تفاوت تحمل کردن با پذيرفتن
پدري از وضع ظاهر پسر نوجوانش انتقاد ميکند، مادري ميگويد: «دخترم به اندازه يک ملکه، لباس دارد و بسيار هم زيبا هستند، اما وقتي که آنها را ميپوشد، تحمل ديدنش را ندارم.» سرکشي نوجوانان انواع و اقسامي دارد. مثلاً وقتي که دختر نوجواني، به جاي پوشيدن يک روپوش مناسب، هوس پوشيدن شلوار وصلهدار به سرش ميزند يا وقتي که پسر نوجوانمان به جاي پوشيدن کفش راحت، دلش صندل ميخواهد؛ اين به جز سرکشي چه ميتواند باشد؟
هر پدر و مادر خردمندي بايد بداند که جنگ و جدل با نوجوان، مانند دست و پا زدن در درياي خروشان و طوفاني است. شناگر ماهر در برخورد با امواج متلاطم دريا، به جاي تقلاي بيحاصل، با حفظ آرامش، خود را روي امواج شناور ميکند و آنقدر پايداري ميکند، تا به نقطه امني برسد و به همين شکل، والدين هم بايد در زندگي، در کمين جاي پاي محکم باشند.
چرا عيبجويي
بسياري از پدران و مادران براي سرپوش گذاشتن بر عيوب خويش، به اصطلاح دست پيش ميگيرند و براي آنکه جاي حرفي نماند، از کامل بودن و بيعيب و نقص بودن خود دم ميزنند و بهطور دائم به مورد و بيمورد از رفتار نوجوانشان انتقاد ميکنند و در مقام راهنمايي و نصيحت او حرف ميزنند. اين دسته از والدين، وظيفه خود ميدانند که به صلاح فرزند، نقائص او را گوشزد کنند. متأسفانه اين کار، هر چند صادقانه هم باشد، باز رابطه ميان پدر و مادر و نوجوان را خراب ميکند. کمتر کسي را پيدا ميکنيد که از ايراد و انتقاد، خوشش بيايد. برخورد نوجوان با حقيقت عريان عيوب شخصياش، مهيب و ترساننده است. توجه بيش از حد، معادل زير ذرهبين گذاشتن اوست.
جدل بر سر عيب و ايراد و بر آن نامي گذاشتن بيفايده است. نوجواني که اجباراً به قبول عيب و نقص خويش رضايت ميدهد، علاقهاي به اصلاح خود پيدا نميکند. وقتي عيب و نقص، ظاهر و مشخص است، وظيفه فوري ما اين است که نوجوان را در برخورد با بحران موجود ياري دهيم. آنگاه در بلندمدت به اتکاي تجربه و با اخلاق نيک، رفتارش را اصلاح کنيم و شخصيت تازهاي را در او به وجود آوريم.
هدف اصلي ما اين است که او را در رسيدن به امکانات بالقوه انسانياش کمک کنيم و براي رسيدن به اين مقصود، برخورد متين و عاقلانه، بهتر از پرخاش و داد و فرياد، نتيجه ميدهد.
استقلال بدهيد
نوجوان وابستگي را دوست ندارد. پدر و مادرهايي که وابستگي فرزندان نوجوان خود را ميخواهند، خواسته و ناخواسته، اسباب رنجش آنها را فراهم ميکنند. نوجوان استقلال ميخواهد. هر چه احساس خودکفائي او را بيشتر تقويت کنيم، از مخالفت او با خود ميکاهيم. پدر و مادر با تدبير، هر روز که ميگذرد بيشتر به فرزند نوجوانشان استقلال ميدهند. با دلسوزي و صميميت به تماشاي بزرگ شدن فرزند خود مينشينند و از دخالت بيش از حد در کارهاي او خودداري ميکنند. پدر و مادر عاقل کسي است که با محبت و احترام به فرزند خود، امکان انتخاب و اعمال سليقه ميدهد. به زباني صحبت ميکند که استقلال فرزندش را تقويت کند: «انتخاب به عهده توست»، «خودت در بارهاش تصميم بگير»، «هر کدام را که تو انتخاب کني، من قبول دارم».
کلمه «بله»ي پدر و مادر براي کودک راضي کننده است. اما نوجوان ميخواهد، در شئونات زندگي و در آنچه بر زندگياش اثر ميگذارد، حرفي براي گفتن داشته باشد.
ضد و نقيض نگوييد
صحبتهاي ضد و نقيض پدر و مادر، نوجوان را گيج ميکند. مادري به پسر پانزده سالهاش ميگويد: «بله، ميتواني به ميهماني بروي، حتماً خوش خواهد گذشت. اما مرا ميشناسي؛ وقتي بيرون هستي خوابم نميبرد، تا آمدنت بيدار ميمانم.»
صحبت مادر، پسرش را در موقعيت غيرممکن قرار ميدهد. به ميهماني برود يا نرود، اگر برود، نگران مادر است و در نتيجه، به او خوش نخواهد گذشت. در اصل گفته دو پهلوي مادر، پسر را گيج ميکند.
مادر ميتواند با صراحت از به ميهماني رفتن پسرش جلوگيري کند يا اينکه به او اجازه رفتن دهد، يا انتخاب را بر عهده خودش بگذارد.
وقتي «برنادا»ي چهارده ساله براي رفتن به ميهماني اجازه گرفت، مادرش به او گفت: «بايد دربارهاش فکر کنم. فردا صبح جواب قطعيام را به تو ميدهم. ساعت 9 از من بپرس.» مادر به درخواست دختر خود فکر کرد. درباره ميهماني مورد اشارهاش اطلاعاتي به دست آورد و با اطمينان خاطر اجازه داد که دخترش به ميهماني برود. به او گفت: «ظاهراً که ميهماني خوبي است، اگر بخواهي ميتواني بروي.» بعد در انتخاب لباس هم به او کمک کرد و سرانجام برنادا، شاد و راضي روانه ميهماني شد.»
پيشبيني نکنيد
بسياري از والدين، از آن ميترسند که فرزند نوجوانشان، بالغ و عاقل نشود و دانسته و ندانسته بر سر هر بهانه، موضوع را با او در ميان ميگذارند: «تا صبح سروقت از خواب بيدار نشوي، شغلي پيدا نميکني.» «اگر کلمات را درست ننويسي، کسي استخدامت نميکند، عملاً نشان ميدهي که بيسواد هستي.»
اما با کمال تأسف، پدر و مادر با اين پيشبينيها به جايي نميرسند. با اين سياست نميتوانيم نوجوانهايمان را براي آينده آماده کنيم. به جاي پيشبينيهاي حساب نشده، چه بهتر که آنها را براي برخورد با مشکلات موجود، مسلح کنيم. نظر به اينکه نوجوان ما در سالهاي آينده با انواع و اقسام مشکلات روبرو ميشود، بسيج او براي مقابله با مشکلاتي از قبيل بيمهري همسر، بيمعرفتي دوست، خيانت، بدرفتاري معلم، مرگ اقوام يا دوستان و غيره کار دشواري است.
هشدار :
برنامهريزي براي برخورد با اين قبيل مشکلات، کار بيمفهومي است. از صحبتهايي مثل: «ببين پسرم، مواظب باش، گاهي اوقات ممکن است در عشق شکست بخوري. بهتر است از همين حالا خودت را آماده کني.» و يا «تنها به يک دوست اکتفا کردن کار درستي نيست. ممکن است تنهايت بگذارد و دوست ديگري انتخاب کند. بايد دوستان متعددي داشته باشي تا هرگز تنها نماني» بايد پرهيز کرد.
هر نوجوان بايد در برخورد با بحرانهاي زندگي، راهي از آن خود بيابد. سکوت محبتآميز ما بهترين حمايتي است که از او ميکنيم. از پند و اندرز در اينجا کاري ساخته نيست. منطق و استدلال هم خريداري ندارد. گاه گوشزدهاي ملايم را به حساب توهين شخصي ميگذارند. قاعدهاي است که هر نوجوان در سايه محبت و احترام والدين راهش را به تنهايي پيدا ميکند. بالغهاي با تدبير مطمئن و خاطرجمع، شکيبايي بيشتري ميکنند. به توصيف يک دختر 17 ساله از اين نوع رفتار پدر و مادر توجه کنيد:
«وقتي به گذشته فکر ميکنم، ميبينم با آنکه حضور داشتيد، کار به خصوصي نميکرديد. مثل لنگرگاه که ساکت و خاموش در جايش ثابت ايستاده و آغوش هميشه بازش، انتظار مسافرين را ميکشد.»
منبع:همشهري