داشتن یک نظام اخلاقی خاص، شرط ورود به اخلاق کاربردی است. در حقیقت، اخلاق هنجاری یک نظام اخلاقی و معیاری کلی برای ارزشداوری اخلاقی در اختیار ما قرار میدهد.
شرایط لازم برای تخصص در اخلاق کاربردی
ویژگیهایی که برای اخلاق کاربردی برشمردیم، خصوصیات و شرایط ویژهای را برای متخصصان اخلاق کاربردی اقتضا میکنند. در زیر به برخی از اهم آنها اشاره میکنیم:
1. برای تخصص در اخلاق کاربردی، حتماً باید در فرااخلاق صاحب نظر باشیم و یا اینکه مبنای مشخصی را اتخاذ کنیم؛ زیرا اخلاق کاربردی در حقیقت، کاربست مبانی ارزشداوری اخلاقی است که این مبانی در فرااخلاق به دست آمده و مورد بحث قرار میگیرند. کسی که با تکیه بر آن مبانی در مقام عمل و در مورد مصادیق خاص ارزشداوری میکند، باید نسبت به آنها آشنایی کافی داشته باشد.
2. داشتن یک نظام اخلاقی خاص، شرط ورود به اخلاق کاربردی است. در حقیقت، اخلاق هنجاری یک نظام اخلاقی و معیاری کلی برای ارزشداوری اخلاقی در اختیار ما قرار میدهد. اخلاق کاربردی، به شدت متأثر از اخلاق هنجاری است. در اخلاق کاربردی میتوان تحقق خارجی آن معیارها را مشاهده کرد. بنابراین، ورود به اخلاق کاربردی، متوقف و متفرع بر داشتن یا پذیرفتن یک نظام اخلاقی خاص است.
3. متخصص در اخلاق کاربردی، لازم است از قدرت استنباط و قوة اجتهاد برخوردار باشد؛ زیرا فعالیت در این عرصه، نوعی فعالیت اجتهادی است؛ ارائة حکم اخلاقی برای حوزههای نوپدید یا مسائل مستحدثة اخلاقی است. این کار، بدون داشتن قوة اجتهاد و قدرت استنباط اگر هم امکانپذیر باشد، به احتمال زیاد موجب انحراف افراد و جامعه خواهد شد.
4. در هر حوزهای لازم است دست کم آگاهی عمومی نسبت به مسائل آن حوزه داشته باشیم: بدون آشنایی عمومی با پزشکی، نمیتوان در باب مسائل و معضلات اخلاق پزشکی راه حل ارائه کرد. بدون آگاهی از محیط زیست نمیتوان احکام اخلاقی در این زمینه تبیین کرد. برای تصمیمگیری اخلاقی دربارة زندگی فردی که دچار مرگ مغزی شده است، باید اطلاعاتی دربارة این موضوع داشت. هر چند پاسخ برخی از سؤالات در این عرصه، نیازی به آشنایی با مسائل پزشکی مرگ مغزی ندارد.
برای مثال، این سؤال که «ما تا کجا حق تصمیمگیری در مورد زندگی فرد دیگری را داریم؟» آیا میتوان برای حفظ جان کسی، هزینههای سنگینی بر بیت المال تحمیل نمود؟ اصولاً، آیا ما حقی نسبت به زندگی و مرگ افراد دیگر داریم؟ حدود و ثغور آن کلام است؟در عین حال، برخی از مقدمات استدلال اخلاقی برای این موضوع، نیاز به آشنایی با مسائل پزشکی مرگ مغزی دارد. به عنوان مثال، اینکه «چگونه میتوان هم از نظر پزشکی و هم از نظر حقوقی تعیین کرد که کسی چه زمانی میمیرد؟»، «آیا مرگ مغزی ملاک قطعی و نهایی است؟»، «کدام کارکرد مغز را ما به عنوان امر متمایز کنندة مرگ و زندگی بر میگزینیم؟ چرا؟»
رابطة اخلاق کاربردی و اخلاق عملی
ممکن است گفته شود منظور از «اخلاق کاربردی» همان اخلاق عملی است. در حالی که چنین نیست. اخلاق عملی، در مقابل اخلاق نظری است که میتواند دو معنا داشته باشد: نخست، اخلاق عملی به این معنای است که یک فرد عملاً متخلق به اخلاق است؛ پایبند به فضایل اخلاقی و از رذایل اخلاقی دوری میگزیند؛ به گزارههای «علم اخلاق» عمل میکند.
تمایز اخلاق عملی به این معنا، با اخلاق کاربردی بسیار روشن است؛ زیرا اخلاق کاربردی از مقولة علم و دانش است، اما اخلاق عملی به این معنا، از مقولة عمل و رفتار است. دومین معنای اخلاق عملی عبارت است از: علم به چگونگی تحقق فضایل و رذایل اخلاقی، یا دانش گزارههای «علم اخلاق»، اعم از اینکه دانندة این علم، عملاً در صدد تخلق به اخلاق فاضله و زدودن اخلاق رذیله باشد، یا نه.
در این علم، فرد به خوبی وظیفه خود را برای تخلق به امانتداری و یا پرهیز از غیبت میداند. و اینکه چگونه میتواند تخلق به آن فضیلت و رهایی از این رذیلت را در خود، یا دیگران نهادینه کند. به طور کلی، بیحیایی از رذایل اخلاقی است؛ زیرا حد افراط عفت است و یا به این دلیل که مورد نهی خداوند است و یا چون ما را از هدف نهایی و کمال واقعیمان دور میسازد. اما در اخلاق عملی، به معنای دوم، تلاش میشود چگونگی پرهیز از این رذیله و یا زدودن آن در زندگی فردی یا اجتماعی، آموزش داده شود.
اما اخلاق کاربردی، معنای بسیار خاصتری از اخلاق عملی به معنای دوم دارد: اولاً، کلی و عام نیست، بلکه متمرکز بر مسئله یا مسائل خاص است. ثانیاً، تمرکز آن بر حل تزاحمات اخلاقی است. ثالثاً، به دنبال استنباط احکام اخلاقی مسائل نوپدید است و رابعاً، اخلاق عملی به این معنا، همان علم اخلاق یا دست کم زیر مجموعة علم اخلاق است. در حالی که گفته شد، اخلاق کاربردی، با علم اخلاق متفاوت است.
رابطه اخلاق کاربردی و اخلاق حرفهای
ممکن است گفته شود که اخلاق کاربردی، همان اخلاق حرفهای است. این دیدگاه نیز درست نیست. توضیح آنکه، اخلاق حرفهای ناظر به حرفهها است.2 تعاریف متعددی برای اخلاق حرفهای شده است.3 به عنوان مثال، گفتهاند: «اخلاق حرفهای، مجموعهای از استانداردها و قواعد است که بر نحوة رفتار تمام اعضای یک حرفه اعمال میشود.»
|
اخلاق حرفهای غالباً موضوع محور است. همة وظایف اخلاقی صاحبان حرفههای گوناگون را مورد بررسی قرار میدهد. اما اخلاق کاربردی مسئله محور است. به عنوان مثال، در اخلاق کاربردی همة مسائل اخلاقی پزشکان و پرستاران بحث نمیشود، بلکه بر چالشها و تزاحمات اخلاقی آنها و مسائل نوپدید این حرفه تأکید میشود. اما در اخلاق حرفهای، همة احکام اخلاقی پزشکان و پرستاران، در همة عرصههای پزشکی مورد بحث قرار میگیرد. |
در تعریف کارکردی از اخلاق حرفهای باید گفت که اخلاق حرفهای، وظایف اخلاقی صاحبان حرف مختلف را مشخص میکند. به عنوان مثال، مشخص میکند که وظایف اخلاقی یک استاد در مقابل دانشجویان چیست؟ وظایف اخلاقی دانشجویان در مقابل استادان کداماند؟ در نتیجه، معیار یک استاد خوب، یا یک دانشجوی خوب نیز به دست میآید؛ یعنی فضایل و رذایل این حرفه نیز تعیین میشوند.
البته در اخلاق حرفهای نیز همچون اخلاق کاربردی، تزاحمات اخلاقی و به اصطلاح، معماهای اخلاقی در حرفهها مورد بحث قرار میگیرند تا راه حلی برای آنها پیدا شود. تخلفات حرفهای نیز در اخلاق حرفهای مورد نقد قرار میگیرند. در حالی که اولاً، اخلاق کاربردی منحصر به حرفهها نیست.به عنوان مثال، متخصصان اخلاق کاربردی در حوزة مسائل «شهروندی»، «معاشرت» یا «محیط زیست» و ... وارد میشوند و در جهت حلّ آن مسائل اقدام میکنند. در حالی که، طبق هیچ اصطلاحی، حرفه به شمار نمیروند. به عبارت دیگر، اخلاق کاربردی از نظر گسترة مباحث، اعم از اخلاق حرفهای است.
اخلاق حرفهای، ناظر به اخلاقیات شاغلان در حرفههای گوناگون است. مثلاً، مباحث اخلاقی در حوزة بهداشت و درمان، وکالت و قضاوت، مدیریت و کارمندی، و پلیس و... را مورد بحث قرار میدهد. اما اخلاق کاربردی، در مسائلی همچون رابطة انسان با خدا (اخلاق عبادی)، زندگی شخصی، زندگی خانوادگی، روابط جنسی و امثال آن هم مطرح است. در حالی که، این مسائل را نمیتوان جزو حرفهها به شمار آورد.
بر این اساس، میتوان گفت: به یک معنا، اخلاق حرفهای زیر مجموعه اخلاق کاربردی است. شاخهای از شاخههای بسیار متنوع اخلاق کاربردی است4 که اولاً، وظایف اخلاقی صاحبان حرفههای خاص را تبیین میکند. ثانیاً، به صاحبان مشاغل و حرفههای گوناگون کمک میکند تا مسائل اخلاقی حرفة خود را به درستی تشخیص داده و تزاحمات اخلاقی در آن عرصه را حل نمایند.
باید توجه داشت که در اخلاق حرفهای، صرفاً به وظایف اخلاقی افراد و صاحبان حرفهها اکتفا نمیشود، بلکه از مسئولیتهای اخلاقی سازمانها و نهادها نیز سخن به میان میآید. هر چند مسئول دانستن سازمان یا نهاد، نیازمند حل برخی مسائل فلسفی در این زمینه است؛ زیرا مسئولیت و وظیفه متفرع بر اختیار است. در حالی که در نگاه نخست، سازمان یا نهاد فاقد اختیارند. افراد شاغل در سازمانها و نهادها، واجد اختیار و در نتیجه، مسئولیت هستند.
علاوه بر این، اخلاق حرفهای غالباً موضوع محور است. همة وظایف اخلاقی صاحبان حرفههای گوناگون را مورد بررسی قرار میدهد. اما همانطور که گفته شد، اخلاق کاربردی مسئله محور است. به عنوان مثال، در اخلاق کاربردی همة مسائل اخلاقی پزشکان و پرستاران بحث نمیشود، بلکه بر چالشها و تزاحمات اخلاقی آنها و مسائل نوپدید این حرفه تأکید میشود. اما در اخلاق حرفهای، همة احکام اخلاقی پزشکان و پرستاران، در همة عرصههای پزشکی مورد بحث قرار میگیرد.
ارتباط اخلاق کاربردی و فرااخلاق
با توجه به آنچه دربارة اخلاق کاربردی گذشت، باید گفت اخلاق کاربردی، ارتباطی تنگاتنگ با فرااخلاق دارد. اخلاق کاربردی، میدان تحقق و آزمون دیدگاههای فرااخلاق است. هرچند ممکن است برخی مباحث فرااخلاق، مستقیماً در مسائل اخلاق کاربردی نقشی نداشته باشند و متخصص اخلاق کاربردی، نیازی به آگاهی عمیق نسبت به آنها نداشته باشد.
برای مثال، چندان نیازی به مباحث معناشناسی موضوعات و محمولات اخلاقی، در متخصص اخلاق کاربردی نیست. اما مباحث هستیشناسی و معرفتشناسی جملات اخلاقی، ابزارهایی لازم برای متخصص اخلاق کاربردی هستند. موضع فرد در آن مسائل، به شدت دیدگاههای او در مسائل اخلاق کاربردی را تحت تأثیر قرار میدهد.
|
در اخلاق حرفهای، صرفاً به وظایف اخلاقی افراد و صاحبان حرفهها اکتفا نمیشود، بلکه از مسئولیتهای اخلاقی سازمانها و نهادها نیز سخن به میان میآید. هر چند مسئول دانستن سازمان یا نهاد، نیازمند حل برخی مسائل فلسفی در این زمینه است؛ زیرا مسئولیت و وظیفه متفرع بر اختیار است. در حالی که در نگاه نخست، سازمان یا نهاد فاقد اختیارند. افراد شاغل در سازمانها و نهادها، واجد اختیار و در نتیجه، مسئولیت هستند. |
اصولاً بدون داشتن موضعی مشخص در این حوزهها، نمیتوان در مسائل اخلاق کاربردی دیدگاهی عالمانه و محققانه و با ثبات داشت. این نوع مسائل فرااخلاق، برای متخصص اخلاق کاربردی همچون قواعد فقهی و اصولی برای فقیه است. هیچ فقیهی بدون در اختیار داشتن قواعد فقهی و مبانی اصولی، توانایی استنباط مسائل فقهی را ندارد.
به عنوان مثال، دیدگاهی که احکام و گزارههای اخلاقی را واقعی میداند، سعی میکند با تکیه بر همین مبنا، وظایف اخلاقی حرفهها و مشاغل خاص را مشخص کند. علاوه بر این، سعی میکند با تکیه بر همین مبنا، حکم اخلاقی مسائل نوپدید را استنباط نماید.
یا دیدگاهی که احکام و گزارههای اخلاقی را مطلق میداند و آن را تابع شرایط زمانی و مکانی و سلیقهای نمیداند، در مقام عمل و تحقق عینی، با دیدگاهی که واقعیت احکام اخلاقی را نسبی میداند، نتایجی کاملاً متفاوت پدید میآورند. پاسخ آنها به مسائل نوپدید، لزوماً یکسان نخواهد بود. راه حلی که برای رفع تزاحم اخلاقی ارائه میدهند، ممکن است متفاوت باشد. به عنوان مثال، پاسخ به پرسشهای ذیل در مورد مرز میان آداب و اخلاق، در گرو تعیین موضع ما دربارة واقعگرایی و غیر واقعگرایی و همچنین اطلاق و نسبیت احکام اخلاقی است:
در برخی روایات توصیه شده است که «عاشر القوم بآدابها؛ وظیفة اخلاقی شما ایجاب میکند که با هر قوم و گروهی طبق آداب و رسومشان رفتار نمایید. اما آیا حد و مرز مراعات آداب هر قومی تا کجاست؟ تفاوت میان اخلاق و آداب چیست؟ آیا در اخلاق هم میتوان گفت که «عاشر القوم باخلاقها»؟با فرض اینکه، این حدیث مخصوص آداب باشد و شامل اخلاقیات نشود، در جایی که یک مسئلهای در میان یک قوم خاص، جزء آداب آنها تلقی شود، اما برای آن فرد، جزء اخلاقیات باشد، در آن صورت چه باید کرد؟ برای مثال، دست دادن زن و مرد نامحرم با یکدیگر، ممکن است در جایی جز آداب اجتماعی باشد و در جایی دیگر جزء اخلاقیات، در این صورت چه باید کرد؟
رابطة اخلاق کاربردی با اخلاق هنجاری
اخلاق هنجاری، به دنبال قواعد اخلاقی و معیارهایی برای ارزشداوری اخلاقی است. مکاتب مختلف اخلاقی، هر یک متناسب با نوع نگاه خود به جهان و انسان و برداشتی که از هدف نهایی زندگی دارند، معیارهای مختلفی برای ارزشداوری اخلاقی بیان کردهاند. در یک تقسیم بندی کلان، میتوان همة نظریات اخلاقی و معیارهای ارزشداوری اخلاقی را به دو دسته تقسیم کرد:1. معیارهای وظیفهگرایانه و 2. معیارهای غایتگرایانه.
روشن است که اتخاذ هر یک از این مواضع، در نوع نگاه ما در اخلاق کاربردی تأثیرات خاص خود را دارد. بر اساس معیارهای وظیفهگرایانه، شیوة ارزشداوری اخلاقی در حرفهها و مشاغل گوناگون و همچنین راه حل تزاحمات اخلاقی و احکام اخلاقی مسائل نوپدید متفاوت با نوع برخورد با این مسائل، بر اساس معیارهای غایتگرایانه خواهد بود.
به عنوان مثال، آیا سربازی که از شرکت در جنگ و کشتن سربازان جبهة مقابل خودداری میکند، از نظر اخلاقی درست است یا نادرست؟ اگر از منظر وظیفهگرایی و مطلقگرایی کانتی به این موضوع نگاه کنیم، یک پاسخ خواهیم داد و اگر از منظر غایتگرایی و نظریة اخلاقی اسلام به آن بنگریم، ممکن است پاسخی دیگر ارائه دهیم.
برخی از نویسندگان، پاسخ به این پرسش را وابسته به تأویل سؤال شونده از کشتن و عمل سربازها و امثال آن میدانند.5 در نگاه دقیقتر، قضاوت دربارة درستی یا نادرستی این عمل، به بسیاری از امور دیگر وابسته است. غایت و فلسفة این جنگ چیست؟ علت سرپیچی دقیقاً چیست؟ جبهة مقابل چه کسانی هستند؟و...
نتیجهگیری
اخلاق کاربردی، در حقیقت به معنای کاربست مبانی و معیارهای اخلاقی است. مبانی ارزشداوری اخلاقی، در فرااخلاق مورد بررسی و تحلیل قرار میگیرند و معیارهای ارزشداوری اخلاقی نیز توسط اخلاق هنجاری ارائه میشوند. وظیفة اخلاق کاربردی این است که آن مبانی و این معیارها را در عمل به کار گیرد.
طبیعتاً هنگام به کارگیری آن مبانی و این معیارها در عالم خارج و واقعیت عینی زندگی فردی و اجتماعی، ممکن است نیاز به اصلاحات و تقییداتی در مبانی و معیارها باشیم. البته این سخن به معنای پذیرش نظریة «سازگاری متأملانة» جان رالز و یا حاکی از یک «شکگرایی» خفیف و مستتر نیست، بلکه بر اساس واقعگرایی و مطلقگرایی حداقلی،6 ممکن است برخی از قیود و شرایط واقعی در نگاه نخست از دید ما پنهان بمانند و به هنگام توجه به واقعیتهای عینی و مصادیق خارجی، آن قیود واقعی، خود را آشکار نمایند و یا قوة ادراکی ما نسبت به کشف آنها تحرک بیشتری از خود نشان دهد.
به عنوان مثال، وقتی با تکیه بر آن مبانی و معیارها، به وظیفة راستگویی عمل میکنیم و به این حکم اخلاقی، جامة تحقق عینی و خارجی میبخشیم، متوجه میشویم که این حکم، ظاهری غلط انداز دارد؛ زیرا تا به حال گمان میکردیم «راستگویی» بدون هیچ قید و شرطی، موضوع حکم «خوب» قرار گرفته است. اما وقتی میبینیم که راست گفتن ما مستلزم ضررهای جانی و بدنی فراوانی به فرد یا افرادی بیگناه است، این حقیقت را به دست میآوریم که موضوع، حکم، صرف «راستگویی» نیست، بلکه این موضوع دارای قیود و شرایط دیگری نیز هست.
پی نوشت:
2 . حرفه در نگاه اول و در برداشت عمومی، معنایی روشن دارد؛ زیرا عموما آن را به مصادیق تعریف میکنند: مثل رانندگی، پزشکی، معلمی، و ... اما با نگاه دقیق و علمی، ارائة تعریفی جامع و مانع از آن کار سادهای نیست. مؤلفهها و ارکان اصلی حرفه را چنین بیان کردهاند: «اشتغال»، «کسب روزی از راه کار»، «اختیاری بودن»، « خدمتمحوری»، «مثمر به ثمر بودن»، «مطلوبیت اجتماعی داشتن»، «برخورداری از دانش، مهارت و توانایی»، «استقلال و خودمختاری» و «اقتدار». (احد فرامرز قراملی و همکاران، اخلاق حرفهای در تمدن ایران و اسلام، ص6-7).
3 . محمدتقی اسلامی و دیگران، اخلاق کاربردی، ص90-92؛ ترجمة مقالة «اخلاق حرفهای» از دائرةالمعارف اخلاق کاربردی، ج3، ص671-681.
4 . احد فرامرز قراملی و همکاران، اخلاق حرفهای در تمدن ایران و اسلام، ص11-12.
5 . ر.ک: بابک احمدی، معمای مدرنیته، فصل مدرنیته و فلسفة اخلاق.
6 . برای مطالعه بیشتر، ر.ک جمعی از نویسندگان، فلسفه اخلاق با تکیه بر مباحث تربیتی، ص89-95.
احمدحسین شریفی /دانشیار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)
منبع:معرفت اخلاقی، شماره سوم