0

نقد نويسي در سينماي ايران

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

نقد نويسي در سينماي ايران

جام جم آنلاين: نقد، هميشه حوزه اي چالش برانگيز بوده است. اين اتفاق نه تنها در سينما كه در حوزه هاي ديگر اعم از جامعه و سياست هم مصداق داشته است. بررسي چرايي اين مسئله شايد پرونده اي جداگانه طلب كند، اما در اين دو صفحه نگاهي كلي به جريان نقد نويسي در سينماي ايران داريم.

از آنجا كه سينما همواره بازتاب دهنده اتفاقات جامعه بوده است مي‌توان به بسياري از پرسش‌هاي پيرامون نقد نيز در حوزه سينما پاسخ داد.

نقد در سينماي ايران به اندازه خود سينما قدمت دارد. اولين نقدهاي سينمايي پس از انقلاب مشروطه در روزنامه‌ها ديده شد اما از وقتي اولين مقاله نقد يا نقد سينمايي ايران پس از انقلاب مشروطه در روزنامه ايران نو چاپ شد تا امروز، جريان نقد سينمايي تغييرات فراواني كرده است.

شايد بتوان جريان‌سازترين منتقد تاريخ سينماي ايران را هوشنگ كاووسي دانست كه كارش را با اولين نوشته‌اش در مجله روشنفكر به تاريخ 22 مرداد 1332 با عنوان «آنچه كه از سينما بايد دانست» آغاز كرد.

پس از او، پرويز دوائي، بهرام ري‌پور و پرويز نوري در مجله سينما ستاره نقد را ادامه دادند، نويسندگاني كه از بينشان پرويز دوائي به عنوان مهم‌ترين و تاثيرگذارترين منتقد فيلم در ايران لقب گرفت و مطالبش در مجلاتي نظير فيلم، زندگي و فردوسي بيشترين تاثير را گذاشت.

در روزگاري كه نه نقد سينما مانند امروز براي جامعه جدي بود و نه مجلات آنچنان مهمي در حوزه سينما وجود داشت، افرادي نظير هوشنگ كاووسي و پرويز دوائي توانستند مهم و جريان‌ساز باشند و چند نسل از منتقدان، گفتار و نوشتار آنها را الگو قرار دهند.

ولي چرا امروز با وجود انتشار انبوه نشريات و روزنامه‌ها و رشد و گسترش فضاي سينمايي، ديگر شاهد آن تاثيرگذاري نه در حوزه نقد و نه توسط خود منتقدان نيستيم؟

شايد ساده‌ترين پاسخ اين باشد كه آن افراد تاثيرگذار مدت‌هاست ديگر نمي‌نويسند و جاي آنها را كساني گرفته‌اند كه اساسا نقد را با گزارش‌نويسي اشتباه گرفته‌اند.

اما آنچه مبناي نگارش اين مطلب شده، اين است كه آيا نقد فيلم همان قدر كه در سينماي جهان مهم و اثرگذار است، در سينماي امروز ايران نيز كاركرد دارد؟ مشخص‌تر اين كه نقدهايي كه امروز در مجلات و روزنامه‌هاي فراوان سينمايي و غيرسينمايي ما چاپ مي‌شود، در ترغيب مردم براي رفتن به سينما و در نتيجه فروش يا عدم فروش آنها تاثيرگذار است؟

بسياري از فيلم‌ها وقتي با تعريف منتقدان رو به رو مي‌شده‌اند در گيشه شكست مي‌خوردند، فيلم‌هايي هم بوده‌اند كه با تندترين حملات​ از سوي منتقدان روبه‌رو شده‌اند، اما در گيشه به فروش‌هاي بسيار خوبي رسيده‌اند. اصولا آيا در هيچ کجاي دنيا چنين تاثيرگذاري‌اي وجود دارد، يعني نظر منتقدان اينقدر در گيشه تاثير گذار است؟ به باور بسياري اين تاثيرگذاري در هيچ كجاي دنيا وجود ندارد.

يك منتقد باسابقه سينماي كشورمان در اين مورد معتقد است: نقد در هيچ جاي دنيا نمي‌تواند تاثير زيادي در فروش يا عدم فروش فيلم‌ها داشته باشد.اين منتقد و نويسنده سينمايي مي‌گويد اصولا بيشترين تاثيري كه نقد مي‌گذارد، در برخورد با فيلمساز است كه مي‌تواند مسير و طرز تفكر او را تغيير دهد؛ همچنين روي يك سري از مسئولان سينمايي نيز تاثير خواهد داشت، پس در نهايت، تنها بر عده‌ كمي از مردم مي‌تواند اثر بگذارد.

وي در برابر اين سوال كه آيا به واسطه نقد بر فيلمي، تاكنون مورد انتقاد فيلمسازان و سينماگران قرار گرفته است، مي‌گويد: از اين موارد فراوان داشته‌ايم. فيلمسازان مثل مربيان تيم‌هاي فوتبال مي‌مانند كه وقتي تيمشان مي‌بازد، زمين و زمان را به هم مي‌دوزند و اول از همه منتقدان را عامل شكست فيلمشان مي‌دانند، اما وقتي پيروز مي‌شوند، خودشان را عامل اين پيروزي معرفي مي‌كنند.

منتقدان، فيلمسازان شكست خورده‌اند؟!

اين مثال شايد كمي كليشه شده باشد، اما هنوز اهالي ادبيات معتقدند اغلب مترجمان، نويسندگان شكست خورده‌اند. قرائت تندتر اين جمله به اين شكل است كه مترجمان، اغلب افرادي هستند كه بلد نيستند بنويسند! اين جمله اين روزها ميان اهالي سينما هم شنيده مي‌شود.

با اين تفاوت كه سينماگران بر اين باورند منتقدان، فيلمسازان شكست خورده‌اند. يكي از آنها مهدي كرم‌پور است؛ فيلمسازي كه اتفاقا همواره رابطه خوبي با اهالي رسانه و منتقدان داشته، اما نظراتش درخصوص اين موضوع جالب است.

او مي‌گويد: متاسفانه بيشتر دوستان منتقد، يك‌ سري فيلمساز شكست خورده يا در بهترين حالتش روابط عمومي موفق هستند كه يا در ياركشي‌ها جايشان مشخص مي‌شود يا در دفاتر پخش و توليد كار مي‌كنند.

به همين دليل هم اساسا آدم‌هاي اثرگذاري در نقد نبوده‌اند، چون مردم ما آدم‌هاي باهوشي هستند، تحت تاثير مطالب آنها نيز قرار نمي‌گيرند و به همين دليل نقدهاي ما هم در فروش تاثيرگذار نيستند.

او ادامه مي‌دهد: در همه جاي دنيا وقتي يك منتقد باسابقه براي فيلمي نقد مي‌نويسد، آن مطلب به عنوان امتياز فيلم محسوب مي‌شود و در تبليغات فيلم روي آن مانور داده مي‌شود، اما در ايران واقعا چنين جايگاهي نداريم و حتي مجلات باسابقه ما نيز آنقدر تيراژ زيادي ندارند كه بخواهند اثرگذار باشند.

سازنده فيلم‌هاي «چه كسي امير را كشت؟» و «پل چوبي» معتقد است: البته يك زماني اين اثرگذاري بيشتر بود ولي چون ديگر آن افراد وجود ندارند، نقدها نيز به تاثيرگذاري گذشته نيستند. امروز عرصه نقد را بيشتر خبرنگاراني پر كرده‌اند كه هيچ اشكالي وجود نداشت اگر خبرنگار مي‌ماندند! وجود افرادي با سوادسينمايي كم باعث شده مردم به نقد بي‌اعتماد شوند وگرنه اين انديشه افراد است كه يك مطلب را مهم مي‌كند، بنابراين كسي كه مصاحبه‌گر خوبي است، الزاما منتقد خوبي نيست.

نكته مورد اشاره مهدي كرم‌پور يكي از آفت‌هاي نقدنويسي در اين روزهاي سينماي ايران است. اين كه روزنامه‌نگار خوب لزوما منتقد خوبي نيست يا بهتر است بگوييم اين دو حوزه (‌يعني روزنامه‌نگاري سينمايي و منتقد فيلم) دو حوزه كاملا مجزا و متفاوت است و لزوما اگر هر كسي هركدام از اين دو حوزه را بخوبي انجام مي‌دهد به اين مفهوم نيست كه در حوزه ديگري هم مي‌تواند ورود كند.

اما نكته ديگر مستتر در گفته‌هاي اين كارگردان، همان تاثيرگذاري منتقد در جامعه است. اين كه با همه اين اوصاف حتي اگر منتقد تحسين‌گر صرف نباشد و به انصاف و انديشه نقد كند باز هم آيا اين نقد تاثيرگذار است يا نه؟ اين موضوعي است كه كرم‌پور آن را طرح مي‌كند، هرچند پاسخي براي آن ندارد. البته بايد گفت پاسخ اين طرح موضوع در حوصله اين سطور هم نمي‌گنجد و بحثي طولاني‌تر طلب مي‌كند.

نقد، تاثيري در فروش ندارد

امير قادري يكي از آن از افرادي است كه نقدنويسي‌اش را با روزنامه‌نگاري آغاز كرد، اما اين منتقد جوان خيلي زود جاي خودش را ميان اهالي سينما به عنوان منتقد باز كرد.

او از نسل سوم منتقدان است و اعتقاد دارد نقد فيلم نمي‌تواند تاثيري در فروش فيلم داشته باشد. او مي‌گويد اساسا يك خلط مبحث روي داده و تاثير نقد فيلم را روي فروش فيلم‌ها در نظر مي‌گيرند. در حالي كه نقد فيلم، تاثيرش را به لحاظ سيستماتيك روي فيلم‌ها، فضاي فرهنگي و بخصوص در كشور ما بر سرنوشت فيلمسازان مي‌گذارد.

به عنوان مثال فيلمي در گيشه فروش بسيار پاييني داشته است، اما چون منتقدان آن را دوست داشته‌اند، فيلمساز توانسته دوام بياورد و بعكس اگر منتقدان فيلمي را دوست نداشته باشد، حتي اگر فروش ميلياردي كند، ادامه كار براي فيلمساز سخت خواهد بود. به همين دليل فيلمسازاني را داريم كه ياد گرفته‌اند اگر خود را به منتقدان نزديك كنند، مي‌توانند مدت بيشتري در سينما باقي بمانند.

او مي‌گويد نقدهايي نوشته‌ام كه فيلمسازش از من ناراحت شده است، اما آن چيزي كه منتقد نبايد به دامش بيفتد، اين است كه ارتباط فيلمساز با منتقد نبايد در منفي يا مثبت بودن مطلب اثر بگذارد. در اين صورت است كه رابطه دوستانه يك منتقد با فيلمساز اصلا مساله بدي نيست.

نقد نه فقط در سينماي ايران كه خود به شكل مجزا، مفهوم و معنايي در ايران دارد كه شايد ورود به آن كمي احتياط بخواهد. به اين مفهوم كه نقد در جامعه هم واكنش‌هاي بسياري در پي دارد و اتفاقا كمتر تاثيرگذار است.

اين نكته براحتي قابل تعميم به سينماست، چراكه قرار است هنر هفتم آينه تمام‌قد جامعه باشد بنابراين آفت‌هاي جامعه هم گريبان سينما را مي‌گيرد. در جامعه‌اي كه نقد نهادينه شده باشد، سينما هم مي‌تواند از آن بهترين استفاده را ببرد.

 

 

دوشنبه 27 شهریور 1391  11:54 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها