0

آيه فطرت

 
nima1337
nima1337
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : یزد

آيه فطرت

 

آيه فطرت

"فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ؛ پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتي است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگوني در آفرينش الهي نيست؛ اين است آيين استوار؛ ولي اكثر مردم نمي‌دانند." (روم، 30)

"فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا؛ روي خودت را دقيقاً مواجه با دين قرار بده" اين تعبير، در زبان عربي خيلي شايع است و وقتي مي‌خواهند بگويند کسي توجه خودش را به يک چيزي متمرکز کرد و تمام توجه‌اش معطوف به يک شيئي شد، مي‌گويند: اَقامَ وَجْهَهُ اِلَيْهِ يا نَحْوَهُ؛ يعني صورتش را درست مواجه او قرار داد، به طرف او قرار داد. کنايه از اين است که توجه‌اش کاملاً معطوف به او شد؛ خدا در اين آيه خطاب به پيامبر مي‌فرمايد دين را وجهه‌ي نظر خود قرار بده؛ کاملاً توجه‌ات معطوف به سوي دين باشد. بعد جمله‌اي را اضافه مي‌کند: "فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا" سرشت خدا، (فطرة) نوع آفرينش الهي، آن نوع آفرينشي که خدا انسانها را بر آن سرشته و آفريده است. باز اين تعبيري است که در زبانِ عربي شايع است و در فارسي هم در عبارات ادبي و شعرگونه به کار مي‌بريم، اما در تعبيرات رايجْ اين گونه استعمال نمي‌کنيم که در وسط کلام، يک جمله‌اي که در ظاهر نيمه‌تمام است به کار ببريم، ملاحظه بفرماييد: "توجه خود را به سوي دين بدار، سرشت خدايي که خدا همه‌ي انسانها را بر آن سرشته است"، اين جمله ناتمام به نظر مي‌رسد، در عبارات عربي اينگونه چيزها بسيار است و در ادبيات فارسي هم اگر دقت کنيم گاهي اينگونه تعبيرات را مي‌يابيم، ولي در تعبيرات رايجْ جمله‌هاي نيمه‌تمام ذکر نمي‌شود؛ در فارسي گاهي در عبارات ادبي مي‌گويند: "خدا را خدا را"؛ يعني همه‌ي توجّه‌ات به خدا باشد؛ اين فطرة الله در اينجا چنين موقعيتي از نظر ادبي دارد و در حقيقت تفسير و تحليلي براي جمله‌ي قبلي حساب مي‌شود؛ يعني اينکه من گفتم توجّه خودت را دقيقاً به سوي دينْ معطوف کن؛ معنايش اين است که ملازم همان چيزي باش که فطرت تو اقتضا مي‌کند؛ چيزي برخلاف فطرت و خواست فطري به تو نگفتم. تمام توجه‌ات به سوي دين باشد؛ به فطرت خود که خدا تو را بر آن سرشته است. بعد از اينکه مي‌فرمايد تمام توجه‌ات را به سوي دين معطوف بدار، مي‌گويد سرشت خدايي، بعد اضافه مي‌فرمايد: "لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ" دگرگوني در آفرينش الهي نيست؛ اين نوعي سرشت خدايي و نوعي آفريدن است که خدا انسان را بر آن آفريده و مقتضاي فطرتش اين است که مواظب دين بوده و توجه‌اش معطوف به دين باشد. بعد تأکيد مي‌کند که خيال نکنيد بعضي از انسانها چنين بوده‌اند، يا در يک زمان فطرت انسان اينچنين بوده است نه، "لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ" آفرينش الهي تغييرپذير نيست؛ خدا انسان را اين چنين آفريده و مقتضاي فطرتش اين است که متوجه دين باشد "وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ"؛ ولي بيشتر مردم اين را نمي‌دانند.

 

دو تفسير براي آيه فطرت

براي اين آيه تفسيرهايي ذکر کرده‌اند و خواسته‌اند از آن نتايجي بگيرند: بعضي گفته‌اند مفاد آيه‌ي شريف اين است که احکام دين مخصوصاً احکام ريشه‌اي و پايه‌ايِِِ دين، موافق فطرت انساني است. کلياتي که در دين وجود دارد اينها چيزهايي است که فطرت انسان مي‌طلبد و برخلاف مقتضاي فطرت نيست، پس منظور آيه از اينکه مي‌فرمايد: "فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا" اين است که احکام دين و قواعد اصولي دينْ موافق با نوع آفرينش انسان است، اگر در دين دستور داده شده است که خدا را پرستش کنيد، پرستش خدا مخالف فطرت نيست، خواستي در انسان هست که اين را مي‌طلبد؛ اگر در دين گفته شده که به ديگران ياري کنيد، عدالت را مراعات کنيد و ستم نکنيد، در درون انسان عاملي وجود دارد که اين را مي‌طلبد.

اين برخلاف فطرت نيست همينطور چيزهايي که مربوط به زندگي عادي انسان است: تجويز طيبات: "اُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ؛ چيزهاي پاكيزه براي شما حلال شده" (مائده/5). تحريم خبائث (پليديها): "يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ؛ ناپاكيها را تحريم مي‌كند" (اعراف، 157). اين چيزي است که فطرت انسان مي‌طلبد. اينها موافق فطرت است. قانون ازدواج، موافق فطرت است، اگر يک ديني به طور کلي ازدواج را ممنوع کند، قانوني برخلاف فطرت آورده است، امّا هيچ يک از قوانين اسلام مخالف فطرت نيست؛ اين يک تفسيرست که براي اين آيه شده است و بر اساس اين تفسير، "خداپرستي" که ريشه‌ي همه‌ي احکام دين اسلام است، موافق فطرت نشان داده مي‌شود. به حسب اين تفسير، دين مجموعه‌اي از احکام و قوانين تلقي شده و اين احکام و قوانين موافق با فطرت الهي است، مي‌گويد احکام و قوانين را خوب و به طور دقيق مراعات کنيد؛ و يکي از آن احکام هم خداپرستي است. پس نتيجه‌ي اين تفسير، اين مي‌شود که خداپرستي امري است موافق فطرت.

تفسير ديگر اين است که منظور از ديني که موافق فطرت است آن حالت اسلام و تسليم در مقابل خداست:

"إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ؛ دين در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است." (آل عمران/ 19)

اسلام هم يعني انقياد، مطيع بودن، تحت فرمان بودن: "اَلاِسْلامُ هُوَ التَّسْليمُ". اين حالت انقياد در مقابل خدا امري است فطري نه اينکه آيه بخواهد بگويد جزئيات احکام و قوانين يا چيزهاي ديگر، موافق فطرتند.

دين عبارت است از اينکه تو مطيع خدا باشي:

"وَمَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ؛ كسي كه روي خود را تسليم خدا كند." (لقمان، 22)

خودت را تسليم خدا کن. پس معناي موافقت و هماهنگي دين با فطرت اين است که در نهاد انسان يک گرايش وجود دارد به سوي پرستش خدا که قبلاً اشاره کرديم، و طبق اين دو تفسير منظور از فطري بودن در اينجا گرايش فطري است. هر دو تفسير مبني بر ميل به پرستش خدا بود، اما آنچه ما درصدد آن هستيم بينش فطري است؛ يعني مي‌خواهيم بگوييم انسان نسبت به خدا يک شناخت فطري دارد؛ آنهم از نوع شناخت شهودي. سؤال در اين باره اين بود که آيا اين مطلب را مي‌توان از اين آيه استفاده کرد يا نه؟ در پاسخ بايد گفت: وقتي در فطرت انسان گرايشي به سوي خداپرستي وجود دارد آيا مي‌تواند اين گرايش متعلّقِ خود را نشان ندهد؟ وقتي مي‌گوييم گرايش به پرستش خدا هست، ناچار نوعي شناخت هم بايد در فطرت باشد؛ وقتي ما مي‌گوييم در فطرت انسان (به معناي عامِّ آن البته که شامل غرايز هم مي‌شود) گرايش به ازدواج هست، خود فطرت متعلقش را مي‌شناسد؛ وقتي احساس نياز به همسر در انسان پيدا شد، خود مي‌فهمد که انسان چه مي‌خواهد و با چه موجودي مي‌خواهد زندگي بکند. خود فطرت نشان مي‌دهد؛ ممکن نيست ما تمايل جنسي را به صورت يک امر غريزي و فطري بپذيريم، اما متعلق آن، معلوم نباشد؛ يعني آدم که احساس نياز به همسر مي‌کند اينطور نيست که نفهمد که آيا مي‌خواهد از درخت بالا برود يا برود کره ماه پياده بشود يا مي‌خواهد زن بگيرد. وقتي اين خواست در انسان پيدا مي‌شود، مي‌فهمد که چه مي‌خواهد؛ پس شناختي هم با آن همراه هست؛ وقتي خداپرستي فطري شد، يعني در نهاد ما يک گرايش است به اينکه خضوع بکنيم در مقابل يک کسي، آن کس را بايد بشناسيم نه اينکه خضوع در مقابل يک چيزي که نمي‌دانيم چه چيزي است؛ خود اين فطرت، آن چيز را نشان مي‌دهد؛ اين خضوع در مقابل کامل مطلق است. پس در فطرت ما شناختي نسبت به او وجود دارد هر چند ضعيف است و ما در اثر اين ضعف، اشتباه در تطبيق پيدا مي‌کنيم.

v
شنبه 17 مرداد 1388  4:48 PM
تشکرات از این پست
shahdan
shahdan
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 1485
محل سکونت : تهران

پاسخ به:آيه فطرت

ممنونم  پاسخ به:آيه فطرت
سلامت باشید
یک شنبه 18 مرداد 1388  8:58 AM
تشکرات از این پست
nasrinzebihi
nasrinzebihi
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 716
محل سکونت : بوشهر
یک شنبه 25 مرداد 1388  1:19 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها