگري برتري ندارد. و بزرگ‌تر به کوچک‌تر ترحم مي‌کند و کوچک‌تر بزرگ را احترام مي‌کند، و همه به دين حق متدين مي‌شوند و طبق دستورات آن رفتار مي‌کنند و حکم مي‌نمايند... (5)


 

راسخون /گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

پي نوشتها:

1 سوره قلم،

2- سوره حجر،

3- بحار الانوار،

4- سوره انفال،

5- بحارالانوار،

6- بحارالانوار،

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

رجعت چیست؟

رجعت چیست؟ واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

"رجعت از عقائد معروف شیعه است و تفسیرش در یك عبارت كوتاه چنین است: بعد از ظهور مهدى علیه السلام و در آستانه رستاخیز گروهى از «مؤمنان خالص» و «كفار و طاغیان بسیار شرور» به این جهان بازمى ‏گردند، گروه اول مدارجى از كمال را طى مى ‏كنند، و گروه دوّم كیفرهاى شدیدى مى‏ بینند.

مرحوم «سیّد مرتضى» كه از بزرگان شیعه است چنین مى ‏گوید: «خداوند متعال بعد از ظهور حضرت مهدى گروهى از كسانى كه قبلا از دنیا رفته‏ اند به این جهان بازمى ‏گرداند، تا در ثواب و افتخارات یارى او و مشاهده حكومت حقّ بر سراسر جهان شركت جویند، و نیز گروهى از دشمنان سرسخت را بازمى‏ گرداند تا از آنها انتقام گیرد.

سپس مى‏ افزاید: دلیل بر صحت این مذهب این است كه هیچ عاقلى نمى ‏تواند قدرت خدا را بر این امر انكار كند چرا كه این مسأله محالى نیست، در حالى كه بعضى از مخالفین ما چنان این موضوع را انكار مى ‏كنند كه گوئى آن را محال و غیر ممكن مى ‏شمرند.

با توجّه به آنچه از روایات اسلامى استفاده مى ‏شود این موضوع جنبه همگانى ندارد، بلكه اختصاص به مؤمنان صالح العملى دارد كه در یك مرحله عالى از ایمان قرار دارند، و همچنین كفار و طاغیان ستمگرى كه در مرحله منحطّى از كفر و ظلم قرار دارند، چنین به نظر مى ‏رسد كه بازگشت مجدد این دو گروه به زندگى دنیا به منظور تكمیل یك حلقه تكاملى گروه اول و چشیدن كیفر دنیوى گروه دوم است.

به تعبیر دیگر گروهى از مؤمنان خالص كه در مسیر تكامل معنوى با موانع و عوائقى در زندگى خود روبرو شده ‏اند و تكامل آنها ناتمام مانده است حكمت الهى ایجاب مى ‏كند كه سیر تكاملى خود را از طریق بازگشت مجدد به این جهان ادامه دهند، شاهد و ناظر حكومت جهانى حق و عدالت باشند و در بناى این حكومت شركت جویند، چرا كه شركت در تشكیل چنین حكومتى از بزرگترین افتخارات است.

و بعكس گروهى از منافقان و جباران سرسخت علاوه بر كیفر خاص خود در رستاخیز باید مجازاتهائى در این جهان، نظیر آنچه اقوام سركشى مانند فرعونیان و عاد و ثمود و قوم لوط دیدند ببینند، و تنها راه آن رجعت است.

امام صادق علیه السلام در حدیثى مى ‏فرماید، «ان الرجعة لیست بعامة، و هى خاصة، لا یرجع الامن محض الایمان محضاً، أو محض الشرك محضاً:[1]

رجعت عمومى نیست بلكه جنبه خصوصى دارد، تنها گروهى بازگشت مى‏كنند كه ایمان خالص یا شرك خالص دارند»"[2]

« آنچه از اخبار ... استفاده میشود پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و ائمه طاهرین همگى رجوع می نمایند و اول كسى كه رجعت میكند حضرت حسین علیه السّلام با اصحابش میباشند و بعضى اخبار دلالت دارد كه ائمه دو رجعت دارند یكى انفرادى و دیگر اجتماعى، بلكه چنانچه مجلسى از كلینى و صفار از حضرت باقر«ع» روایت كرده امیر المؤمنین علیه السّلام داراى رجعتهاى متعدد خواهد بود.

و همچنین رجعت بعضى از انبیاء سلف و سابقین و برخى از اصحاب ائمه و كسانى كه در انتظار حضرت مهدى بوده‏اند و جمعى كه داراى ایمان محض یا كفر محض باشند وعده از ظلمه آل محمد و قاتلان حضرت ابى عبد الله علیه السّلام از اخبار استفاده میشود ولى چون بعضى از این اخبار قطعى الصدور نیست باید تصدیق اجمالى برجعت عده داشت و خصوصیات دیگر آن معلوم نیست. و مدت رجعت را نیز جز خدا نمیداند زیرا منتهى بقیامت میشود.»[3]

برای اثبات رجعت می توان از دلایل عقلی برای اثبات امکان آن و از دلایل قرآنی برای اثبات نظایر آن و خود آن کمک گرفت و احادیث فراوانی نیز در این باره وجود دارد که در جای خود به آن پرداخته شده است.


شهر سوال/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان

http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

پی نوشت ها:

[1]. بحار الانوار جلد 53 صفحه 39.

[2]. یكصد و هشتاد پرسش و پاسخ،آیت الله مکارم، ص: 563.

[3]. كلم الطیب در تقریر عقاید اسلام،سید عبدالحسین طیب، ص: 601.

 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

شرایط ظهور یا علائم ظهور، کدامیک؟

شرایط ظهور یا علائم ظهور، کدامیک؟ واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

هزاران سال از خلقت انسان می گذرد؛ آفریده ای که خداوند هنگام آفریدنش بر خود آفرین گفت؛ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقین (1). او که با دمیدن نفخه الهی در کام وجودش، نشئه ای دیگر از عالم وجود را تجربه کرد؛ ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ (مۆمنون: 14)، تا موجودی خداگونه شود و مقام فَكانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى (نجم:9) و مرتبه بلند فی‏ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیكٍ مُقْتَدِر (قمر:55) را به خود اختصاص دهد، او توانست با عظمتی که در درونش به ودیعه گذاشته شد، خلیفه خداوند گردد؛ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة (بقره:30) و مسجود فرشتگان شود؛ وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَم. (بقره:34)

اما چه روی داده و چه بر انسان گذشته است که کلام فرشتگان درپرسش از خداوند را در زندگی خود می‌بیند كه:

أَتجَْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِكُ الدِّمَاء؛

آیا كسى را در آن قرار مى‏دهى كه فساد و خونریزى كند؟!. (بقره:30)

آیا انسان برای چنین زندگانی‌ای خلق شده است؟ آیا گذران عمرش باید این گونه باشد؟ چگونه است وقتی دفتر تاریخ بشر را ورق می زنیم، جز خطوط نورانی اندكی که با تلاش انبیا و اوصیا برای نجات بشر، نوشته شده است بقیه سطور چنان تاریک و ظلمانی است که دل هر خواننده را به درد آورده و چشم هر بیننده را گریان می کند. به راستی، تا چه زمانی باید این خطوط سیاه، کتاب تاریخ زندگی بشر را پلید و کثیف کند؟ خدایا! چه هنگام آنچه زیبنده مقام انسانی است، برای جامعه بشری رقم می‌خورد و در صفحه حیاتش، ترسیم می‌شود؟

تأمّل در نهاد آدمی و درک لطایف و ویژگی های نفس و درون او، روشن می کند که چرا انسان، برترین مخلوقات و شاهکار جهان آفرینش معرفی شده است. او موجودی عدالت خواه و حقّ جو است که هر جا با حقیقت وجود انسانی اش ظهور پیدا کرده، این حقیقت، نمود یافته و آشکار شده است. روحیه ایثار و گذشت، تعاون و همیاری، از صفات زیبای او است. در کنار این حالات ملکوتی و فرا مادّی، آنچه قابل دقّت است این که انسان، زیبایی و صفای زندگی و لذّت از بودن را وقتی معنا یافته می داند که شیرینی وجود و زندگی کردن، به کام همه انسان‌ها طعم پیدا کند و همگان آن را بچشند.

او طراوت و لطافت را زمانی ترجمه شده می بیند که محیط پیرامونش را شادابی فرا گرفته باشد. نشستن زیر درخت، کنار جوی آب روان و زلال، زمانی بر جان انسان گوارا می آید که چشم انداز نگاهش را درخت و سبزه، کوه‌های سر به فلک کشیده و امواج بی قرار دریا پر کرده باشد؛ اما اگر به هر طرف نگاه کند، جز زباله و ویرانی نبیند و هوا از بوی تعفّن آكنده باشد، آیا چنین منظره ای، لذّت دیدن دارد و زیر چنین درختی، صفای نشستن معنا می یابد؟

آیا روزی فرا خواهد رسید که صحنه های جنگ و غارت، انفجارها و ویرانی ها پایان یابد؟ آیا زمانی خواهد شد که دیگر پدر، شب هنگام و موقع برگشت به خانه، سرافکنده و شرمسار از دست خالی و عدم توان تدارک قوت زندگی نباشد؟ به راستی آیا صبحی فرا می رسد که شعاع های پر حرارت و زندگی بخش خورشید، به همه خانه ها و دل ها لبخند بنشاند؟

به جرأت می توان گفت میل فطری انسان‌ها به حق طلبی و اجرای عدالت از یک سو، و وجود ظلم و ستم های فراوانی که به دلیل هوا و هوس و منفعت طلبی و شیطان پرستی عده ای، در جامعه پدید آمده و می آید از سوی دیگر، مردمان را در جست وجوی مصلح و منجی بی قرار کرده است؛ زیرا وقتی آنان اجرای عدالت را در توان خود ندیدند، بر آن شدند كه به پشتوانة کمک الهی و با حاکمیت مردی آسمانی، به این مهم نایل شوند. این، یکی از حکمت هایی است که روشن می کند چرا انبیای الهی و اوصیای بزرگوارشان، نوید ظهور چنین بزرگ مردی را به مردم داده‌اند. اعتقاد به آمدن مصلح؛ ریشه در اعماق تاریخ و ادیان دارد. دین مقدس اسلام به ویژه مکتب تشیع نیز در باره ظهور این راد مرد الهی سخنان فراوانی دارد.

میل فطری عدالت خواهی در آدمیان و وجود احادیث مهدویت در مجموعة بزرگ معارف دینی، باعث شد مردم از همان صدر اسلام، به وجود مقدس مصلح کل، حسّاسّیت ویژه پیدا کرده و به شناخت بیشتری از زوایای زندگی و ظهور او بپردازند؛ چرا که سخن از مهدی سخن از بزرگ مردی است که با ظهورش دامن ظلم برچیده شده و زمین، روی آرامش به خود می بیند و با اجرای عدالت، توسط او دیگر جایی برای زورمندان و زراندوزان نخواهد بود.

و روشن است با وجود آن که این رویداد بزرگ، آرزوی دیرینه جامعه بشری است، در این میان، شیطان صفتانی نیز وجود دارند که راحتی و بقای خود را در عدم تحقّق این پدیده دانسته و برای جلوگیری از وقوع یا به تأخیر انداختن آن، دست به هر اقدامی می‌زنند و از هر نیرنگ و دسیسه ای استفاده می کنند، تا وضعیت و شرایط در جامعه به گونه ای رقم بخورد که اهداف آنان را تأمین کرده و حاکمیتشان را تثبیت كند. در کنار این گروه، افراد سودجویی نیز یافت می شوند که برای رسیدن به منافع مادی و به سبب افزون طلبی، به دنبال آنند که با فریب مردم، خود را مهدی موعود معرفی کنند، تا بتواند با همراهی برخی افراد جاهل، ایامی چند به ارضای شهوات مادی خود بپردازند.

اکنون جای این سۆال است که با وجود این گونه افراد، چگونه می توان خود را برای ظهور آماده کرد و از حیله دشمنان رهایی یافت؟ آیا تحقق انقلاب جهانی امام مهدی علیه السلام شرایط خاصی دارد؟ آیا برای پیدایش آن، نشانه و علامتی وجود دارد؟ با توجه به مخفی بودن زمان ظهور و وجود مخالفان و سودجویان، آیا مردم دچار حیرت و سرگردانی نمی شوند؟

اینجا است که بحث شرایط ظهور، جایگاه ویژه ای می یابد.

تعریف شرایط ظهور

شرایط به معنای سبب‌ها و زمینه ها، به اموری گفته می شود كه تحقّق مطلوب و مشروط، به وجود آن‌ها بستگی دارد و بدون تحقق اینها، مشروط به وجود نمی آید. یعنی یك نوع رابطه علّی و معلولی میان آنها برقرار است؛ مثلا برای آنکه محصول خوبی در تابستان برداشت شود لازم است شرایط آن مانند بذر سالم، آب مناسب، حرارت و تابش خورشید، کود کافی و سمّ پاشی به موقع فراهم شود، و یا دانش آموز برای آنکه نمره خوبی در پایان سال بگیرد و از جایزه برخوردار گردد باید در طول سال زحمت بکشد و به درستی درس بخواند. طبیعی است که در صورت عدم تحقّق شرایط، نه کشاورز باید منتظر برداشت محصول مناسب باشد و نه دانش آموز باید در انتظار گرفتن نمره خوب و جایزه باشد.

بر این اساس، مراد از شرایط ظهور، آن دسته از اموری هستند كه تحقّق ظهور، وابسته به وجود آن هاست و تا آن‌ها محقّق نشوند، ظهور نیز واقع نخواهد شد.

اینك مناسب است به تعریف علایم ظهور نیز اشاره شود، تا تفاوت آن با شرایط روشن شود.

علایم، به معنای نشانه ها، به اموری گفته می شود که نمایانگر مقصود و مطلوب می‌باشند. مراد از علایم ظهور، آن دسته از حوادثی است كه بر اساس بیان پیشوایان معصوم علیهم السلام، قبل یا در آستانة ظهور واقع خواهد شد و تحقّق هر كدام نزدیك شدن قیام حضرت مهدی تأملی در شرایط ظهور را نوید می‌دهد.

با توجه به بیان فوق، می توان تفاوت های علایم و شرایط ظهور را چنین برشمرد:

1. علایم، فقط كاشف از پدیده ظهورند؛ ولی شرایط محقّق ظهورند؛ از این رو علایم، در پیدایش مطلوب، نقشی ندارند به خلاف شرایط كه در پیدایش مشروط، دارای تأثیرند؛

2. لازم نیست علایم در یك زمان جمع باشند، بلکه ممكن است یكی پس از دیگری تحقّق یابند؛ ولی شرایط باید در یك زمان جمع باشند، تا پدیده ظهور تحقّق عینی یابد؛

3.علایم، از بین رفتنی است؛ ولی شرایط، پایدار و باقی است؛

4.علایم، قابل شناخت بوده و معمولاً به وجود آن می توان پی برد (زیرا خاصیت نشانه بودن این است)؛ ولی تحقّق شرایط چندان قابل شناخت نیست و نمی توان به وجود آن آگاهی حتمی و كامل داشت (كه آیا همة شرایط محقّق شده است یا نه)5.ممكن است بعضی علایم موجود نشود و پدیده ظهور تحقّق یابد، ولی شرایط، حتماً باید موجود شوند.

فواید و آثار بحث

اگر آدمی بداند که ظهور منجی، شرایطی دارد و واقعاً مشتاق ظهورش باشد، حتماً به دنبال آن خواهد رفت که شرایط ظهور را در حدّ توان فراهم کند؛ زیرا می داند که تحقّق مشروط وابسته به تحقق شرط است و تا شرط نباشد، مشروط نخواهد بود. پس فایده دانستن شرایط ظهور آن است که انسان‌ها را برای فراهم کردن شرایط به تلاش و جنبش وا می دارد.

از آنچه گذشت اهمیت شرایط در مقایسه با علایم نیز روشن می شود؛ زیرا ظهور، وابسته به تحقق شرایط است نه علایم؛ پس باید شرایط فراهم گردد تا ظهور ممکن شود.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

مردم آخرالزمان و آسیبهای واپسین تاریخ

مردم آخرالزمان و آسیبهای واپسین تاریخ واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

 ریشه بیشتر هشدارهایی که اسلام نسبت به آفات آخرالزمان بازگو می کند را می توان در تغییر ملاک های فضیلت و برتری افراد جامعه جستجو کرد. و از جمله هشدارهایی که بخش وسیعی از روایت آسیب های عمومی در اسلام را به خود اختصاص داده است، اندیشه ها و رفتارهای انسان آخرالزمانی است. تغییر ملاک های فضیلت، دگرگونی مفاهیم و نهادهای ارزشی در دوره واپسین، در مردم سیری قهقرایی ایجاد می کند که دگرگونی در مفاهیم و بنیادها، دگردیسی شدیدی را در سبک زندگی آنها ایجاد می کند که در نتیجه آن آستانه توحش انسان مدرن پایان تاریخ به جایی میرسد که مانند آن در هیچ جای تاریخ مثال زدنی نیست. و انسان ها عزم خود را در اغوا گری، دو رویی و نفاق جزم نموده و این رفتار به بیماری شایع این دوران تبدیل می شود.

رسول گرامی اسلام، در بسیاری از گفتارها و فرمایشات خویش پیرامون آخرالزمان انسان ها را از گزند این آسیب ها بیم داده و مختصات و شرایط موجود و مفقود آخرالزمان را ارزیابی نموده اند. از جمله حوزه هایی که در فرمایشات پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین(علیهم السلام) مورد فحص و بررسی قرار می گیرد، حوزه های رفتار اجتماعی، گرایشات و تمایلات فردی، نظام دینی حاکم بر فرد، خانواده و جامعه و همچنین حوزه دینداری و عمل به دستورات دینی را شامل می شود. افول فرسایشی ملکات و آرمان های فضیلت چنان آرام در روند استحاله و دگرگونی قرار می گیرد که سنت ها به بوته فراموشی سپرده شده و بدعت هایی خودساخته و در تقابل با دین به عنوان معیار ارزش گذاری مطرح می شود. چنانکه پیامبر خدا(ص) فرمودند:

«زمانى كه روی هاى ایشان روی هاى آدمیانست و دل هاى ایشان دل هاى شیاطین مثل گرگان درنده ریزنده خون ها باز نایستند از بدى و اگر پیروى كنى ایشان را در شك اندازند ترا و اگر سخن گوئى با ایشان دروغ گویند ترا و اگر غایب شوى از ایشان غیبت كنند ترا سنّت در میان ایشان بدعت است و بدعت در میان ایشان سنت بردبار در میان ایشان بیوفا است و بیوفا میان ایشان بردبار...» (1)

در ادمه روایت فوق پیامبر خدا (ص) می فرمایند:

«مومن در میان ایشان ضعیف است و فاسق در میان ایشان بزرگوار، كودكان آنها شوخ، هرزه و بد خو هستند و زنان ایشان در مخالفت با آنها هستند. و بزرگان و پیران آنها را امر به معروف و نهی از منكر نمی کنند بطوریکه پناه بردن بایشان رسوائى است و عزت خواستن از ایشان خوارى و طلب آنچه در دست ایشان است محتاجى...»(2)

«پس خدا در این هنگام از آسمان بارش باران را منع می كند و آن را در غیر وقت خود می فرستد و برایشان بدتران ایشان را بگمارد كه بر آنها عذاب سختى را می رساند؛ مردها و پسرانشان را می كشند و زنان را باقى می گذارند پس نیكان ایشان دعا می كنند و قبول نمی شود ... در این وقت خداى تعالى آنها را به چهار خصلت مبتلا می گرداند: جور و ستم ازسوی پادشاه، و قحطی و بی آبی در زمانه و ظلم از سرداران و حاكمان و روی آوری به پرستش بت ها؛ در این حال صحابه تعجب کردند و عرض كردند یا رسول اللَّه آیا واقعا بت ها را میپرستند؟ پیامبر فرمود: هر درهم پیش ایشان بتى است ... بركت را از مال هاى ایشان می برد و از دنیا بى‏ایمان بیرون می روند »(3)

دینداری نیز در آخرالزمان بر پایه تظاهر استوار است و به مبانی دینی فقط در غالب شعارها بسنده می شود. مراسمات و شعائر دینی نیز به جلساتی خلاصه می شود که از هر گونه شعور و معرفت عاری بوده و صرفا به عنوان نمایشی مذهبی تلقی می گردد؛ دنیا مداری و دین گریزی تا جایی پیش می رود که در مساجد نیز توجه بیشتری به امورات دنیا و ظواهر معطوف شده و از آخرت باز می ماند. در این زمان رسول گرامی اسلام بقای دین را در تاسی به کناره گیری از افراد غافل و تاسی به عالمان صالح دانسته و می فرماید:

«بر مردمان زمانى مى‏آید كه خداهاى آنها، شكم‌هاشان و قبله آنها زنان شان و دین آنها دینارهاشان و شرف آنها کالاهای شان است. چیزی از ایمان به جز آثار و ظواهر در آنها یافت نمی شود و از قرآن به جز تدریس ظاهری آیات باقی نمی ماند. مسجدهاى ایشان از نظر معماری آباد و از نظر هدایت دل هاى آنها خرابست. عالمان آنها بدترین خلق خداوند بر روى زمین هستند.(4) ... در آخر الزمان مردمانى از امّت من كه میایند در مسجدها مى‏نشیند در آن حلقه ذكر ایشان دنیا و حب دنیا است همنشینى با ایشان مكن كه خدا را با ایشان هیچ حاجت نیست.»(5)

و نیزاز عبد اللَّه بن حمّاد انصارى از امام صادق و ایشان از پدرش امام باقر (علیهما السلام) نقل شده كه رسول خدا (ص) فرمود: «زمانى بر مردم فرا مى‏رسد كه حجّ زمامداران براى تفریح، و حجّ ثروتمندان به منظور تجارت، و حجّ بینوایان براى گدائى است.» (6)

این دوره از تاریخ، زمان اوج گیری باورهای سست و بی توجهی و قدرنشناسی نسبت به قرآن کریم است. آموزه های قرآنی در فضای اجتماعی آن دوران کنار گذاشته شده و مردم به مرور این فیض عظیم الهی را در روزمرگی زندگی مادی فراموش می کنند.

امام جواد (علیه السلام) تعامل رفتاری مردم آخرالزمان را با قرآن چنین توصیف می کنند:

«هر جماعتى چون كتاب (قرآن) را كنار نهند، خدا علم كتاب را از ایشان مى‏گیرد.... و از نمونه‏هاى كنار نهادن قرآن آن است كه حروف آن را (به هنگام خواندن) درست ادا كنند، و حدود آن را تغییر دهند؛ قرآن را مى‏خوانند ولى احكامش را مراعات نمى‏كنند. و نادانان به جهت آنكه الفاظ را حفظ كرده‏اند دلخوشند، و علما به جهت آنكه (حقایق و احكام آن را) رعایت نكرده‏اند اندوه گینند. نمونه دیگر از كنار نهادن قرآن آن است كه كار (بیان و تفسیر آن را) به دست كسانى مى‏سپرند كه علم آن را ندارند، این است كه آنان را به پیروى هواى نفس وامى‏دارند و به پستى مى‏كشانند، و دستگیره‏هاى دین را تغییر مى‏دهند، و كتاب خدا را به دست سفیهان و كودكان مى‏سپارند؛ در اینجا است كه مردم به جاى آنكه به فرمان خدا كار كنند، به فرمان چنین كسانى كار مى‏كنند. و این براى كسانى كه این گونه ستمى روا داشتند، بد نتیجه‏اى است» (7)

از جمله آسیب های فراگیر دیگر مردم آخرالزمان، فرارو دوری ازعلمای صالح و اولیای الهی است و دینداری به شدت در دست گرفتن آتش سخت و طاقت فرسا می باشد:

«زمانى بر امت من فرا می رسد كه از عالمان می گریزند چنانچه گوسفند از گرگ فرار می کند و کسیکه بر حفظ ایمان صبر می کند مانند اینست که آتش روشنی را در دست نگاه داشته است در این زمان حاکمان بر جور، عالمان ایشان بر طمع‏ و عابدان ایشان بر ریا و تاجران ایشان بر خوردن ربا و زنان ایشان بر زینت دنیا استوارند؛ ... عالمان را فقط به لباس نیكو ، و قرآن را فقط به صوت نیکو می دانند عبادت و خدا را فقط در ماه رمضان عبادت می کنند»(8)

«از این رو از آخرت رویگردان شده و تمام همت خود را به آبادانی زندگی دنیا سپری می کنند، در حالیکه خود از درون ویرانند و قلب هایشان از معرفت و محبت الهی بی بهره است. معیارهای فضیلت در درهم و دینار و دینداری در میان آنها صرفا به ابزاری در جهت ثروت اندوزی و پیشبرد امیال دنیوی خلاصه می شود. رسول خدا در توصیف این افراد فرمودند: «زمانی بر مردم خواهد آمد که دین شان درهم‌هایشان خواهد بود و زنان، قبله‌هایشان، برای طلا و نقره، رکوع و سجود به‌جا می‌آورند. آ‌ن‌ها همواره در حیرت و مستی خواهند بود. نه بر مذهب مسلمانی‌اند و نه بر مسلک نصرانی.»(9)

و نیز فرمود: «كمترین چیزى كه در آخر الزّمان یافت مى‏شود، برادر مورد اطمینان یا پول حلال است. »(10)

ابتلائاتی را که انسان‌ها در این دوران پشت سرمی گذارند، سنگ محکی است که انسان های آزموده و با ایمان را از کسانیکه صرفا دین را لقلقه زبان نموده اند جدا سازد.

امیرمؤمنان علی(علیه السلام) درباره نجات یافتگان این دوران می‌فرماید:

«و آن زمانی است که از فتنه‌ها نجات نمی‌یابد، مگر مؤمنی که بی‌نام و نشان است. اگر در حضور باشند، شناخته نشوند و اگر غایب گردند، کسی سراغ آن‌ها را نمی‌گیرد. آن‌ها برای سیرکنندگان در شب ظلمانی جامعه، چراغ‌های هدایت و نشانه‌هایی روشنند. نه مفسده‌جو هستند و نه فتنه‌انگیز، نه در پی اشاعه فحشایند و نه مردمی سفیه و لغوگو! اینانند که خداوند درهای رحمتش را به رویشان باز می‌کند و سختی‌ها و مشکلات را از آن‌ها برطرف می‌سازد. »(11)

آنچه در نهایت از بررسی مضامین ظاهری روایات به دست می آید نشانگر عمق دغدغه و نگرانی مقدس پیامبر اکرم و ائمه هدی(علیهم صلوات الله) درباره فاجعه ای است که در آخرالزمان دامنگیر جامعه انسانی، خصوصا جامعه دینی می شود چنانکه امیر مومنان(علیه السلام) درباره مردم آخرالزمان و امتحانات سختی که در معرض آنها قرار می گیرند فرمودند:

«والذی بعثه بالحق نبیا لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلة بل یستخرج من الغربال خلق کثیر»; قسم به ذات احدیت که نبی اکرم (ص) را به حق برانگیخت، در آخرالزمان مردم امتحان می شوند امتحان های شدید، و به شدت غربال می شوند تا آنجا که عده زیادی از مردم از غربال بیرون می ریزند.» (12)

در نتیجه این فرازو فرود هاست که انسان های شایسته و برگزیده از دیگر مردم متمایز می شوند و مصداق واقعی انتظار منجی را در آخرالزمان تداعی می کنند.


 

راسخون /گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

پی‌نوشت‌ ها:

1- کشف الغمه، ج 3، ص 206

2- جامع الاخبار ،فصل 88 ص129

3- همان ص130

4- می توان عالمان وهابی را برای نمونه می توان مثال زد که دین خدا را ابزاری برای مطامع دنیوی قرار داده اند.

5- همان ص 130

6- اثبات الهداة ج1 ص 261

7- همان ص 492

8- کاشف الاستار فی ترجمه جامع الاخبار ص 183

9- مستدرک الوسائل، ج 11، ص 379

10- کافی، ج 8، ص 3065

11- نهج‌البلاغه، خطبه 103

12- نهج البلاغه خطبه 16

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

زن در آخرالزمان

زن در آخرالزمان واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

برای اینکه زن بتواند رسالت عمومی و ویژه خود را در برابر امام زمانش انجام دهد نیاز به شناخت دارد. زن باید جایگاه خود را در اسلام و جایگاه یک زن در جامعه مهدوی را بداند. اگر زنان جایگاه خود را در جامعه مهدوی ندانند، نمی توانند در انجام رسالت های خود موفق باشند.

زن مسلمان جدا از جنسیتش به عنوان یک انسان در جایگاه مهدوی وظایفی بر عهده دارد. زنان در عالم هستی به لحاظ زن بودنشان وظایفی مختص جایگاه و مسئولیتشان دارند. جایگاه زن در عالم هستی، جایگاه انسان سازی، تربیت نیروی انسانی و تامین نیروی انسانی یک جامعه است. از دیدگاه اسلامی تامین نیروی انسانی در یک جامعه دینی برای برپایی یک جامعه مهدوی مهمترین رسالت زن منتظر است.

بسیاری از روایت ها بیانگر وضعیت زنان در دوره آخرالزمان است. زن منتظر باید وضعیت زنان در دوره آخرالزمان را بشناسد. یکی از مهمترین رسالت های زن مسلمان در عصر غیبت این است که در مجموعه روایت های پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار (ع) جستجو کند و با مسئله زن در دوره آخرالزمان و زنگ خطرها و هشدار ها آشنا شود. زنان برای عبور از گذرگاه صعب العبور آخرالزمان باید روایت های مرتبط با این موضوع را بدانند تا بتوانند گام های هوشمنده و با تدبیر در مسیر رسیدن به حق بر دارد.

زن علاوه بر شناخت وضعیت موجود باید در راه شناخت وضعیت مطلوب زن در دوره ظهور و رسیدن به جامعه ایده آل مهدوی تلاش کند. وقتی زنان دورنمایی از وضعیت عصر ظهور داشته باشد، انگیزه و تمایل پیدا می کنند تا به سمت جامعه و حکومت مهدوی حرکت کنند.

دین شناسی، دشمن شناسی و شناخت مهدی ستیزان و کسب معرفت نسبت به امام زمان (عج) و جامعه و حکومت مهدوی و شناخت جاهلیت مدرن از وظایف زن منتظر است.

زن در دوره آخرالزمان در وضعیتی اسفناک قرار می گیرد، به اوج عصر جاهیلت بر میگردد و قربانی منافع سودجویان می شود و همه حقوق مربوط به یک زن را از دست می دهد و از جایگاه اصلی اش خارج می شود. این در حالی است که در دوره ظهور، زن به جایگاه رفیع خود در عالم هستی بر می گردد و به حقوق خود دست پیدا می کند. زن در دوره ظهور در کمال رشد عقلانی و علمی، رفاه و امنیت به سر می برد.

اگر زنی از وظیفه خود در برابر امامش غفلت کند و وظایفش را در برابر امام انجام ندهد از تحت ولایت امام معصوم خارج می شود و تحت ولایت شیطان قرار می گیرد که این امر موجب ایجاد زندگی پر تنش و سراسر تشویش و نگرانی می شود.

مهترین وظیفه زنان در عصر غیبت، منتظر پروری است. زنان باید برای تامین وتربیت نیرو برای بستر سازی ظهور و در مرحله بعد نیروهایی برای کمک به نصرت امام بکوشند. یک زن برای انجام این رسالت خود باید به اهمیت خانواده و کارکردهای خانواده و ضرورت استحکام خانواده و ساز و کارهای تربیت نسل منتظر و شاخصه های خانواده مهدوی واقف باشد چون نسل منتظر و ولایی در یک خانواده سالم و مستحکم تربیت می شود.

مهمترین انتظار امام عصر (عج) از زنان منتظر، پذیرش الگوی آن حضرت است. امام، الگوی خود را دختر رسول خدا می دانند. ما هم اگر تابع ولی خدا هستیم باید در انتخاب الگو هم از ایشان تبعیت کنیم. کسب رضایت امام زمان (عج) با تاسی به الگوی آن حضرت میسر می شود و در این میان یکی از عالی ترین جلوه های حضرت زهرا (س) ولایت مداری است. آن حضرت در طول عمر خود از هر آنچه داشتند برای دفاع از ولایت استفاده کردند.

حضرت زهرا (س) نتوانستند غیبت امام زمان خود را در جامعه تحمل کنند. آن حضرت نتوانست ببیند که جامعه باشد ولی در راس این جامعه امام زمان، ولی خدا و یک معصوم نباشد و به همین دلیل جانانه و بی امان وارد دفاع از امام زمان خود شدند. باید دید که چه شده که ما نزدیک 1400 سال است که نبود امام زمان خود را تحمل می کنیم و نگران نیستیم و هیچ حرکتی انجام نمی دهیم! آیا اگر فاطمه زهرا(س) به معنای واقعی الگوی ما بودند، چنین می شد؟

رعایت حداکثری حجاب در کنار دفاع از حریم ولایت از دیگر ویژگی های حضرت زهرا (س) است. کسی که دغدغه حجاب نداشته باشد، چگونه می تواند ادعا کند که الگویش حضرت زهرا است و منتظر واقعی است؟

ویدا حسین زاده

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

خروج و مدت امامت امام زمان(عج)

خروج و مدت امامت امام زمان(عج) واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

(کشف النعمة ج 3 ص 314، یوم الخلاص ص 80):

قال الصادق (ع): ان القائم اذا خرج کان فی سن الشیوخ و منظر الشباب، قویا فی بدنه لو مده یده الی اعظم شجرة علی وجه الارض لقلعها، و لو صاح بالجبال تدکدکت صخورها لا یضع ید علی عبد الا صار قلبه کزبر الحدید.

حضرت امام صادق (ع) فرمود: همانا حضرت قائم (ع) چون خروج کند در سن سالخوردگان و قیافه جوانان باشد در بدن نیرومند است که اگر دست به درخت بزرگی زند آنرا از ریشه برکنند و اگر فریاد برآورد سنگهای کوه ها در هم رود و فرو ریزد دست مبارک بر هیچ بنده ای نگذارد جز آنکه دلش را مانند پاره ی آن استوار سازد.

(کشف النعمة ج 2 ص 459، عقدالدرر ص 18):

عن عبدالله ابن عمر قال: قال رسول الله (ص): لا تقوم الساعة حتی یخرج المهدی (ع) من ولدی و لا یخرج المهدی (ع) حتی یخرج ستون کذابا کلهم یقول: انا نبی.

عبدالله ابن عمر گوید: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: قیامت برپای نشود تا حضرت مهدی (ع) که از فرزندان من است خروج کند و مهدی (ع) خروج نمی کند تا شصت تن دروغگو به ادعای پیغمبری خارج شوند.

(عقدالدرر ص 19):

قال رسول الله (ص): سیکون بعدی خلفاء و من بعد الخلفاء امراء، و من بعد الامراء ملوک جبابرة ثم یخرج المهدی من اهل بیتی یملأ الارض عدلا کما ملئت جورا ثم یؤمر القحطانی فو الذی بعثنی بالحق ما هو دونه.

رسول خدا (ص) فرمود: پس از من خلفاء و پس از خلفاء امیران وبعد از امیران پادشاهان ستمگر پدید آیند سپس مهدی (ع) از اهل بیت (ع) من خروج می کند زمین را سرشار از عدل و داد کند همچنانکه پر از ظلم وستم شده باشد پس از آن قحطانی فرمانگذاری کند قسم به آن کس که مرا به حق مبعوث فرمود: او نزدش نیست.

(عقدالدرر ص 32):

عن عبدالله ابن عمر. قال: قال رسول الله (ص): یخرج فی آخرالزمان رجل من ولدی اسمه کاسمی، و کنیته ککنیتی، یملأ الارض عدلا کما ملئت جورا.

عبدالله ابن عمر گوید: رسول الله (ص) فرمود: در آخرالزمان مردی از فرزندانم که اسم او مانند اسم من و کنیه اش مثل کنیه من است خروج می کند و زمین را پر از عدل و داد نماید همچنانکه پر از ستم شده باشد.

(اخرجه الحاکم فی مستدرکه، عقدالدرر ص 70):

عن ام سلمه قالت: قال رسول الله (ص): یبایع لرجل من امتی، بین الرکن و المقام کعدة اهل بدر، فتأتیه عصب العراق و ابدال الشام، فیأتیهم جیش من الشام حتی اذا کانو بالبیداء خسف بهم ثم یسیر الیه رجل من قریش اخواله کلب، فیهزمهم الله تعالی.

بنقل از ام سلمة گفت: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: با مردی از امت من در میان رکن ومقام افرادی به شماره ی مسلمانان غزوه بدر بیعت می کنند مردانی از عراق و ابدال شام به نزدش می روند. سپاهی از شام بجنگ آنان می شتابند و چون به بیابان می رسند زمین آنها را فرو می برد سپس مردی از قریش که دائی های وی از بنی کلب باشند بجنگ او می روند و خدای تعالی آنها را درهم می شکند.

(اخرجه ابونعیم بن حماد فی الفتن، عقدالدرر ص 127):

عن ابی رومان، عن علی (ع) قال: یلتقی السفیانی ذا الرایات السود فیهم شاب من بنی هاشم فی کفه الیسری خال، و علی مقدمته رجل من بنی تمیم یقال له شعیب بن صالح بباب اصطخر فتکون بینهم ملحمة عظیمة و تظهر الرایات السود و تهرب خیل السفیانی فعند ذلک یتمنی الناس المهدی و یطلبونه.

بنقل از ابی رومان از حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرمود: برخورد می کند با صاحبان پرچمهای سیاه که در میان ایشان جوانی از بنی هاشم باشد که در کف چپش خالی وجود دارد و در مقدمه ی آنان از مردی از بنی تمیم است بنام شعیب بن صالح و در دروازه اصطخر جنگی بزرگ واقع می گردد و پرچمهای سیاه پیروز می شوند وسپاه سفیانی فرار می کنند در این هنگام است که مردم آرزوی مهدی (ع) کنند و در طلبش باشند.

(اخرجه الحاکم فی مستدرکه، عقدالدرر ص 144):

عن ابی سعید الخدری، ان رسول الله (ص) قال: یخرج فی آخر امتی المهدی یسقیه الله الغیث وتخرج الارض نباتها ویعطی المال صحاحا و تکثر الماشیة و تعظم الامة یعیش سبعا او ثمانیا یعنی حججا.

بنقل از ابی سعید خدری ره است که گفت: رسول خدا (ص) فرمود: در آخر امتم مهدی (ع) خروج می کند که خدای تعالی باران را وسیله سیرابی قرار می دهد و زمین روئیدنیهای خود را بیرون می دهد ومهدی (ع) مال را به درستی می بخشد و چارپایان بسیار می شوند و امت عظمت می یابد و او هفت یا هشت سال زندگی می نماید.

(یوم الخلاص ص 279، بحار ج 52 ص 291):

قال رسول الله (ص): لا یخرج القائم الا فی وتر من السنین: سنة احدی او ثلاث او خمس او سبع او تسع.

حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: حضرت قائم (ع) خروج نمی کند مگر در سال فرد: سال یک یا سه یا پنج یا هفت یا نه.

(اخرجه القمر فی سننة، عقدالدرر ص 149):

عن حذیفة عن النبی (ص) فی قصة المهدی (ع) و ظهور امره قال: فتخرج الابدال من الشام و اشباههم و یخرج الیه، النجباء من مصر و عصائب اهل الشرق و اشباههم حتی یأتوا مکة فیبایع له بین زمزم و المقام، ثم یخرج متوجها الی الشام وجبریل علی مقدمته و میکائیل علی ساقته یفرح به اهل السماء و اهل الارض و الطیر و الوحوش و الحیتان فی البحر و تزید المیاه فی دولته و تمد الانهار و تضعف الارض اکلها و تستخرج الکنوز.

بنقل از حذیفه رضی الله عنه از حضرت رسول اکرم (ص) در داستان حضرت مهدی (ع) و ظهور امرش فرمود: پس ابدال و همانندان ایشان از شام بیرون می آیند و نجیبان و نخبگان از مصر و گزیدگان مشرق و امثالشان بسوی او حرکت می کنند تا به مکه معظمة می رسند و با حضرت در بین زمزم و مقام بیعت می نمایند سپس خارج می شود و به سوی شام می رود و جبرئیل (ع) در مقدمه سپاه او و میکائیل (ع) در دنباله ی لشکرش باشند ساکنان آسمان و زمین و پرندگان و وحشیان و ماهیان دریا خوشحال شوند و در دولت او آبها فزونی گیرد و رودها پر آب گردد و زمین حاصل فراوان دهد و گنجها بیرون کشیده شود.

(بحار ج 52 ص 325 یوم الخلاص ص 296):

قال امیرالمؤمنین (ع): کأنی انظر القائم (ع) علی ظهر النجف، لبس درع رسول الله (ص) تتقلص علیه ثم ینتفض بها فتسدیر علیه ثم یغشی بثوب استبرق ثم یرکب فرسا ادهم ابلق بین عینیه شمراخ، فینقفض به انتفاضة حتی لا یبقی اهل بلد الا اتاهم نور ذلک الشمراخ فیظنون انه معهم فی بلادهم حتی تکون آیة.

حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرمود: گوئی حضرت قائم (ع) را در پشت نجف می بینم که زره حضرت رسول اکرم (ص) را در تن کرده و چین خوردگی پیدا می کند سپس آنرا حرکت می دهد و چین خوردگی از میان می رود آنگاه جامه ای از استبرق بر روی آن می افکند و بر اسب ادهم ابلق سوار می شود که میان دو چشم اسب خوشه ای آویزان است و آنرا به جنبش درمی آورد و باقی نمی مانند هیچ ساکن شهری جز آنکه نور آن خوشه به ایشان می رسد تا آنجا که گمان می برند آن خوشه «یا امام (ع)» با آنان در بلادشان می باشد تا اینکه این عمل علامت باشد.

(یوم الخلاص ص 298، بحار ج 52 ص 326):

قال زین العابدین (ع): کانی بقائم (ع) اهل بیتی قد اشرف علی نجفکم هذا و او مأ بیده الی ناحیة الکوفة فاذا هو اشرف نشر رایة رسول الله (ص)، فاذا هو نشرها انحطت علیه ملائکة بدر عودها من عمد عرش الله و رحمته و سائرها من نصرالله لا یهوی بها الی شیی ء الا اهلکه الله یأتیه بها جبرائیل (ع).

حضرت امام زین العابدین (ع) فرمود: گوئی حضرت قائم (ع) اهل بیتم (ع) را می بینم که بر این نجف شما ایستاده و توجه دارد. امام (ع) با دست مبارک خود اشاره کرد و فرمود: و چون بایستد پرچم حضرت رسول اکرم (ص) را می گشاید و سپس از گشودن فرشتگان بدر چوب آن پرچم که از ستونهای عرش و رحمت خدا است می آورند و با آن چوبها به هیچکس حمله ننماید مگر اینکه کشته شود.

(یوم الخلاص ص 302):

قال الباقر (ع): اذا ظهر قائمنا اهل البیت، قال للناس، ففررت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما و جعلنی من المرسلین» «الشعراء آیه 21 ««لا مرسلا برسالة جدیدة بل لأحیاء الدین و نشر لواء العدل و احقاق الحق و ابطال الباطل»: خفتکم علی نفسی، و جئتکم کما اذن لی ربی و اصلح امری.

حضرت امام باقر (ع) فرمود: موقعی که قائم (ع) ما اهل بیت (ع) ظاهر شود به مردم فرمایند: «من از شما هنگامی که ترسیدم فرار کردم پس پروردگارم به من حکم بخشید و مرا از رسولان قرار داد» مقصود این است که قائم (ع) رسالت تازه ای می آورد بلکه برای زنده کردن دین و گشودن پرچم عدل و احقاق حق و باطل ساختن باطل مأمور گردد» یعنی بر جانم از شما ترسیدم و چون پروردگارم اذنم داد و کارم را به اصلاح رسانید به نزد شما آمدم.

(المحجة البیضاء ج 4 ص 342، بحار ج 52 ص 192، یوم الخلاص ص 304):

قال الباقر (ع): اول ما ینطق به هذه الولایة: «بقیت الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین» ثم یقول: انا بقیة الله و حجة و خلیفة علیکم، فلا یسلم علیه مسلم الا قال: السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه فاذا اجتمع علیه العقد و هو عشرة الاف رجل لم یبق فی الارض معبود دون الله عزوجل من صنم او وثن او غیره الا وقعت فیه نار فاحرقته.

امام باقر (ع) فرمود: نخستین سخنی که قائم (ع) گوید این آیه شریفه است: «بقیة الله برای شما بهتر است اگر شما مؤمن باشید» سپس فرمایند: من بقیة الله و حجت و خلیفه خدا بر شمایم. پس هر کس به حضرت سلام کند گوید: سلام بر تو ای بقیة الله در زمین و چون سپاهش که ده هزار مرد باشند جمع آیند در زمین هیچ معبود باطلی که غیر خدای عزوجل است از قبیل انواع بتهای سنگی و چوبی و انسانی و غیر آن باقی نماند جز آنکه همه را آتش زند و بسوزاند.

(یوم الخلاص ص 316، بحار ج 52 ص 315):

قال الصادق (ع): اذا تمنی احدکم القائم فلیتمنه فی عافیة فان الله بعث محمدا (ص) رحمة و یبعث القائم (ع) نقمة.

حضرت امام صادق (ع) فرمود: هنگامی که کسی از شما آرزوی ظهور حضرت مهدی (ع) کند باید آرزوی ظهور عافیت آمیز حضرت کند زیرا خدای تعالی محمد (ص) را به رحمت مبعوث فرمود قائم را برای انتقام مبعوث فرمایند.

(معانی الاخبار ص 366، بحار ج 51 ص 45، یوم الخلاص ص 317):

قال الباقر (ع) فی تأویل قوله تعالی: «و ذکرهم بایام الله «ابراهیم آیه 5»: یوم القائم (ع)، و یوم الموت و یوم القیامة.

حضرت امام باقر (ع) در تأویل آیه کریمه: «ایام خدا را یادآوری ایشان کن» فرمود: ایام خدا: روز قیام قائم (ع) و روز مرگ و روز قیامت است.

(یوم الخلاص ص 318):

قال الصادق (ع) فی قوله تعالی: «الحمدالله الذی صدقنا وعده، و اورثنا الارض نتبوأ من الجنة غرفا فنعم اجر العالمین» «الزمر آیه 74» ثم یقف بین الرکن و المقام فیصرخ قائلا: یا معاشر نقبائی، واهل خاصتی ومن ذخر الله لنصرتی قبل ظهوری علی وجه الارض ائتونی طائعین. فترد الصیحة علیهم و هم فی محاریبهم وعلی فرشهم فی شرق الارض و غربها، فیسمعونه فی صیحة واحدة فی اذن کل رجل فیجیئون نحوها، ولا یمضی الا کلمحة بصر حتی یکونوا کلهم بین یدیه و یکون هذا قبیل طلوع الشمس. الحدیث.

امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه: «ستایش خدای را که وعده اش به ما راست بود و ما را وارث زمین قرار داد جای در غرفه های بهشت گیریم و خوب پاداشی به حاملان داد» فرمود: سپس «قائم (ع)» بین رکن و مقام ایستد و فریاد کشد و گوید: ای گروه نقیبان من و ای صاحبان و ویژگان من و ای کسانی که خدای تعالی پیش از ظهور من شما را در روی زمین ذخیره برای نصرت و یاری من قرار داد با میل و رغبت بسوی من آئید آن فریاد به همه رسد در حالی که مردم در جایگاه ها و فرش و بسترهای خود در مشرق و مغرب زمین جای دارند آن فریاد را در یک لحظه گوش همه شنود و بسوی آن فریاد روند و به اندازه یک پلک چشم روی هم نهادن نگذرد که همگان در خدمتش حاضر شوند و این اندکی پیش از طلوع آفتاب باشد. الحدیث.

(یوم الخلاص ص 333):

قال الکاظم (ع): یفرح بخروجه المؤمنون و اهل السماوات و لا یبقی کافر و لا مشرک الا کره.

حضرت امام کاظم (ع) فرمود: به سبب خروج حضرت قائم (ع) همه ی مؤمنان و ساکنان آسمانها خشنود شوند و هیچ کافر و مشرکی باقی نماند جز آنکه خروجش را نپسندد.

(یوم الخلاص ص 333):

قال الصادق (ع): المهدی اذا خرج، یفرح به جمیع المسلمین خاصتهم و عامتهم. یفرح به اهل السماء و اهل الارض و الطیر فی الهواء و الحیتان فی البحر.

حضرت امام صادق (ع) فرمود: حضرت مهدی (ع) چون خروج فرماید خاص و عام مومنین و ساکنان آسمان و زمین و پرندگان در هوا و ماهیان در دریا مسرور و شاد شوند.

(بحار ج 51 ص 156، یوم الخلاص ص 334):

قال الرضا (ع): ان الله تبارک و تعالی لیصلح امره فی لیلة واحدة، کما اصلح امر کلیمه موسی (ع) اذ ذهب لیقتبس لاهله نارا فرجع و هو رسول، نبی.

حضرت امام رضا (ع) فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی کار او را «مهدی (ع) را» در یک شب اصلاح کند همچنانکه کار کلیم خود موسی (ع) را به هنگامی که رفت و پرتوی از آتش برای گرم شدن کسانش بیاورد برگشت در حالی رسول (ص) و پیغمبر بود.

(منتخب الاثر ص 149، یوم الخلاص ص 334):

قال الرضا (ع) هو صاحب الغیبة، فاذا خرج اشرقت الارض بنوربها مثله کمثل الساعة لا تأتیکم الا بغتة.

امام رضا (ع) فرمود: «مهدی (ع)» صاحب غیبت است و چون خروج کند زمین به نور پروردگار روشن شود مثل او همانند وقوع قیامت است که ناگهان مردم متوجه می شوند.

(منتخب الاثر ص 285):

عن الحسن بن علی (ع) قال: لو قام المهدی (ع) لأنکره الناس لانه یرجع الیهم شابا و هم یحسبونه شیخا کبیرا.

حضرت امام حسن بن علی مجتبی (ع) فرمود: هنگامی که مهدی (ع) قیام کند مردم انکارش کنند زیرا او به نزد مردم برمی گردد در حالی که جوان باشد و مردم او را پیر سالخورده مپندارند.

(منتخب الاثر ص 290):

عن ابیعبدالله (ع) (فی حدیث) قال: القائم لم یظهر ابدا حتی یخرج ودایع الله عزوجل فاذا خرجت ظهر علی من ظهر من اعداء الله عزوجل فقتلهم.

امام صادق (ع) در ضمن حدیثی فرمود: قائم (ع) هرگز ظاهر نمی شود تا ودیعه های خدای عزوجل بیرون آیند و چون بیرون آیند هر یک از دشمنان خدا ظاهر گردد قائم (ع) او را بقتل رساند.

(کشف النعمة ج 2 ص 463):

عن ابی جعفر (ع) قال: کأنی بالقائم (ع) علی نجف الکوفة، وقد سار الیها من مکة فی خمسة الاف من الملائکة، جبرئیل عن یمینه و میکائیل (ع) عن شماله و المؤمنون بین یدیه و هو یفرق الجنود فی البلاد.

حضرت امام باقر (ع) فرمود: گوئی حضرت قائم (ع) را در نجف کوفه می بینم که از مکة مکرمة به همراه پنج هزار ملائکه به آنجا آمده جبرئیل (ع) در طرف راست و میکائیل (ع) در جانب چپش و مؤمنین در پیش رویش باشند و حضرت سپاهیان خود را به اطراف بلاد پراکنده می سازد.

(کشف النعمة ج 2 ص 471):

قال رسول الله (ص): یخرج المهدی (ع) و علی رأسه ملک ینادی هذا المهدی (ع) فاتبعوه.

رسول خدا (ص) فرمود: مهدی (ع) خروج می کند در حالی که فرشته ای بر سرش فریاد می کشد این مهدی (ع) است از او متابعت کنید.

(عقدالدرر ص 125، کشف النعمة ج 2 ص 477):

قال رسول الله (ص): یخرج ناس من المشرق فیوطون للمهدی (ع) یعنی سلطانه.

رسول خدا (ص) فرمود: گروهی از مردم از مشرق خروج می کنند موجبات حکومت مهدی (ع) را فراهم می نمایند.

(یوم الخلاص ص 438):

قال الصادق (ع): یخرج حین تغیر البلاد، وضعف العباد، و حین الیأس من الفرج.

حضرت امام صادق (ع) فرمود: مهدی (ع) خروج می کند به هنگامی که شهرها دگرگون و بندگان ناتوان و مأیوس و نومید از فرج و گشایش باشند.

(عقدالدرر ص 241):

عن دینار بن دینار، قال: بقاء المهدی (ع) اربعون سنة.

بنقل از دینار بن دینار گفت: مهدی (ع) چهل سال باقی می ماند.

(عقدالدرر ص 180):

قال کعب الاخبار: یخرج المهدی (ع) الی بلاد الروم و جیشه مائة الف، فیدعو ملک الروم الی الایمان فیأبی، فیقتتلان شهرین، فینصر الله تعالی المهدی (ع) و یقتل من اصحابه خلقا کثیرا، و ینهزم، و یدخل الی القسطنطینیه فینزل المهدی (ع) علی بابها و لها یؤمئذ سبعة اسوار، فیکبر المهدی (ع) سبع تکبیرات فیخر کل سور منها، فعند ذلک یأخذها المهدی (ع) و یقتل من الروم خلقا کثیرا و یسلم علی یدیه خلق کثیر.

کعب الاحبار گوید: مهدی (ع) خروج می کند و بسوی بلاد روم رود و سپاهیانش صد هزار نفر باشد پادشاه روم را به ایمان دعوت کند واو امتناع ورزد دو ماه با یکدیگر کارزار کنند خدای تعالی مهدی (ع) را یاری دهد و از یاران روم بسیاری را می کشد و او منهزم شود و داخل قسطنطنیه گردد «و مهدی (ع)» به دروازه قسطنطنیه نزول کند و آن شهر هفت دیوار دارد مهدی (ع) تکبیر گوید: هفت بار هر هفت دیوار فرو ریزد در

این هنگام قسطنطنیه را مهدی (ع) فتح کند و خلق بسیاری از روم بکشد و مردم بسیاری تسلیم او شوند.

(عقدالدرر ص 200):

عن امیرالمؤمنین (ع) فی قصة المهدی (ع) قال: و یتوجه الی الافاق فلا تبقی مدینة وطئها ذوالقرنین الا دخلها و اصلحها و لا یبقی جبار الا هلک علی یدیه، و یشف الله عزوجل قلوب اهل الاسلام و یحمل حلی بیت المقدس فی مائة مرکب تحط علی عزة و عکا و یحمل الی بیت المقدس و یأتی مدینة فیها الف سوق. الحدیث.

امیرالمؤمنین (ع) در داستان مهدی (ع) فرمود: حضرت متوجه آفاق دنیا گردد و هر شهری که ذوالقرنین آنرا طی کرده باشد باقی نماند جز آنکه مهدی (ع) وارد آن شود و آنرا اصلاح فرماید و هیچ ستمگری باقی نماند جز آنکه به دست او هلاک گردد و خدای عزوجل دلهای اهل اسلام را شفاء بخشد و زیورهای بیت المقدس را به صد مرکوب حمل کند بر شهر غزه و عکا ورود کند و به سوی بیت المقدس رود و وارد شهری شود که هزار بازار دارد الحدیث.

(عقدالدرر ص 202):

قال حذیفة: سمعت رسول الله (ص) یقول: لیستخرجن المهدی (ع) ذلک حتی یرده الی بیت المقدس ثم یسیر و من معه حتی یأتوا خلف رومیة مدینة فیها مأئة سوق فی کل سوق مائة الف سوقی فیفتحونها ثم یسیرون و حتی یأتوا مدینة یقال لها القاطع علی البحر الأخضر المحدق بالدنیا لیس خلفه الا امر الله تعالی.

بنقل از حذیفه رضی الله عنه گفت: از حضرت رسول اکرم (ص) شنیدم می فرمود: البته مهدی (ع) آنرا استخراج می کند تا آنرا به بیت المقدس برگرداند سپس حرکت می کند با کسانی که همراه دارد تا به پشت رومیة رسد و آن شهری است که صد بازار دارد و در هر بازاری صد هزار بازاری باشد آنرا می گشاید سپس روانه شوند بار شهری بنام قاطع رشد که در کنار بحر اخضر قرار دارد که محیط بر دنیا است و پشت سر آن چیزی جز امر خدای تعالی نیست.

(عقدالدرر ص 237):

عن ابی سعید الخدری قال: خشینا ان یکون بعد نبینا حدث فسألنا نبی الله (ص) فقال: ان فی امتی المهدی (ع) یخرج یعیش خمسا او سبعا او تسعا قلنا: و ما ذاک؟ قال سنین.

بنقل از ابی سعید خدری گفت: ترسیدیم که پس از پیغمر ما (ص) حادثه ای رخ دهد از حضرت پرسیدیم. فرمود: در امت من مهدی (ع) است خروج می کند پنج یا هفت یا نه زندگی می نماید عرض کردیم. پنج یا هفت یا نه یعنی چه؟ فرمود: پنج یا هفت یا نه سال.

(عقدالدرر ص 237):

عن ابی سعید الخدری قال: قال رسول الله (ص): ابشرکم بالمهدی (ع) فذکر الحدیث و فی آخره فیمکث سبع سنین او ثمان سنین او تسع سنین ثم قال: لا خیر فی العیش بعده او قال: لا خیر فی الحیاة بعده.

بنقل از ابی سعید خدری گفت: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: شما را بشارت به مهدی (ع) بدهم حدیث را ذکر فرمود و در آخر فرمود: هفت یا هشت یا نه سال زندگی می کند سپس فرمود: هیچ چیزی در زندگی پس از او نیست یا فرمود: هیچ خیری در حیات پس از او می باشد.

(عقدالدرر ص 238):

عن ابی سعید الخدری. ان رسول الله (ص) قال: یکون فی امتی المهدی (ع) ان قصر عمره فسبع سنین و الا فثمان و الا فتسع.

بنقل از ابی سعید خدری: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: در امت من مهدی (ع) می باشد اگر عمرش کوتاه باشد اگر هفت سال و گرنه هشت یا نه سال خواهد بود.

(عقدالدرر ص 238):

بنقل از ابی سعید خدری از رسول خدا (ص) فرمود: مهدی (ع) پس از اینکه به قدرت و حکومت رسید هفت سال یا هشت سال و یا نه سال زندگی می کند.

(عقدالدرر ص 240):

عن ضمرة بن جیب قال: حیاة المهدی (ع) ثلاثون سنة.

بنقل از ضمرة بن حبیب گفت: زندگانی مهدی (ع) سی سال باشد.

(نورالثقلین ج 4 ص 97):

شیخ الطائفة باسناده الی علی بن مهزیار حدیث طول یذکر فیه دخوله علی صاحب الأمر (ع) و سؤاله ایاه، و فیه فقلت: یا سیدی متی یکون هذا الامر؟ فقال: اذا حیل بینکم و بین سبیل الکعبة و اجتمع الشمس و القمر و استدان بهما الکواکب و النجوم فقلت: متی یا بن رسول الله (ص)؟ فقال لی:فی سنة کذا و کذا تخرج دابة الارض من بین الصفا و المروة و معه عصا موسی (ع) و خاتم سلیمان یسوق الناس الی المحشر.

شیخ الطائفه به سند خود از علی بن مهزیار در ضمن حدیثی طولانی که در آن شرفیابی وی را به محضر حضرت صاحب الامر ارواحنا فداه و پرسش از امام (ع) را یاد کرده گوید: عرض کردم: ای سید و مولای من خروج شما چه وقت خواهد بود؟ فرمود: هنگامی که میان شما و میان مکه مکرمه فاضله و جدائی افتد و آفتاب و ماه جمع گردد و ستارگان به آفتاب و ماه نزدیک شوند عرض کردم: یابن رسول الله (ص) این در چه وقتی خواهد بود؟ فرمود: در فلان سال دابة الارض از میان صفا و مروة بیرون می آید در حالی که عصای موسی (ع) و انگشتری سلیمان (ع) با او باشد و مردم را بسوی محشر می راند.

(عقدالدرر ص 240):

عن حذیفة بن الیمان قال: قال رسول الله (ص): یلتفت المهدی و قد نزل عیسی بن مریم فذکر الحدیث و فی آخره: فیمکث اربعین سنة یعنی المهدی (ع).

بنقل از حذیفة بن الیمان رضی الله عنه گفت: رسول الله (ص) فرمود: مهدی (ع) التفات می کند و عیسی بن مریم (ع) فرود می آید و حدیث را ذکر کرد و در آخر فرمود: مهدی (ع) چهل سال زندگی می کند.

(کشف النعمة ج 2 ص 459):

عن ابی حمزة قال: قلت لابی جعفر (ع): خروج السفیانی من المحتوم؟ قال: نعم و النداء من المحتوم و طلوع الشمس من مغربها محتوم و اختلاف بنی العباس فی الدولة محتوم و قتل النفس الزکیة محتوم و خروج القائم من آل محمد (ع) قلت: و کیف یکون النداء؟ قال: ینادی مناد من السماء فی اول النهار: الا ان الحق مع علی و شیعته ثم ینادی ابلیس فی آخر النهار من الارض: الا ان الحق مع عثمان و شیعته، فعند ذلک یرتاب المبطلون قلت: لا یرتاب الا جاهل لأن منادی السماء اولی ان یقبل من منادی الارض.

بنقل از ابی حمزة گفت: به حضرت امام باقر (ع) عرض کردم: خروج سفیانی امر حتمی است؟ فرمود: آری و ندای آسمانی و برآمدن آفتاب از مغرب و در پی هم آمدن فرزندان عباس در امر حکومت و قتل نفس زکیة و خروج قائم آل محمد (ص) از امور حتمیة است. عرض کردم: ندای آسمانی چگونه می باشد؟ فرمود: در آغاز روز منادی از آسمان فریاد می زند: هان که حق با علی (ع) و شیعیان او است سپس ابلیس در آخر روز از زمین فریاد می کشد هان که حق با عثمان و پیروان او است در این هنگام باطل پرستان در شک خواهند بود. عرض کردم: تنها نادانان به شک خواهد درافتاد زیرا منادی آسمان اولی و برتر از پذیرفتن از منادی زمین می باشد.

(کشف النعمة ج 2 ص 462):

عن ابیعبدالله (ع) قال: ینادی باسم القائم (ع) فی لیلة ثلاث و عشرین، و یقوم فی یوم عاشورا و هو الیوم الذی قتل فیه الحسین (ع) لکأنی به فی یوم السبت العاشر من المحرم قائما بین الرکن و المقام جبرئیل علی یمینه ینادی: البیعة لله فیصیر الیه شیعته من اطراف الارض تطوی لهم طیا حتی یبایعوه، فیملاء الله به الارض عدلا کما ملئت جورا و ظلما.

حضرت امام صادق (ع) فرمود: در شب بیست و سیم بنام حضرت قائم (ع) نداء می شود و در روز عاشورا یعنی روزی که حضرت امام حسین بن علی (ع) به شهادت رسید قیام می کند گوئی او را می بینم که در روز شنبه دهم محرم الحرام در میان رکن و مقام ایستاده و جبرئیل (ع) که در جانب راستش قرار دارد نداء می کند: برای بیعت با خدا بشتابید. شیعیان حضرت از اطراف زمین بسوی او شتابند و زمین در زیر قدمهایشان در نوردیده می شود تا با او بیعت کنند و خدا بوسیله او زمین را پر از عدل و داد کند همچنانکه پر از ظلم و جور شده باشد.

(کشف النعمة ج 2 ص 478، اثبات الهداة ج 3 ص 620، اعیان الشیعه ج 2 ص 51):

عن ابی سعید ان النبی (ص) قال: یکون فی امتی المهدی (ع) ان قصر فسبع و الا فتسع تنعم فیه امتی نعمة لم ینعموا مثلها قط تؤتی الارض اکلها و لا تدحر منهم شیئا و المال یومئذ کدوس یقوم الرجل فیقول: یا مهدی اعطنی فیقول: خذه.

بنقل از ابی سعید خدری گفت: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: در امت من مهدی (ع) می باشد اگر مدت حکومتش کوتاه باشد هفت یا نه سال است که امتم به گونه ای در آن زمان متنعم می شوند که هرگز بدان پایه نعمت نیافتند باشند زمین روئیدنی های خود را بدون دریغ کاملا می دهد و مال در آن روز انباشته شده مردی برخیزد و عرض کند: یا مهدی (ع) به من مال ببخش فرماید: بگیر.

صادق احسانبخش

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:14 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:تایپک دوران آخر الزمان

زن در آخرالزمان

زن در آخرالزمان واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

برای اینکه زن بتواند رسالت عمومی و ویژه خود را در برابر امام زمانش انجام دهد نیاز به شناخت دارد. زن باید جایگاه خود را در اسلام و جایگاه یک زن در جامعه مهدوی را بداند. اگر زنان جایگاه خود را در جامعه مهدوی ندانند، نمی توانند در انجام رسالت های خود موفق باشند.

زن مسلمان جدا از جنسیتش به عنوان یک انسان در جایگاه مهدوی وظایفی بر عهده دارد. زنان در عالم هستی به لحاظ زن بودنشان وظایفی مختص جایگاه و مسئولیتشان دارند. جایگاه زن در عالم هستی، جایگاه انسان سازی، تربیت نیروی انسانی و تامین نیروی انسانی یک جامعه است. از دیدگاه اسلامی تامین نیروی انسانی در یک جامعه دینی برای برپایی یک جامعه مهدوی مهمترین رسالت زن منتظر است.

بسیاری از روایت ها بیانگر وضعیت زنان در دوره آخرالزمان است. زن منتظر باید وضعیت زنان در دوره آخرالزمان را بشناسد. یکی از مهمترین رسالت های زن مسلمان در عصر غیبت این است که در مجموعه روایت های پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار (ع) جستجو کند و با مسئله زن در دوره آخرالزمان و زنگ خطرها و هشدار ها آشنا شود. زنان برای عبور از گذرگاه صعب العبور آخرالزمان باید روایت های مرتبط با این موضوع را بدانند تا بتوانند گام های هوشمنده و با تدبیر در مسیر رسیدن به حق بر دارد.

زن علاوه بر شناخت وضعیت موجود باید در راه شناخت وضعیت مطلوب زن در دوره ظهور و رسیدن به جامعه ایده آل مهدوی تلاش کند. وقتی زنان دورنمایی از وضعیت عصر ظهور داشته باشد، انگیزه و تمایل پیدا می کنند تا به سمت جامعه و حکومت مهدوی حرکت کنند.

دین شناسی، دشمن شناسی و شناخت مهدی ستیزان و کسب معرفت نسبت به امام زمان (عج) و جامعه و حکومت مهدوی و شناخت جاهلیت مدرن از وظایف زن منتظر است.

زن در دوره آخرالزمان در وضعیتی اسفناک قرار می گیرد، به اوج عصر جاهیلت بر میگردد و قربانی منافع سودجویان می شود و همه حقوق مربوط به یک زن را از دست می دهد و از جایگاه اصلی اش خارج می شود. این در حالی است که در دوره ظهور، زن به جایگاه رفیع خود در عالم هستی بر می گردد و به حقوق خود دست پیدا می کند. زن در دوره ظهور در کمال رشد عقلانی و علمی، رفاه و امنیت به سر می برد.

اگر زنی از وظیفه خود در برابر امامش غفلت کند و وظایفش را در برابر امام انجام ندهد از تحت ولایت امام معصوم خارج می شود و تحت ولایت شیطان قرار می گیرد که این امر موجب ایجاد زندگی پر تنش و سراسر تشویش و نگرانی می شود.

مهترین وظیفه زنان در عصر غیبت، منتظر پروری است. زنان باید برای تامین وتربیت نیرو برای بستر سازی ظهور و در مرحله بعد نیروهایی برای کمک به نصرت امام بکوشند. یک زن برای انجام این رسالت خود باید به اهمیت خانواده و کارکردهای خانواده و ضرورت استحکام خانواده و ساز و کارهای تربیت نسل منتظر و شاخصه های خانواده مهدوی واقف باشد چون نسل منتظر و ولایی در یک خانواده سالم و مستحکم تربیت می شود.

مهمترین انتظار امام عصر (عج) از زنان منتظر، پذیرش الگوی آن حضرت است. امام، الگوی خود را دختر رسول خدا می دانند. ما هم اگر تابع ولی خدا هستیم باید در انتخاب الگو هم از ایشان تبعیت کنیم. کسب رضایت امام زمان (عج) با تاسی به الگوی آن حضرت میسر می شود و در این میان یکی از عالی ترین جلوه های حضرت زهرا (س) ولایت مداری است. آن حضرت در طول عمر خود از هر آنچه داشتند برای دفاع از ولایت استفاده کردند.

حضرت زهرا (س) نتوانستند غیبت امام زمان خود را در جامعه تحمل کنند. آن حضرت نتوانست ببیند که جامعه باشد ولی در راس این جامعه امام زمان، ولی خدا و یک معصوم نباشد و به همین دلیل جانانه و بی امان وارد دفاع از امام زمان خود شدند. باید دید که چه شده که ما نزدیک 1400 سال است که نبود امام زمان خود را تحمل می کنیم و نگران نیستیم و هیچ حرکتی انجام نمی دهیم! آیا اگر فاطمه زهرا(س) به معنای واقعی الگوی ما بودند، چنین می شد؟

رعایت حداکثری حجاب در کنار دفاع از حریم ولایت از دیگر ویژگی های حضرت زهرا (س) است. کسی که دغدغه حجاب نداشته باشد، چگونه می تواند ادعا کند که الگویش حضرت زهرا است و منتظر واقعی است؟

ویدا حسین زاده

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 11 مهر 1391  11:14 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها