0

جست‌وجوی سیره علوی

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

جست‌وجوی سیره علوی

 

امیرالمؤمنین (ع) فرموده است:«وَ أمُر بِالْمَعروُفِ تَکُن مِنْ أهْلِهِ و أنکِرِ الْمُنکَرَ بِیَدِکَ وَ لِسَانِکَ وَ بَایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهدِکَ؛ امر به معروف کن تا خود اهل معروف باشی، با دست و زبانت منکرات را انکار نما و از کسی که عمل بد انجام می‌دهد، به سختی دوری گزین».

خبرگزاری فارس: جست‌وجوی سیره علوی

 

اشاره

روش زندگی بزرگان در طول تاریخ، مورد توجه مردم بوده است و مردم تلاش می‌کنند تا بتوانند در گفتار و کردار ـ در حد توانشان ـ خود را به الگوی مورد نظرشان نزدیک کنند. عقل نیز مؤید چنین پیروی می‌باشد. از سوی دیگر، تأکید دین اسلام و قرآن بر ایمان، تقوا، درستکاری، صداقت و دیگر صفات پسندیده، مسلمانان را بر آن می‌دارد تا در پی یافتن انسانی وارسته باشند که بتوانند در کلیة مراحل زندگی به او اقتدا کنند.

از این‌رو خداوند سبحان از باب لطف خویش، پیامبر(ص) و جانشینان وی را از افراد بشر و از بهترین آن‌ها برگزید، لباس عصمت بر قامتشان پوشاند و اطاعت از آنان را بر ما واجب نمود. قرآن ضمن اشاره به این عصمت، انسان‌ها را به پیروی از آنان فرمان داد:(وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی‏ * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی‏)؛ «و هرگز به هوای نفس سخن نمی‌گوید. آنچه می‌گوید جز وحیی که به او القا می‌شود نیست».

آن‌گاه درباره پیروی کردن از آنان می‌فرماید: (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ اْلآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثیرً)؛ «البته شما را به رسول خدا (چه در صبر و مقاومت با دشمن و چه دیگر اوصاف و افعال نیکو) اقتدایی نیکوست، برای آن کس که به (ثواب) خدا و روز قیامت امیدوار باشد و یاد خدا بسیار کند».

در آیه دیگری نیز می‌فرماید: (یا أیّهَا الّذینَ آمَنُوا أطیعُوا اللّهَ وَ أطیعُوا الرّسُولَ وَ أُولِی اْلأمْرِ مِنْکُمْ)؛ «ای اهل ایمان! از خدا اطاعت کنید و [نیز] از پیامبر و صاحبان امر خودتان [که امامان از اهل‌بیت‌اند و چون پیامبر دارای مقام عصمت می‌باشند] اطاعت کنید».با توجه به این آیات، پیامبر(ص) نه تنها سخن لهو نمی‌گوید؛ بلکه هر چه می‌گوید، وحی است و باید طبق دستور خداوند هر آنچه او به ما می‌دهد، بپذیریم و غیر آن را رها کنیم؛ زیرا پیامبر(ص) برایمان الگوی نیکویی است؛ پس باید از آن حضرت و جانشینانش اطاعت کنیم که اطاعت از آنان در راستای اطاعت از پروردگار است.

اهمیت توصیه‌های امام علی(ع)

شخصیت برجسته و ذو ابعاد امیرالمؤمنین(ع) از دیرباز مورد توجه و نظر عام و خاص و دوست و دشمن بوده است؛ به گونه‌ای که دشمنان نیز به والایی حضرت اعتراف کرده‌اند. هر چه بیشتر در گفتار و کردار آن حضرت که بیانگر سیره ایشان می‌باشد دقت و توجه شود، بعد جدیدی از شخصیت آن حضرت نمایان می‌گردد. امیرالمؤمنین(ع) نیز نه تنها از این قاعده مستثنی نبود؛ بلکه به خاطر عهده‌دار بودن رهبری جامعه مسلمین، با توجه خاص به این مهم پرداخته و آنچه را که در وصیت به بستگان و عموم مسلمانان سفارش کرده است، خود نیز در ایام حیات عامل به آن بوده است.

آنچه را که حضرت تحت عنوان توصیه در آخرین روزهای حیاتشان بیان فرمود و در نهج‌البلاغه جمع‌آوری شده است، می‌توان از خطبه 149 و نامه‌های 24، 23 و 47 به دست آورد. با دقت در نامه 47 که مخاطب آن در بیشتر قسمت‌ها عامه مسلمین هستند، می‌توان با بخشی از سیره امیرالمؤمنین(ع) که مورد توجه خاص حضرت بوده و مسلمین را به آن توصیه فرموده است، آشنا شد و از آنجایی که بیشتر سفارشات حضرت دارای بعد اجتماعی است، شاید بتوان آن را سیره اجتماعی امیرالمؤمنین(ع) نامید.

محتوای توصیه‌نامه

توصیه‌نامه امیرالمؤمنین(ع) حاوی حدود بیست و یک توصیه است که در هفت توصیه اول، حسنین(عع) مورد خطابند. در بخش میانی، جمیع کسانی که این وصیت‌نامه به دستشان می‌رسد و در بخش پایانی، بنی ‌عبدالمطلب مورد خطاب قرار گرفته‌اند. دو بار به رعایت تقوا توصیه کرده و شش مورد را با «الله الله» آغاز نموده است که بیانگر اهمیت موضوع است و دو مورد آخر را با «علیکم و ایاکم». شاید بتوان به قرینه بخش میانی، بخش آغازین و پایانی آن را نیز به عموم تسری داد و شاید دلیل جداسازی این دو بخش، بیشتر سهیم بودن فرزندان و بنی عبدالمطلب باشد، نه مخاطب نبودن جمیع مردم!

تقوا

اولین وصیت امیرالمؤمنین(ع) در خطبه 149 و نامه 23، شرک نورزیدن به خدا و ضایع نکردن سنت پیامبر(ص) است؛ در واقع تأکید بر یکتاپرستی و ایمان به پیامبر(ص) و دستوراتشان می‌باشد و در ادامه می‌فرماید: «أقیموا هذَیْن العَمودَیْن و أوْقِدُوا هذَیْن المِصْباحَیْن و خَلاکم ذَمٌّ؛ این دو ستون را استوار بر پا دارید و این دو چراغ را روشن نگه دارید و دیگر از هیچ مذمتی نترسید». یکتاپرستی و شرک نورزیدن به خدا و ایمان به پیامبر(ص) و سنتش، دو سیره غیر قابل انکار امیرالمؤمنین(ع) است که نسبت به آن اهتمام ویژه‌ای داشت؛ از این‌رو در وصیت خویش نیز مردم را به آن سفارش می‌کند.

این دو توصیه امیرالمؤمنین(ع) تأثیر اجتماعی دارد. شخصی که این دو مهم را سر لوحه امور خود قرار دهد، به یقین در روابط اجتماعی‌اش تجلی می‌کند. اما اولین توصیه حضرت در نامه 47 «تقوا» می‌باشد. حضرت یک بار حسنین(عع) را و بار دیگر جمیع مردم را به تقوا و پرهیزکاری دعوت کرده است. این تکرار بیانگر تأکید و اهمیت این مسئله می‌باشد. تقوا، یعنی احساس مسئولیت درونی در برابر فرمان‌های الهی که خمیر مایه تمام برنامه‌های انبیا و اولیاست و بدون آن کسی از وسوسه‌های شیطان و هوای نفس رهایی نمی‌یابد. تقوا، کلید در بهشت و مرکب راهوار برای قرب الی‌الله است.

اگر چه پرهیزکاری صفتی شخصی است، ولی تأثیر آن بر اجتماع بسیار زیاد است؛ چنان‌چه تعداد افراد پرهیزکار و متقی در جامعه‌ای فزونی یابد، فضای عمومی جامعه نیز به آن سو رفته و باعث می‌شود دیگران نیز بکوشند خود را به این صفت متصف کنند. در نتیجه جامعه به سوی تعالی پیش می‌رود و مشکلات جامعه کاهش می‌یابد. کلام الهی نیز مؤید این مطلب است، آنجا که گشایش در کارها و روزی بی‌حساب را نتیجه تقوا و در آیه دیگری کرامت و ارزش انسان را نزد پروردگار به درجه تقوا دانسته است. امیرالمؤمنین(ع) نیز بارها مردم را به پرهیزکاری دعوت کرده و خود عامل به آن و اسوه تقوا و پرهیزکاری بودند.

پرهیز از دنیا

دو سفارش دیگر امیرالمؤمنین(ع) در رابطه با بی‌توجهی به دنیاست. حضرت مکرر در مذمت دنیا سخن گفته است. شاید بیش از 270 بار در کلامشان لفظ دنیا و دهر را با صیغه‌های مختلف به کار گرفته و عموماً به عدم وابستگی به دنیا و زرق و برق آن سفارش کرده است. به نظر می‌رسد بی‌ارزش دانستن دنیا با تقوا مرتبط باشد. هر اندازه شخص متقی‌تر باشد، دنیا در نظرش خوارتر خواهد بود.

دنیا و مقامات دنیایی تا آنجا برای امیرالمؤمنین(ع) بی‌ارزش بود که فرمود به اندازه کفش وصله کرده هم برایش ارزش ندارد و در جای دیگر به مردم سفارش می‌کند که دنیا در نظرتان بی‌ارزش‌تر از اضافه‌های پشم قیچی شده گوسفندان باشد. وقتی انسان این دنیا را اصل نداند، به طریق اولی هدفش نیز رسیدن به ارزش‌های دنیوی نخواهد بود؛ حتی اگر متنعم به انواع نعم باشد و از دست دادن آن مایه تأسف و ناراحتی وی نخواهد شد. چنانچه افراد جامعه سعی کنند در این سیره تا اندازه‌ای از امیرالمؤمنین(ع) پیروی کنند، یقیناً بسیاری از فسادهای مالی و بیماری‌های روحی ـ روانی از جامعه رخت بر می‌بندد.

سخن حق و اخلاص در عمل

وقتی انسان کارهایش را با نیت خالص و بدون چشم‌داشت به اجر و مزد از مردم انجام دهد، می‌تواند از پاداش الهی برخوردار شود. یکی از پیامدهای خلوص نیت و چشم دوختن به پاداش الهی، گفتن سخن حق است؛ زیرا به خوشایند مردم کاری ندارد و هر جا که لازم باشد، حق را می‌گوید؛ حتی اگر به ضرر خودش باشد.

طرفداری از حق همان چیزی است که در آیات متعددی از قرآن به آن تصریح شده و حتی در سوره «عصر» بر توصیه کردن یکدیگر به بیان حق سفارش شده است: (وَ تَواصَوْا بِالْحَقّ). امیرالمؤمنین(ع) در جای دیگری حق و باطل را چنین معرفی می‌کند: «الباطلُ أن تَقولَ سمعتُ و الحقُّ أن تقول رأیتُ؛ باطل آن است که بگویی شنیدم و حق آن است که بگویی دیدم».

مراد از این کلام حضرت، عدم اعتماد به شنیده‌ها و استدلال به آن است، اما به راستی و با وجود دانستن حق، چه چیزی مانع گفتن حق می‌شود؟ امیرالمؤمنین(ع) در خطبه 84 جواب این سؤال را در رابطه با «عمرو بن عاص» چنین داده است: «لَیْمَنعُهُ مِنْ قَولِ الحَقِّ نِسْیَانُ ألاخِرَة؛ آری فراموش کردن آخرت مانع گفتن حق می‌شود، و لو به قیمت نابود کردن و ریخته شدن خون بی‌گناهان باشد».

یکی از مصادیق سخن حق، دفاع و یاری مظلوم در برابر ظالم است. کسی که مزین به زیور پرهیزکاری و دنیا در نظرش بی‌ارزش باشد، در عمل خلوص نیت داشته و از گفتن حق و طرفداری از حق واهمه‌ای نداشته باشد، در صورت نیاز، به دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالمی بر می‌خیزد؛ حتی حاضر می‌شود در این راه جان خود را از دست بدهد. امیرالمؤمنین(ع) برترین عدالت را یاری مظلوم دانسته و در جای دیگری درباره ظالم می‌فرماید: «لِلظّالِمِ الْبَادِی غَداً بِکَفِّه عَضَّة؛ ستمگری که ابتدا به ظلم می‌کند، فردای قیامت دستش را از پشیمانی به دندان می‌گیرد».

نظم در امور

در بخش میانی وصیت‌نامه پس از تأکید مجدد بر تقوا، به رعایت نظم سفارش فرموده است که شامل همه امور اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، عبادی و... می‌شود.بقای عالم هستی در سایه نظمی است که خدا برای آن مقرر کرده است. هر جامعه‌ای که فاقد نظم لازم شود، منقرض می‌گردد و هر انسانی راه بی‌نظمی را پیش گیرد، هرگز به جایی نمی‌رسد؛ هر چند دارای استعداد فراوان و امکانات زیاد باشد. اگر انسان بخواهد در روابط اجتماعی راه بی‌نظمی را پیش گیرد، به یقین وصله‌ای ناهم‌رنگ در جهان هستی خواهد بود و چنین امر استثنایی و ناهماهنگ با آفرینش، محکوم برفناست.

اصلاح ذات البین

ایجاد صلح و دوستی میان مردم، از مسائل بسیار مهم در هر جامعه‌ای است؛ زیرا همراهی و همدلی مردم با یکدیگر و رفع کدورت‌ها، باعث به وجود آمدن وحدت در جامعه خواهد شد و جامعه‌ای که مردم آن با هم متحد و هماهنگ باشند، هیچ دشمنی نمی‌تواند آن‌ها را از پا درآورد؛ در نتیجه نیروی افراد جامعه در مسیر پیشرفت و تعالی قرار می‌گیرد.

امیرالمؤمنین(ع) برای تأکید بر اهمیت موضوع به سخن پیامبر(ص) در این راستا استناد می‌کند. دوستی و همدلی مردم با هم تا آنجا در سیره امیرالمؤمنین(ع) اهمیت دارد که پس از اینکه شنید بعضی از اصحابشان شامیان را در صفین دشنام می‌دهند، فرمود: «وَقُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُم إیَّاهُم: اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَائَنا وَ دِمَائَهُم وَ أصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِم؛ باید به جای دشنام به آن‌ها می‌گفتید: پروردگارا! خون ما و آن‌ها را حفظ کن و بین ما و آن‌ها را اصلاح نما».

رسیدگی به ایتام و همسایگان

اولین بخشی را که امیرالمؤمنین(ع) با «الله الله» آغاز کرده است، سفارش نسبت به ایتام است. در مورد رسیدگی به نیازمندی‌های ایتام در قرآن نیز تأکیدهای فراوانی شده است که بیانگر روح نوع دوستی و حمایت از نیازمندان جامعه است؛ چه نیازهای روحی مثل جبران فقدان پدر یا مادر و چه نیازهای مادی که به دلیل نبود یا ناتوانی سرپرست باشد.

در سیره امیرالمؤمنین(ع) توجه و محبت به یتیمان، بسیار مورد نظر بود تا آنجا که خود امام با انگشت مبارک عسل در دهان یتیمان می‌گذاشت. به حضرت عرض کردند، چرا اجازه نمی‌دهید خودشان عسل را بخورند؟ فرمود: «امام، پدر یتیمان است. من عسل در دهان آن‌ها گذاردم تا همچون پدر با آن‌ها رفتار شود».

اهمیت موضوع تا آنجاست که حضرت در نامه خود به مالک اشتر، هنگامی که وی را فرماندار مصر قرار داد، فرمود: «وَ تَعَهَّدْ أهْلَ الْیَتْمِ... مِمَّن لاَحِیلَةَ لَهُ؛ درباره یتیمان و... که هیچ راه چاره‌ای ندارند، بررسی کن». حضرت در این بخش از وصیت‌نامه تأکید می‌کند، رسیدگی به ایتام پیوسته باشد،‌ نه گاهی به آن‌ها توجه کنید و گاهی آن‌ها را به فراموشی بسپارید؛ زیرا چنین وضعیتی به روحیه آن‌ها ضربه می‌زند.

سپس از حق همسایگان سخن می‌گوید و آن را با روایتی از پیامبر(ص) مورد تأکید قرار می‌دهد. فلسفه احترام و رسیدگی به همسایه در اسلام، از آن بابت است که دینی اجتماعی است و برای اجتماع همسایگان حقوقی ویژه قرار داده است تا آنجا که امیرالمؤمنین(ع) از سفارش پیامبر(ص) گمان برده است که همسایه از همسایه ارث می‌برد. در توصیف متقین نیز فرموده است: «متقی کسی است که به همسایه‌ها زیان نمی‌رساند».

عمل به قرآن

سفارش امیرالمؤمنین(ع) در مورد قرآن، ناظر بر عمل کردن به محتوای آن است. این سخن اشاره به آن است که نکند شما تنها به تلاوت قرآن، قرائت و تجوید آن قناعت کنید و محتوای آن را به فراموشی بسپارید، در حالی که بیگانگان به محتوای آن عمل کنند؛ برای مثال آن‌ها در ارائه اجناس خود به بازار صدق و امانت را رعایت کنند، ولی شما چنین نباشید و یا آن‌ها به پیمان‌های خود عمل کنند و شما راه پیمان‌شکنی پیش گیرید. امیرالمؤمنین(ع) در مورد قرآن فرموده است: «مَن قَالَ بِهِ صَدَقَ وَ مَنْ عَمِلَ بِهِ سَبَقَ؛ کسی که با قرآن سخن بگوید، راست گفته و آن کس که به آن عمل کند، بر دیگران پیشی گرفته است».

نماز

«نماز ستون دین است»؛ این جمله‌ای‌ است که در روایات معصومین(ع) بسیار به چشم می‌خورد. اگر نماز مقبول درگاه ایزدی قرار گیرد، اعمال دیگر نیز مورد قبول واقع می‌شوند. امیرالمؤمنین(ع) بارها در مورد اهمیت نماز سخن گفته و در جایی فرموده است: «تَعَاهَدوُا أمْرَ الصَّلاَةِ؛ نماز را به پا دارید». در جای دیگری نیز فرموده است: «وَ اعلَم أنَّ کُلَّ شَیْءٍ مِنْ عَمَلِکَ تَبَعٌ لِصَلاَتِکَ؛ و بدان که تمام اعمالت تابع نمازت است».

اگر چه نماز عبادتی است فردی، ولی اسلام با تشویق به برگزاری نماز به صورت جماعت، آن را به عبادتی جمعی تبدیل کرده است. از سوی دیگر بازداری از ارتکاب منکر و فحشا، نتیجه نماز است؛ یعنی کسی که نماز می‌خواند دیگر مرتکب کارهای ناپسند در جامعه نمی‌شود و در نتیجه جامعه‌ای که مردم آن اهل نماز باشند، از سلامت بیشتری برخوردار خواهد بود.

حج

حج نیز عبادتی است که آثار اجتماعی بسیاری دارد؛ از جمله ارتباط ملل مختلف اسلامی با یکدیگر و اطلاع یافتن از اوضاع، احوال و نیازهای‌شان. حج و زیارت خانه خدا،‌ محلی برای اطلاع رسانی به مسلمانان جهان است؛ چنانچه پیامبر(ص) نیز از چنین فرصتی برای ابلاغ خبر جانشینی به مسلمین بهره بردند. امیرالمؤمنین(ع) در باب اهمیت حج فرموده است: «وَ حَجُّ الْبَیتِ وَ اعْتِمارُهُ فَإنَّهما یَنْفِیانِ الْفَقْرَ وَ یَرْحَضَانِ الذَّنْبَ؛ حج و عمره خانه خدا، نابود کننده فقر و شست‌وشو کننده گناه است».

جهاد

یکی دیگر از توصیه‌های امیرالمؤمنین(ع) که با لفظ «الله» آغاز شده، توصیه به جهاد است؛ جهاد با مال،‌ جان و زبان در راه خدا. منظور از جهاد با انفس، همان حضور در میدان‌های جنگ برای حفظ اسلام و کشورهای اسلامی در مقابل دشمنان است. جهاد به اموال نیز کمک‌های مالی است که در گذشته برای بسیج لشکر اسلام می‌شد و امروز هم تمام کمک‌هایی که در مسائل مختلف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برای حفظ اسلام و مسلمانان می‌شود، مشمول آن است.

جهاد به زبان نیز همان دفاع‌های منطقی و تبلیغات مستمر برای پیشرفت اسلام است و امروز استفاده از تمام رسانه‌های ارتباط جمعی را در بر می‌گیرد. جهاد، قانونی عمومی در عالم آفرینش است؛ زیرا تمام موجودات زنده اعم از گیاهان، انواع حیوانات و جانداران به وسیله جهاد موانع را از سر راه خود بر می‌دارند تا بتوانند به حیات مطلوب ادامه دهند. در حدیث دیگری از امیرالمؤمنین(ع) آمده است: «و الله ما صَلُحَت دنیا و لا دین الا به (بالجهاد)؛ هیچ دنیا و دینی جز با جهاد اصلاح نشد».

تواصل، تباذر، تدابر، تقاطع

تواصل به معنای هر پیوند معنوی، مادی و عاطفی می‌باشد، ولی تباذل اغلب به معنای کمک‌های مالی و به منظور توجه دادن به پیوند مادی افراد جامعه و بذل کمک‌های مادی به نیازمندان جامعه است. یکی از موارد ارتباط، صله ارحام است که اسلام بسیار به آن سفارش کرده است.امیرالمؤمنین(ع) که خود عامل به آن بود، پس از سفارش به صله رحم، اثر آن را چنین بیان کرده است: «وَ صِلَةُ الرَّحِم فَإِنَّها مَثْرَأةُ فِی المَالِ وَ مَنْسَأَة فِی الأجَل؛ و صله رحم باعث فزونی مال و طول عمر است».

احادیث بسیاری نیز در مذمت قطع ارتباط به خصوص قطع رحم از معصومین(ع) نقل شده است. امیرالمؤمنین(ع) در بخشی از خطبه‌ای که به صفات متقین پرداخته، فرموده است: «یَعفُو عَمَّنْ ظَلَمهُ وَ یُعْطِی مَنْ حَرَمَهُ وُ یَصِلُ مَنْ قَطَعَه؛ متقی کسی است که... به آن محرومش ساخته، عطا می‌کند؛ با آن کس که پیوندش را قطع کرده، می‌پیوندد».

امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر، مسئله‌ای کاملاً اجتماعی و هدف از تأکید بر آن، اصلاح جامعه و تعالی آن است. اسلام تا آنجا بر این مسئله تأکید کرده که تارک آن را مستحق کیفری برابر کیفر دیگر گنهکاران دانسته است؛ حتی اگر مرتکب هیچ معصیتی جز ترک امر به معروف و نهی از منکر نشده باشد.امیرالمؤمنین(ع) مسلط شدن اشرار بر حاکمیت جامعه و مستجاب نشدن دعای مردم را دو أثر سوء ترک این مهم دانسته و در نامه‌ای نیز که هنگام بازگشت از صفین به امام حسن(ع) نوشته، فرموده است: «وَ أمُر بِالْمَعروُفِ تَکُن مِنْ أهْلِهِ و أنکِرِ الْمُنکَرَ بِیَدِکَ وَ لِسَانِکَ وَ بَایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهدِکَ؛ امر به معروف کن تا خود اهل معروف باشی، با دست و زبانت منکرات را انکار نما و از کسی که عمل بد انجام می‌دهد، به سختی دوری گزین».

پیشگیری از ریختن خون یکدیگر، قصاص، منع مثله کردن

امیرالمؤمنین(ع) در بخش آخر این نامه، با خویشاوندان خود از فرزندان عبدالمطلب سخن گفته و سه دستور مهم درباره سرنوشت قاتل خود به آن‌ها داده است که نشانه عظمت فوق‌العاده امام و سعه صدر آن حضرت است. نخست فرموده است: «نکند بعد از شهادتم (به بهانه قتل من) در خون مسلمانان فرو روید و بگویید: امیر مؤمنان کشته شد. آگاه باشید جز قاتل مرا به سبب قتل من نکشید».

این قضیه در طول تاریخ بسیار اتفاق افتاده است که وقتی شخص بزرگی یا پادشاه و سلطانی کشته می‌شود، گروهی از روی تعصب به کشتار وسیعی دست می‌زنند و گروه دیگری نیز فرصت را غنیمت شمرده، به تصویه حساب‌های شخصی می‌پردازند و مخالفان خود را به این بهانه به قتل می‌رسانند. آن‌گاه امام علی(ع) در ادامه فرموده است: «[درست] بنگرید. هرگاه من از این ضربت از دنیا چشم پوشیدم، او را تنها یک ضربت بزنید تا یک ضربت در برابر یک ضربت باشد».

امیرالمؤمنین(ع) خویشاوندان خود را به رعایت عدالت دربارة قاتل خودش، حتی در کیفیت قصاص توصیه می‌کند تا مبادا ناراحتی‌های شدید شعیانش سبب شود او را به طرز غیر عادلانه‌ای قصاص کنند. در ادامة عبارت، چنین به نظر می‌رسد که امیرالمؤمنین(ع) حتی مایل بود قاتلش عفو شود، ولی به یقین شرایط آن محیط، هرگز آمادة پذیرش این عفو نبود؛ از این‌رو به حداقل امر قصاص، توصیه و در آخرین وصیت خود می‌فرماید: «او را مُثله نکنید». مثله کردن به عنوان انتقامی غیر انسانی، در جاهلیت عرب مرسوم بود که اسلام آن را لغو کرد.

با توجه به مطالب بیان شده، چنانچه جامعه مسلمین به توصیه‌های امیرالمؤمنین(ع) در این نامه توجه کرده و آن‌ها را در زندگی پیاده کنند، ضمن رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی، با عزت، سربلندی و با آرامش به حیات خود ادامه خواهند داد. امیرالمؤمنین(ع) با بیان مطالب اساسی در آخرین لحظات حیات خود، درصدد بیمه کردن جامعه مسلمین از هر لحاظ بود، ولی متأسفانه مسلمانان آن گونه که باید گوش جان نسپردند و این وصایا نزد بسیاری به بوته فراموشی سپرده شد.

بتول مدنی

منبع:نامه جامعه شماره نود و پنجم

یک شنبه 9 مهر 1391  6:35 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها