1. جلوگیری كننده از ضلالت
من یبتغ غیر الاسلام دینا تتحقق شقوته، و تنفصم عروته، و تعظم كبوته، و یكن مابه الی الحزن الطویل و العذاب الوبیل.(خطبه 161)
هر كه دینی جز اسلام بجوید به بدبختی گرفتار آید و دستاویزش از هم گسیخته شود و به رو درافتادن و سقوطش (در عذاب آتش) سخت باشد و به اندوه دراز و عذاب دردناك مبتلا گردد.
2. واژگونی اسلام
سیاتی علیكم زمان یكفا فیه الاسلام، كما یكفا الاناء بما فیه.(خطبه 103)
به زودی زمانی بر شما فرا می رسد كه در آن زمان اسلام واژگون می شود، همچنان كه ظرف واژگون می شود و آنچه در آن است می ریزد.
3. بالاترین شرف
لا شرف اعلی من الاسلام. (حكمت 371)
هیچ شرافتی بالاتر از اسلام نیست.
4. تفسیر اسلام
لا نسبن الاسلام نسبه لم ینسبها احد قبلی. الاسلام هو التسلیم، و التسلیم هو الیقین، و الیقین هو التصدیق، و التصدیق هو الاقرار، و الاقرار هو الاداء، و الاداء هو العمل.(حكمت 125)
اسلام را چنان تفسیر كنم كه هیچ كس قبل از من چنین تفسیر نكرده است: اسلام، تسلیم (در برابر خدا) است و تسلیم باور كردن است و باور كردن تصدیق است و تصدیق همان اقرار است و اقرار انجام وظیفه است و انجام وظیفه همان عمل شایسته است.
5. اسلام؛ كلید در نیكی
فس صفه الاسلام: فیه مرابیع النعم، و مصابیح الظلم. لا تفتح الخیرات الا بمفاتیحه، و لا تكشف الظلمات الا بمصابیحه.(خطبه 152)
در وصف اسلام فرمودند: در آن نعمت ها همانند باران بهاری و چراغ های روشن كننده تاریكی فراوان است، در نیكی ها را جز با كلیدهای آن نتوان گشود و تاریكی ها را جز با چراغ های آن فروغ نتوان بخشید.
6. مسابقه در خوبی ها
فی وصف الاسلام: متنافس السبقه، شریف الفرسان. التصدیق منهاجه، و الصالحات مناره، و الموت غایته، و الدنیا مضماره، و القیامه حلبته، و الجنه سبقته.(خطبه 106)
در توصیف اسلام می فرماید: جایزه مسابقه اش ارزشمند و لایق رقابت است، سواركارانش شریف و بزرگوارند، مسیر و جاده اش تصدیق است و نشانه اش كارهای شایسته و خط پایانش مرگ است. دنیا میزان تمرین و كسب آمادگی آن است و قیامت محل گرد آمدن مسابقه دهندگان و بهشت جایزه آن.
7. روشن ترین راه
فهو ابلج المناهج، و اوضح الولائج؛ مشرف المنار، مشرق الجواد، مضی ء المصابیح.(خطبه 106)
اسلام روشن ترین راه ها و آشكارترین گذرگاه ها است. نشانه های راهیابی آن بلند و مرتفع است و شاهراه هایش درخشان و چراغ هایش فروزان و روشنایی بخش.
8. دین برگزیده خدا
ان هذا الاسلام دین الله الذی اصطفاه لنفسه، و اصطنعه علی عینه.(خطبه 198)
این اسلام دین خداست كه برای خودش برگزیده و آن را از زیر نظر خویش پرورده است.
9. انجام دین و رضایت پروردگار
صار دین احدكم لعقه علی لسانه. صنیع من قد فرغ من عمله و احرز رضا سیده.(خطبه 113)
دین شما لقلقه زبانتان شده است؛ مانند كسی كه كارش را انجام داده و رضایت سرورش را فراهم آورده باشد.
10. اسمی از سلامت
ان الله تعالی خصكم بالاسلام و استخلصكم له، و ذلك لانه اسم سلامه، و جماع كرامه.(خطبه 152)
قطعا خداوند متعال شما را به اسلام مخصوص فرمود و شما را برای خود برگزید؛ زیرا اسلام اسمی از سلامت و مجمع كرامت است.
11. اسلام معاویه
لاصحابه عند الحرب: فو الذی فلق الحبه، و برا النسمه ما اسلموا، ولكن استسلموا و اسروا الكفر، فلما وجدوا اعوانا علیه اظهروه. (نامه 16)
در هنگام جنگ به اصحاب خود فرمود: پس قسم به خدایی كه دانه را شكافت و جان را (یا جانداران را) آفرید، آن ها (یعنی معاویه و یارانش) با قلب و اعتقاد خود، اسلام نیاوردند، لیكن از ترس اظهار اسلام كردند و كفر خویش را نهان داشتند و چون یارانی بر كفر خود یافتند آن را آشكار ساختند.
12. غایت اسلام
ان لكم علما فاهتدوا بعلمكم. و ان للاسلام غایه فانتهوا الی غایته.(خطبه 176)
همانا برای شما نشانه ای است، پس با نشانه خود راه را بیابید و اسلام را غایت و هدفی است، پس به آن غایت برسید.
13. سهل الوصول بودن اسلام
الحمدلله الذی شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده. (خطبه 106)
سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است كه اسلام را آشكار نموده و برای كسانی كه به این دین درمی آیند، دسترسی به سرچشمه های آن را آسان گردانید.
14. مسلمانان دروغین
من كتاب له الی معاویه: ما اسلم مسلمكم الا كرها.(نامه 64)
در نامه ای به معاویه می نویسد: مسلمان شما جز از روی كراهت و ناچاری اسلام نیاورد.
15. اسلام ظاهری
و اعلموا انكم صرتم بعد الهجره اعرابا، و بعد الموالاه احزابا. ما تتعلقون من الاسلام الا باسمه. و لا تعرفون من الایمان الا رسمه. تقولون النار و لا العار! كانكم تریدون ان تكفئوا الاسلام علی وجهه انتهاكا لحریمه، و نقضا لمیثاقه... (خطبه 192)
بدانید شما بعد از هجرت (به سوی كمال) به شیوه اعراب بدوی پیوستید و پس از برادری و هم پیمانی، به احزاب مختلف مبدل گشتید. از اسلام جز به اسم آن، تعلقی ندارید، و از ایمان نمی شناسید مگر صورتی از آن را. می گویید: آتش را می پذیریم ولی ننگ را بر خود نمی گیریم. گویا شما می خواهید اسلام را به رویش واژگون كنید تا حرمت آن بشكند و پیمان آن را كه خداوند برای شما است نقض كنید.
16. اثرات اعتقاد به خدا و اسلام
اظهر به الشرائع المجهوله، و قمع به البدع المدخوله، و بین به الاحكام المفصوله.(خطبه 160)
خدای بزرگ احكام مجهول شرع را به وسیله (پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله) آشكار ساخت و بدعت هایی را كه در دین خدا شده بود، به وسیله او از بین برد و احكامی را كه به تفصیل در كتاب سنت آورده است به وسیله او بیان فرمود.
17. راه های شرایع دین
الا و ان شرائع الدین واحده، و سبله قاصده. من اخذ بها لحق و غنم، و من وقف عنها ضل و ندم.(خطبه 120)
بدانید كه طرق دین یكی و راه های آن در مجرای اعتدال است، هر كس راه های دین را پیش بگیرد و در آن مسیر گام بردارد به حقیقت و حمایتگران آن ملحق گردد و به عنیمت برسد و هر كس كه توقف كند و از حركت در آن راه ها امتناع بورزد گمراه گردد و عاقبت كار پشیمان شود.
18. مهاجر واقعی اسلام
الهجره قائمه علی حدها الاول. ما كان لله فی اهل الارض حاجه من مستسر الامه و معلنها. لا یقع اسم الهجره علی احد الا بمعرفه الحجه فی الارض. فمن عرفها و اقر بها فهو مهاجر. و لا یقع اسم الاستضعاف علی من بلغته الحجه فسمعتها اذنه و وعاها قلبه.(خطبه 189)
هجرت به همان هویت و مطلوبیت اول كه داشت باقی است، برای خداوند سبحان هیچ نیازی به مردم روی زمین وجود ندارد، خواه آنان كه هجرت خود را مخفی بدارند یا آنان كه آن را آشكار بسازند، عنوان هجرت بر هیچ كس تطبیق نشود جز بر كسی كه حجت در روی زمین را بشناسد. پس اگر كسی حجت را شناخت و به او اقرار نمود مهاجر است. عنوان استضعاف (قصور حجت شناسی) بر كسی كه حجت به او رسیده و گوشش آن را شنیده و قلبش آن را دریافته است صدق نمی كند.
19. فضیلت اسلام
تبصره لمن عزم، و عبره لمن اتعظ.(خطبه 106)
بینایی برای انسانی است كه دارای عزم و تصمیم (برای خیرات) است و عبرت برای كسی است كه پند بپذیرد.