:ظهور حالت رضا، سلامت عمیقی در جان و روان فرد به جای میگذارد؛ زیرا حاصل رضا استواری در برابر حوادث است،بلکه از آن بالاتر؛زیرا کسی که به رضا میرسد نه فقط تحمل و صبر دارد،بلکه از آنچه اتقان میافتد خشنود و راضی است.
اشاره
انسانها برای رسیدن به مرحلة مطلوب از رشد و تربیت در زندگی نیازمند به تعلیم و آگاهی از سیر تکاملی جسمی و عقلی میباشند؛ تا با شناخت درست بتوانند برای پیمودن این مسیر بهترین راه را انتخاب کرده و فرزندان خوب، صالح و سالم به جامعه تحویل دهند.سلسله مقالات در مسیر تربیت نظری اجمالی به مراحل رشد و تربیت از دیدگاه اسلام و روانشناسان داشته است که در این شماره به مراحل پایانی میپردازیم.
مرحلة پنجم: از دوره دبستان تا اوایل نوجوانی
کودک از حدود هفت سالگی تکلیفپذیر میشود؛ چنانکه امام صادق(ع) میفرماید: «دَعْ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنیِنَ وَ یُؤَدَّبْ سَبعاً»، طبق روایت هفت سال دوم برای ادب کردن فرزند است.تأدیب به معنای آن است که کودک را با آداب اسلامی همراه کنیم و او را نسبت به رعایت آنها مکلف کنیم، مراد و منظور از ادب و آداب در این مرحله، آداب ظاهری و رفتاری است و آداب باطنی در مورد اعمال (مانند ریا نکردن) در اینجا مورد نظر نیست.
در این مرحله کوشش مربی بر آن است که کودک را به رعایت ظواهر آداب اسلامی، ملزم و وی را با آنها همراه کند؛ هرچند هنوز او نسبت به حکمت این آداب فهم زیادی پیدا نکرده است، اما از باب تمرین و آمادگی، او را به انجام دادن آنها مکلف میسازد و خود رعایت آداب مطلوب، از لغزشها و آسیبها کم میکند.
حضرت علی(ع) فرمود:«مَن کُلِّفَ بالاَدَب قَلَّت مساویه؛ آن کس که مکلف به ادب شود بدیهایش کم میگردد».منظور از تکلیف کردن، آن نیست که به انگیزهها و علائق کودک توجه نشود؛ بنابراین استفاده از روشهایی مانند: تشویق، مهر و قهر و سایر شیوههای تربیتی با تکلیف کردن قابل جمع است و با دقت باید از این روشها بهره جست؛ اما منظور آن است که کودک خود را مکلف احساس کند و بداند که اگر به تکلیف تن ندهد با الزامهای خاصی روبهرو خواهد شد.همین ویژگی تکلیف خود سازنده است و کودک را به انجام اعمال معینی موفق میکند و در نتیجه او از پارهای لغزشها در حال یا آینده حفظ خواهد شد.
|
حضرت علی(ع) فرمود:«مَن کُلِّفَ بالاَدَب قَلَّت مساویه؛ آن کس که مکلف به ادب شود بدیهایش کم میگردد».منظور ازتکلیف کردن است که کودک خود را مکلف احساس کند و بداند که اگر به تکلیف تن ندهد با الزامهای خاصی روبهرو خواهد شد. |
کودکی که دربارة راستگویی، دزدی نکردن، ادای امانت دیگران، بدگویی نکردن از دیگران، نماز خواندن و سایر آداب، مورد تکلیف قرار میگیرد و در این جهت عاداتی را کسب میکند، از آسیبهای جدی در حال یا آینده حفظ میشود. شکی نیست که در نهایت باید فرد با الزامهای درونی حرکت کند و در قبال وظایف خویش احساس مسئولیت کند، ما باید اصل مسئولیت و روشهای آن را به تناسب در دوران کودکی به کار گیریم و این مقصود محتاج تکلیف و تأدیب است؛ از اینرو در تربیت اسلامی، نظر بر آن است که کودک از حدود هفت سالگی خود را مکلّف بداند.
حضرت رسول(ص) فرمود: «الولدُ سیدٌ سبع سنین و عبدٌ سبع سنین و وزیرٌ سبع سنین؛ فرزند تا سن هفت سالگی سرور است، هفت سال دومش خدمتگزار است (در این دوران باید با به کار گرفتن و تعلیم آداب و رسوم و کار و کوشش آنها را پرورش داد) هفت سال سوم وزیر خانواده است».البته خداوند دربارة کودکان، تکالیف را به نحو الزام (واجب یا حرام) نخواسته است، پس برای آنها واجبات چون مستحبات و محرمات چون مکروهات خواهد بود.با این روش کودک را نسبت به آداب اجتماعی و واجبات و محرمات احکام الهی (به عنوان مستحب و مکروه برای او) آشنا میکنیم.
حضرت رسول(ص) فرمودند: «مُرُوا صِبیانُکُم بِالصَّلاَةِ إذا کانُوا أبْنَاءَ سّبْع سِنین؛ وقتی بچههای شما به هفت سالگی رسیدند، آنها را امر به نماز کنید». در این مرحله نیز باید اصول و روشهای ویژهای را در تدابیر تربیتی به کار بست.البته اصول و روشهای مرحلة قبل در این مرحله و مراحل بعدی نیز قابل استفاده است. علاوه بر اصول و روشهای پیشین، موارد زیر هم باید مراعات شود.
1. اصل مداومت و محافظت بر عمل و روش فریضهسازی (فریضه حکمی است که تعطیل بردار نیست)
در این مرحله چون عرضة تکالیف آغاز میشود، اصل مداومت و محافظت بر عمل و تکلیف باید مورد توجه قرار گیرد. تکالیف باید از حیث کمی، ادامه یابد تا کودک را برای مرحلة بعد آمادة عمل کند و از حیث کیفی مورد محافظت و مراقبت قرار گیرد تا او را آمادة برای عمل صحیح گرداند.
2. اصل عدل و روشهای تکلیف به قدر وسع، انذار و مجازات به قدر خطا
در این مرحله پیروی از اصل عدل ضرورت مییابد. به مقتضای عدل باید به توانایی نوعی و گروهی و شخصی افراد توجه داشت. در مقام تکلیف، باید وسع مخاطب یا مخاطبین (به صورت گروه) را هم از حیث فهم تکلیف و هم از حیث قدرت بر عمل آن مراعات کرد. در وقت خطا و اشتباه از تکلیف، اول باید فرد را نسبت به عواقب آن هشدار داد؛ زیرا بدون انذار، مجازات به ظلم میگراید و در نهایت به وقت مجازات باید اندازة خطا و اشتباه را در نظر گرفت و از دخالت دادن عوامل دیگر خودداری کرد.
|
فردی که به یقین رسیده، در مقام رعایت حدود و ضوابط الهی به روشنی همه چیز را میبیند و به لحاظ روحی دارای آرامش خاصی است و ترس و اندوه در او راه ندارد. (ألا إِنّ أوْلِیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ). |
3. اصل مسامحت و روشهای مرحلهای نمودن تکالیف و تجدید نظر در آنها
ابتدای ارتباط تکلیفی، مستلزم پیروی از اصل مسامحت است. در دوران کودکی که ضعف انسان بارزتر است، بدون توجه به این اصل، امکان به نتیجه رساندن تکالیف نیست. با به کار گرفتن روشهای این اصل تکالیف دشوار در چند مرحله تنظیم میشود و تکالیف دشوارتر مورد تجدید نظر قرار خواهد گرفت.
مرحلة ششم: دوران نوجوانی
این مرحله که با بلوغ شرعی آغاز میشود. اولین مرحلة اصلی تربیت است؛ زیرا در مفهوم تربیت، ربوبی ساختن انسان و مواجهة او با خدا اساس تعریف است و این مواجهه از وقت بلوغ شرعی آغاز میشود.آماده شدن برای این روبهرویی در مرحلة قبل باید فراهم آید، ثمرة تأدیب و آمادگی کودک، روبهرویی مناسب او با خدا و تکلیف الهی در این مرحله است.
از این جهت امام سجاد(ع) دربارة حق فرزند میفرماید: «أنّکَ مَسئُولٌ عَمَّا ولیِّتَهُ مِن حُسنِ الأدب والدَّلالَةِ عَلَی رَبِّه والمَعُونَةِ لَهُ عَلَی طَاعَتِهِ؛ تو دربارة فرزند و کسی که بر او ولایت داری مسئول هستی که تأدیبی نیکو انجام دهی و او را به سوی خدایش راهنمایی کرده، بر اطاعتش کمک کنی».آغاز این مرحله، در نظام تربیتی اسلام بسیار گرانقدر تلقی شده است و آن را مهمترین فصل حیات فرد میداند. والدین و مربیان باید حلول لحظة روبهروی فرد با خدا را به عنوان بزرگترین و به یاد ماندنیترین حادثه زندگی او تلقّی کنند و این تلقی را با بزرگداشت آن لحظه و سالگرد آن در خود او نیز به وجود آورند.
|
آغاز این مرحله، در نظام تربیتی اسلام بسیار گرانقدر تلقی شده است و آن را مهمترین فصل حیات فرد میداند. والدین و مربیان باید حلول لحظة روبهروی فرد با خدا را به عنوان بزرگترین و به یاد ماندنیترین حادثه زندگی او تلقّی کنند و این تلقی را با بزرگداشت آن لحظه و سالگرد آن در خود او نیز به وجود آورند. |
اگر توصیههای تربیتی در مرحله قبل عمدتاً خطاب به والدین مطرح میشد، در این مرحله، خداوند متعال خود با نوجوان سخن میگوید و دستورات تربیتی را به خود او خطاب میکند.اولین دستور خدا این است که نوجوان، به جای تقلید فکری، استقلال فکری داشته باشد.آنچه در روایات به عنوان ایفای نقش «وزارت» توسط نوجوان در هفت سال سوم زندگی به میان آمده، ناظر به استقلال عاطفی و عملی اوست و هرگاه والدین، نوجوان را در هفت سال سوم به عنوان وزیر، مشاور و همکار خود تلقی کنند و بر حسب این تلقی با او رفتار کنند، زمینة مناسب برای حصول کفایت اقتصادی و اجتماعی در او فراهم میشود.برای طی این مرحله علاوه بر استفاده از اصول و روشهای مرحلة قبل، به تناسب باید اصول و روشهای خاصی را به کار گرفت؛ نظیر:
1. اصل تحول باطن و روشهای اعطای بینش و دعوت به ایمان
با توجه به آمادگی نوجوان برای استقلال فکری و عملی باید به پیروی از این اصل در پی ایجاد تحول درونی در او باشیم. روشهای ما برای به وجود آوردن این تحول هم ناظر به فکر و هم به ارادة نوجوان است.
2. اصل مسئولیت و روش ابتلاء
اصل مسئولیت که مبتنی بر ویژگی مقاومت و تأثیرگذاری بر شرایط در انسان است، بیانگر آن است که باید مقاومت فرد را در مقابل شرایط افزایش داد و او را چنان گرداند که به جای پیروی از فشارهای بیرونی، از الزامهای درونی پیروی کند. این تبعیت از بایدهای درونی را احساس مسئولیت یا احساس تکلیف مینامند.ابتلاء به معنای آزمودن است. به اقتضای این روش، باید نوجوان را در موقعیتهای مختلفِ سخت و آسان قرار داد تا بتواند علیرغم اقتضای شرایط، عمل کند و این همان الزام درونی و احساس مسئولیت است. طرح مرحلة وزارت در روایات در این دوره متضمن همین ابتلاء است.
3. اصل تعقل و روشهای تزکیه و تعلیم حکمت
طبق این اصل، نوجوان را که به استقلال فکری دست یافته، باید به تفکر صحیح و هدایت شده، رهنمون شد. برای این کار ابتدا باید چگونگی رهایی از هوا و هوسها را به نوجوان آموخت؛ زیرا کشمکشهای نفسانی، توازن عقل نهادی را از او سلب میکند و عقل را در حیطة اندیشه و عمل به خطا میاندازد، حاصل رهایی از کششهای درونی، تزکیه است و به اندازهای که تزکیه حاصل شود، مسیر تعقل هموارتر میگردد.روش دیگر تعلیم حکمت است که با آن میتوان در حیطة اندیشه و عمل، به واقع و حق نائل شد. در پیریزی مبانی فکری نوجوان، به کار بستن این شیوه لازم است.
مرحلة هفتم: شروع جوانی
جوانی دوران خاص و بحرانی زندگی است، زشتیها و زیباییهای زیادی در راه آن به چشم میخورد. تمایلات و علایق زیادی جوان را به حرکت در میآورد و آرزوهایی زودگذر و رویایی در او شور و تلاش به وجود میآورد. از نظر محدوده سنی غالباً و عموماً موطن مناسب برای این مرحله، دهة سوم زندگی است. این دهه که همان مرحلة اعتدال است از جهت مراحل تربیت، مرحلة ثبات ایمان نام میگیرد و این دو به هم ناظرند؛ زیرا به دلیل حصول اعتدال وجودی، ثبات و استقرار ایمان در آن مناسبتر و میسّرتر است.
|
اصل مسئولیت که مبتنی بر ویژگی مقاومت و تأثیرگذاری بر شرایط در انسان است، بیانگر آن است که باید مقاومت فرد را در مقابل شرایط افزایش داد و او را چنان گرداند که به جای پیروی از فشارهای بیرونی، از الزامهای درونی پیروی کند. این تبعیت از بایدهای درونی را احساس مسئولیت یا احساس تکلیف مینامند. |
از خصوصیات این مرحله میتوان به گسترش ذهن و اندیشه فرد نسبت به معارف و حقایق الهی و اعتقاد و باور نسبت به آن و در نتیجه انجام اعمال صالح اشاره کرد.علاوه بر آنکه، تمام اصول و روشهای مربوط به مراحل گذشته، در این مرحله همچنان جریان دارد، اما آنچه اختصاصاً در این مرحله قابل استفاده است عبارتند از:
1. اصل تغییر ظاهر و روش تحمیل به نفس
مصداق خاص این اصل در این مرحله، «روش تحمیل به نفس» است که به کار بستن آن مستلزم حصول قابل توجهی از کفّ نفس است. حاصل تحمیل اعمال بر خویش ظهور وضعیتی درونی است که آن را تثبیت ایمان نامگذاری کردهاند.
2. اصل تحول باطن و روش اعطای بینش
در مرحلة پیش فرد تنها به نحو اجمال از آن بهرهمند میشد؛ اما در این مرحله چون تعمیق ایمان مورد نظر است، باید فرد را با دیدگاهی وسیعتر به نگریستن در مسائل انسان و جهان فراخواند؛ مسائلی مانند نظام هستی، دنیا، حقیقت انسان، تاریخ انسان، مرگ و پس از مرگ.
3. اصل مداومت و محافظت بر عمل و روش فریضه سازی و محاسبة نفس
مداومت و محافظت در این مرحله به طور گستردهتری مورد نیاز است، از این جهت، روش فریضهسازی از حد فرایض الهی میگذرد و فرد از زیادی مداومت و محافظت بر عمل، آنچه را خداوند فریضه قرار نداده است بر خود واجب میکند. چنانچه اگر عمل مستحبی از او فوت شد، آن را در وقت دیگر جبران میکند. علاوه بر این، فرد باید در این مرحله آداب باطنی فرائض را نیز مراعات کند. همچنین محاسبة نفس در این مرحله ضرورت دارد.
4. اصل مسئولیت و روش تحریک ایمان
به دلیل آنکه فرد در این مرحله، واجد ایمان است، برای بالا بردن توان او در جهت انجام تکالیف میتوان ایمان او را در مرکز توجه قرار داد و احساس تکلیف را در او رشد داد و از این طریق، آمادگی او را برای عمل افزایش داد و امکان ثبات ایمان را برایش فراهم کرد.پس از مستقر شدن ایمان، مرحلة دیگر تقوی است که به منزلة ثمرة ایمان است و مناسبترین سن برای آن دهة چهارم زندگی است که مرحلة اعتلاء نام دارد و منتهای آن 40 سالگی است. تقوی در این سن میتواند به اوج برسد.
در این مرحله فرد دارای شکر بی کفران است و نسبت به خواست خدا تسلیم و رضایت کامل دارد. قرآن کریم در اینباره میفرماید: (حَتّی إِذا بَلَغَ أشُدّهُ وَ بَلَغَ أرْبَعینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أوْزِعْنی أنْ أشْکُرَ نِعْمَتَکَ الّتی أنْعَمْتَ عَلَیّ وَ عَلی والِدَیّ وَ أنْ أعْمَلَ صالِحًا تَرْضاهُ)؛ «تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی برسد میگوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی به جا آورم و کار شایستهای انجام دهم که از آن خشنود باشی».
ظهور حالت رضا، سلامت عمیقی در جان و روان فرد به جای میگذارد؛ زیرا حاصل رضا استواری در برابر حوادث است، بلکه از آن بالاتر؛ زیرا کسی که به رضا میرسد نه فقط تحمل و صبر دارد، بلکه از آنچه اتقان میافتد خشنود و راضی است. در این مرحله علاوه بر در نظر گرفتن تمامی اصول و روشهای تربیتی، فرد باید با توجه به اصل سبقت در کارهای خیر از دیگران پیشی بگیرد و روش تکلیف در غایت وسع را به کار گیرد؛ زیرا تکالیف مشکل و طاقت فرسا برجستگیهای انسان را به ظهور میرساند.مرحلة نهایی ربوبی شدن فرد پس از تقوی مرحلة یقین است و این موهبت ارزانی انسانهای با لیاقت میشود.
فردی که به یقین رسیده، در مقام رعایت حدود و ضوابط الهی به روشنی همه چیز را میبیند و به لحاظ روحی دارای آرامش خاصی است و ترس و اندوه در او راه ندارد. (ألا إِنّ أوْلِیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ).
راضیه طبرسی
منبع: نامه جامعه شماره نود و ششم
ادامه دارد.........