حال اگر بندهای ، بنده شد اولین ادبی که در محضر مولی باید رعایت کند القاء این شعار بر قلب اوست تا آن جا که ملکه گردد :
1*. أنا عبدُک: ایمان و یقین به این شعار مساوی تکریم الهی و شروع تجلی باورهای ماست. یعنی اگر این شعار بر دیوار قلب ما نگاشته نشود و با تردید پذیرفته شود و احساس کنیم که با این بندگی، اسارت بر ما عارض شده است، هرگز به مقام تکریم الهی نخواهیم رسید. ( چون حلقهی بندگی او بر دست زدی، آغاز آزادگی توست.)
من از این بند نخواهم به درآمد همه عمر بند پایی که به دست تو بود تاج سر است (سعدی)
2.* مرحلهی بعدی آداب عبودیت این است که وقتی نامم بنده شد یعنی بیصاحب نیستم و باور کردهام که مالک دارم و مالک، آنچه را بخواهد در زمین وجود من میکارد. در این هنگام زیباترین احساس در من بارور خواهد شد و آن احساس مملوکیت است.
در سورهی رعد آیه 4 می فرماید: « وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخيلٌ صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُون »
زمین وجودم مالک دارد و خدا از هر گیاهی که بخواهد در این زمین می کارد و قطعاً باغبان زبردست ، علف هرزه در این باغ نمی کارد. او بهترین زارع است، او صبر و توکل و استقامت و جود و شجاعت و . . . میکارد. «و وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخيلٌ . . . » مالک ما رئوف و رحیم و قادر است و در مزرعهی وجودی بندگانش اجازهی رویش علف هرزه نمی دهد. مولی خواستار رشد بندگانش است. « ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ »[1]
3.* حال که باور کردم مملوکم و علف هرزه در ملک خدای سبحان کاشته نمیشود ، باید باور کنم که مملوکی قیمتی هستم که فقط مشتریم خدای سبحان است پس خود را فقط به او میفروشم و نه حتی به بهشت او ، که به همهی اسماء جلالیه و جمالیه حق میفروشم، قیمت گذار خودش است و بهای خودش را روی ما گذاشته است. «إنی جاعلٌ فی الارض خلیفه»
خویشتن نشناخت مسکین آدمی از فزونی آمد و شد در کمی
خویشتن را آدمی ارزان فروخت بود اطلس خویش بر دلقی فروخت (مولوی)
(برادرهای یوسف، برادرشان را خیلی ارزان فروختند هر زمانی که من روحم را به دنیا بفروشم کار برادران یوسف را انجام دادهام. یوسف فطرت و یوسف ایمان را ارزان فروختهام گرچه به قیمت کل دنیا باشد که «مَتاعُ الدُنیا قَلیلٌ » و تمام دنیا در مقابل آخرت قلیل و بی ارزش است.)
4.* بنابراین بعد از پهن کردن بساط گرانفروشی انسانیت خود باید مرتب به عنوان مملوکی تسلیم، در خدمت مالک قرار گیرم و تابع برنامهریزیهای او باشم و شریعت را سرلوحهی کارم قرار دهم زیرا مملوکیت با برنامهریزی شخصی سازگاری ندارد. مالک مصمم است که با اجرای شریعت توسط مملوک، او را نیز مالک کند، مالک نفس خودش، و او را به آنچنان شعور فکری برساند که اگر همه عالم را در اختیارش قرار دهد باز بگوید خدایا تو چه میپسندی! و با اینکه قدرت تصرف در عالم امکان را دارد باز هم فرمان خدا را بر فرمان خود مسلط بداند.
خدای سبحان بنده را به جایی میرساند که اگر کلید همهی خزائن عالم را به دستش بسپارد از محدودهی بندگی تجاوز نمی کند.
یک دسته کلید است به زیر بغل عشق از بهر گشاییدن ابواب رسیده
5.*در این مرحله است که انسان به دلیل ارتباط مستمرش با مولی باید ادب تکلم را به جا آورد یعنی حامد و ثناگو باشد و یکایک نعمات را بشمارد سپس اگر خواسته و سؤالی داشت، مطرح کند. در حریم عبودیت باید ادب رعایت شود و کار عبد این است که هر روز خدا را با جلوهی جدیدی بشناسد و تعاریف و مدح و ثنایش تکراری نشود. پس خدایا مرتباً باب علوم جدید را بر من بگشا «رَبِّ زِدنی عِلماً» تا تجلیات لایتکرّر تو را هر روز مشاهده کنم. (قرآن ذکر است و ذکر و یاد آوری همهی فضائل و صفات و اسامی بینهایت خداست خدایا مرا دائم السفر کن تا در اسماء و صفات تو سیر کنم.)
به دلیل اهمیت این بحث، مطالب مطرح شده را اجمالاً بیان میکنیم:
بندگی و یقین به آن ← مالکیت خدا و مملوکیت بنده و ثبت حسنات در او ← گران قیمت بودن بنده ← در خدمت مالک و برنامهریزهای او بودن← بجا آوردن ادب تکلم
1. سورهی نساء آیهی 79