0

ماجرای درخت بادام

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

ماجرای درخت بادام

مرحوم شیخ صدوق رضوان الله علیه به نقل از محمّد بن احمد نیشابورى از قول جدّه‎اش خدیجه، دختر حمدان حکایت کند:

در آن هنگامى که امام رضا علیه السلام در مسیر راه خراسان وارد شهر نیشابور گردید، به منزل ما تشریف فرما شد.

امام پس از آن که اندکى استراحت نمود، در گوشه‎اى از حیات خانه ما یک بادام کشت نمود، که رشد کرد و بزرگ شد و یک ساله به ثمر رسید؛ و هر سال ثمره بسیارى مى‎داد.

و چون مردم متوجّه شدند، که امام رضا علیه السلام آن درخت را با دست مبارک خود کشت نموده است، هر روز به منزل ما مى‎آمدند و از بادام‎هاى آن جهت شفا و درمان امراض خود استفاده مى‎کردند و هر کس هر نوع مرضى که داشت، به عنوان تبرّک از آن بادام که تناول مى‎کرد، عافیت و سلامتى خود را باز مى‎یافت .

و حتّى نابینایان شفا مى‎گرفتند و زن‎هاى آبستن - که درد زایمان برایشان سخت و غیرقابل تحمّل بود - از آن بادام استفاده مى‎کردند و به آسانى وضع حمل مى‎نمودند.

و همچنین حیوانات مختلف مى‎آمدند و خود را به وسیله آن درخت متبرّک مى‎ساختند.

پس از آن که مدّت زمانى از این جریان گذشت، درخت بادام خشک شد و جدّم، حمدان چند شاخه‎اى از آن درخت را قطع کرد که در نتیجه چشم‎هایش کور و نابینا گردید.

و فرزند او - که عَمرو نام داشت و یکى از ثروتمندان مهم شهر نیشابور بود - آن درخت را از ریشه قطع و نابود کرد و او نیز به جهت این کار، تمام اموال و زندگیش متلاشى شد و بیچاره گردید، که دیگر به هیچ عنوان توان امرار معاش نداشت .

و راوى در نهایت گوید: قبل از آن که درخت خشک شود، کرامات بسیارى به برکت امام رضا علیه‎السلام از آن ظاهر مى‎گردید و مردم؛ بلکه حیوانات از آن بهره مى‎بردند.

 

منبع:

عیون اخبارالرّضا علیه السلام، ج 2، ص 132، ح 1/ إثبات الهداة، ج 3، ص 258، ح 33/مدینة المعاجز، ج 7، ص 130، ح 135.

چهارشنبه 5 مهر 1391  8:01 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها