آموزههای دینی از عوامل فراموشی اخلاق میکاهد و با غفلت زدایی و تذکر از جانب منبعی مقدس و معتبر، به احیاء وجدان خفته و تقویت شعلههای کم سوی فطرت میپردازد.
نیاز به آمر و ناهی
بسیاری از فیلسوفان غربی، فرض وجود خدا را یکی از نیازهای اخلاق به دین میدانند و حتی وجود او را با براهین اخلاقی اثبات میکنند. شیوههای مختلف استدلالهای اخلاقی بر وجود خدا، همه در این امر شریکند که اخلاق را وابسته به دین میسازند.46 ظاهراً کانت نخستین فردی است که برای اثبات وجود خدا به اخلاق تکیه کرد و استدلال وی، بعدها دستمایة استدلالات دیگری شد که به همة آنها «براهین اخلاقی بر وجود خدا» میگویند. وی گرچه هیچیک از براهین عقل نظری را برای اثبات خدا تمام نمیداند، اما لازمة عقل عملی و قوانین اخلاقی را، پذیرش برخی آموزههای دینی چون وجود خدا و جاودانگی نفس میداند و آنها را به عنوان اصول موضوعه عقل عملی میپذیرد.
بیان کانت در این زمینه چنین است:عقل به ما امر میکند که برترین خیر را ایجاد کنیم. این خیر دو مؤلفه، یعنی فضیلت تام و سعادت دارد. فضیلت، علت سعادت است و سعادت، هماهنگی میان طبیعت و اراده و میل انسان است. به بیان دیگر، حالت موجود عاقلی است در جهان، که همه چیز در سراسر وجودش، بر اساس میل و اراده او صورت گیرد، از طرفی، انسان نه آفرینندة جهان است و نه میتواند به جهان نظمی بخشد، که آن با اراده و میل خود هماهنگ سازد تا بتواند سعادت متناسب با طبیعت را مهیا سازد. بدین جهت، باید علتی را برای کل طبیعت فرض کنیم که از طبیعت متمایز باشد و سبب هماهنگی دقیق میان فضیلت و سعادت باشد، که آن خداست.47
خلاصه اینکه، چون ما از نظر اخلاق موظف به ایجاد برترین خیر هستیم، پس ضرورتاً باید ممکن باشد، و امکان برترین خیر مستلزم وجود خداست. بنابراین، اخلاق مستلزم وجود خداست.48 بیانات دیگری نیز که به تبعیت کانت بر وجود خدا از طریق برهان اخلاقی استدلال کردهاند، بر نیاز اخلاق به دین مهر صحه نهادهاند. مهمترین آنها عبارتند از:
1. هر یک از ما در درون خود وجود نیرویی را احساس میکند که صادر کنندة فرامین اخلاقی است. این امر و نهی، به آمر و ناهی نیاز دارد. خود انسان نمیتواند آمر و ناهی باشد؛ زیرا آن چیزی که او امروز به خود امر میکند که انجام دهد، فردا میتواند خلاف آن را امر کند. در حالی که، وظایف اخلاقی مطلق است. بدین جهت، فقط هنگامی میتوان وظایف اخلاقی مطلق داشت که منبع صدور آن خدا باشد، و از آنجا که وظایف اخلاقی مطلق داریم، پس خدا وجود دارد.
|
در باب اتحاد جزء و کل یا عام و خاص اخلاق و دین، به نظر میرسد اخلاق به دو نوع دانی و عالی قابل تقسیم است:«اخلاق دانی» مرتبهای از اخلاق است که متوقف بر دین نیست؛ یعنی میتوان آن را فهم کرد و پذیرفت، بی آنکه دین خاصی را پذیرفته باشیم. اما اخلاق عالی جز در سایة دین حاصل نمیشود. همانگونه که دین به باروری عقل میانجامد، اخلاق را نیز ارتقا میبخشد. |
2. شکل دیگر این برهان اخلاقی، با مختصری تفاوت، مدعی است که ما معتقدیم قانون اخلاقی اقتدار و مرجعیت خود را حفظ میکند، خواه ارادههای جزئی انسانی دستورات و اصول اخلاقی را بپذیرند، خواه منکر شوند. اگر ما اقتدار و مرجعیت اخلاقی را بپذیریم، باید بالفعل به وجود خدا، به عنوان تنها کسی که به ایجاد آن قادر است اعتراف کنیم، تا منشأ اقتدار قوانین اخلاقی کاملاً از ارادههای انسانی خارج باشد.
3. برخی مدعی هستند که در فرهنگهای کاملاً مختلف و دورههای متعدد تاریخی، هماهنگیها و اشتراکات فراوانی میان احکام اخلاقی وجود دارد. اختلافاتی که در آنها مشاهده میشود، اغلب غیر اساسی و ظاهری است و میتوان به تفاوت در عقیده و سلیقه نسبت داد. وجود اشتراکات فراوان فقط با فرض خدا تبیین میشود که قوانین آن را بر قلب انسانها نگاشته است.49
4. گاه گفته میشود مفهوم «قانون» فی نفسه به «قانونگذار» نیاز دارد، به طور مشابه مفهوم «قانون اخلاقی» به «قانونگذار الهی» محتاج است. بنابراین، اقرار و تصدیق ما به قانون اخلاقی مستلزم اعتقاد به خداست.
5. برخی از جذابترین و مؤثرترین براهین اخلاقی، بخشی از محتوای قانون اخلاقی را به عنوان مقدمه خود میگیرند. مثلاً میگویند ما اخلاقاً ملزم هستیم که خود را کامل کنیم و به عالیترین خیر برسانیم. از سوی دیگر، حداکثر میتوان تکامل اخلاقی را شروع کرد، اما به کمال رساندن آن، شرایط کاملاً متفاوتی را ایجاب میکند و با زندگی تحت شرایطی فعلی، یعنی بدون باور به خدا و جاودانگی روح، این هدف غیر قابل حصول است. اما از آنجا که تکامل همه جانبه به عنوان یک وظیفه از ما خواسته شده است، پس باید قابل حصول باشد. بنابراین، لازمة تجربه اخلاقی فعلی ما، وجود خداوند و جاودانگی «روح» است.50
6. قوانین و ارزشهای اخلاقی عینی هستند. نمیتوانند نسبی باشند. هر امر عینی، برای پیدایش خود نیازمند آفرینندهای است و بدون آن محقق نمیشود. این موجود، از دو حال خارج نیست: یا امری مادی یا شخص است. ماده نمیتواند ارزشها را بیافریند؛ زیرا ماده و قوانین آن فقط اشیاء را توصیف میکنند، اما حکم و باید و نباید ندارند.
به علاوه، از قوانین طبیعت نمیتوان تخطی کرد، اما میتوان اصول اخلاقی را پایمال کرد. پس خالق قوانین اخلاقی باید غیر مادی یعنی شخص باشد. آن شخص هم از دو حال خارج نیست، یا انسان یا غیر انسان است. اولی ممکن نیست؛ زیرا انسانها تحولپذیر، اما ارزشها ثابت هستند. پس باید شخصی جاودان و برتر از همة انسانها باشد که آفرینندة قوانین اخلاقی باشد. آن چیزی نیست، جز آنچه خدا نام دارد. این حاصل برهان سی اس لوئیس (1898-1963) در کتاب Mere Christianity است. سورلی نیز در کتاب Moral Value and the Idea of God، ریشة خداباوری را اعتقاد به نظام اخلاقی عینی و دارای اعتبار جاودانه میداند.51
اطلاعات واقعی پشتوانة اخلاق
یکی از نیازمندیهای اخلاق به دین، اطلاعاتی صادق و ناظر به واقع دربارة جهان، انسان و آغاز و پایان هستی است. در غیر این صورت، گزارههای اخلاقی چه به زبان انشایی و باید و نباید، مانند: نباید به دیگران ظلم کرد و چه به صورت اخباری باشد (مانند: ظلم ناپسند است، فاقد اعتبار و استحکام کافی خواهد بود. توضیح اینکه، نظریات در باب مکاتب اخلاقی به دو دستة واقع گرا و غیرواقعگرا تقسیم میشود.
|
غایت آدمی، رسیدن به قرب الاهی است و این برترین مقصدی است که برای سیر تکاملی انسان تصور میشود و ارزش رفتارهای اخلاقی، از این منبع سرچشمه میگیرد. آنچه مستقیماً موجب قرب الاهی میشود و یا زمینه آن را فراهم میآورد، ارزشمند است. بر این اساس، پیوند دین و اخلاق و وابستگی اخلاق به دین بدین گونه بیان میشود که شناخت خدا در دین حاصل میشود و او به عنوان هدف تکاملی انسان معرفی میگردد، و از اینجا ارزشهای اخلاقی پدید میآیند. |
واقع گرایان، ارزش و لزوم اخلاقی را با واقعیات عینی مرتبط دانسته و گزارههای اخلاقی را واقع نما52 میدانند. غیر واقع گرایان در نقطة مقابل قرار دارند و جملات اخلاقی را غیرواقع نما میشمارند. مکاتب اخلاقی غیرواقع نما را نمیتوان پذیرفت؛ زیرا مشکلات فراوانی دارند. برای مثال:
1. صدق و کذب ناپذیری: اگر دعاوی اخلاقی واقع نما نباشند و بر احساسات و سلائق فردی بنا شوند، قابل صدق و کذب نخواهند بود؛ زیرا صدق به معنای مطابقت خبر با واقع و کذب به معنای عدم مطابقت با واقع است. از آنجا که بنابر غیرواقع گرایی، گزارههای اخلاقی به هیچ واقعیت عینی اشاره نداشته باشد، چگونه میتوان از مطابقت یا عدم مطابقت با واقع سخن گفت؟
2. بستن راه عقل و استدلال در اخلاق: با نفی قابلیت صدق و کذب، امکان ردّ و اثبات گزارههای اخلاقی نیز وجود نخواهد داشت؛ زیرا «اثبات» به معنای نشان دادن صدق یک گزاره و «ردّ» به معنای نشان دادن کذب آن است. از اینرو، هر گونه راهی بر ترجیح مکتبی بر دیگری بسته میشود؛ زیرا بر اساس نگرشهای غیرواقع گرا، نهایت چیزی که احکام اخلاقی کاشف آن هستند، تعلق ارادة انشا کننده به آن حکم است، اما راهی برای اثبات درستی و نادرستی هیچ حکم اخلاقی نخواهد بود؛
زیرا منشأ آن احساسات و سلیقه است و نمیتوان آنها را تبیین عقلانی کرد. بدین ترتیب، هر گونه راهی برای معقول جلوه دادن احکام اخلاقی بسته خواهد شد؛ زیرا تحلیل عقلانی گزارههای اخلاق در صورتی ممکن است که میان ارزشها و حقایق عینی پیوند منطقی موجود باشد، و گرنه هیچ معیار و دلیل عقلی برای ردّ و اثبات احکام اخلاقی نخواهد بود.
3. کثرت گرایی اخلاقی: با نفی واقع گرایی تمامی دعاوی اخلاقی، هر چند متعارض و متضاد باید به طور مساوی پذیرفته و آنارشیسم اخلاقی حاکم شود. کشتار مظلومان و دزدی و چپاول همان اندازه پسندیده خواهد بود که امداد بی پناهان و دست نیازیدن به حقوق دیگران.53
4. نسبیت اخلاقی: با پیوند زدن اخلاق به امیال و علایق، ما باید در داوریهای اخلاقی تابع احساسات و گرایشات لحظهای باشیم، و چون اینها اموری پر نوسانند، هر گونه ثباتی در اخلاق زایل خواهد شد.54
این گونه مشکلات سبب شده است که بسیاری از مکاتب اخلاقی به گونهای به واقع گرایی روی آورند. در اینجا نیز نمیتوان هر رویکرد واقع گرایی را پذیرفت؛ چرا که در این میان، آرای مختلفی مانند لذت گرایی شخصی کورنای و اپیکور، قدرتگرایی نیچه، سودگرایی بنتام و میل به چشم میخورد.55 گرچه هر یک از این مکاتب، گزارههای اخلاقی را با واقعیتی بیرونی مانند لذت، قدرت و منفعت پیوند میزنند، اما هر یک به گونهای برترین واقعیت هستی، که خالق بی همتاست، و برترین کمال بشری، که نزدیک شدن به چنین موجودی است، را فراموش کردهاند. آنان بر واقعیاتی تکیه زدهاند که اعتبار و ارزش آنها بسی فروتر از ارزشهای الاهی و استعداد کمال پذیری بشری است. دین صادق، اطلاعاتی در اختیار بشر قرار میدهد که میتواند برای وی اخلاق برتر به ارمغان آورد و برایش طرحی نوبنیاد درافکند.
تعیین هدف ارزشهای اخلاقی
از جمله نیازمندیهای اخلاق به دین، مربوط به تعیین هدف و غایت افعال و ارزشهای اخلاقی است. توضیح آنکه، بنیان ارزشهای اخلاقی، غایات و اهداف افعال و رفتارها هستند. ارزش رفتارهای اخلاقی در گرو غایات و اهداف آنها است. از آنجا که ما اهداف مقدسی داریم، که برای ما مطلوبیت ذاتی دارند، باید کارهایی را انجام دهیم که ما را به آن اهداف مقدس برسانند. اینجا است که ارزشهای اخلاقی، پدید میآیند.
|
دین به انسان کمک میکند تا عوامل درونی حرکت به سوی اخلاق را در خود فراهم نماید و رفتارهای متناسب با آن داشته باشد، گروهی را با عشق و جمع بیشتری را با وعده و وعید، به پاسداشت هنجارهای اخلاقی وادار میکند. دریافت سخن وحی و ایمان به آن برای هر دو گروه، نیرویی خاص برای حرکت میآفریند که با سایر عوامل محرک درونی و برونی قابل قیاس نیست. |
بر این اساس، گفته میشود که غایت آدمی، رسیدن به قرب الاهی است و این برترین مقصدی است که برای سیر تکاملی انسان تصور میشود و ارزش رفتارهای اخلاقی، از این منبع سرچشمه میگیرد. آنچه مستقیماً موجب قرب الاهی میشود و یا زمینه آن را فراهم میآورد، ارزشمند است. بر این اساس، پیوند دین و اخلاق و وابستگی اخلاق به دین بدین گونه بیان میشود که شناخت خدا در دین حاصل میشود و او به عنوان هدف تکاملی انسان معرفی میگردد، و از اینجا ارزشهای اخلاقی پدید میآیند؛ یعنی اگر دین نبود و این آموزهها را برای ما ثابت نمیکرد، ارزشهای اخلاقی پایه و مایهای نمیداشت، نتیجه آنکه علی رغم استقلال قلمرو اخلاق و دین، خدمت بزرگ و ارزندهای که دین به اخلاق میکند، این است که هدف والای ارزشهای اخلاقی را تعیین میکند.56
توانبخشی برای اجرای اخلاق
سقراط بر آن بود که معرفت به اخلاق نیکو، به تنهایی برای عمل به آن کافی است. اما این سخن ناتمام است، چنانکه ارسطو بر خلاف نظر استاد استادش، صرف شناخت را علت تامة انجام یا ترک نمیدانست. ارسطو عامل مهم این مسئله را ضعف اراده میدانست. این سخن درستی است؛ چرا که آدمی دارای دو بعد شناختی و گرایشی است. او لزوماً آنچه را میشناسد و میفهمد جامة عمل نمیپوشاند.
یکی از مشکلات دائمی انسان این بوده است که به آنچه پسندیده میداند، عمل نمیکند و از احکام عقل خود تبعیت نمینماید، بلکه کاملاً داوریهای آن را زیر پا میگذارد. فوران امیال حیوانی به سادگی به سرکوبی عقل و عواطف انسانی میانجامد. کم نیستند کسانی که ارزشها و قواعد اخلاقی را به خوبی میشناسند، اما آنها را پاس نمیدارند، با آنکه از خطای فعلی آگاهند، آن را انجام میدهند و با آنکه درستی کاری را میدانند آن را ترک میکنند.
همه به ارزش رعایت حقوق خانواده، فرزندان، کمک به والدین، سالخوردگان و محرومان، اعتراف دارند، اما اغلب بدان عمل نمیکنند. اینها گواه آشکاری بر این است که علم و عقل انگیزة کافی برای عمل و قدرت کافی برای حرکت آفرینی به سوی عمل به اخلاق را ایجاد نمیکند.علاوه بر این، دادههای روانشناسی حکایت از این دارد که اگر نگوییم همة آدمیان، دست کم بسیاری از آنان، بدون تشویق و تنبیه، چندان رغبتی به انجام کارهای خوب و ترک کارهای بد از خود نشان نمیدهند.57
در واقع مصلحتخواهی، خودگرایی و حبّ ذات در همة مسایل، از جمله مسایل اخلاقی، گریبانگیر عموم انسانها است. کمتر کسی را میتوان یافت که به عشق به حقیقت، خداوند، و ارزشهای اخلاقی، پایبند باشد. در میان متدینان نیز اغلب به دلیل شوق به بهشت و نعمتهای آن و هراس از جهنم و نقمتهای آن، به رعایت اصول اخلاقی ملتزم هستند و خود را مقید به انجام کارهای خوب و ترک کارهای بد میکنند.
|
در میان متدینان نیز اغلب به دلیل شوق به بهشت و نعمتهای آن و هراس از جهنم و نقمتهای آن، به رعایت اصول اخلاقی ملتزم هستند و خود را مقید به انجام کارهای خوب و ترک کارهای بد میکنند.اینجاست که نیاز اخلاق به دین آشکارتر میشود. |
اینجاست که نیاز اخلاق به دین آشکارتر میشود؛ چرا که میتوان گفت بدون دین و برخی آموزههای دینی، همچون باور به عدالت الاهی، وجود معاد و حسابرسی به اعمال بندگان، اکثریت مردمان چندان التزامی به اصول و ارزشهای اخلاق نخواهند داشت. دین میتواند تضمین لازم ارائه دهد، از آثار و فواید دنیوی و اخروی افعال اخلاقی سخن بگوید و آدمیان را به سمت عمل به ارزشهای اخلاقی سوق دهد. دین برترین وعدهها را برای اعمال پسندیده و سختترین وعیدها را برای رفتارهای ناپسند ارائه میکند و انسان را تحت قدرت و نظارت خدا میبیند و موجب به فعلیت رساندن ارزشهای اخلاقی میشود.
بدین ترتیب، دین به انسان کمک میکند تا عوامل درونی حرکت به سوی اخلاق را در خود فراهم نماید و رفتارهای متناسب با آن داشته باشد، گروهی را با عشق و جمع بیشتری را با وعده و وعید، به پاسداشت هنجارهای اخلاقی وادار میکند. دریافت سخن وحی و ایمان به آن برای هر دو گروه، نیرویی خاص برای حرکت میآفریند که با سایر عوامل محرک درونی و برونی قابل قیاس نیست. همه از خدا، که عظیمترین موجود و اولیای الاهی که برترین زمینیان هستند، حرف شنوی بیشتری دارند که گاه ناشی از عشق و گاه برخاسته از وعده و وعید است.
غفلت زدایی
همه آدمیان، به رغم آگاهی عقلی و درونی از گزارههای اخلاقی، به دلیل قرار گرفتن در محاصره عوامل غفلت زا، به راحتی دچار فراموشی میشوند و توجه کافی به دانستههای اخلاقی خویش ندارند. این امر، به تودة مردم اختصاص ندارد، بلکه اهل عقل و اندیشه نیز بدان دچار هستند. از اینرو، برای عمل به اخلاق، علاوه بر درک درونی، به تذکر از جانب منبعی مقدس و معتبر نیاز دارند که دین در این زمینه مددرسانی نیکوست.
حاصل آنکه، بدون دین، اخلاق کارایی لازم را ندارد و نیمه راه، او را رها میسازد و به سرمنزل مقصود نمیرساند. در واقع، دین به احیاء وجدان خفته و تقویت شعلههای کم سوی فطرت میانجامد. عقل و علم، به تنهایی چنین توانی را ندارند. اما ضمیمه شدن دین به رفع این کاستی میانجامد. همه با وجدان خویش ارزش احترام به سالخوردگان، والدین، و کمک به محرومان و مستمندان و فرزندان را مییابند، اما عواملی میتواند به این وجدان آسیب برساند و آن را تضعیف نماید.همه از ماشینی و پولی شدن روابط آدمی و ضعف عواطف انسانی بیزار و نگرانند و جویای راهی برای رفع این کاستی هستند، اما جامعه و انسان دارای ضعف ایمان ناخود آگاه به این سوی منتهی میشود. آموزههای دینی وجدان را بیدار میسازد و از ضعف آن جلوگیری میکند. در مقابل، بی دینی به ضعف وجدان میانجامد.
اتحاد و تعامل
استاد علامه مصباح از یک سو، اخلاق و دین را دو حوزة مستقل میداند که با یکدیگر در تعامل هستند و وجود اختلاف و اشتراک دارند. از نظر ایشان «اگر منظور از اخلاق، همان مسائل و موضوعات و محمولات باشد ـ صرف نظر از نظریهای که دین دربارة اخلاق دارد ـ در این صورت، رابطة آنها عام من وجه است».58 ایشان در همین رابطه میگوید: بر اساس تحلیل ما از مفاهیم و گزارههای اخلاقی، که آنها را حاکی از روابط واقعی میان افعال اختیاری انسان و کمال نهایی وی میدانیم، اخلاق توقفی به دین ندارد؛ یعنی میتوان بدون هیچ اعتقاد دینی این نظریه را پذیرفت. اما برای شناخت کمال نهایی و رابطة افعال اختیاری ما با آن، نیازمند اصول و اعتقادات دینی و نیز محتوای وحی هستیم.59 بر این اساس، هم در تعیین مصداق هدف نهایی و هم تعیین و تشخیص افعال ارزشمند، ضد ارزش و بی تفاوت، اخلاق به دین نیاز دارد.60
|
قوانین و ارزشهای اخلاقی عینی هستند. نمیتوانند نسبی باشند. هر امر عینی، برای پیدایش خود نیازمند آفرینندهای است و بدون آن محقق نمیشود. این موجود، از دو حال خارج نیست: یا امری مادی یا شخص است. ماده نمیتواند ارزشها را بیافریند؛ زیرا ماده و قوانین آن فقط اشیاء را توصیف میکنند، اما حکم و باید و نباید ندارند. |
از سوی دیگر، وی رابطة دین و اخلاق را از نوع اتحاد جزء و کل یا عام و خاص مطلق میداند. اخلاق را جزئی از دین میشمارد. بر این اساس، میان این دو نوعی رابطة ارگانیک مانند رابطه سر با کل پیکر انسان، وجود دارد. اگر دین را به درختی تشبیه کنیم، این درخت دارای ریشهها و تنه و شاخههایی است. عقاید، ریشهها و اخلاق، تنه درخت و احکام، شاخه و برگ و میوه درخت هستند. رابطه تنه با خود درخت، رابطه دو شیء نیست. تنه درخت جزیی از خود درخت است.61 وی این نظریه را قابل قبولتر تلقی میکند.
نتیجهگیری
نظریة تباین که بر تفکیک دین و اخلاق در قلمرو و هدف تأکید میکند، ناتمام است چرا که محدود سازی قلمرو و هدف دین به رابطة انسان با خدا، مستلزم حذف بخشهای مهمی از اسلام است.گزینة تعارض دین و اخلاق، که از سوی کسانی چون نیچه و مارکس به میدان آمده، از تعارض مسیحیت با علم و اخلاق برخاسته و قابل تعمیم به اسلام نیست. در نظریه تعامل در باب نیاز دین به اخلاق میتوان گفت: ضرورت شناخت خدا و پرستش وی بر حکم اخلاقی متوقف نیست. گرچه فطرت اخلاق پسند انسان، مشوق خوبی برای این کار است.
در باب نیاز اخلاق به دین میتوان گفت: فقط نیاز مفهومی تصدیقی در مقام اثبات پذیرفته است؛ بدین معنا که ارزشهای اخلاقی ذاتاً و در مقام ثبوت، از امر و نهی خداوند مستقل هستند. اما در مقام شناخت، پارهای از آنها، به گزارههای دینی نیاز است. کلیترین ارزشها از طریق عقل شناخته میشود، اما جزئیات، فرعیات و راهکارهای نیل به ارزشهای اصیل، دست کم در بخشی از موارد، به مدد شرع دریافت میشود. عقل آدمی به تنهایی نمیتواند همه ارزشهای اخلاقی را تعیین کند.یکی از نیازمندیهای اخلاق به دین، اطلاعاتی صادق و ناظر به واقع دربارة جهان، انسان و آغاز و پایان هستی است. در غیر این صورت، گزارههای اخلاقی، اعم از اینکه زبان انشایی و باید و نباید، مانند: «نباید به دیگران ظلم کرد» و یا به صورت اخباری مانند: «ظلم ناپسند است»، فاقد اعتبار و استحکام کافی خواهد بود.
از دیگر حاجات اخلاق به دین، مربوط به تعیین هدف و غایت افعال و ارزشهای اخلاقی است. «دین» آدمی را در عمل به اخلاق توانمند میسازد، عوامل درونی حرکت به سوی اخلاق و انجام رفتارهای متناسب با آن را در او فراهم میسازد، گروهی را با عشق و جمع بیشتری را با وعده و وعید به پاسداشت هنجارهای اخلاقی وا میدارد. همچنین آموزههای دینی از عوامل فراموشی اخلاق میکاهد و با غفلت زدایی و تذکر از جانب منبعی مقدس و معتبر، به احیاء وجدان خفته و تقویت شعلههای کم سوی فطرت میپردازد.
در باب اتحاد جزء و کل یا عام و خاص اخلاق و دین، به نظر میرسد اخلاق به دو نوع دانی و عالی قابل تقسیم است: «اخلاق دانی» مرتبهای از اخلاق است که متوقف بر دین نیست؛ یعنی میتوان آن را فهم کرد و پذیرفت، بی آنکه دین خاصی را پذیرفته باشیم. اما اخلاق عالی جز در سایة دین حاصل نمیشود. همانگونه که دین به باروری عقل میانجامد، اخلاق را نیز ارتقا میبخشد.
در واقع، عقل دست ما را میگیرد و به دین وصل میکند و ضرورت خدا و دین را اثبات میکند، اما همین دین بعداً به کمک عقل هم میآید و آن را بارور میکند. اخلاق نیز چنین است. اخلاق دانی مستقل از دین و اخلاق عالی وابسته به آن و جزیی از پیکرة دین است. یکی برون دینی و دیگری درون دینی است. یکی در عرض دین و دیگری در طول آن قرار دارد و مرتبهای از آن تلقی میشود. آنچه در باب اخلاق دانی و عالی و پیوند آنان با وحی گفته شد، در دو عرصة فهم و عمل قابل تفکیک است؛ یعنی هم برای فهم اخلاق عالی و هم توانایی عمل به آن، دین مورد نیاز است، اما اخلاق دانی در هیچیک از دو جهت وامدار دین نیست.
پی نوشت:
46 . محمدتقی مصباح، فلسفه اخلاق، ص175 ـ 176.
47 . اشتفان کورنر، فلسفه کانت، ترجمه عزت الله فولادوند، ص322 ـ 323.
48 . هادی صادقی، «اخلاق بدون خدا»، نقد و نظر، ش13 ص254.
49 . محمد محمدرضایی و علیرضا جمالی نسب، براهین اثبات وجود خدا در فلسفه غرب، ص138 ـ 139.
50 . محمد محمدرضایی و علیرضا جمالینسب، همان، ص138ـ139؛ هادی صادقی، «اخلاق بدون خدا»، نقد و نظر، ش 13، ص 233ـ236.
51 . ر.ک: مایکل پترسون، و دیگران، عقل و اعتقادات دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی ص 163-165؛ هادی صادقی، اخلاق بدون خدا، همان، ص 237.
52 . گزارة واقع نما جملهای است که با صرف نظر از توافق و قرارداد، احساسات درونی، سلیقهی شخصی، سفارش و دستور، از واقعیتی عینی سخن میگوید.
53 . ر.ک: مجتبی مصباح، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، 31-44.
54 . ر.ک: همان، ص 33-34. درباره رابطة باید و هست ر.ک: محسن جوادی، مسئله باید و هست: بحثی در رابطهی ارزش و واقع، ص 180-186؛ مدرسی، فلسفه اخلاق، ص282-303؛ دربارة واقع گرایی و غیرواقع گرایی در اخلاق ر.ک: بصیرت اخلاقی، ترجمه فتحعلی.
55 . ر.ک: سی. بکر لارنس، تاریخ فلسفه اخلاق غرب، ترجمه گروهی از مترجمان، ص97ـ167؛ محمدتقی مصباح، فلسفه اخلاق، بخش دوم، مکاتب واقع گرای طبیعی.
56 . ر.ک: محمدتقی مصباح، فلسفه اخلاق، ص 183؛ محمدتقی مصباح، «دین و اخلاق»، قبسات، ش 13ص 34.
57. How Could Ethics Depind Religion Jonathan Berg in A Companian to Ethices, p 531-532.
از فلسفه اخلاق، استاد مصباح ص183
58. محمدتقی مصباح، فلسفه اخلاق، ص186 پ1 و2.
59 . همان، ص186 پ3.
60 . همان، ص188.
61 . ر.ک: مصباح، «دین و اخلاق»، قبسات، ش13، ص32؛ محمدتقی مصباح، فلسفه اخلاق، ص174 و 186.
ابوالفضل ساجدی/ دانشیار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی
منبع:فصلنامه معرفت اخلاقی،شماره سوم