اهداف دین، بدون اخلاق محقق نمیشود. دین دعوی انسان سازی، ادارة زندگی فردی و اجتماعی و تأمین بهروزی دنیوی و اخروی آدمی را دارد. نیل به این اهداف، نیازمند ارائة مجموعة خاصی از دستورات اخلاقی است.
نیاز دین به اخلاق
1. خداشناسی
یکی از دلیلهای وجوب خداشناسی و شاید مهمترین آنها، «وجوب شکر منعم» است. گفته میشود: چون خدا ولی نعمت ماست و شکر ولی نعمت واجب است، پسما باید به عنوان شکر منعم، او را بشناسیم تا بتوانیم به ادای شکرش موفق شویم. دراینجا، اخلاق سبب میشود که ما به سوی خداشناسی گام برداریم تا بتوانیم حق او را ادا کنیم. وجوب شکرمنعم، دستوری اخلاقی است و وجوب خداشناسی در گرو پذیرش این حکم اخلاقی است.22
2. خداپرستی
یکی دیگر از موارد نیاز دین به اخلاق، وابستگی اساس دین، یعنی وجوب پرستش خدا، به قواعد اخلاقی است. چه چیزی عبادت خدا را ضروری میسازد و ما را به بندگی وا میدارد؟ در پاسخ گفته میشود که چون خداوند خالق ما است، حق مولویت و عبودیت بر ما دارد. ما مخلوق و بنده او هستیم، باید حق او را ادا کنیم، و راه ادای این حق، عبادت و بندگی است. به بیان زیبای امام سجاد(ع)«بزرگترین حق خداوند بر انسان، حق پرستش است.»23 بنابراین، عامل وادارسازی انسان به دین و عمل به وظایف دینی، یک حکم اخلاقی است که میگوید: «حق هر کسی را باید ادا کرد».24
3. نیل به اهداف دین
اهداف دین، بدون اخلاق محقق نمیشود. دین دعوی انسان سازی، ادارة زندگی فردی و اجتماعی و تأمین بهروزی دنیوی و اخروی آدمی را دارد. نیل به این اهداف، نیازمند ارائة مجموعة خاصی از دستورات اخلاقی است. بدین جهت، میتوان گفت دین بدون اخلاق از عهدة مقاصد خود بر نمیآید و نمیتواند سعادت دنیا و آخرت انسان را تأمین کند.
|
اصلی و کلیترین ارزشها از طریق عقل شناخته میشود، اما جزییات، فرعیات و راهکارهای نیل به ارزشهای اصیل، دست کم در بخشی از موارد، به مدد شرع دریافت میشود. بر این اساس، اخلاق از وحی الاهی و علومی که از اولیای خدا به وسیله وحی و الهام رسیده کمک میگیرد.دین در مقام اثبات، ارزشهای اخلاقی را تعیین میکند و در شناخت خوبی و بدی کارها، حد و مرز و شرایط آنها، به ما مدد میرساند. |
یکی از مقاصد دین، گسترش آن در سطح جوامع و افراد است. این هدف در گرو رعایت قوانین اخلاقی است، بلکه کارآمدترین شیوة تبلیغ و ترویج دین، پاسداشت اصول اخلاقی توسط دین مداران و رهبران مذهبی است. بنابراین، دین برای نشر و گسترش خود نیز به اخلاق وابسته است، چنانچه خداوند میفرماید: «پس به سبب رحمت خداوند، نسبت به آنان (مردم) نرم شدی، و اگر خشن و سنگ دل بودی، از اطراف تو پراکنده میشدند. پس آنان را ببخش و برایشان طلب آمرزش کن و در کارها با آنان مشورت نما، پس آنگاه که تصمیمگرفتی، بر خدا توکل کن، بدرستی که خداوند متوکلان را دوست دارد».(آلعمران: 159)
4. معنابخشی به گزارههای دینی
یکی از وجوه نیاز دین به اخلاق، که ریچارد بریث ویت، فیلسوف علم و فیزیکدان معاصر انگلیسی (1990-1900)، بیان کرده معنابخشی به گزارههای دینی است. وی در مقالة چالش برانگیز خود به نام «یک دیدگاه تجربه گرا در مورد ماهیت باور دینی»25 که نظریات خود را در زمینة زبان دین و معناداری گزارههای دینی و رابطة علم و دین بیان کرده، میگوید: تنها راه معناداری گزارههای دینی، «تحویل»26 آنها به گزارههای اخلاقی است.
وی از یکسو، تحت تأثیر نگرش تجربه گرایان منطقی در معیار معناداری قرار دارد. آنان معتقدند که تنها قوانین علمی و توتولوژیهای منطقی و ریاضی معنادار و سایر گزارهها، از جمله گزارههای دینی واخلاقی، فاقد معنا و محتوای معرفتیاند. از سوی دیگر، تلاش کرده است تا راه دیگری برای معناداری گزارههای دینی بیابد.
برای حل این مشکل، وی دیدگاه متأخر ویتگنشتاین، که معنا را تابع کاربرد میداند، پذیرفته است، و با تکیه بر این معیارِ معناداری، به تبیین گزارههای دینی پرداخته است. به اعتقاد وی، از آنجا که گزارههای دینی کاربرد دارند، پس معنادارند و کاربرد گزارههای دینی، شبیه کاربرد گزارههای اخلاقی است. بدین جهت، مطالعة گزارههای اخلاقی برای فهم گزارههای دینی و کاربرد آن را ضروری میداند.
بریث ویت در تحلیل گزارههای اخلاقی میگوید: گزارههای اخلاقی برای «اظهار قصد گوینده به عمل به روشی خاص که آن گزارة اخلاقی تعیین کرده است» به کار میرود.27 به عبارت دیگر، این گزارهها بیانگر تعهد گوینده به گونهای خاص از حیات و توصیه بدان میباشند. برای مثال، فرض کنید کسی که در اخلاق طرفدار مکتب سودگرایی است و میگوید: «من باید فلان کار اخلاقی را انجام دهم تا حد اکثر نفع خود را بدست آورم»، او با بیان این جمله در واقع قصد خود را به عمل هماهنگ با مکتب سودگرایی بیان نموده است. او گزارة واقع نما اظهار نداشته، بلکه تعهد خود را به شیوة خاصی از عمل ابراز داشته است.28
البته هر اظهار قصدی، اظهاری اخلاقی تلقی نمیشود، مگر آنکه مشی مورد قصد گوینده، کلی و عام باشد، یا اینکه بتواند تحت قاعدة کلی گنجانده شود.بنابراین، معنای گزارة اخلاقی التزام و تعهد فرد به تبعیت از یک قانون کلی است. بر این اساس، معنای جملة «دزدی بد است»، این است که
«من خود را ملتزم به قانونی کلی میدانم که دزدی نکنم»، نه اینکه، آنگونه که پوزیتیویستها میگویند، بدین معنا باشد که «من از دزدی متنفرم».
|
کارآمدترین شیوة تبلیغ و ترویج دین، پاسداشت اصول اخلاقی توسط دین مداران و رهبران مذهبی است. بنابراین، دین برای نشر و گسترش خود نیز به اخلاق وابسته است، چنانچه خداوند میفرماید: «پس به سبب رحمت خداوند، نسبت به آنان (مردم) نرم شدی، و اگر خشن و سنگ دل بودی، از اطراف تو پراکنده میشدند. پس آنان را ببخش و برایشان طلب آمرزش کن و در کارها با آنان مشورت نما، پس آنگاه که تصمیمگرفتی، بر خدا توکل کن، بدرستی که خداوند متوکلان را دوست دارد». |
بریث ویت، با توجه به تحلیلی که از گزارههای اخلاقی میدهد، معتقد است که گزارههای دینی نیز بیانگر تعهد گوینده به عمل به شیوهای خاص از حیات و توصیة بدان هستند. این گزارهها، ناظر به واقع، حاکی از ماوراء طبیعت و قابل صدق و کذب نیستند، و از سویی، صرفاً گویای اظهار احساسات فرد نیز نیستند، بلکه برای مثال جملة «خدا عشق است»، بدین معناست که من تصمیم دارم در زندگی خود از یک مشی عاشقانه پیروی نمایم. زندگی عاشقانهای داشته باشم. و شما را هم توصیة به داشتن چنین رفتاری مینمایم.
در نتیجه، کارکرد گزارههای دینی، شبیه جملات هنری و ادبی است. یعنی مقصود اصلی آنها تحریک انسانها به سوی جهتی خاص است، نه اینکه جملاتی معرفتبخش در صدد کشف واقعیتی علمی یا تاریخی باشد.وی تمام ادیان را افسانهها و اسطورههای مفیدی میداند که پذیرش آنها به تعالی انسان میانجامد.29 هر دینی «داستان بلندی» است که پیشنهاد دهندة روش خاصی از زندگی است.
تفاوت گزارههای اخلاقی و دینی، فقط در این است که گزارههای دینی، ارائه دهندة همان ادعاهای اخلاقی اما به گونهای جذابتر، دلرباتر و با تکیه به تمثیلها، کنایهها و داستانها است. بنابراین، به نظر بریث ویت، ما نباید در صدد یافتن اخبار و اطلاعات واقعی از طریق قضایای مذهبی باشیم. معیار معناداری آنها کاربرد و فایدة آنها در زندگی و رفتار انسانهاست.
نقد و بررسی
صرف نظر از اشکالات جدی که در پیش فرضهای این نظریه، در خصوص معیار معناداری و پذیرش رأی ویتگنشتاین وجود دارد، 30 در خصوص معنای گزارههای دینی نیز این نظریه محل تأمل است:وی بر غیر معرفتبخشی گزارههای دینی پای میفشرد و ادیان را افسانههای مفیدی بیش نمیداند. براین اساس، وی گزارههای اخلاقی را به معنای تعهد فرد به عمل به شیوهای خاص صرف نظر از واقعیت داشتن آنها میداند. در حالیکه، نگرش غیرمعرفت بخش نسبت به دین دربارة اسلام، ناتمام است.
اسلام یک نظام اعتقادی است که گزارههای آن به دو دستة «هست»ها و «باید»ها قابل تقسیم است. هستهای آن شامل وجود خداوند، انسان، دنیا و آخرت میباشد. انسان در این مجموعه، موجودی است دارای قابلیتهای رشد و کمال، که میتواند با استفاده از امکانات وجودی خود و جهانی که در آن میزید، قابلیتهای خود را به فعلیت رسانده و به کسب ملکات اخلاقی و تعالی معنوی و سعادت دنیوی و اخروی دست یابد. یا به عکس، نه تنها تواناییهای بلندمرتبة خود را به فعلیت نرساند، بلکه در این دنیای سرشار از دسیسهها و راههای گمراه کننده، عمر و تواناییهای خویش را ضایع نموده و مسیر شقاوت را در پیش گیرد.
هر انسانی پس از شناخت «هست»ها، ضرورت منطقی و فهم عقلانی وی اقتضا میکند که در پی یافتن «باید»هایی باشد که عمل به آنها در زندگی فردی و اجتماعی، وی را به کسب کمالات مطلوب و سعادت دنیوی و اخروی رهنمون سازد و شرایط اجتماعی مناسبی برای تربیت چنین انسانهایی فراهم آورد. نظام اعتقادی اسلام، در کنار مجموعة «هست»ها، ارائه دهندة «باید»هایی است که مکمل عقل او و هادی رفتارهای او و جهت دهندة عواطف و احساسات او در راه رسیدن به کمالات فوق میباشند.
|
نظام اعتقادی اسلام، در کنار مجموعة «هست»ها، ارائه دهندة «باید»هایی است که مکمل عقل او و هادی رفتارهای او و جهت دهندة عواطف و احساسات او در راه رسیدن به کمالات فوق میباشند.خداوند این نظام اعتقادی را از رهگذر کتاب آسمانی خود که توسط پیامبر(ص) به مردم عرضه میگردد، ارسال میدارد. بنابراین، ماهیت اکثر مسائل و موضوعات دینی، ماهیت اموری واقعی است. |
خداوند این نظام اعتقادی را از رهگذر کتاب آسمانی خود که توسط پیامبر(ص) به مردم عرضه میگردد، ارسال میدارد. بنابراین، ماهیت اکثر مسائل و موضوعات دینی، ماهیت اموری واقعی است. پارهای از گزارههای دینی ناظر به توصیف و تبیین «هست»ها مانند وجود خداوند، قرآن، پیامبر، دنیا و آخرت، بُعد جسمانی و روحانی انسان است و پارهای از گزارههای دینی، ارائه دهندة «باید»هایی است که راههایی را برای نیل انسان به اهداف واقعی نشان میدهد.31
نگرش افسانهای به دین، که در آرای بریث ویت و برخی دیگر از متفکران غربی به چشم میخورد، با اسلام ناسازگار است؛ چرا که افزون بر تلقی غیرمعرفت بخشی گزارههای دینی، از جهاتی قابل تأمل است:این نگرش از مقایسه ادیان الاهی با ادیان انسانهای اولیه، و ارائة حکمی عام نسبت به همة ادیان برخاسته است. در حالیکه، چنین تعمیمی نابجاست.
ادیان با یکدیگر بسیار متفاوتند و افسانه بودن برخی، دلیل تلقی افسانه از سایر آن نمیشود. این رویکرد میان شناخت دین از طریق منابع اصلی و شناخت آن از طریق عمل و عقاید دینداران خلط کرده است. غموض، پیچیدگیها و ابهاماتی که در موضوعاتی مانند وجود خدا و صفات وی وجود دارد، از دیگر دلایل روی آوردن به این نظریه است. در حالیکه صرف غموض و پیچیدگی یک مسئله، دلیل بر این نمیشود که هر گونه قضاوت در آن مورد قضاوت اسطورهای باشد.32
نیازهای اخلاق به دین
بیشترین حجم مباحث در ارتباط میان دین و اخلاق در این بخش مطرح شدهاند. در حقیقت، محور اصلی مباحث این موضوع در غرب، بررسی نیازمندیهای اخلاق بهدین است. هر یک از حامیان اخلاق دینی و سکولار، به نحوی کوشیدهاند پیرامون این موضوع سخن بگویند. دستة اول، انواع وابستگیها را آشکار کردهاند و دسته دوم، به نفی آنها پرداخته و حوزة اخلاق را از دین مستقل دانسته، حتی برخی از آنها، از تعارض این دو سخن راندهاند. برخی از مهمترین نیازمندیهای اخلاق به دین را میتوان چنین برشمرد:
نیاز وجودی
گاه ادعا میشود که هستی همه چیز، از جمله ارزشهای اخلاقی، از خدای خالق نشأت گرفته است؛ زیرا خداوند، خالق جهان و هر چیزی است که در آن است. پس در این میان، خالق خیر هم هست و اگر خدا نبود، چیزی به اسم خیر وجود نداشت. بنابراین، اخلاق که اساساً با خیر سروکار دارد، در اصل هستی خود مستقیماً وابسته به خداوند است. از سوی دیگر، از آنجا که وابستگی به خدا مستلزم وابستگی به دین است، در نتیجه اخلاق مبتنی بر دین است.
|
اگر از اشعری بپرسید که به چه دلیل باید از همة اوامر خدا اطاعت کرد، در پاسخ آن ناتوان میمانند. اگر بگویند چون خدا بدان امر کرده این مستلزم دور است؛ زیرا پرسش ما از علت ضرورت اطاعت از هر امر الاهی، از جمله همین امر است. اگر بگویند به دلیل حکم عقل، از مبنای خود دست کشیدهاند. |
این بیان، شکل سادة وابستگی اخلاق به دین است که به محض بیان، باید آن را کنار نهاد؛ زیرا اولاً، اگر منظور این است که هرچیز از جمله اخلاق، مخلوق خداست، این امر مستلزم وابستگی آن به دین نیست. همة جهان مخلوق خداست و همه وابستگی وجودی به خدا دارند، اما بسیاری از امور وابستگی وجودی به دین ندارند. ثانیاً، اخلاق چیزی جز گزارههای اخلاقی نیست و اینها از نوع وجودهای ذهنی هستند، نه عینی.
وجودهای ذهنی انواع علوم تجربی و انسانی، اعم از ریاضی، فیزیک، شیمی، روانشناسی، جامعه شناسی، حقوق و ... را در برمیگیرد. اگر گزارههای اخلاقی را مخلوق خدا و در نتیجه، وابسته به دین بدانیم، باید سایر دانشهای بشری و بلکه هر نوع وجود ذهنی یا تصور و تصدیق مطابق یا مخالف واقع را نیز چنین تلقی کنیم و نیازمند دین بدانیم. در حالیکه، چنین سخنی پذیرفتنی نیست.
نیاز مفهومی (نظریه امر الاهی)
در باب تعریف مفاهیم اخلاقی، سه نظریه عمده مطرح است33 که عبارتند از: شهودگرایانه، 34 غیرشناختی35 و تعریف گرایانه.36 «تعریف گرایان» کسانی هستند که مفاهیم اخلاقی را قابل تعریف و تحلیل میدانند. این گروه، که طیف گستردهای از نظریات را در خود جای میدهد، به دو گروه طبیعت گرا و متافیزیکی تفسیم میشود: گروه نخست، مفاهیم اخلاقی را بر اساس مفاهیم تجربی و طبیعی تعریف میکند و گروه دوم، در تحلیل و تعریف مفاهیم اخلاقی از مفاهیم فلسفی و الاهیاتی بهره میگیرد.
طبیعت گرایان نیز خود به سه دستة فرعیتر «نظریات زیست شناختی، جامعه شناختی و روانشناختی» تقسیم میشوند.37 «شهودگرایان» بر این باورند که مفاهیم و احکام اخلاقی، بر اساس اصطلاحات غیراخلاقی قابل تعریف نیستند، بلکه دست کم پارهای از آنها بدیهی، شهودی بسیط هستند و تنها از راه شهود، نه مشاهدة تجربی یا استدلال مابعدالطبیعی، میتوان آنها
را شناخت.
«غیرشناخت گرایان»، مفاهیم و احکام اخلاقی را بیمعنا و تعریفناپذیر میدانند. آنان نه مانند تعریف گرایان با ارجاع به مفاهیم طبیعی یا متافیزیکی و نه بسان شهود گرایان به مدد دریافت شهودی برخی مفاهیم اصلی، مفاهیم اخلاقی را تعریفپذیر میدانند.38 در میان تعریف گرایان، دستة دوم، که تعریف مفاهیم اخلاقی را در گرو نظریات متافیزیکی میدانند، برخی مانند پیروان نظریه امر الاهی، 39 بر نیاز اخلاق به دین تأکید دارند. این نظریه دو تقریر دارد که میتوان یکی را تصوری و دیگری را تصدیقی نامید.
1. نظریه تصوری امر الاهی
تقریر نخست، که جاناتان هاریسون آن را نظریه زبانی امر الاهی نامیده، در مقام بیان تصور مفهومی خوب و بد اخلاقی است. این نظریه، به تحلیل مفهومی و زبانی معنای خیر و شر میپردازد و اخلاق را در مقام تصور مفهومی خیر و شر وابسته به دین میداند. بر این اساس، خیر اخلاقی، برحسب تعریف، صرفاً به معنای چیزی است که مورد امر، اراده یا فعل خدا واقع شده است. در این دیدگاه، اراده خداوند و خیر، عین هم تلقی میشود.
این تقریر با مشکلاتی مواجه است: برای مثال، با پذیرش این تقریر گزارههایی چون «خدا خوب است»، «خدا به خوبی فرمان میدهد»، «کار خدا، خیر است» به همان گویی40 تبدیل میشوند یا از معنا تهی میشوند. این سخن را عموم دینداران و غیردینداران، برنمی تابند.41 علاوه بر این، اشکالات وارد بر تقریر دوم نظریه امر الاهی، بر این تقریر نیز وارد است.
|
چون خداوند خالق ما است، حق مولویت و عبودیت بر ما دارد. ما مخلوق و بنده او هستیم، باید حق او را ادا کنیم، و راه ادای این حق، عبادت و بندگی است. به بیان زیبای امام سجاد(ع)«بزرگترین حق خداوند بر انسان، حق پرستش است.»بنابراین، عامل وادارسازی انسان به دین و عمل به وظایف دینی، یک حکم اخلاقی است که میگوید: «حق هر کسی را باید ادا کرد». |
البته تحلیل مفهومی و تصوری در صورتی قابل دفاع است که به بحث علّی و تصدیقی گره بخورد؛ زیرا اگر کسی مانند هاریسون بگوید: خیر یعنی آنچه خدا به آن امر میکند، ممکن است به سادگی کلام او نقد شود به اینکه، خیر معانی دیگری هم دارد. مانند اینکه انچه عقل عملی، جامعه، یا احساسات بدان حکم میکند. وی برای دفاع از دیدگاه خود، چاره ندارد جز آنکه به تحلیل علّی بپردازد.
2. نظریه تصدیقی امر الاهی
تقریر دوم، در صدد تحلیل علت خیر یا شرّ بودن افعال اخلاقی است و اخلاق را در مقام تصدیق گزارههای خود وابسته به دین میداند. بر این اساس، آنچه سبب تصدیق اتصاف افعال و صفات به خیر و شرّ میشود، امر، اراده یا فعل الاهی است. این نظریه، که در مناطق مختلفی از جمله یونان باستان و جهان اسلام حامیانی دارد، همان است که افلاطون در کتاب اوثیفرون آورده و به همین نام شهرت یافته است.42 اشاعره نیز اغلب چنین نگرشی دارند. در بیانی دقیقتر، میتوان این دیدگاه را به دو مقام ثبوت و اثبات تقسیم کرد.
در مقام ثبوت
اگر بنا بر نظریه امر الاهی بپذیریم که آنچه در مقام تصدیق، سبب اتصاف امور به خوبی و بدی میشود، فرمان خداوند است، سؤالی در اینجا مطرح میشود و آن اینکه آیا احکام و اصول اخلاقی در مقام ثبوت و در متن واقع، صرف نظر از شناخت ما نسبت به آنها، در گرو امر الاهی هستند یا در مقام شناخت و اثبات؟43 متکلمان مسلمان در بر خورد با این موضوع، دو رویکرد متفاوت برگزیدهاند.
کسانی مانند معتزله، که بر حسن و قبح ذاتی افعال تاکید دارند و شناخت آن را عقلانی میدانند، نظریه امر الاهی را در هر دو مقام ثبوت و اثبات ردّ میکنند، 44 اما بخشی از اشاعره هر دو را الاهی میدانند؛ یعنی هم اصل ارزشها را در گرو امر، نهی (اراده، کراهت، فعل یا ترک) خداوند میدانند و هم شناخت آنها را. آنان منشأ ارزش و لزوم اخلاقی را چیزی جز فرامین خداوند نمیدانند و فراتر از امر و نهی او، هیچ واقعیتی عینی در افعال و صفات نمییابند که بتواند مبنای امر و نهی الاهی باشد.
|
اگر گزارههای اخلاقی را مخلوق خدا و در نتیجه، وابسته به دین بدانیم، باید سایر دانشهای بشری و بلکه هر نوع وجود ذهنی یا تصور و تصدیق مطابق یا مخالف واقع را نیز چنین تلقی کنیم و نیازمند دین بدانیم. در حالیکه، چنین سخنی پذیرفتنی نیست. |
به عبارت دیگر، اگر خدایی وجود نداشت. یا بر فرض وجود، امر و نهیی نداشت، هیچ تفاوتی میان عدل و ظلم، و راستگویی و دروغگویی نبود. بر این اساس، هیچ چیز ذاتا خوب یا بد نیست. از این جهت، اتصاف چیزی به خوبی و بدی جز رجوع به امر و نهی خدا یا عقل انسان راهی ندارد. از سوی دیگر، چون این گروه منکر حسن و قبح عقلی هستند و عقل انسان را از درک خوبی و بدی اشیا ناتوان میبینند، راهی ندارند جز انکه به امر خدا تکیه کنند.
این نظریه با مشکلاتی گریبانگیر است:
اولاً، نیک اشکار است که تصدیق بسیاری از گزارههای چون قبح ظلم، دزدی، جنایت، تهمت، ریا، خودبینی، غرور و نخوت، و نیکی عدل، رحمت، صدق، صفا، تواضع و ایثار در گرو پذیرش دین نیست و آدمیان یکسره بر آن هستند. ثانیاً، اگر از اشعری بپرسید که به چه دلیل باید از همة اوامر خدا اطاعت کرد، در پاسخ آن ناتوان میمانند. اگر بگویند چون خدا بدان امر کرده این مستلزم دور است؛ زیرا پرسش ما از علت ضرورت اطاعت از هر امر الاهی، از جمله همین امر است. اگر بگویند به دلیل حکم عقل، از مبنای خود دست کشیدهاند.
در مقام اثبات
جمع پرشماری از علمای شیعه کسانی هستند که ارزشهای اخلاقی را ذاتاً و در مقام ثبوت، از امر و نهی خداوند مستقل میدانند، اما در مقام شناخت دست کم پارهای از آنها، گزارههای دینی را لازم میشمارند. در اینجا به رغم تأکید بر حسن و قبح ذاتی افعال، شناخت آنها پارهای عقلی و پارهای شرعی قلمداد میشود؛ بدین معنا که اصلی و کلیترین ارزشها از طریق عقل شناخته میشود، اما جزییات، فرعیات و راهکارهای نیل به ارزشهای اصیل، دست کم در بخشی از موارد، به مدد شرع دریافت میشود. بر این اساس، اخلاق از وحی الاهی و علومی که از اولیای خدا به وسیله وحی و الهام رسیده کمک میگیرد.
|
«شهودگرایان» بر این باورند که مفاهیم و احکام اخلاقی، بر اساس اصطلاحات غیراخلاقی قابل تعریف نیستند، بلکه دست کم پارهای از آنها بدیهی، شهودی بسیط هستند و تنها از راه شهود، نه مشاهدة تجربی یا استدلال مابعدالطبیعی، میتوان آنها را شناخت. |
دین در مقام اثبات، ارزشهای اخلاقی را تعیین میکند و در شناخت خوبی و بدی کارها، حد و مرز و شرایط آنها، به ما مدد میرساند. این نظریه، فیالجمله قابل دفاع است و بر آن پیش فرضی مبتنی است که عقل آدمی به تنهایی نمیتواند تمام ارزشهای اخلاقی را تعیین کند، گرچه برخی از اصول ارزشهای اخلاقی، مانند خوبی عدالت و زشتی ظلم، بدون دین و باورهای دینی نیز پذیرفتنی است.
چنانکه پیشتر گذشت، نمیتوان از شرع انتظار داشت که اصلیترین ارزشها را به ما بشناساند؛ چرا که اثبات حجیت شرع در گرو پذیرش همین ارزشهای بنیادین است. اگر فهم این اررشها مستقل از دین ممکن نباشد، دور محال لازم میآید. اما پس از اثبات حجیت شرع، به دلیل اینکه برای شناخت کامل جهان،غایت و مسیر ما به سوی آن، دانش ما کافی نیست، رجوع به شرع برای فهم فرعیات ارزشهای اخلاقی امری پذیرفتنی است.45
پی نوشت:
22 . همو، «دین و اخلاق»، قبسات، ش13، ص33.
23 . محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 71، ص 3.
24 . محمدتقی مصباح، «دین و اخلاق» قبسات، ش 13، ص 33.
25. C4.f: Braithwaite, An Empiricist’s View of the Nature of Religious Belief; Reprinted entirely in Ian T. Ramsey ed., Christian Ethics and Contemporary Philosophy.
26. Reduction.
27. Basil, Mitchell, p. 78.
28. Basil, Mitchell. ed. The Philosophy of Religion, p. 78.
29. Mitchell, p, 86.
30. ر.ک: ابوالفضل ساجدی، زبان دین و قرآن، بخش 1.
31 . ر.ک: همان، بخش دوم.
32. ر.ک: ص 244-248.
33 . ویلیام کی فرانکنا، فلسفه اخلاق، ص 205-220.
34. intuitionism theories
.35 non-cognitivism theories
. 36definist theories
37 . ویلیام کی فرانکنا، فلسفه اخلاق، 205-220.
38 . همان.
39. divine command theory
40. tautology
41. جاناتان برگ، «پی ریزی اخلاق بر مبنای دین»، ترجمه محسن جوادی، نقد و نظر، ش 13ـ14، ص 205.
42 . همان، ص 305.
43 . ر.ک: همان، ص 212
44 . ر.ک: هادی صادقی، کلام جدید، ص 268.
45 . ر.ک: ابوالفضل ساجدی، دین و دنیای مدرن، عصر نیاز، فصل (محدودیتهای علم و عقل).
ابوالفضل ساجدی/ دانشیار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی
منبع: فصلنامه معرفت اخلاقی،شماره سوم
ادامه دارد........