0

دسته‌بندی طلاق

 
mina_k_h
mina_k_h
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 12298
محل سکونت : زمین

دسته‌بندی طلاق

اگرچه از دسته‌بندی‌هایی چون طلاق روانی، اجتماعی و... نیز سخن به میان آمده، اما مهم‌ترین و گسترده‌ترین طبقه‌بندی‌ها و تعاریف در مبحث طلاق سه شاخه را در بر می‌گیرد:

1ـ طلاق عاطفی: هنگامی است كه روابط زناشویی به دلایلی رو به سردی می‌رود. هر چند طرفین در یك خانه زندگی می‌كنند، اما در اتاق‌هایی جدا به سر برند یا با این‌كه در یك اتاق می‌خوابند، مكالمات، ارتباط‌ها و دركشان از یكدیگر در پایین‌ترین سطح قرار می‌گیرد.

2ـ طلاق حقوقی: وقتی روی می‌دهد كه استحكام روابط زناشویی از بین می‌رود و طرفین با رأی دادگاه و ثبت طلاق در اسناد قانونی از یكدیگر جدا می‌شوند. براساس قانون مرد حق تقاضای طلاق دارد اما در شرایطی خاص همچون ندادن نفقه، اعتیاد به مواد مخدر و... زن نیز می‌تواند با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق دهد. طلاق حقوقی ممكن است توافقی یا بر اساس حكم دادگاه، اجباری باشد.

3ـ طلاق اقتصادی: در بحث زناشویی به مواقعی گفته می‌شود كه اموال و دارایی‌های طرفین سهم‌بندی می‌شود و  هر كسی اموال خود را آن‌گونه كه تشخیص دهد، اداره می‌كند. برخی معتقدند چنین كاری به صمیمیت و یكی شدن در روابط زناشویی لطمه می‌زند یا جلوی آن را می‌گیرد، زیرا زندگی مشترك براساس اشتراك پایه‌ریزی شده و مال من و مال تو ندارد. در مقابل نیز برخی معتقدند جدایی اقتصادی به معنای دور شدن زوجین نیست و در صورت مدیریت صحیح به صمیمیت هر دو و حفظ استقلال آنها نیز می‌انجامد.

 

غصه هایت را با «ق» بنویس

تا همچون قصه فراموش شوند...

 

شنبه 8 مهر 1391  2:28 PM
تشکرات از این پست
farshon
mina_k_h
mina_k_h
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 12298
محل سکونت : زمین

پاسخ به:دسته‌بندی طلاق

عوامل شكل‌گیری طلاق عاطفی

عواملی كه باعث كنار كشیدن عاطفی یك یا هر دو طرف (زوج و زوجه) از رشته متصل زندگی زناشویی می‌شوند، متعددند.

اما برخی از آنها عبارتند از:

* ازدواج اجباری

* نداشتن مهارت و آگاهی كافی درباره زندگی مشترك

* بی‌توجهی به تفاوت سلایق یا عواطف همسر

* ضرب و شتم یا سوءرفتار

* مشكلات اقتصادی

* توقعات، اختلالات، ناتوانی‌ها، كمبودها و ناآگاهی یا كم‌آگاهی از مسائل جنسی و زناشویی

* درك نادرست، سوء تفاهم یا سوءارتباط

* ضعف اعتماد به نفس و تصمیم‌گیری

* بالا بودن سطح انتظار

* سوءظن یا اطلاع از روابط فرا زناشویی

* اختلالات شخصیتی و روانی اعم از بدگمانی، ناتوانی در مهار عصبانیت، ناسازگاری و...

* اختلاف‌های فرهنگی، اقتصادی، طبقاتی و...

* بروكراسی، هزینه‌ها و مشكلات جدایی حقوقی

* فرار از شرایط و مشكلات خانه پدری

* دلخوری، شكایت و گله‌گذاری‌های پیاپی و غیرمدبرانه

* دخالت‌های نامناسب و ناآگاهانه دیگران

* تلاش برای سلطه‌گری یك یا هر دو طرف بر دیگری

* بهانه‌جویی و انتقامگیری

* اعتیاد

غصه هایت را با «ق» بنویس

تا همچون قصه فراموش شوند...

 

شنبه 8 مهر 1391  2:29 PM
تشکرات از این پست
farshon
mina_k_h
mina_k_h
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 12298
محل سکونت : زمین

پاسخ به:دسته‌بندی طلاق

اثرات طلاق عاطفی

همسرانی كه چه در مرحله بحث و جدل، دعوا و مرافعه و تنش و كشمكش باشند، چه از بحث‌های ناراحت‌كننده عبور كرده، به جایی رسیده باشند كه احتمالا تمام جملات رد و بدل شده میان آنها طی یك شبانه‌روز به صد یا حتی ده جمله نمی‌رسد یا اگر می‌رسد هیچ حس حاكی از عطوفتی در كلامشان دیده نمی‌شود، دچار طلاق عاطفی شده‌اند.

برخی پیامدهای طلاق عاطفی عبارت است از:

* افسردگی

* سرخوردگی

* ناامیدی

* احساس تنهایی

* از دست دادن پشتوانه زندگی

* بی‌اعتمادی به همسر

* تغییر در دوستی‌ها

* كاهش یا قطع روابط با دوستان، اطرافیان، خانواده خود یا همسر یا هر دو

* تغییر در نگاه اقتصادی

* تمایل به روابط فرا زناشویی

* نگاه منفی به جنس مخالف

* بی‌اعتنایی به مشكلات اعضای خانواده یا دیگران

* قربانی كردن ذهنیت فرزندان یا دیگران برای تسویه حساب با طرف دیگر

2ـ فرزندان والدینی كه از ازدواج خود راضی نیستند و همچنان با یكدیگر زندگی می‌كنند، به سبب تنش‌های گاه‌وبیگاه یا بی‌اعتنایی‌های مداوم، مستعد تغییرات ذهنی و آسیب‌های بسیارند. برخی از این تغییرات و آسیب‌ها عبارت است از:

* سردرگمی

* نگرانی از آینده

* اضطراب

* كاهش اعتماد به نفس

* ابتلا به افسردگی

* اختلال در هویت فردی، خانوادگی و اجتماعی

* خروج از حدود تعادل (كمرویی یا پررویی، نرمش یا تنش شدید و...)

* احساس حقارت

* رویكرد به شرارت برای جبران حقارت

* حس قربانی شدن به سبب نپرداختن والدین به عواطف، تربیت و نیازهای آنها

* تغییر در دوستیابی

* احساس كمبود محبت (كه گاه با جستجوی آن در جنس مخالف و از سنین كم نمود اجتماعی می‌یابد)

* شكل‌گیری عقده‌های روانی

* خودآزاری یا دیگرآزاری

* سركشی، نافرمانی و هنجار گریزی

* افت تحصیلی

* فرار از خانه و مدرسه

* رویكرد افراطی به مواد دخانی، الكلی، شیمیایی، روانگردانی و...

* گرایش به بزه یا ارتكاب جرم

* پرخاشگری و تمایل به انجام اعمال مخرب

غصه هایت را با «ق» بنویس

تا همچون قصه فراموش شوند...

 

شنبه 8 مهر 1391  2:30 PM
تشکرات از این پست
farshon
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:دسته‌بندی طلاق

 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت شما مدیر گرامی و کوشا.

 

بسیار ممنون و سپاسگزارم از شروع فعالیت در این تالار و

 

 

خوشحال می شوم که در تمامی زیر تالارها نیز فعالیت جدی داشته باشید

 

تا از نقطه نظرات شما هم بهره کافی و وافی ببریم.

 

 

 

 

بهترین ها و زیباترین ها را برایتان خواستار و خواهانم.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 9 مهر 1391  6:20 PM
تشکرات از این پست
mina_k_h farshon
mina_k_h
mina_k_h
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 12298
محل سکونت : زمین

پاسخ به:دسته‌بندی طلاق

طلاق عاطفی خانواده‌ها را تهدید می‌کند

با بررسی روند فعلی اوضاع خانواده‌ها می‌توان به وضوح مشاهده کرد که ارتباط عاطفی میان فرزندان و والدین و حتی همسران با یکدیگر به شدت کاهش یافته است. این مساله به ویژه در شرایطی که تورم افزایش پیدا میکند بیشتر به چشم میخورد به طوری که با افزایش قیمتها مرد و زن هر دو مجبورند در بیرون از خانه کار کنند و وقت کمی را برای گذراندن با یکدیگر و با فرزندان دارند یا در خانواده‌هایی که زن خانه‌دار است مرد برای امرار معاش مجبور است دو شیفت کار کند و به این ترتیب رفته رفته ارتباط صمیمی زوجها از بین می رود.

طبق بررسی‌های به عمل آمده 80 درصد از خانواده‌ها دچار طلاق عاطفی هستند این در حالی است که خانواده پایه و زیربنای جامعه است و اسلام هم می‌گوید خانواده از همه چیز مهم‌تر است.

اگر به نمودارهای ازدواج و طلاق نگاه کنیم آنچه مشاهده میشود این است که ازدواج کاهش یافته و طلاق در حال افزایش یافتن است. این قضیه را نمیتوان تنها با یک یا دو علت توجیه کرد بلکه مسائل مختلفی در آن دخیل هستند که شامل مسائل فرهنگی، اجتماعی و مهمتر از همه اقتصادی می‌شود.

با همه اینها و حتی با در نظر گرفتن آمار طلاق، آنچه بیش از این موارد نگران کننده است طلاقهای عاطفی است که شاهدش هستیم و خانواده ها در معرض فروپاشی هستند هرچند رسما طلاقی صورت نگرفته باشد. این اتفاق از آنجا رخ میدهد که طلاق در جامعه ما برای خانم‌ها یک فاجعه است و اگر دختر طلاق بگیرد، تمام خانواده آن به هم می‌ریزد و با مشکل مواجه می‌شود. در شرایطی که ما زندگی میکنیم زنی که طلاق گرفته باشد هیچ جایگاهی در جامعه ندارد بنابراین زنها با وجود اختلافهایی که ممکن است وجود داشته باشد همچنان به زندگی خود در شرایط پراسترس و اضطراب خانواده ادامه میدهند.

این در حالی است که این مساله عواقب زیادی برای فرزندان دارد و آنها که هر روز شاهد انواع خشونتها و درگیریها بین والدینشان هستند چطور میتوانند سلامت روانی داشته باشند و به دام انواع بزهکاریها و جرایم نیفتند؟

در چنین شرایطی درست است که بسیاری از موارد دست خود خانواده ها نیست و اتفاقاتی است که باید طی سیاستگذاریهای کلان اصلاح شوند اما خانواده ها هم میتوانند نقش موثری در کاهش این تنشها داشته باشند. زن و شوهرها باید با قرار گرفتن در شرایط بحرانی و هنگامی که احساس کردند از لحاظ عاطفی از هم دور شده اند با مراجعه به مراکز مشاوره از بروز بحرانهای جدیتر و رسیدن به نقطه طلاق عاطفی و پس از آن طلاق واقعی جلوگیری کنند.

اما متاسفانه در جامعه ما مشاهده میشود به دلیل این که فرهنگسازی درستی انجام نگرفته، مردان زیاد تمایل ندارند که به مراکز مشاوره مراجعه کنند بنابراین باید با اطلاع رسانی درباره لزوم مراجعه به متخصصان در چنین شرایطی تمایل بیشتری برای کمک گرفتن از متخصصان در آنها ایجاد کنیم. البته، هزینه های بالای مشاوره هم خود مساله دیگری است که اگر میخواهیم آسیبهای اجتماعی کمتری را شاهد باشیم باید فکری اساسی برای آن کرد.

غصه هایت را با «ق» بنویس

تا همچون قصه فراموش شوند...

 

یک شنبه 16 مهر 1391  11:28 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:دسته‌بندی طلاق

اصطلاح "سه طلاقه کردن" جزء کدامیک ازدسته بندی های طلاق بشمارمی رود؟

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

شنبه 22 مهر 1391  1:28 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:دسته‌بندی طلاق

با عرض سلام خدمت دوستان گل راسخونی.

وقت همگی بخیر و شادی.

نظر به مطرح شدن طلاق و موضوع سه طلاقه، موارد زیر خدمتان ارائه می گردد:

 

 

سه طلاق در يك مجلس يعني چه؟ نظر قرآن و سنت در اين باره چيست؟

سه طلاق از نظر فقه شيعه در يك مجلس صحيح نيست بلكه بايد در سه مجلس باشد. يعني اگر مردى زنى را دوبار طلاق دهد و به او رجوع كند يا دوبار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق عقدش كند، بعد از طلاق سوم، آن زن بر او حرام مى‏شود و احتياج به محّلل دارد. يعني شخص بالغ ديگري بعد از تمام شدن عده طلاق با اين زن به طور دائم ازدواج نمايد و با او نزديكي و دخول نمايد و بنابراحتياط واجب انزال هم بشود (البته بدون مانع و واسطه مانند كاندوم) اگر بعدا اين مرد بميرد يا در حال اختيار و با ميل خودش زنش را طلاق دهد آنگاه بعد از گذشتن عده وفات يا طلاق، آن شوهر اول، مي تواند با او ازدواج كند. توضيح المسائل مراجع ج 2 مسئله 2527 
در زمان پيامبر اكرم -صلى الله عليه و آله- سه طلاق به لفظ واحد و در مجلس واحد، يك طلاق محسوب مى شود و پس از ايشان نيز، صحابه آن حضرت بر آن اجماع داشتند تا زمان عمر كه وى اين حكم را تغيير داد و آن را سه طلاق مقرر داشت.
از مخالفتهاى ديگر عمر با قرآن سه طلاقه كردن زن است در يك مجلس كه گفت مردم استعجال دارند و خوبست فاصله ميان آنها نباشد يعنى اگر مردى بزنش بگويد:طلقتك ثلاثا كافى است كه او را سه طلاق داده باشد در صورتيكه اگر مردى هم بدانگونه گفته باشد اين سخن يك طلاق بيشتر محسوب نميشود چنانكه در تفسير الدرـالمنثور است كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله از مردى كه زنش را طلاق داده و محزون بود پرسيد او را چگونه طلاق دادى؟عرض كرد او را در يك مجلس سه طلاق دادم فرمود اين يك طلاق است اگر ميخواهى باو رجوع كن.و آيه الطلاق مرتان فامساك بمعروف او تسريح باحسان دلالت دارد كه اين طلاقها بايد متفرق و از هم فاصله داشته باشند. 
قرآن كريم مي فرمايد:الطلاق مرتان... سوره بقره آيه 229،طلاقي كه رجوع وبازگشت دارد،دو مرتبه است.از اين آيه استفاده مي شودكه دويا سه طلاق در يك مجلس انجام نمي پذيردوبايد در جلسات متعددي واقع شود،به خصوص اينكه تعدد طلاق براي آنست كه فرصت بيشتري براي رجوع باشد شايد بعد از كشمكش اول صلح وصفا برقرار گردد.
اين حكم از نظر شيعه مورد قبول است ولي در ميان اهل تسنن اختلاف نظر وجود دارد اگر چه بيشتر آنان معتقدند سه طلاق در يك مجلس واقع مي شود.
در تفسير المنار از مسند حنبل وصحيح مسلم دوكتاب اصيل اهل سنت نقل مي كند:«اين حكم كه سه طلاق در يك مجلس يك طلاق بيشتر محسوب نمي شوداز زمان پيامبر اكرم(ص)تا دو سال از خلافت عمر مورد اتفاق همه اصحاب بوده است ولي از آن زمان خليفه دوم حكم كرد كه در يك مجلس سه طلاق واقع مي گردد .»
در هر صورت اگر كسي سه بار طلاق داد ديگر نمي تواند رجوع كند مگر با محلّل.براي كسب آگاهي بيشتر ،ر.ك.به تفسير نمونه،ج2ص166به بعد (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 22/100105538)

منبع: http://quran.porsemani.ir/node/2833

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

شنبه 22 مهر 1391  1:42 PM
تشکرات از این پست
farshon
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:دسته‌بندی طلاق

در مورد سوال كاربر محترم يعني سه طلاقه :
بايد عرض كنم اگر مردي زنش را سه بار طلاق دهد( در صورتي كه دو رجوع بين انها واقع شده باشد) با طلاق سوم بر مرد اين زن حرام مي شود ونياز به محلل دارد. 
به عبارتي ديگر به زني سه طلاقه مي گويند كه در سه مجلس جداگانه ومستقل صيغه طلاق جاري شود به شرط اينكه در بين طلاق اول ودوم وبين طلاق دوم وسوم ولو به عقد جديدي بعد از خروج زن از عده ،دو مرتبه رجوع به زوجه از او(مرد) واقع شده باشد 
بنابراين خواندن صيغه طلاق به تعداد سه مرتبه پشت سرهم در يك مجلس( يعني صيغه طلاق را سه مرتبه تكرار كند)وبگويد هي طالق،هي طالق،هي طالق صحيح نيست


د رمورد شرايط طلاق بايد خدمتتان عرض كنم 
اولاً: طلاق فقط با صيغه خاصي واقع مي شود وان قول او:انت طالق يا فلانة طالق يا شبيه اين جملات انت مطلقه و....بايد باشد
ثانياً : در صورت توانايي بايد به صورت عربي صحيح باشد 
ثالثاًزن از خون حيض ونفاس پاك باشد (مگر درموارد خاص )
رابعاً:در حضور حداقل دو عادل انجام گيرد 
تحرير/ج=2 فصل في الطلاق

-------------------------------------------------------------------------------------------

در مورد این سوال باید خدمتتان عرض کنم اتفاقا فرق بین شیعیان واهل سنت در همین است که انها قائل به طلاق در یک مجلس واحد هستند ولی شیعیان قائل به این هستند که در سه مجلس مستقل باید صورت بگیردکه در پست 3به ان اشاره شد 
برای توضیح مطلب به عبارت زیر توجه کنید 
همه ما می دانیم که طلاق باید ما بازائی داشته باشد یعنی در خارج باید یک زنی باشد تا مرد اورا طلاق بدهد، سوالی كه( در مورد كساني كه سه طلاقه در يك مجلس قائل هستند) مطرح هست این است که وقتی مرد یک بار زنش را طلاق داد (با شرائطش )برای بار اول طلاق صورت می گیرد و این زن دیگر زنش نیست تا یخواهد براي بار دوم وسوم طلاقش بدهد یعنی در خارج زنی موجود نیست بلکه مرد باید زن خودش را طلاق بدهد، تا طلاق دوم وسوم اجرا شود بنابراین طلاق دوم وسوم ما بازائی ندارد یعنی در خارج زنی موجود نیست وطلاق دوم وسوم که در یک مجلس صورت می گیرد (طبق عقیده سنّی ها) کاری لغو است.

-------------------------------------------------------------------------------------------------

حث سه طلاقه همرا با ايات وروايات
فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يَتَراجَعا إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقيما حُدُودَ اللَّهِ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يُبَيِّنُها لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (230بقره)

و اگر [شوهر براى بار سوّم‏] او را طلاق گفت، پس از آن، ديگر [آن زن‏] براى او حلال نيست، تا اينكه با شوهرى غير از او ازدواج كند [و با او همخوابگى نمايد]. پس اگر [شوهر دوّم‏] وى را طلاق گفت، اگر آن دو [همسر سابق‏] پندارند كه حدود خدا را برپا مى‏دارند، گناهى بر آن دو نيست كه به يكديگر بازگردند. و اينها حدود [احكام‏] الهى است كه آن را براى قومى كه مى‏دانند، بيان مى‏كند.

1-وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي امْرَأَةٍ طَلَّقَهَا زَوْجُهَا ثَلَاثاً قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِهَا قَالَ لَا تَحِلُّ لَهُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَه‏

2-وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي رَجُلٍ طَلَّقَ امْرَأَتَهُ ثُمَّ تَرَكَهَا حَتَّى انْقَضَتْ عِدَّتُهَا ثُمَّ تَزَوَّجَهَا ثُمَّ طَلَّقَهَا مِنْ غَيْرِ أَنْ يَدْخُلَ بِهَا حَتَّى فَعَلَ ذَلِكَ بِهَا ثَلَاثاً قَالَ لَا تَحِلُّ لَهُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَه
3-............‏

وساءل الشيعه ج=22 ص=111

 

منبع:http://www.askdin.com/thread10507.html

 

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

شنبه 22 مهر 1391  1:44 PM
تشکرات از این پست
farshon
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:دسته‌بندی طلاق

نظر شیعه راجع به سه طلاقه کردن زن چیست؟

 


جواب: صاحب کتاب العقد الفرید مى گوید:
یهود سه طلاقه کردن زن را قبول ندارد، و شیعه نیز چنین است . 
در پاسخ به او مى گوییم:
شیعه جز تسلیم در برابر قرآن کریم، راهى نمى شناسد ، و قرآن بلند فریاد مى زند : (
الطَّلاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْروف أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَان)[طلاق، (طلاقى که رجوع و بازگشت دارد) ، دو مرتبه است ; (و در هر مرتبه ،) باید به طور شایسته همسر خود را نگاهدارى کند (و آشتى نماید ،) یا با نیکى او را رها سازد (و از او جدا شود)]. تا آنجا که مى فرماید : (فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّى تَنکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ)(1)[ اگر (بعد از دو طلاق و رجوع، بار دیگر) او را طلاق داد، از آن به بعد، زن بر او حلال نخواهد بود; مگر اینکه همسر دیگرى انتخاب کند (و با او، آمیزش جنسى نماید)].
و بدیهى است که تحقّق رقم دو یا سه ، اوّلاً : در صورتى است که طلاق در خارج تکرار شود. و ثانیاً: بین دو طلاق، رجوع یا ازدواج فاصله شود . و گرنه به زن مطلّقه اى که با یک کلمه یا در یک مجلس دو بار طلاق داده شده باشد ، نمى گویند آن زن چند بار طلاق داده شده است ; نظیر اینکه اگر زید در یک مرتبه دو درهم به عمرو بدهد نمى گویند زید دو بار ، دو درهم را به عمرو داد . این معنا را هر عرب خالص و اصیلى مى داند .
مطلب دیگر آنکه : سَبْک و سیاق آیه گر چه خبرى است ولى در بردارنده معناى انشایى امرى است ; نظیر آیه: (
وَا لْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ)(2)[ مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شیر مى دهند] .
و آیه : (
وَ ا لْمُطَلَّقَاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوء)(3) [ زنان مطلّقه ، باید به مدّت سه مرتبه عادت ماهانه دیدن (و پاک شدن) انتظار بکشند!]. و روایت نبوى : «الصلاة مثنى مثنى ، و التشهّد فی کلّ رکعتین ، وتسکّن وخشوع»(4)[ نماز دو رکعت دو رکعت است ، و در هر دو رکعت تشهّد خوانده مى شود ، و باید با آرامش بدن و خشوع قلب همراه باشد].
حال اگر آیه محلّ بحث ، خبرى باشد [و معنایش این باشد که همیشه در خارج ، طلاق دو مرتبه است و...] پس نباید در خارج بر خلاف آن مشاهده شود ، در حالى که مشاهده مى کنیم در خارج ، بسیارى اوقات ، مردان ، زن خود را یک بار طلاق مى دهند . و از آنجا که در قرآن دروغ راه ندارد پس باید این آیه را انشائى بدانیم نه خبرى .
پس بى اعتنایى شیعه به سه طلاقه کردنِ با یک لفظ ، برگرفته از قرآن کریم است .
در «أحکام القرآن» ، اثر ابوبکر جصّاص حنفى(5)، این مسأله بیشتر توضیح داده شده است . و این فتواى شیعه از بسیارى از امامان اهل سنّت نیز نقل شده است، و بلکه تنها مخالفِ در این مسأله ، شافعى است که ابوبکر جصّاص در «أحکام القرآن»(6) سخن وى را به تفصیل ردّ کرده است .
امام عراقى در کتاب «طرح التثریب»(7) مى گوید :
مالک، اوزاعى ، ابوحنیفه ولیث از کسانى هستند که جمع کردن سه طلاق را بدعت مى دانند . و داود و اکثر اهل ظاهر نیز بر همین باورند .
و ابوبکر جصّاص در «أحکام القرآن»(8) مى گوید :
حجّاج بن ارطاة بسیار مى گفت : سه طلاقه کردن [در یک مجلس] ارزشى ندارد ، و محمّد بن اسحاق نیز بسیار مى گفت:

بازگشتِ سه طلاق [در یک مجلس] به یک طلاق است.
این است فتواى شیعه; و اگر این فتوا سبب شباهت شیعه به یهود است پس فقها و ائمّه اهل سنّت نیز در این شباهت ، با شیعه برابرند. لکن اندلسى حرمت اصحاب خویش را نگه داشته و تنها شیعه را به یهود تشبیه کرده است و او از دو حال خارج نیست: یا به فقه قوم خود ـ چه رسد به فقه شیعه ـ جاهل است و اصلاً از فتواى آنان در این زمینه آگاهى ندارد ، و یا آگاهى دارد ولى عمداً دروغ مى گوید .
و در این مسأله هر قول دیگرى غیر از قول شیعه بخوانى یا بشنوى ، به یقین از بدعتهایى است که پس از پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) پدید آمده، و بر خلاف قرآن و سنّت است، و زاییده هواهاى نفسانى گمراه کننده است که گروهى از مردم آن را پسندیده و از پیش خود آن را مطرح کرده اند.
و این مطلب، صریحِ روایتى است که مسلم در «صحیح»(
9) خود ، و ابو داود(10) در «سنن» ، و احمد در «مسند»(11) از ابن عبّاس نقل کرده اند :«کان الطلاق على عهد رسول الله وأبی بکر وسنتین من خلافة عمر طلاق الثلاث واحدة، فقال عمر بن الخطّاب : إنّ الناس قد استعجلوا فی أمر قد کانت لهم فیه أناةٌ ، فلو أمضیناه علیهم ! فأمضاه علیهم»[سه طلاق (در یک مجلس) در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و ابوبکر و تا دو سال از زمان خلافت عمر ، یک طلاق شمرده مى شد ، تا اینکه عمر بن خطّاب گفت : مردم در چیزى که باید حوصله به خرج داده و درنگ نمایند ، شتاب مى کنند ;پس چه خوب است آن را برایشان امضا کنیم! و آخر هم امضا کرد].
و مسلم(
12) و ابو داود(13) با سند خود از ابن طاووس از پدرش نقل کرده است که ابو صهباء به ابن عبّاس گفت : آیا مى دانى که در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ابوبکر و سه سال از خلافت عمر سه طلاق [در یک مجلس] یک طلاق قرار داده مى شد؟
ابن عبّاس گفت : آرى .
ومسلم(
14) به سند دیگر نقل کرده است : أبوصهباء به ابن عبّاس گفت: «هات من هناتک ، ألم یکن طلاق الثلاث على عهد رسول الله(صلى الله علیه وآله) وأبی بکر واحدة؟ فقال : قد کان ذلک ، فلمّا کان عهد عمر تتابع الناس فی الطلاق ، فأجازه علیهم» [ اى ابن عبّاس! از آن اخبار و سخنان نابت بیاور ، و بگو ببینم آیا سه طلاقه کردن زن (در یک مجلس) در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ابوبکر یک طلاق به شمار مى رفت؟ ابن عبّاس گفت : آرى ، چنین بود تا اینکه در دوران خلافت عمر ، مردم (در یک مجلس) چند طلاق پى درپى انجام مى دادند و عمر آن را براى آنان امضا کرد] .
شرح نویسان ، پیرامون این مسأله و روایات آن دیدگاه هاى ضدّ و نقیض ، و نظرات سست و توجیهات سبُکى را مطرح کرده اند که همگى دور از علم و دانش و زبان عربى هستند . و قسطلانى(
15) این حدیث را از احادیث مشکل دانسته است.(16)

 

1 ـ بقره : 229 و 230 .
2 ـ بقره : 233 .
3 ـ بقره : 228 .
4 ـ [مسند احمد 1/211 ; البتّه در آن ، لفظ حدیث چنین است : «الصلاة مثنى مثنى ، وتشهّد فی کلّ رکعتین ، وتضرّع ، وتخشّع ، وتمسکن»] .
5 ـ أحکام القرآن 1 : 447 [1/378] .
6 ـ  أحکام القرآن 1: 449 [1/380] .
7 ـ طرح التثریب 7 : 93 
8 ـ أحکام القرآن 4 : 459 [1/388] .

9 ـ صحیح مسلم 1 : 574 [3 / 276 ، ح 15 ، کتاب الطلاق] .
10 ـ سنن أبی داود 1 : 344 [2 / 261 ، ح 2199] .
11 ـ مسند احمد 1 : 314 [1/517 ، ح 2870] .
12 ـ صحیح مسلم [3 / 277 ، ح 16 ، کتاب الطلاق] .
13 ـ سنن أبی داود [2 / 261 ، ح 2200] .
14 ـ صحیح مسلم [3/277 ، ح 17 ، کتاب الطلاق] .
15 ـ إرشاد الساری [12/16 و 18] .
16. شفیعی شاهرودی، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 272.

 

 

منبع:http://namazjomehkhaf.blogfa.com/post-235.aspx

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

شنبه 22 مهر 1391  1:45 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:دسته‌بندی طلاق

 

مُحَلِّل چیست؟

 

 

مُحَلِّل در اسلام مردی‌ست که با زن سه طلاقه ازدواج می‌کند و او را طلاق می‌دهد تا آن زن بتواند دوباره با همسر پیشین خود ازدواج کند. فرهنگ معین

مهمترین دلیل ممنوعیت ازدواج مجدد پس از سه طلاق آیه ۲۳۰ سوره بقره است:

فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنکِحَ زَوْجًا غَیْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَن یَتَرَاجَعَا إِن ظَنَّا أَن یُقِیمَا حُدُودَ اللّهِ وَتِلْکَ حُدُودُ اللّهِ یُبَیِّنُهَا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ.

«پس اگر باز زن را طلاق داد دیگر بر او حلال نیست، مگر آنکه به نکاح مردی دیگر در آید، و هر گاه آن مرد زن را طلاق دهد، اگر می‌دانند که حدود خدا را رعایت می‌کنند رجوعشان را گناهی نیست اینها حدود خدا است که برای مردمی دانا بیان می‌کند».

قانون محلل در اسلام از توابع قانون طلاق است. نوعی مجازات عاطفی است. تدبیری است از مجرای احساسات برای جلوگیری از تکرار طلاق، آمارها و تجربه ها نشان می دهد که این قانون اثر فوق العاده در جلوگیری از طلاق داشته است. طلاق از نظر اسلام"حلال مبغوض است"پیغمبر اسلام در روایتی که شیعه و سنی بالاتفاق روایت کرده اند فرمود: "مبغوضترین حلالها در نزد خداوند طلاق است" و هم آن حضرت فرمود :"ازدواج کنید و طلاق ندهید که عرش الهی از طلاق می لرزد".

 

http://www.ezdevaje20.blogsky.com/1389/05/09/post-98/

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

شنبه 22 مهر 1391  1:46 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:دسته‌بندی طلاق

 

نکاح محلل چیست و آیا اهل سنت آنرا جایز می داند؟

 

از عايشه رضي الله عنها روايت است: زن رفاعة القرظي که شوهرش او را طلاق قطعي و مغلّظه داده بود با عبدالرحمن بن زبير ازدواج کرد و به پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ گفت: که عبدالرحمن با او آميزش نکرده است؛ پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ به او گفت:« أَتُرِيدِينَ أَنْ تَرْجِعِي إِلَى رِفَاعَةَ لَا حَتَّى تَذُوقِي عُسَيْلَتَهُ وَيَذُوقَ عُسَيْلَتَكِ »

« آيا مي خواهي دوباره نزد رفاعه برگردي؟ نه مگر آن که تو و او (عبدالرحمن ) همبستر شويد » بخاري(2639)،مسلم(1433)

بعضي ها بعد از طلاق بائن زن مطلقه را براي يک هفته و کمتر از آن به نکاح مياورد و پس از يک هفته او را رها ميکند تا اينکه به شوهري قبلييش حلال گردد آيا اين عمل با در نظر داشت حديث فوق درست است.

آيا اينگونه نکاح هم مانند متعه نشد؟

 

الحمدلله،

قبلا لازم است مطلبي را در مورد نکاح محلل ذکر کنيم.

نکاح محلل چيست؟

هرگاه زني سه طلاقه شد، شرعا شوهرش نمي تواند زن مطلقه را نزد خود بازگرداند، مگر آنکه آن زن با رضايت و اختيار خود با مرد ديگري ازدواج کرده باشد و سپس آن مرد نيز با رضايت خود آن زن را طلاق دهد، آنگاه مرد اول مي تواند دوباره با آن زن ازدواج کند. اين امري شرعي است که در قرآن ذکر شده است: « فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يَتَرَاجَعَا» (بقره 230).

يعني: اگر (بعد از دو طلاق و رجوع، بار ديگر) او را طلاق داد (سه طلاق داد)، از آن به بعد، زن بر او حلال نخواهد بود؛ مگر اينکه همسر ديگرى انتخاب کند (و با او، آميزش‏جنسى نمايد. در اين صورت،) اگر (همسر دوم) او را طلاق گفت، گناهى ندارد که بازگشت کنند؛ (و با همسر اول، دوباره ازدواج نمايد؛). (اين ترجمه آقاي مکارم شيرازي بود).

اما بعضي از مردم جاهل – بقول خود قصد فريب دارند – آنها بعد از آنکه زني را سه طلاقه دادند، آنگاه که پشيمان شدند و مي بينند که ديگر شريعت براي بازگرداندن زن شرايطي را قرار داده، از يک روش حرام استفاده مي کنند، آنها قبلا برنامه ريزي مي کنند و زن مطلقه را به يک مرد پيشنهاد مي دهند تا او با آن زن ازدواج کند و شبي را با وي همبستر شود، آنگاه مرد دوم بايد او را طلاق دهد، تا بدين ترتيب در عرض چند روز مشکل را بقول خود حل کنند، اين روش را نکاح محلل گويند که شريعت بشدت آنرا حرام مي داند، چنانکه صراحتا پيامبر صلي الله عليه وسلم مي فرمايد: «لعن الله المحلل والمحلل له». ترمذي

‌يعني: خداوند محلل و كسي‌كه براي او محلل‌ گرفته مي‌شود يعني شوهر اولي‌، هر دو را نفرين‌كرده  است‌. 

و بنا به حديث صحيح ديگر داريم که:

«لعن رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم المحلل و المحلل له»

يعني: «پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم محلل (حلال کننده زني که سه طلاق شده) و محلل له (مردي که زن برايش حلال شده – شوهر اول) را لعنت کرده است».(أبوداود واحمد والنسائي والترمذي وابن ماجه).

واز عقبه بن عامر رضي الله عنه روايت است که پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند:

(ألا أخبرکم بالتيس المستعار؟ قالوا : بلي يا رسول الله، قال : هو المحلل، لعن الله المحلل و المحلل له) [صحيح ابن ماجه 1572] وحسنه الألباني في صحيح سنن بن ماجة

«آيا شما را از بز نر به کرايه گرفته شده خبردار کنم؟ گفتند بله اي رسول الله، فرمود : او محلل است، خداوند محلل و محلل‌له را لعنت کرده است».

و از عمر بن نافع از پدرش رضي الله عنه روايت است:

«جاء رجل إلي ابن عمر رضي الله عنهما فسأله عن رجل طلق أمرأته ثلاثا، فتزوجها أخ له من غير مؤامرة منه ليحلها لأخيه، هل تحل للأول؟ قال : لا، إلا نکاح رغبة، کنا نعد هذا سفاحا علي عهد رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم» [الإرواء 6/311]

يعني: «مردي نزد ابن عمر رضي الله عنه آمد و از او درباره مردي سؤال کرد که همسرش را سه بار طلاق داده است و يکي از برادران (ديني‌اش) بدون داشتن هيچ حيله و نقشه‌اي او را به ازدواج خود درآورده تا او را براي برادرش حلال کند آيا (اين زن) براي (شوهر) اول حلال مي‌شود؟ ابن عمر گفت: نه، مگر اينکه ازدواج از روي ميل و رغبت (و بدون قصد تحليل) باشد؛ چون ما در زمان رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم اين کار را زنا به حساب مي‌آورديم».

 

تفاوت اين روش (محلل) با آنچه که خداي متعال در آيه فوق (بقره 230) بيان کرده در اينست که:

در نکاح محلل، مردي که زنش را سه طلاقه داده بدنبال راه چاره و بازگرداندن زنش است و لذا از قبل برنامه ريزي کرده و با مرد ديگري قرار مي گذارند!! (قصد تحليل دارد)

اما در روشي که قرآن بيان کرده همه چيز با اختيار زن و مرد دوم و بصورت طبيعي انجام مي شود، يعني مرد اول نقشي ندارد و قبلا با هيچکس قول و قراري نگذاشته، بلکه زن مطلقه پس از سپري کردن عده با هر مردي که خواست ازدواج مي کند و بعدها ممکن است سالها کنار هم زندگي کنند ولي بعدا بنا به دلايلي زن طلاق داده شود يا شوهر دومش بميرد، آنگاه اگر همسر اول زن، تمايل داشت شرعا برايش جايز است که با آن زن ازدواج کند.

پس در اين روش همه چيز روال عادي خود را طي مي کند، اما در نکاح محلل همه چيز برنامه ريزي شده است، و اين نشانگر نوعي فساد و بي غيرتي است..

اما همانطور که گفته شد، نکاح محلل حرام است و تمامي علماي مذاهب اسلامي اين نکاح را حرام و باطل دانسته اند، زيرا پيامبر صلي الله عليه وسلم صراحتا فرمودند:

«لعن الله المحلل والمحلل له». ترمذي

‌يعني: خداوند محلل و كسي‌كه براي او محلل‌ گرفته مي‌شود يعني شوهر اولي‌، هر دو را نفرين‌كرده  است‌. 

امام ابن قيم گفته: «اهل حديث و اهل مدينه وفقهاي مدينه‌، مي‌گويند خواه تحليل و محلل بودن را درضمن عقد شرط ‌كنند يا فقط برآن موافقت‌ كنند وآن را درنيت داشته باشند و بدان تصريح نكنند، هيچ فرقي نمي‌كند چون درعقود آنچه‌كه معزيراست‌، قصد و نيت است‌، وشرطي‌كه قبلا طرفين عقد برآن توافق‌كنند و با توجه بدان وارد عقد شوند، درست مانند آنست‌كه در هنگام عقد آن شرط راكرده باشند. و آنچه‌كه از الفاظ اراده مي‌شود، معاني آنها است نه خود آنها و در اين صورت معاني آن الفاظ حاصل است‌، پس الفاظ چيزي نيستند، جزوسايل وابزار، هرگاه هدف و غايات از آنها حاصل باشد، احكام بر آن مترتب است‌. پس چگونه‌گفته مي‌شود،‌كه اين ازدواج سبب مي‌شودكه زن براي شوهر اولي آن حلال گردد، با اينكه در ازدواج براي محلل قصد موقت بودن دربين بوده است و قصد ادامه معاشرت وآميزش و قصد حفظ نسل و تربيت و پرورش فرزندان و اهداف ديگرازدواج شرعي‌، در بين نيست‌؟‌. اين ازدواج صوري و ظاهري بي‌محتوي و دروغ است و خيانتي است‌كه هرگزخداوند بدان راضي نيست ودرهيچ ديني آن را براي هيچ‌كس مباح نساخته و مفاسد و مضارآن بر هيچكس پوشيده نيست‌«. (منبع: فقه السنة سيد سابق).

و شيخ الاسلام ابن تيميه‌ مي فرمايد: «دين خدا پاك‌ترو برترازآن است‌كه زني را برمردي حرام‌كند، وآنگاه مردم بيايند و مرد ديگري را همچون فحلي به عاريه‌گيرند و زن را دراختيار او قرار دهند، مردي‌كه آنان‌، در حقيقت نمي‌خواهند، زن را به عقد ازدواج او درآورند و وي را به دامادي خود بپذيرند واوبا آن زن زندگي را بعنوان شوهرتا آخرعمربا وي بسربرد، بلكه تنها منظور ايشان ازاين‌كار اين است‌،‌كه چنين مردي برآن زن بجهد و با اوهمبسترشود، وبدينوسيله آن زن براي شوهرنخستين حلال‌گردد!! اين را جز زنا نمي‌توان نام نهاد، همانگونه‌كه اصحاب پيغمبر آن را چنين نام نهاده‌اند. راستي چگونه يك عمل حرام موجب حلال شدن چيزديگري مي‌شود؟ چگونه چيزي‌كه خود آلوده است‌، موجب پاكي چيزديگري‌، مي‌شود، و چيزي‌كه خود نجس و ناپاك است چيز ديگري را پاك مي‌كند؟

ذات نايافته از هستي بخش كي تواندكه شود هستي بخش‌؟.

بركسي كه خداوند، اسلام و نور ايمان را، در قلبش جاي داده باشد، پوشيده نيست‌كه اين عمل تحليل‌، اززشت‌ترين زشتيهاست‌، ‌كه هيچ عاقلي آن را بخود روا نمي‌بيند، تا چه رسد بشريعت انبياء بويژه شريعت بزرگترين و برترين انبياء‌ كه عالي‌ترين شريعت است‌«. (منبع: فقه السنة سيد سابق).

اما ظاهرا روافض قصد دارند به زور بگويند که اهل سنت اين نکاح را مي پذيرد!!! و بعد که به زور جواز آنرا به اهل سنت نسبت داد، اينبار قصد دارد تا چنين القاء کند که اين نکاح شبيه به نکاح موقت يا متعه (صيغه) است!!

يعني تمام اين تلاشهاي روافض به اين خاطر است تا به صيغه و متعه خدمتي کرده باشند و بازار صيغه کردن زنان توسط آخوندها را گرم نگه دارند، و ديگر اهل سنت فرصت انتقاد از زناي شرعي (صيغه) را نداشته باشد.

اما در مورد حديثي که در سوال آمده است:

معناي اين حديث، در حقيقت همان يادآوري اين حکم قرآن است که مي فرمايد:

« فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يَتَرَاجَعَا» (بقره 230).

يعني: اگر (بعد از دو طلاق و رجوع، بار ديگر) او را طلاق داد (سه طلاق داد)، از آن به بعد، زن بر او حلال نخواهد بود؛ مگر اينکه همسر ديگرى انتخاب کند (و با او، آميزش‏جنسى نمايد. در اين صورت،) اگر (همسر دوم) او را طلاق گفت، گناهى ندارد که بازگشت کنند؛ (و با همسر اول، دوباره ازدواج نمايد؛). (اين ترجمه آقاي مکارم شيرازي بود).

در اين آيه قرآن صراحتا ذکر شده که: "همسر ديگرى انتخاب کند (و با او، آميزش‏جنسى نمايد. در اين صورت،) اگر (همسر دوم) او را طلاق گفت، گناهى ندارد که بازگشت کنند".

حدث مذکور نيز همين مطلب را بيان مي کند، چنانکه بخاري از عايشه رضي الله عنه روايت مي کند: « عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ الله عَنْهَا: أَنَّ امْرَأَةَ رِفَاعَةَ الْقُرَظِيِّ جَاءَتْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنَّ رِفَاعَةَ طَلَّقَنِي فَبَتَّ طَلاقِي، وَإِنِّي نَكَحْتُ بَعْدَهُ عَبْدَالرَّحْمَنِ بْنَ الزُّبَيْرِ الْقُرَظِيَّ، وَإِنَّمَا مَعَهُ مِثْلُ الْهُدْبَةِ. قَالَ  رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم: «لَعَلَّكِ تُرِيدِينَ أَنْ تَرْجِعِي إِلَى رِفَاعَةَ؟ لاَ حَتَّى يَذُوقَ عُسَيْلَتَكِ وَتَذُوقِي عُسَيْلَتَهُ». (بخارى:5260).

يعني: عايشه رضي ‏الله‏ عنها مي گويد: همسر رفاعة قُرَظي نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم آمد و گفت : اي رسول خدا! رفاعه مرا طلاق قطعي داد (سه طلاق). من بعد از او با عبدالرحمن بن زبير قُرَظي ازدواج كردم. اما وي، چيزي مانند ريشة لباس دارد (يعني آلت تناسلي او خيلي ناچيزبود‏ = قدرت همبستري ندارد). رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: «شايد مي خواهي نزد رفاعه برگردي؟ تا زماني كه عبدالرحمن از تو لذت نبرده است و تو از او لذت نبرده اي (با يكديگر همبستر نشده ايد) اين كار، ممكن نيست».

اين حديث همان معناي اين آيه است: « فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ : زن بر او حلال نخواهد بود؛ مگر اينکه همسر ديگرى انتخاب کند (و با او، آميزش‏جنسى نمايد.»

و بايد دقت کرد که در اين ماجرا، رفاعه و عبدالرحمن بن زبير قرظي قبلا با هم برنامه ريزي و توافق نکرده بودند که زن مطلقه رفاعه با عبدالرحمن آميزش کند و سپس عبدالرحمن زن را طلاق دهد تا رفاعه بتواند دوباره زنش را نزد خود بازگرداند! چرا که اگر اين کار را مي کردند مرتکب محلل مي شدند که حرام است.

بلکه در اين حديث مي بينيم که زن رفاعه پس از طلاق، با رغبت خود و بدون برنامه ريزي سابق با عبدالرحمن ازدواج کرده ولي بعدا متوجه شده که او مشکلي جسمي دارد و قدرت آميزش ندارد، حال آن زن براي حکم شريعت نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم رفته و از او سوال مي کند که تکليفش چيست؟ پيامبر صلي الله عليه وسلم هم به او مي فرمايد که اگر قصد طلاق گرفتن داري – و براي زندگي همراه شوهر سابقت پشيمان شدي – پس بدان که براي تو جايز نيست بدون آميزش از عبدالرحمن جدا شوي، (زيرا خداي متعال مي فرمايد: فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ) بنابراين بايد قبلا همبستر شده باشيد، آنگاه که عبدالرحمن تو را طلاق داد مي تواني با هرکسي – از جمله شوهر سابق – ازدواج کني..

اين مفهوم و معناي حديث بود که از روح آيات قرآن گرفته شده است.

 آيا اين حديث تاييدي بر محلل است يا تاييدي بر روش شرعي (ذکر شده در قرآن) است؟!

ولي شيعه رافضي قصد دارد تا با تزوير از جهل مخاطبان خود سوء استفاده کند و اينگونه به اذهان آنها القاء نمايد که اين حديث دليل بر جواز محلل يا صيغه است!!

آيا اگر واقعا در اهل سنت نکاح محلل يا صيغه جايز مي بود، اهل سنت تقيه مي کرد و آنرا مخفي مي داشت! آيا از رافضيان ابايي داشتند تا صراحتا بگويند ما نيز همانند شما صيغه و متعه را قبول داريم!؟

خلاصه اينکه: بر طبق آيه و حديث فوق؛ هرگاه‌ كسي زنش را سه طلاقه‌ كرد، ديگر مراجعت بدان و نكاح مجدد آن برايش حلال نيست‌، مگر اينكه آن زن با مرد ديگري‌، بصورت صحيح و بدون قصد تحليل (محلل)‌، ازدواج ‌كند، پس هرگاه مرد دوم از روي رغبت با وي ازدواج‌ كرد و بصورت حقيقي با وي همبستر شد و هر دو لذت جنسي همديگر را چشيدند، سپس با طلاق يا مرگ از او جدا شد، پس از انقضاي عده اگر بخواهد مجدداً با شوهر اولش ازدواج ‌كند آن وقت براي شوهر اول ازدواج با آن حلال مي‌گردد.

بنابراين وقتي‌كه زني‌، سه طلاقه شده است زماني براي شوهراول حلال است‌، كه او را مجددا بعقد نكاح خود درآورد، ‌كه شروط زير تحقق پذيرد:

1- بايد ازدواج دوم از نظر شرعي ازدواج صحيح باشد.

2- ‌اين ازدواج دوم بايد با رغبت صورت ‌گرفته باشد.

3- ‌پس ازعقد بايد عمل جماع بصورت حقيقي و كامل صورت ‌گرفته باشد.

4- ‌بعد شوهر دوم برابر قوانين فقهي آن را طلاق دهد و عده طلاق را نيز بگذراند.

و در تمامي اين مراحل، نبايد قصد تحليل درکار باشد، يعني نبايد دو مرد با هم از قبل برنامه ريزي کنند تا براي يافتن راه چاره، زن مطلقه را براي مرد اول حلال کنند بدينصورت که زن مطلقه براي يک يا چند روز با مرد دوم همبستر شود و بعدا زن را طلاق دهد و مرد اول بتواند زن سابقش را نزد خود بازگرداند، که در اينصورت اين امر منجر به تحليل (نکاح محلل) مي شود که پيامبر صلي الله عليه وسلم صراحتا در مورد آن فرمود: «لعن الله المحلل والمحلل له». ترمذي

‌يعني: خداوند محلل و كسي‌كه براي او محلل‌ گرفته مي‌شود يعني شوهر اولي‌، هر دو را نفرين‌كرده  است‌. 

و بر طبق اين حديث، تمامي علماي مذاهب اهل سنت صراحتا اين روش تحليل را حرام دانسته اند، و صراحتا نکاح موقت يا متعه را نيز حرام دانسته اند، و شيعه رافضي هرگز نمي تواند بزور جواز صيغه (زناي شرعي) يا محلل را به اهل سنت نسبت دهد، هرچند که بسيار کينه داشته باشند.

 

والله اعلم

وصلي الله وسلم علي محمد وعلى آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان إلى يوم الدين

سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

 

منبع:http://www.blestfamily.com/show-article.php?aid=1241

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

شنبه 22 مهر 1391  1:47 PM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:دسته‌بندی طلاق

اگز زن درخواست طلاق نمایدچی؟ اونجاهم سه طلاقه کردن ازطرف زن امکان پذیراست؟

باتشکرازپاسخهای کاملتون بهمراه ذکرمنابعتون

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

شنبه 22 مهر 1391  1:48 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:دسته‌بندی طلاق

 

نتایج قانون محلل در اسلام
 
 
قانون محلل در اسلام از توابع قانون طلاق است . نوعی مجازات عاطفی است‏ . تدبیری است از مجرای احساسات برای جلوگیری از تکرار طلاق ، آمارها و تجربه‏ها نشان می‏دهد که این قانون اثر فوق العاده در جلوگیری از طلاق داشته‏ است . طلاق از نظر اسلام " حلال مبغوض است " پیغمبر اسلام در روایتی که شیعه‏ و سنی بالاتفاق روایت کرده‏اند فرمود : " مبغوضترین حلالها در نزد خداوند طلاق است " و هم آن حضرت‏ فرمود : " ازدواج کنید و طلاق ندهید که عرش الهی از طلاق می‏لرزد " . طلاق ، حلال مبغوض است یعنی چه ؟ یعنی در عین اینکه در حد یک حرام‏ منفور و مبغوض است اسلام مانع اجباری در جلو آن قرار نمی‏دهد و این خود از یک فلسفه کلی در نظام خانوادگی ریشه می‏گیرد که مورد توجه اسلام است . از نظر اسلام علقه زوجین یک علقه طبیعی است و مکانیسم خاص دارد . علاقه‏ زوجین به یکدیگر با اینکه طرفینی است باین شکل است که از جانب مرد آغاز می‏شود و علاقه زن بمرد از نوع پاسخگوئی است . به همین جهت مقام زن‏ در محیط خانوادگی مقام یک محبوب و مراد است . اسلام تدابیری از مجرای عواطف بکار می‏برد که نظام خانوادگی بر همین‏ پایه محفوظ بماند یعنی شعله عشق و علاقه مرد همیشه روشن بوده و زن نیز پاسخ گوی آن باشد .
 
 
آنچه از نظر اسلام مبغوض و منفور است این است که این‏ شعله خاموش گردد و کانون خانوادگی بسردی گراید ، اما اگر احیانا باین‏ صورت در آمد و زن در قلب مرد سقوط کرد دیگر نباید زن را بزور بمرد چسبانید . زنی که بزور قانون بمرد تحمیل شده باشد حالت امام جماعتی را دارد که اهل محل باو ارادتی نمیورزند و او بازور پاسبان میخواهد خود را مقتدای مردم کند . اسلام هر کوشش اجباری را برای بقاء زن در چنان محیطی‏ لغو و بیهوده و بر خلاف اساس روابط خانوادگی میداند ، اساس روابط خانوادگی بر حاکمیت متقابل زن و مرد است ، یعنی حاکمیت زن بر مرد از لحاظ عاطفی و احساسی ، و حاکمیت مرد بر زن از لحاظ فکری و رهبری و مدیریت در محیط خانواده . اینست که طلاق‏ از نظر اسلام در عین این که سخت مبغوض و منفور است حلال است ، یعنی‏ آنجا که تدابیر مختلف برای ابقاء علقه زوجین مفید نیفتاده چاره‏ای نیست‏ جز طلاق .
 
 
یکی از تدابیر اسلام برای جلوگیری از طلاق که از طریق عاطفه بکار برده و در حقیقت نوعی مجازات است قانون محلل است . اگر مردی زن خود را طلاق‏ داده و بعد در عده رجوع کرد و یا بعد از انقضاء عده با او ازدواج‏ کرد آنگاه بار دیگر او را طلاق داد و باز در عده رجوع کرد و یا بعد از انقضاء عده با او ازدواج کرد سپس برای نوبت سوم طلاق را تکرار کرد دیگر حق ندارد برای بار چهارم با آن زن ازدواج کند مگر آنکه آن زن با مرد دیگری ازدواج کرده باشد و آن ازدواج بطور طبیعی منجر بطلاق و یا فوت زوج‏ شده باشد . آن ازدواج دیگر قطعا باید دائم باشد نه موقت ، و هم باید عادی و طبیعی باشد یعنی نمی‏توانند از اول بشرط طلاق ازدواج کنند ، و هم‏ باید زن با شوهر جدید عملا هم بستر شده باشد . در سوره مبارکه بقره آیه 229 میفرماید : " طلاق فقط دو بار است ، سپس‏ یا به شایستگی نگهداشتن و یا به نیکی رها کردن " .
 
 
 
قرآن بعد توضیحی در باره مهر می‏دهد که مرد حق ندارد از مهر چیزی پس‏ بگیرد . مگر بعنوان خلع ، آنگاه می‏گوید " اگر نوبت سوم آن زن را طلاق‏ داد دیگر آن زن بر آن مرد حلال نمی‏شود تا آن زن با مرد دیگری ازدواج کند ، اگر آن مرد دیگر آن زن را طلاق داد مانعی نیست که زن و مرد اول بار دیگر ازدواج کنند بشرط آنکه گمان ببرند حدود خدا را بپا می دارند و به شرایط عمل‏ می‏کنند اینها است مقررات و حدود الهی برای مردمی که میدانند " . پس معلوم شد با گفتن مرد به شخصی که برو زن مرا سه طلاقه کن امکان‏ اینکه زن سه طلاقه شود نیست ، باید جریان به نحوی که گفته شد طی شود و الا نه زن سه طلاقه می‏شود و نه نیازی به محلل پیدا می‏شود نیاز به محلل آنگاه‏ پیدا می‏شود که طلاق سه بار تکرار شود و در فاصله طلاقها رجوع یا ازدواج‏ مجدد صورت گیرد . پس از طلاق سوم این مجازات برقرار می‏شود . از امام هشتم در باره فلسفه این حکم پرسش شد که به چه علت اگر مردی‏ سه بار زن خویش را طلاق داد دیگر آن زن بر او حرام است مگر آنکه مرد دیگری با آن زن ازدواج کند و طلاق دهد یا بمیرد ، امام فرمود برای اینکه‏ آن مرد سه بار در کاری وارد شد که مورد کراهت خداوندی است ، خداوند به این سبب این مجازات را مقرر کرد که مردم طلاق‏ را سبک نشمارند و زنان را آزار نرسانند .
 
 
یعنی بدانند مانند جامه‏ای‏ نیست که مرد هر ساعتی خواست آن را بپوشد و هر ساعتی خواست آن را بکند. همه تدابیر را چه به صورت تشویق و چه به صورت‏ مجازات از طریق همان عواطف باید به کار برد . قانون محلل چنین تدبیری‏ است . قانون محلل در جلوگیری از طلاق تأثیر بسزائی داشته و همواره به شکل یک‏ تهدید دردناک جلو چشم مردان بوده است . مردانی که یک در صد احتمال‏ می‏داده‏اند که به سراغ زن اول خود خواهند رفت از مبادرت به طلاق سوم‏ خودداری کرده‏اند و به همین دلیل است که بسیار کم اتفاق افتاده است که‏ چنین نیازی پیدا شود و کار به محلل بکشد . هر کدام از ما ، در طول عمر خود یا اصلا طلاقی را که نیاز به محلل پیدا کرده باشد سراغ ندارد و یا اگر سراغ داشته باشد حتما از یک واقعه و دو واقعه تجاوز نمی‏کند . کدام مجازات است که اینقدر قدرت جلوگیری‏ داشته باشد . در اسلام " مطلاقیت " و " ذواقیت " یعنی‏ اینکه کسی مکرر زن بگیرد و طلاق دهد و باز زنان دیگر و بخواهد زنان متعدد را بچشد و تجربه کند سخت نهی شده است و عملی مبغوض خداوند معرفی شده‏ است و همچنین محلل واقع شدن پیغمبر اکرم در روایتی که شیعه و سنی نقل‏ کرده‏اند هر مردی را که کار طلاق را به آنجا می‏رساند که نیاز به محلل پیدا شود لعنت فرمود هم خود محلل را و البته مورد لعن موردی نیست که ازدواج‏ و طلاق محلل به صورت طبیعی و عادی صورت گرفته باشد مقصود جائی است که‏ شخص به منظور یک لذت موقت ازدواج کند .
 
 
خداوند در آيه 230بقره می فرماید: «فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يَتَراجَعا إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يُبَيِّنُها لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (بقره ،230): اگر (بعد از دو طلاق و رجوع، بار ديگر) او را طلاق داد، از آن به بعد، زن بر او حلال نخواهد بود، مگر اينكه همسر ديگرى انتخاب كند (و با او آميزش جنسى نمايد. در اين صورت،) اگر (همسر دوم) او را طلاق گفت، گناهى ندارد كه بازگشت كنند، (و با همسر اول، دوباره ازدواج نمايد،) در صورتى كه اميد داشته باشند كه حدود الهى را محترم مى‏شمرند. اينها حدود الهى است كه (خدا) آن را براى گروهى كه آگاهند، بيان مى‏نمايد.در حديثى آمده است كه: زنى خدمت پيامبر اكرم (ص) رسيد و عرض كرد: من همسر پسر عمويم" رفاعه" بودم او سه بار مرا طلاق داد، پس از او با مردى به نام عبد الرحمن بن زبير ازدواج كردم، اتفاقا او هم مرا طلاق داد بى آنكه در اين مدت آميزش جنسى بين من و او انجام گيرد، آيا مى‏توانم به شوهر اولم بازگردم؟حضرت فرمود: نه، تنها در صورتى مى‏توانى كه با همسر دوم آميزش جنسى كرده باشى، در اين هنگام آيه فوق نازل شد. « مجمع البيان، جلد 1 و 2 صفحه 330 ».
 
 
در آيات قبل این سوره سخن از دو طلاق به ميان آمده بود كه بعد از طلاق دوم، دو همسريا بايد راه الفت و صلح را پيش گيرند و يا از هم جدا شوند.اين آيه در حقيقت حكم تبصره‏اى دارد كه به حكم سابق ملحق مى‏شود مى‏فرمايد:" اگربعد از دو طلاق و رجوع، بار ديگر او را طلاق داد، زن بر او بعد از آن حلال نخواهد شد مگر اينكه همسر ديگرى انتخاب كند، و با او آميزش جنسى نمايد در اين صورت اگر همسر دوم او را طلاق داد، گناهى ندارد كه آن دو بازگشت كنند، و آن زن با همسر اولش بار ديگر ازدواج نمايد مشروط بر اينكه اميد داشته باشند كه حدود الهى را محترم مى‏شمرند.از رواياتى كه از پيشوايان بزرگ اسلام رسيده استفاده مى‏شود كه اولا: ازدواج با شخص دوم بايد دائمى باشد و به دنبال اجراى عقد، عمل زناشويى نيز انجام گيرد، اين دو شرط را از خود آيه نيز ممكن است اجمالا استفاده كرد، اما اينكه عقد دائمى باشد به خاطر اينكه جمله« فَإِنْ طَلَّقَها» گواه به آن است، زيرا طلاق تنها در عقد دائم تصور مى‏شود، و اما انجام عمل زناشويى را مى‏توان از جمله«حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ» استفاده كرد، زيرا به گفته بعضى از ادباى عرب، هنگامى كه گفته شود نكح فلان فلانة به معنى عقد بستن است، و اما هر گاه گفته شود نكح زوجته به معنى انجام آميزش جنسى است (زيرا فرض سخن در جايى است كه او زوجه باشد، بنا براين به كار بردن نكاح در مورد زوجه چيزى جز آميزش جنسى نمى‏تواند باشد) « تفسير كبير، جلد 6 صفحه 104»علاوه بر اين، مطلق منصرف به فرد غالب مى‏شود و غالبا عقد ازدواج با آميزش همراه است، و از همه اينها گذشته اين حكم فلسفه‏اى دارد كه تنها با اجراى صيغه عقد، حاصل نمى‏شود. 
 
محلل يك عامل باز دارنده در برابر طلاق‏ 
 
معمول فقها اين است كه همسر دوم را در اين گونه موارد محلل مى‏نامند چون باعث حلال شدن زن (البته بعد از طلاق و عده) با همسر اول مى‏شود و به نظر مى‏رسد كه منظور شارع مقدس اين بوده است كه با اين حكم جلو طلاقهاى پى در پى را بگيرد. توضيح اينكه: همان گونه كه ازدواج يك امر حياتى و ضرورى است طلاق هم در شرايط خاصى، ضرورت پيدا مى‏كند، و به همین جهت اسلام بر خلاف مسيحيت تحريف يافته، طلاق را مجاز شمرده، ولى از آنجا كه از هم پاشيدن خانواده‏ها زيانهاى جبران ناپذيرى براى فرد و اجتماع دارد، با استفاده از عوامل مختلفى، طلاق را تا آنجا كه ممكن است محدود ساخته، و احكامى تشريع نموده كه با توجه به آنها طلاق به حداقل مى‏رسد.موضوع الزام به ازدواج مجدد يا محلل كه بعد از سه طلاق در آيه بالا آمده است يكى از آن عوامل محسوب مى‏شود، زيرا ازدواج رسمى زن بعد از سه طلاق با مرد ديگر مخصوصا با اين قيد كه بايد آميزش جنسى نيز صورت گيرد سد بزرگى براى ادامه طلاق و طلاق‏كشى است. 
به كسى كه مى‏خواهد دست به طلاق سوم بزند هشدار مى‏دهد كه راه بازگشت براى او ممكن است براى هميشه بسته شود، زيرا راه بازگشت از مسير يك ازدواج دائم با مرد ديگرى مى‏گذرد، و همسر دوم ممكن است او را طلاق ندهد و به فرض كه طلاق بدهد اين جريان مى‏تواند وجدان و عواطف مرد را جريحه دار سازد و به همین دلیل تا مجبور نشود، دست به چنين كارى نخواهد زد.در حقيقت موضوع محلل و به تعبير ديگر ازدواج دائمى مجدد زن با همسر ديگر مانعى بر سر راه مردان هوسباز و فريبكار است تا زن را بازيچه هوى و هوس خود نسازند و به طور نامحدود از قانون طلاق و رجوع استفاده نكنند، و در عين حال راه بازگشت نيز به كلى بسته نشده است.
 
 
شرائطى كه در اين ازدواج شده مانند: دائم بودن، مى‏فهماند هدف ازدواج جديد اين نبوده كه راه را براى به هم رسيدن زن به شوهر اول هموار كند زيرا چه بسا شوهر دوم حاضر به طلاق نشود، ازدواج موقت نيست كه زمان آن پايان يابد بنا براين از اين قانون نمى‏توان سوء استفاده كرد. هدف اين بوده است كه مرد و زن بعد از سه مرتبه طلاق، با ازدواج ديگرى از هم جدا شوند تا هر يك زندگى دلخواه خود را پيش گيرد، و مساله ازدواج كه امر مقدسى است دستخوش تمايلات شيطانى همسر اول نشود، ولى در عين حال اگر از همسر دوم هم جدا شد، راه بازگشت را به روى آن دو نبسته است. و نكاح آنها مجددا حلال مى‏شود، و به همین جهت نام محلل به همسر دوم داده‏اند. با توجه به آنچه گفته شد اين نكته به خوبى روشن مى‏شود كه بحث از ازدواج واقعى و جدى است، و اگر كسى از اول قصد ازدواج دائم نداشته باشد و تنها صورت سازى كند تا عنوان محلل حاصل شود، چنين ازدواجى باطل است و هيچ اثرى براى حلال شدن زن به شوهر اول نخواهد داشت و حديث معروفى كه از پيغمبر اكرم ص در بسيارى از كتب تفسير نقل شده‏ «لعن اللَّه المحلل و المحلل له‏»:" خداوند لعنت كند محلل و آن كسى را كه محلل براى او اقدام مى‏كند« مجمع البيان، جلد 1 و 2 صفحه 331» ممكن‏است اشاره به همين ازدواجهاى صورى و ساختگى باشد.
 
 
بعضى نيز گفته‏اند كه اگر ازدواج دائمى جدى بكند، و نيتش اين باشد كه راه را براى بازگشت زن به شوهر اول هموار سازد، ازدواج او باطل است و آن زن به شوهر اول حلال نمى‏شود، بعضى نيز گفته‏اند اگر قصد او ازدواج جدى بوده باشد هر چند هدف نهاييش گشودن راه براى همسر اول باشد، آن ازدواج صحيح است، هر چند مكروه مى‏باشد به شرط اينكه چنين مطلبى جزء شرايط عقد ذكر نشود. و از اينجا روشن مى‏شود كه هياهوى بعضى از مغرضان و بى خبران كه بدون آگاهى از شرايط و ويژگيهاى اين مساله آن را مورد هجوم قرار داده‏اند و كلماتى از سراغراض شخصى نسبت به مقدسات اسلام و يا ناآگاهى از احكام آن به هم بافته‏اند، كمترين ارزشى ندارد و تنها دليل بر جهل و كينه‏توزى آنها نسبت به اسلام است و گرنه اين حكم الهى با شرائطى كه ذكر شد عاملى است براى باز داشتن از طلاقهاى مكرر و پايان دادن به خودكامگى بعضى از مردان و سامان بخشيدن به نظام نكاح و زناشويى. 

http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=7940

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

شنبه 22 مهر 1391  1:48 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:دسته‌بندی طلاق

 

هدف وضع قانون محلل
 
قانون محلل در اسلام از توابع قانون طلاق است. نوعی مجازات عاطفی است‏. تدبیری است از مجرای احساسات برای جلوگیری از تکرار طلاق، آمارها و تجربه‏ها نشان می‏دهد که این قانون اثر فوق العاده در جلوگیری از طلاق داشته‏ است. 
طلاق از نظر اسلام " حلال مبغوض است " پیغمبر اسلام در روایتی که شیعه‏ و سنی بالاتفاق روایت کرده‏اند فرمود: " مبغوضترین حلالها در نزد خداوند طلاق است " و هم آن حضرت‏ فرمود: " ازدواج کنید و طلاق ندهید که عرش الهی از طلاق می‏لرزد ". 

طلاق، حلال مبغوض است یعنی چه؟ یعنی در عین اینکه در حد یک حرام‏ منفور و مبغوض است اسلام مانع اجباری در جلو آن قرار نمی‏دهد و این خود از یک فلسفه کلی در نظام خانوادگی ریشه می‏گیرد که مورد توجه اسلام است. از نظر اسلام علقه زوجین یک علقه طبیعی است و مکانیسم خاص دارد. علاقه‏ زوجین به یکدیگر با اینکه طرفینی است باین شکل است که از جانب مرد آغاز می‏شود و علاقه زن بمرد از نوع پاسخگوئی است. 
به همین جهت مقام زن‏ در محیط خانوادگی مقام یک محبوب و مراد است. اسلام تدابیری از مجرای عواطف بکار می‏برد که نظام خانوادگی بر همین‏ پایه محفوظ بماند یعنی شعله عشق و علاقه مرد همیشه روشن بوده و زن نیز پاسخ گوی آن باشد. 

آنچه از نظر اسلام مبغوض و منفور است اینست که این‏ شعله خاموش گردد و کانون خانوادگی بسردی گراید، اما اگر احیانا باین‏ صورت در آمد و زن در قلب مرد سقوط کرد دیگر نباید زن را بزور بمرد چسبانید. زنی که بزور قانون بمرد تحمیل شده باشد حالت امام جماعتی را دارد که اهل محل باو ارادتی نمیورزند و او بازور پاسبان میخواهد خود را مقتدای مردم کند. اسلام هر کوشش اجباری را برای بقاء زن در چنان محیطی‏ لغو و بیهوده و بر خلاف اساس روابط خانوادگی میداند، اساس روابط خانوادگی بر حاکمیت متقابل زن و مرد فرمود: " مبغوضترین حلالها در نزد خداوند طلاق است " و هم آن حضرت‏ فرمود: " ازدواج کنید و طلاق ندهید که عرش الهی از طلاق می‏لرزد ". طلاق، حلال مبغوض است یعنی چه؟ یعنی در عین اینکه در حد یک حرام‏ منفور و مبغوض است اسلام مانع اجباری در جلو آن قرار نمی‏دهد و این خود از یک فلسفه کلی در نظام خانوادگی ریشه می‏گیرد که مورد توجه اسلام است. 

از نظر اسلام علاقه زوجین یک علاقه طبیعی است و مکانیسم خاص دارد. علاقه‏ زوجین به یکدیگر با اینکه طرفینی است باین شکل است که از جانب مرد آغاز می‏شود و علاقه زن بمرد از نوع پاسخگوئی است. به همین جهت مقام زن‏ در محیط خانوادگی مقام یک محبوب و مراد است. 
اسلام تدابیری از مجرای عواطف بکار می‏برد که نظام خانوادگی بر همین‏ پایه محفوظ بماند یعنی شعله عشق و علاقه مرد همیشه روشن بوده و زن نیز پاسخ گوی آن باشد. آنچه از نظر اسلام مبغوض و منفور است اینست که این‏ شعله خاموش گردد و کانون خانوادگی بسردی گراید، اما اگر احیانا باین‏ صورت در آمد و زن در قلب مرد سقوط کرد دیگر نباید زن را بزور بمرد چسبانید. زنی که بزور قانون بمرد تحمیل شده باشد حالت امام جماعتی را دارد که اهل محل به او ارادتی نمیورزند و او با زور پاسبان میخواهد خود را مقتدای مردم کند. 

اسلام هر کوشش اجباری را برای بقاء زن در چنان محیطی‏ لغو و بیهوده و بر خلاف اساس روابط خانوادگی میداند، اساس روابط خانوادگی بر حاکمیت متقابل زن و مرد است، یعنی حاکمیت زن بر مرد از لحاظ عاطفی و احساسی، و حاکمیت مرد بر زن از لحاظ فکری و رهبری و مدیریت در محیط خانواده. اینست که طلاق‏ از نظر اسلام در عین این که سخت مبغوض و منفور است حلال است، یعنی‏ آنجا که تدابیر مختلف برای ابقاء علقه زوجین مفید نیفتاده چاره‏ای نیست‏ جز طلاق. 


یکی از تدابیر اسلام برای جلوگیری از طلاق که از طریق عاطفه بکار برده و در حقیقت نوعی مجازات است قانون محلل است. اگر مردی زن خود را طلاق‏ داده و بعد در عده رجوع کرد و یا بعد از انقضاء عده با او ازدواج‏ کرد آنگاه بار دیگر او را طلاق داد و باز در عده رجوع کرد و یا بعد از انقضاء عده با او ازدواج کرد سپس برای نوبت سوم طلاق را تکرار کرد دیگر حق ندارد برای بار چهارم با آن زن ازدواج کند مگر آنکه آن زن با مرد دیگری ازدواج کرده باشد و آن ازدواج بطور طبیعی منجر بطلاق و یا فوت زوج‏ شده باشد. 
آن ازدواج دیگر قطعا باید دائم باشد نه موقت، و هم باید عادی و طبیعی باشد یعنی نمی‏توانند از اول بشرط طلاق ازدواج کنند، و هم‏ باید زن با شوهر جدید عملا هم بستر شده باشد. 

در سوره مبارکه بقره آیه 229 میفرماید: " طلاق فقط دو بار است، سپس‏ یا به شایستگی نگهداشتن و یا به نیکی رها کردن ". قرآن بعد توضیحی در باره مهر می‏دهد که مرد حق ندارد از مهر چیزی پس‏ بگیرد. مگر بعنوان خلع، آنگاه می‏گوید " اگر نوبت سوم آن زن را طلاق‏ داد دیگر آن زن بر آن مرد حلال نمی‏شود تا آن زن با مرد دیگری ازدواج کند، اگر آن مرد دیگر آن زن را طلاق داد مانعی نیست که زن و مرد اول بار دیگر ازدواج کنند بشرط آنکه گمان ببرند حدود خدا را بپا میدارند و بشرایط عمل‏ می‏کنند اینها است مقررات و حدود الهی برای مردمی که میدانند ". 

پس معلوم شد با گفتن مرد به شخصی که برو زن مرا سه طلاقه کن امکان‏ اینکه زن سه طلاقه شود نیست، باید جریان به نحوی که گفته شد طی شود و الا نه زن سه طلاقه می‏شود و نه نیازی به محلل پیدا می‏شود نیاز به محلل آنگاه‏ پیدا می‏شود که طلاق سه بار تکرار شود و در فاصله طلاقها رجوع یا ازدواج‏ مجدد صورت گیرد. پس از طلاق سوم این مجازات برقرار می‏شود. 
اما در فیلم محلل چنین وانمود شده که با گفتن برو زن مرا سه طلاقه کن، دفتر دار می‏تواند زن را سه طلاقه کند و بعد هم چاره‏ای جز محلل نیست. از امام هشتم در باره فلسفه این حکم پرسش شد که به چه علت اگر مردی‏ سه بار زن خویش را طلاق داد دیگر آن زن بر او حرام است مگر آنکه مرد دیگری با آن زن ازدواج کند و طلاق دهد یا بمیرد، امام فرمود برای اینکه‏ آن مرد سه بار در کاری وارد شد که مورد کراهت خداوندی است، خداوند به این سبب این مجازات را مقرر کرد که مردم طلاق‏ را سبک نشمارند و زنان را آزار نرسانند. یعنی بدانند مانند جامه‏ای‏ نیست که مرد هر ساعتی خواست آن را بپوشد و هر ساعتی خواست آن را بکند. 

اکنون شما در مورد طلاق چه می‏گوئید؟ یا باید نظر کلیسای کاتولیک را بپذیرید که چون ازدواج پیمان مقدسی است طلاق به هیچوجه نباید در کار باشد، و یا نقطه مقابل آن را قبول کنید، یعنی طلاق را آنقدر سبک بشمارید که‏ در هر شرایطی این پیمان قابل فسخ باشد و عملا هر مرد و هر زن در طول عمرش‏ دهها بار ازدواج کند و طلاق بدهد و طلاق بگیرد آن چنانکه در زندگی هنرپیشگان هالیوود، دیده می‏شود و یا بالاخره می‏پذیرد که جلو طلاق را به کلی‏ نباید گرفت و با زور هم نمی‏توان اجتماع خانوادگی را که یک اجتماع طبیعی‏ و عاطفی است حفظ کرد پس همه تدابیر را چه به صورت تشویق و چه به صورت‏ مجازات از طریق همان عواطف باید به کار برد. قانون محلل چنین تدبیری‏ است. 

قانون محلل در جلوگیری از طلاق تأثیر بسزائی داشته و همواره بشکل یک‏ تهدید دردناک جلو چشم مردان بوده است. مردانی که یک در صد احتمال‏ می‏داده‏اند که به سراغ زن اول خود خواهند رفت از مبادرت به طلاق سوم‏ خودداری کرده‏اند و به همین دلیل است که بسیار کم اتفاق افتاده است که‏ چنین نیازی پیدا شود و کار به محلل بکشد. 
هر کدام از ما، در طول عمر خود یا اصلا طلاقی را که نیاز به محلل پیدا کرده باشد سراغ ندارد و یا اگر سراغ داشته باشد حتما از یک واقعه و دو واقعه تجاوز نمی‏کند. کدام مجازات است که اینقدر قدرت جلوگیری‏ داشته باشد. 

این نکته را اضافه کنیم که در اسلام " مطلاقیت " و " ذواقیت " یعنی‏ اینکه کسی مکرر زن بگیرد و طلاق دهد و باز زنان دیگر و بخواهد زنان متعدد را بچشد و تجربه کند سخت نهی شده است و عملی مبغوض خداوند معرفی شده‏ است و همچنین محلل واقع شدن پیغمبر اکرم در روایتی که شیعه و سنی نقل‏ کرده‏اند هر مردی را که کار طلاق را به آنجا می‏رساند که نیاز به محلل پیدا شود لعنت فرمود هم خود محلل را و البته مورد لعن موردی نیست که ازدواج‏ و طلاق محلل به صورت طبیعی و عادی صورت گرفته باشد مقصود جائی است که‏ شخص به منظور یک لذت موقت ازدواج کند.
 
 
http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=4474
 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

شنبه 22 مهر 1391  1:51 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:دسته‌بندی طلاق

 

در صورت قهر و غصه طلاق واقع ميشود؟

 

الحمدلله،

منظور سوال کننده از قهر و غصه مشخص نيست که آيا زن قهر مي کند؟

اگر منظور سوال کننده اين باشد که زن قهر کند، در اينصورت بايد بگوييم که طلاق با قهر کردن زن واقع نمي شود، زيرا طلاق توسط الفاظ مخصوص (صريح يا منايه) از سوي شوهر روي مي دهد، مثلا شوهر صراحتا به زنش مي گويد: "تو طلاق هستي".. با اين لفظ طلاق روي مي دهد حتي اگر به شوخي اين را گفته باشد باز زنش طلاق مي شود.

اصولا طلاق از جهت لفظ به دو قسم تقسيم مي‌شود : طلاق صريح و طلاق کنايه :

طلاق صريح: آن است که از معناي کلام هنگام تلفظ فهميده مي‌شود و لفظ، احتمال غيرآن معني را ندارد. مانند اينکه مرد به زنش بگويد : تو را طلاق دادم، يا مطلقه‌اي، و ديگر مشتقات لفظ طلاق.

با اين لفظ طلاق واقع مي‌شود، هرچند بي‌هدف و يا به قصد شوخي آن را بگويد و نيت طلاق نداشته باشد؛ بدليل حديث ابوهريره از پيامبر صلي الله عليه وسلم که فرمود : «ثلاث جدهن جد، و هزلهن جد: النکاح و الطلاق و الرجعة» «سه چيز است که شوخي و جدي در آنها، جدي است : نکاح، طلاق و رجوع کردن». ترمذي (1195).

طلاق کنايه: کلماتي هستند که احتمال معني طلاق و غير آنرا دارند مانند اينکه بگويد : پيش خانواده‌ات برو، و امثال آن، با اين لفظ، بدون نيت طلاق واقع نمي‌شود، اگر نيت طلاق داشته باشد واقع مي‌شود، و اگر نيت طلاق نداشته باشد، واقع نمي‌شود، از عائشه(رضي الله عنها) روايت است : (أن ابنة الجون لما أدخلت علي رسول الله صلي الله عليه وسلم و دنا منها، قالت : أعوذ بالله منک، فقال لها : لقد عذت بعظيم، إلحقي بأهلک) «زمانيکه دختر «جَون» را بر پيامبر صلي الله عليه وسلم وارد کردند، و پيامبر خواست به او نزديک شود، به پيامبر گفت : از تو به خدا پناه مي‌برم، پيامبر صلي الله عليه وسلم به وي گفت: به ذاتي بزرگ پناه بردي، به اهلت ملحق شو». بخاري (5254).

در حديث کعب بن مالک آمده وقتي که پيامبر صلي الله عليه وسلم با او و دو دوستش به سبب تخلفشان از غزوه تبوک، قطع رابطه کرد، کسي را دنبال او فرستاد و گفت : (أن اعتزل امرأتک، فقال : أطلقها أم ماذا أفعل؟ قال : بل اعتزلها، فلا تقربنها، فقال لامرأته الحقي بأهلک) «از همسرت کناره‌گيري کن، کعب گفت : او را طلاق دهم يا چه کاري کنم؟ پيامبر فرمود : بلکه از او کناره‌گيري کن و به او نزديک مشو. کعب به زنش گفت : نزد خانواده‌ات برو».متفق عليه

 

به هر حال به مجرد قهر کردن زن يا شهور طلاق روي نمي دهد، اما اگر شوهر به نشانه ي قهر زنش را ترک کند و يا وي را از منزلش بيرون کند، و از دادن نفقه و ديگر مايحتاج زن خودداري کند، در اينصورت زن مي تواند از طريق محکمه شرعي اقدام کند تا قاضي شرع يا شوهر را مجاب به برگشت (يا بازگرداندن) زن و تا مين نفقه او کند و يا در غير اينصورت قاضي حکم به طلاق زن دهد، و مهريه زن را نيز از شوهر بگيرد.

اما اگر زن به نشانه ي قهر از منزل شوهرش بيرون رود و حاضر به تمکين و بازگشت نگردد، در اينصورت قاضي شرع حکم به نشوز زن داده و مي تواند زن را از مهريه محروم کند.

اما اگر اختلاف بين زن و مرد شدت گرفت و امکان ادامه زندگي بين آنان وجود نداشت، و زن مايل به جدايي از شوهرش شد، در اينصورت بايد مالي را بمنظور جبران ضرر ناشي از جدايي به شوهرش بدهد، و از او درخواست جدائي کند. خداوند متعال مي‌فرمايد :

) وَلاَيَحِلُّ لَکُم أن تَأخُذُوا مِمَّا آتَيتُمُوهُنَّ شَيئاً إلاَّ أن يَخَافَا أن لاَيُقِيمَا حُدُودَ اللهِ فَإن خِفتُم أن لاَيُقِيمَا حُدُودَ اللهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيهِمَا فِيمَا افتَدَت بِهِ ( (بقره : 229)

«و براي شما حلال نيست که چيزي از آنچه (مهر ايشان کرده‌ايد يا) بديشان داده‌ايد باز پس گيريد مگر اينکه، (شوهر و همسر) بترسند که نتوانند حدود خدا را پابرجا دارند. پس اگر بيم داشتيد که حدود الهي را رعايت نکنند گناهي بر ايشان نيست که زن فديه و عوضي بپردازد (و در برابر آن از او درخواست جدائي کند)».

از ابن عباس(رضي الله عنه) روايت است: زن ثابت بن قيس بن شماس نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم آمد و گفت : اي رسول خدا! من نسبت به دين و اخلاق ثابت ايرادي ندارم، ولي از کفران و ناسپاسي با او مي‌ترسم – چون او را دوست ندارم – پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود : (فتردين عليه حديقته) «آيا باغش را به او پس مي‌دهدي؟ گفت : بله، پس باغ را به او پس داد، پيامبر صلي الله عليه وسلم به ثابت دستور داد تا از او جدا شود» بخاري (5276).

 

والله اعلم

وصلي الله وسلم علي محمد وعلى آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان إلى يوم الدين

سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

 

http://www.blestfamily.com/show-article.php?aid=1266

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

شنبه 22 مهر 1391  1:53 PM
تشکرات از این پست
farshon
دسترسی سریع به انجمن ها