0

عروسكا كجاييد؟ بياييد بياييد

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

عروسكا كجاييد؟ بياييد بياييد

جام جم آنلاين: ميان مجموعه‌هاي داستاني كه در دهه 60 از برنامه كودك تلويزيون پخش مي‌شد و مجموعه‌هاي عروسكي به دليل خلاقيت هنرمنداني كه در اين حيطه حضور داشتند جايگاه ويژه‌اي به خود اختصاص دادند؛ هنرمنداني كه حيطه كار كودك را جدي گرفتند و همين جديت و نگاه حرفه‌اي باعث شكوفايي آثار كودك در سينما و تلويزيون دهه 60 شد، به طوري كه نوستالژي آنها با مخاطب كودك و بزرگسال آن روزگار همچنان همراه است.

مجموعه‌هاي عروسكي به دليل حضور عروسك و حاكميت دنياي تخيل و فانتزي اين امكان بالقوه را دارند كه مخاطب كودك را با خود همراه كنند. اما اين همراهي بالقوه هميشه هم منجر به يك همراهي بالفعل از سوي مخاطب نمي‌شود.

اين همراهي بستگي تمام و كمال دارد به چگونگي خلق شخصيت در مرحله كاغذ و قلم و پس از آن در مرحله طراحي و خلق عروسك. در واقع خلق و طراحي حساب شده يك كاراكتر نمايشي و يك عروسك، بخش اول ماجرا و تطبيق اين دو تصوير از كاراكتر كه روي كاغذ و در دستان عروسك‌ساز شكل گرفته، بخش ديگر و اصلي‌تر ماجراست، بخصوص وقتي قرار است يك مجموعه عروسكي و كاراكترهاي حاضر در آن تصويري باشند از يك خانواده ايراني.

مجموعه كودكانه «هادي و هدي» مصداق يك سريال عروسكي با تكيه بر تصوير يك خانواده ايراني و روابط و مناسبات جاري در آن، الگو بود كه سال 64 پخش آن از شبكه دو سيما آغاز شد و تا سال 68 ادامه پيدا كرد.

كارگرداني اين مجموعه را مرحوم اردشير كشاورز به‌عهده داشت كه كارنامه پرباري در حيطه كار عروسكي و كودك دارد.

مسعود صادقيان هم عروسك‌ها را طراحي كرد و به اين ترتيب بود كه اين خانواده عروسكي متشكل از هادي و هدي، پدر و مادر، مادربزرگ و آق‌بابا كه بقال محل بود و شخصيت‌هاي مهمان شكل گرفت.

تكنيك اين مجموعه با تكيه بر تجربيات مرحوم كشاورز بخصوص در نمايش عروسكي «حسن و خانم حنا»، همان شيوه عروسك‌گرداني با لباس‌هاي سياه بر پس‌زمينه سياه بود.

در اين شيوه با وجود حضور عروسك‌گردان‌ها بر صحنه و حركت آنها مقابل چشم بيننده، به دليل تلفيق شدن آنها با پس‌زمينه سياه صحنه ديده نمي‌شدند و به گفته بهتر، توجه مخاطب را جلب نمي‌كردند.

چون با تمركز نور روي عروسك‌هاي رنگي، آنها بودند كه در دنياي سياه و تاريك صحنه برجسته مي‌شدند و خودنمايي مي‌كردند.

هرچند اين شيوه باعث مي‌شد صحنه عمق پيدا كند و مخاطب تصوير ذهني خود را در عمق تصوير بسازد، اما اين شيوه بخصوص براي يك قصه شهري كه بيشتر در محدوده خانه، حياط و كوچه مي‌گذشت تا حدي فضاي اين كار كودكانه را تيره و تار و تلخ كرد.

اين تيرگي هرچند ناخودآگاه و بنا به الزامات اين شيوه عروسك‌گرداني وارد كار شد، اما واقعيت اين است كه فضاي ترس و دلهره و تيرگي را كه بخصوص در همان سال‌ها بر شهر و زندگي شهري حاكم بود، تداعي مي‌كرد؛ فضاي ناشي از بمباران و موشكباران شهرهايي از جمله تهران كه در طول جنگ هشت ساله با شدت و ضعف ادامه داشت و متاسفانه يكي از دوبلورهاي باتجربه و صداپيشگان اين مجموعه را نيز خاموش كرد.

مرحوم مهدي آژير كه در اين مجموعه عروسكي به جاي پدر هادي و هدي حرف مي‌زد و صدايي گرم و خاطره‌انگيز داشت در اسفند 66 كه موشكباران تهران آغاز شد تحت تاثير همين فضاي ترس و دلهره و نگراني از ميان ما رفت.

طراحي كاراكترهاي اين مجموعه عروسكي همان‌طور كه اشاره شد با تكيه بر الگوي يك خانواده ايراني و شيوه زندگي كه رواج داشت يا در واقع به‌مخاطب توصيه مي‌شد، شكل گرفت.

اين خانواده چهار نفره ايده‌آل با يك فرزند دختر و پسر در واقع بيش از هر چيز وامدار تيپ و كليشه‌هاي آشنا بودند، اما ظرافت‌هايي هم در پرداخت آنها به كار رفته بود كه همراه با جزئياتي در روابط و مناسبات جاري بين آنها جذابشان مي‌كرد.

هادي و هدي در واقع دو روي سكه و به نوعي مكمل يكديگر بودند؛ هادي با شيطنت‌هاي ادامه‌دار و هميشگي و هدي با حرف‌ها و رفتارهاي عاقلانه كه برادرش را لو مي‌داد.

قرار گرفتن اين زوج كنار هم با تكيه بر تضادهايشان باعث مي‌شد بازخورد اعمال و رفتارهايشان در طول يك قصه كوتاه برجسته شود و به شكلي نه‌چندان غيرمستقيم پيام اخلاقي مجموعه به مخاطب كودك انتقال يابد.

پدر و مادر هم تيپ‌هاي آشناي هميشگي بودند كه معمولا در مجموعه‌هاي داستاني يا كودكانه آن روزگار حضور داشتند. پدر باجذبه و كم‌حرفي هميشگي خود و مادر با رتق و فتق امور خانه و آشپزخانه كه از غر زدن‌هاي هميشگي مادران كليشه‌اي بي‌بهره نبود.

در اين ميان حضور مادربزرگ ميان خانواده نيز در جهت ارائه يك الگوي غيرمستقيم براي شيوه زندگي شهري يعني زندگي در كنار افراد مسن و پير خانواده، كاركرد داشت كه البته اين حضور كاركرد دراماتيك هم پيدا مي‌كرد و معمولا پختگي و آرامش مادربزرگ گره مشكلاتي را كه عمدتا هادي مسبب آنها بود، بازمي‌كرد.

حضور آق‌بابا كه بقال محل و در واقع امين پدر بود و گزارش كارهاي هادي و هدي را به پدرشان مي‌داد نيز بيشتر به الگوي زندگي سنتي قديمي بازمي‌گشت. شيوه‌اي كه معمولا هر محل، يك بقال امين داشت كه از همه اتفاقات باخبر بود. چون مادرها سرشان به كار خانه و آشپزي گرم بود و نمي‌توانستند بچه‌ها را بيرون از خانه زير نظر بگيرند، گاهي وظيفه به عهده بقال امين محل بود كه در قصه به نوعي جايگاه پدربزرگ را
داشت.

در طراحي قصه‌هاي اين مجموعه عروسكي تلاش شده بود جذابيت و مفرح بودن تصوير خانواده‌اي الگو، با فضاي اخلاقي و پيام‌هاي ساده آن همخوان و هماهنگ باشد. به همين دليل يك الگوي داستاني مشخص وجود داشت كه هر بار هادي كار اشتباهي مي‌كرد كه از ابتدا مشخص بود نتيجه خوبي ندارد و هدي هم او را از اين كار برحذر مي‌كرد، هادي كه گوش شنوا نداشت كار خودش را مي‌كرد و باعث سرزنش مادر و بقيه مي‌شد. البته در انتها متنبه و پشيمان مي‌شد و دوباره روز از نو، روزي از نو كه ويژگي شيطنت‌هاي بچه‌ها در اين سن و سال است.

به فراخور قصه هر قسمت، شخصيت‌هاي فرعي مثل دوست و آشناهاي بزرگ و كوچك اين خانواده نيز وارد داستان مي‌شدند و نقش آق‌بابا هم به همين نسبت برجسته يا كمرنگ مي‌شد تا در نهايت پيام اخلاقي و پند قصه به مخاطب منتقل شود.

در طراحي عروسك‌هاي مجموعه كه به نوعي مكمل كاراكترهاي خلق شده روي كاغذ بودند، هوشمندي‌هايي به كار رفته بود تا به گونه‌اي كاراكتر را بر مبناي رفتارشناسي‌اش معرفي كند. از موهاي چتري هادي كه روحيه شيطنت او را برجسته مي‌كرد گرفته تا قيافه مودب هدي با آن پيراهن گل‌گلي و روسري كوچكي كه در خانه و بيرون از خانه بر سر داشت تا الگويي براي دختربچه‌هاي همسن و سالش باشد. مادربزرگ با موهاي سپيدي كه از زير چارقد پيدا بود و عينكي كه بر چشم داشت و پدر با آن سبيل‌هاي سياه پرپشت كه مشخصه مردان و پدران دهه 60 بود.

آق‌بابا هم با آن چشم‌هاي پف كرده، موهاي جوگندمي، چين‌هاي روي پيشاني و روپوشي كه هميشه بر تن داشت يك كاراكتر آشنا و ملموس بود كه ويژگي‌هاي ظاهري و رفتاري‌اش با هم هماهنگ شده بود.

صداپيشگان اين كاراكترهاي عروسكي، سومين و آخرين جزء تعيين‌كننده بودند كه با انتخاب هوشمندانه و خلق صدايي متناسب با كاراكتر خلق شده و عروسك طراحي شده، به اين عروسك‌ها جان دادند و توانستند آنها را در ذهن مخاطب زنده و خاطره‌انگيز كنند؛ مثل مرحوم آژير، حميد جبلي، دنيا فني‌زاده و... كه از صداپيشگان و عروسك‌گردانان اين مجموعه عروسكي بودند.

مجموعه عروسكي «هادي و هدي» با تكيه بر وجوه برجسته‌اي كه به آنها اشاره شد توانست در دهه 60 مخاطب كودك و نوجوان را با خود همراه كند و همچنان پس از گذشت سال‌ها خاطره‌انگيز و همراه با نوستالژي باشد.

مجموعه‌اي كه هدف اوليه آن ارائه الگوهاي رفتاري، زندگي و... براي مخاطب هدف كودك و نوجوان بود و در واقع حركتي براي تربيت نسل بزرگسال امروز؛ نسلي كه فضا و حال و هواي اين آثار را به نوعي در يادآوري شرايط و فضاي ذهني خود در آن زمان ارزيابي مي‌كند و همين وجه است كه ماندگاري و خاطره‌انگيزي چنين آثاري را در طول زمان افزايش مي‌دهد.

در اين مجموعه با تكيه بجا بر جذابيت‌هاي موسيقايي يك كار عروسكي، هوشمندي در تلفيق كاراكتر نمايشي كه روي كاغذ خلق شد با عروسكي كه از مواد بي‌جان شكل گرفت و در نهايت صدايي كه به آن جان داد و دست‌هايي كه آن را به حركت واداشت، جزئيات رفتار، گفتار و مناسبات ميان شخصيت‌ها در ذهن مخاطب آن روزگار تكثير شد.

همين وجه باعث شد هادي و هدي هرچند تنها عروسك‌هاي محبوب تلويزيون در دهه 60 نبودند، اما به واسطه ويژگي‌هايي كه قصه و روابطشان را منحصر به فرد مي‌كرد، برجسته و ماندگار شوند.

هادي و هدي با تكيه بر قرينه‌پردازي‌اي كه چه‌بسا ناخواسته با فضاي عمومي شهر و جامعه در دهه 60 شد و الگوي خانواده‌اي كه تلاش مي‌شد در ناخودآگاه افراد وارد شود ـ تا به نوعي در جهت ترسيم همين تصوير از خانواده حركت كند ـ توانست روح زمان خود را وارد كار كند.

همين وجه است كه امروز پس از گذشت سه دهه هنوز تماشاي قصه‌هاي اين خواهر و برادر متضاد را با طعمي از تلخي و شيريني گذشته همراه مي‌كند و هنوز هم تماشاي عمق سياه تصوير و عروسك‌هايي كه در خانه و بيرون از خانه يك‌جور لباس مي‌پوشند و حرف مي‌زنند و... حس و حال دهه پرمخاطره 60 را براي همه كساني كه حال و هواي آن دوران را چشيده‌اند، تداعي مي‌كند با همه تلخي‌ها و شيريني‌هايش، با همه تيرگي‌ها و روشني‌هايش، با همه محدوديت‌ها و صداقت‌هايش.

موسيقي در خدمت درام

در يك كار عروسكي، وجه موسيقايي از اهميت ويژه‌اي براي ارتباط برقرار كردن با مخاطب كودك برخوردار است. مجموعه عروسكي هادي و هدي هرچند با توجه به طراحي‌اي كه شده بود در طول قصه از ترانه و موزيك براي معرفي شخصيت‌ها يا پيشبرد درام و خلق لحظاتي براي همراهي بيشتر مخاطب بهره نبرد، اما ترانه و آهنگ تيتراژ آن توانست با تكرار در ذهن مخاطب جاي خاصي پيدا كند.

اين ترانه همراه بود با همخواني كاراكترهاي ثابت و هميشگي مجموعه كه به نوعي خود، قصه و مجموعه را معرفي و بعلاوه وجه عروسكي و قصه پردازي حاكم بر اين مجموعه را برجسته مي‌كردند.

همزمان با خواندن اين ترانه، كاراكترها در محوطه يك پارك نشان داده مي‌شدند كه بچه‌ها در حال بازي بودند و پدر در حال روزنامه خواندن و آق‌بابا هم در ايوان مغازه‌اش قطعاتي را مي‌خواند و بعد همه دست در دست هم مخاطب را براي ديدن و شنيدن قصه و داستان هر قسمت دعوت مي‌كردند. (جام جم - ضميمه قاب كوچك

 

دوشنبه 27 شهریور 1391  11:49 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها