فيلم سينمايي «آوان» يكي از زيباترين و بهترين آثار تصويري بود كه در سالهاي اخير در موضوع دفاع مقدس ديدهايم و به نظر ميرسد اين كار موفق آرش سجادي حسيني ميتواند الگو و نمونهاي براي تجربههاي ديگر و موفقتر باشد.
استفاده بجا از عناصري مانند موسيقي و آواز محلي، جاذبه مناظر طبيعي، معماري سنتي، آثار تاريخي و حتي خوراكيها و سوغات محلي و نيز گويش شيرين كردي باعث شده تا تجربهاي براي ايجاد علاقه و رابطه بين اقوام مختلف و همدلي ميان هموطنان ايراني شكل بگيرد.
در كنار اين عناصرداستان و درام قابل توجه، كارگرداني روان و موفق و نيز بازيهاي جذاب و قوي و باورپذير چهرههايي كه شناخته شده و آشنا نيستند، تصويري كاملا طبيعي و جذاب ايجاد ميكند و از همه مهمتر مسير داستان و تحول عاطفي و روابط روحي «آوان» شخصيت اصلي داستان در ارتباط با دوست نوجوانش كاملا منطقي و طبيعي است.
چينش نشانههايي مانند عصا زدن پدر لال شهيد روي تابوت و فلاشبكهاي حلاليت طلبيدن نوجوان چوپان از روستاييان و خداحافظي او با پدرش در كنار هم توانسته يك نمونه درخشان براي انتقال فرهنگ ارزشي دفاع مقدس را ترسيم كند.
من با اين فيلم قدم به قدم همراه شدم و به كرمانشاه رفتم. رسيدم به سالهاي آخر جنگ تحميلي كه روزهايي محدود سعادت داشتم تا به اندازه لياقت ناچيز خود برخي از اسطورههاي بزرگ دفاع مقدس را ببينم.
در تقسيم كار به اندازه همين لياقت ناچيز به من تنها حرف زدن رسيد و سهم فداكاريها و جانبازيها را دوستاني برداشتند كه جلوه «صدقوا ما عاهدوا الله» بودند و در يكي از همين روزها كه در تنگه كرمانشاه و قبل از اعزام براي عمليات براي رزمندگان آيه و حديث ميخواندم «آوان» را ديدم.
مهم نيست اسم آن نوجوان كه بعد از سخنراني جلو آمد چه بود، مهم نيست اهل همان روستا بود يا نه، مهم نيست موهاي سياهش به اندازه آوان بود يا كوتاهتر، مهم نيست با سعيد رفيق بود يا با حميد... من اينقدر بخت داشتم كه در لحظهاي از عمر خود و در نقطهاي از اين خاك پاك، يكي از «آوان»هاي روزگار آسماني اين وطن را ببينم.
نوجوان روستايي بعد از صحبتهاي من جلو آمد و نگاه من با چشمهاي آسمانياش پيوند خورد، دستهاي پاك و كوچكش را دراز كرد و سرش را جلو آورد، نگران گناهانش بود و ميخواست بداند آيا خداوند او را در شب عمليات و هنگام اعزام به خط مقدم خواهد بخشيد؟ نوجواني به سن و سال او نه دزدي كرده بود و نه مال مردم خورده بود، گناهش چه بود ؟ آهسته گفت من با پدرم چوپاني ميكنم، گاه عصباني شدهام و گوسفندها را با چوب زدهام و الآن احساس ميكنم نبايد آنها را ميزدم، آيا خداوند مرا خواهد بخشيد؟ با پخش فيلم آوان بعد از سالها دوباره آن نوجوان چوپان جلوي چشمانم ظاهر شد، در طول اين سالها معناي گناه براي من خيلي فرق كرده است.
در روزگاري كه خداوند بايد امثال ما را براي چيزهاي ديگري ببخشد، ديدن دوباره آن نوجوان چوپان خيلي عجيب بود؛ نوجواني كه بزرگترين گناه او زدن گوسفندان گلهاش بود!